اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مشاهیر اصفهان
شیرینی پزی
زن در خانه و خانواده
رژیم درمانی
رذائل اخلاقی
قلب و عروق

 مقالات برگزیده 
برای بحث پیرامون مد و مدگرایی، لازم است به تاریخچه زندگی بشر نگاهی کوتاه داشته باشیم و ببینیم این مسئله از کجا سرچشمه می گیرد. در ...
ابن سينا ...
فلسفه اسلامى كه با كندى در قرن دوم هجرى، فارابى در قرن سوم و اخوان الصفا در قرن چهارم هجرى آغاز شده بود، با نبوغ ابن سينا در...
  تعارض فرهنگ تعالى با توسعه     
   علمی و فرهنگی فرهنگ واندیشه

 تعارض فرهنگ تعالى با توسعه


تعارض فرهنگ تعالى با توسعهيادمان پروفسور سيد حسين العطاس، جامعه شناس فقيد مالزيايى مى توانست بيشتر از يك بزم دانشگاهى نباشد. يعنى با حضور يكى، دو مسئول مملكتى و يا اساتيد پر سر و صدا، مجلس ختمى گرفته شود براى يك انديشمند، تا معركه اى باشد براى پز اجتماعى يك دانشكده.
اما موضوعى كه براى جلسه در نظر گرفته شده بود، (علم بومى، علم جهانى؛ امكان يا امتناع؟) نويد بخش اين بود كه اين گردهمايى توان تبديل شدن به يك همايش علمى را داراست. مى شد اين يادمان را به يك همايش دستورى در ارتباط با «توليد علم بومى» تبديل كرد و مى شد آن را به يك هم انديشى دانشگاهى در ارتباط با ماهيت «علم بومى» سوق داد. از قضا همايش «علم بومى، علم جهانى؛ امكان يا امتناع؟» از ميان اين گزينه ها بهترين را انتخاب كرده بود و به اين اعتبار به يك همايش ارزشمند تبديل شد. شايد بتوان مقالات و سخنرانى هاى عرضه شده در همايش را به ۳ دسته تقسيم كرد: نخستين نگاه از آن اساتيدى بود كه شرايط واقعى ايران را اين گونه مى ديدند كه «بوم» آن در توليدات علمى آن تأثيرگذار بوده است. بنابراين كم و بيش آن را پذيرفته بودند و در دل آن و به مسائل جارى آن مى پرداختند و سخن از داياسپوراى ايرانى و يا ضرورت تدوين نظام سنجش علم وفناورى با رويكرد ملى و ... به ميان مى آوردند. نگاه دوم و سوم از آن كسانى بود كه حتى عده اى از مدعوين نيز آنها را با يك چشم مى ديد. به قول دكتر ذاكر اصفهانى؛ «ديدگاه دوم، ... ديدگاه حداكثرى است و يا به دنبال دينى كردن علم و يا علمى كردن دين هستند.»
چالش اين همايش نيز شايد در دل همين ديدگاه حداكثرى رخ داد كه يكى «دين» را حداكثرى مى خواست و از همين رو «بوم و بر» را به بوم و بر فرهنگى تعريف مى كرد و ديگرى «علم» را حاكم مى دانست وبراى ايران نيز بيش از يك بوم جغرافيايى، بومى قائل نبود.
قرعه نخستين سخنرانى هاى علمى همايش پس از دكتر غلام عباس توسلى، به صورت اتفاقى به دكتر مصطفى ملكيان و سپس سيد محمدمهدى ميرباقرى (رئيس فرهنگستان علوم اسلامى) رسيد. كه يكى براى علم «بومى» قائل نبود چرا كه معيار علم را صدق و كذب مى دانست، در نهايت نيز به صراحت تأكيد كرد كه علمى وراى علم جهانى نه داريم، نه حق داريم كه داشته باشيم. در مقابل ديگرى در يك فرآيند پيچيده براى بوم هاى فرهنگى، علوم متفاوتى قائل بود وخود از اين ميان بوم دين را پيگيرى مى كرد.آن چه در پى مى آيد متن سخنرانى حجت الاسلام ميرباقرى است كه در همايشى كه از سوى انجمن جامعه شناسى ايران براى بزرگداشت پروفسور سيدحسين العطاس در هشتم خردادماه برگزار شد، ايراد گرديد. توليد علم در بوم فرهنگى - نه بوم جغرافيايى و تاريخى- يك ضرورت است و اين ممكن نيست جز از طريق تحول در روش ها. تا روش تحقيق متحول نشود امكان دستيابى به چنين چيزى ممكن نيست. بحث را در باب چالش جدى كه اكنون در مقياس جهانى پيش روى بشر است دنبال مى كنيم و آن چالش «تعالى» با «توسعه» است.امروزه توسعه پايدار خود را به صورت «برخورد تمدنى» تعريف كرده است. برخورد دو تمدنى است كه يكى به دنبال توسعه است و ديگرى به دنبال تعالى. از همين منظر دستيابى به علم بومى در بوم فرهنگ معتقد به تعالى يك ضرورت است و اين مهم نيز جز با تحول در روش ها، فلسفه روش ها و نمونه سازى براى توليد روش ميسر نيست. يعنى همان طور كه شما براى مطالعه يك موضوع مدل سازى مى كنيد، در يك قدم فراتر، در حوزه فلسفه علم براى «تحقيق» مدل سازى مى كنيد و فراتر از آن نمونه سازى و مدل سازى براى «روش تحقيق» است. براى توليد علم جديد بايد از اين جا آغاز كنيم و اگر در فلسفه روش تحقيق به تحول در روشهاى بنيادى نرسيم، امكان دستيابى به علم جديد فراهم نمى شود.
آن چه ضرورت علم بومى را فراهم آورده و موجب شده ما بحث از علم بومى بكنيم - چه آن را بپذيريم يا نپذيريم- فراتر از حل معضلات بومى و منطقه جغرافيايى دانشمندان است، بلكه مسأله چالش جدى است كه بين علم مدرن و بوم هاى فرهنگى اتفاق افتاده است. جهانى سازى علم مدرن، خط و مرز فرهنگ ها را شكسته است و اين چالش ضرورت علم بومى را فراهم آورده است. ما بايد بحث را از اين جا آغاز كنيم. به نظر ما اين چالش دين و علم، چالش دين وتجدد و چالش فرهنگ ها، بويژه فرهنگ اديان و فرهنگ اسلام با تجدد و علم مدرن - نه علم به مفهوم درك واقع- چالشى است كه در يك مقياس بزرگتر و بين تعالى و توسعه ايجاد شده است و اين يك واقعيت است. چه ما چشمان را بر آن ببنديم چه نبنديم، يك بحران بزرگى است كه جامعه جهانى با آن مواجه است و چشم بر بستن به اين چالش ها و ريشه يابى نكردن آن، حل مشكل نيست بلكه كشيدن خط روى صورت مسأله است. تعالى و توسعه، هر دو مشتركاتى با يكديگر دارند، يعنى هر دو به دنبال اين هستند كه از طريق تحول در نيازهاى بشر، آنها را مرتفع كنند و با ايجاد موضوعات و روابط جديد، مقياس نيازها و ارضاى آنها را تغيير دهند. به عنوان مثال جايى كه بخواهيم روابط درون مولكول را بكاويم و يا روابط بيرونى آن را، مقياس مطالعه عوض مى شود و ابزار اندازه گيرى متفاوتى را طلب مى كند. در درون مولكول ديگر ابزار اندازه گيرى متر وسانتى متر نيست، در آن جا اوصاف تبديل مى شود به امواج و اشعه ها و در نتيجه مقياس اندازه گيرى و نسبت عوض مى شود. در توسعه نيز آن چه را كه مى خواهند دنبال كنند، تغيير «كمى» در جوامع نيست، بلكه مى خواهند تغييرات «كيفى و كمّى» را همزمان ايجاد كنند تا مقياس نياز و ارضاى نياز را تغيير دهند؛ اين در تعالى هم هست. تعالى به دنبال مفاهيمى از نوع امنيت، مشاركت، آسايش، بهجت و نشاط، آزادى است .
در توسعه پايدار، بخصوص توسعه همه جانبه اى كه در دهه هاى اخير مطرح شده است و فرهنگ هاى متفاوت در او حضور دارند، به دنبال تحول همه نهادها و سازمان هاى اجتماعى براى گذار از يك وضع به وضع جديد هستند كه گاهى از آن به گذار از تمدن سابق به تمدن جديد تعبير مى كنند. اين نيز به يك معنا در تعالى موجود است. در تعالى نيز، به يك معنا به دنبال گذار از يك وضع به وضع ديگر هستيم. پس معنى تعالى مبارزه با آزادى، نشاط و بهجت، عدالت گسترى و امثال اينها نيست. معنى تعالى جويى، ساختارگرايى نيست، بلكه عبور از ساختارها به سمت تعالى است. پس تفاوت در كجاست؟
نخست جايى كه با هم تفاوت دارند، در «مبنا و هدف» است. هم تعالى و هم توسعه، هر دو انسان محور هستند و موضوع اصلى آنها توسعه انسانى است. گسترش امنيت انسانى و تغيير بافت نيروى انسانى است. مى خواهند انسان به يك نقطه بالاترى برسد و نياز برترى را درك كند و آن را بهتر ارضاء كند . امّا در «مبنا و جهت» با يكديگر متفاوت هستند و آن چه مهم است اين است كه اين جهت در همه فرآيند توسعه و تعالى سارى و جارى مى شود. جهت يكى، «توسعه ابتهاج مادى» است - البته تقسيم به مادى و معنوى غلط است، اما چون تعبير ديگرى نداريم آن را بيان مى كنيم - و جهت ديگرى، «توسعه تقرب و ابتهاج به قرب» است. توسعه، رفاه و بهره ورى مادى و همين طور اشتداد لذتجويى مادى را از طريق «نظام تحقيقات» و «تحقيقات سازمانى» علم، فناورى و صنعت دنبال مى كند. البته تعالى نيز با صنعت و علم مبارزه نمى كند اما در توليد و ايجاد فناورى ها جهت ديگرى را دنبال مى كند. اين اختلاف نظر در باز توليد مفاهيم پايه زندگى هم حضور پيدا مى كند، هر دو صحبت از رفاه، عدالت و امنيت، دانش و... مى كنند، اما در واقع «تعاريف» و «احكام» متفاوتى دارند و آنها را يكسان تعريف نمى كنند.
پس اين چالشى كه در مقياس بين المللى مشاهده مى كنيم، چالشى در چنين زمينه هايى است. بخصوص در مقياس جهانى تعاريف متفاوتى دارند، چرا كه گاهى تعاريف ما در مقياس «ملى» است، گاهى تعاريف «بين المللى» است و روابط دولت ـ ملت ها را تنظيم مى كند و گاهى نيز مقياس، مقياس «جامعه جهانى» را منظور نظر دارد و وحدت جامعه جهانى را تعريف مى كند. از طرف ديگر جهت حاكم بر تمايلات اجتماعى، تفاهم اجتماعى، همكارى و تعاون اجتماعى «فرهنگ» است و آن چه كه مبناى جهانى سازى و ايجاد توسعه پايدار در مقياس جامعه جهانى است، به تعبير خود آنها «فرهنگ تجدد» است. پس چالش در بين ۲ فرهنگ و در عميق ترين لايه هاى آنها، با تمدن است.
اكنون دو فرهنگ در جهان تعارض پيدا كرده اند و ما نبايد چشم بر روى آن بپوشيم. ساده لوحانه است اگر اين برخورد را ساده سازى كنيم و بگوييم يكى با علم مخالف است و ديگرى موافق؛ يا اين كه يكى مخالف پيشرفت است و ديگرى موافق پيشرفت. كدام انسان حكيمى كه البته ساختارگرا و متحجّر نباشد، با آزادى، امنيت و علم گسترى مخالف است. اختلاف در فرهنگى است كه اين مفاهيم پايه زندگى را «بازتوليد» مى كند، و در قدم بعد اختلاف به سازوكارهاى علمى و نرم افزارهايى باز مى گردد كه براى دستيابى به اين «آرمان هاى تعرف شده» شكل مى گيرند. علم كه در فضا توليد نمى شود، علم حلقه اتصال اخلاق و فلسفه است؛ چه علم از دل «بايد» بيرون بيايد وچه نيايد. روشن است كه نه «بايد» از دل «هست» بى واسطه بيرون مى آيد و نه «هست» از دل «بايد»؛ اما در يك فرآيند پيچيده اين دو به يكديگر پيوند مى خورند. اين ساده انگارانه تحليل كردن فرآيند است، اگر انتزاع كنيم وبگوييم از دل «هست»، «بايد» بيرون نمى آيد، بلكه در يك فرايند پيچيده، عقل عملى با عقل نظرى، علم اخلاق با دانش و همچنين دانش هاى بنيادين با فلسفه و دانش هاى كاربردى به يكديگر گره مى خورند تا اين رابطه هرچه پيچيده تر برقرار شود. دانش كاربردى حلقه اتصال فلسفه واخلاق است، يعنى براى ارضاى نيازهاى تعريف شده، مبانى فلسفى خاص، روشهاى علوم و خود علوم «توليد» مى شود. به اين دقت داريم كه امروزه ديگر كسى طرفدار «پوزيتيويسم» نيست و عصر آن به سر آمده است و اين از مسلمات است كه نه فقط در معارف انسانى، بلكه در علوم تجربى محض هم «تعبير» بيش از «واقعيت محض» حضور دارد و يك دانشمند، عالم را «تعبير» مى كند.
نمى خواهم نظريه كانت را تأييد كنم كه انسان ساخت و بافت ذهنى از پيش معين شده و قالب معينى را به جهان مى دهد، چرا كه اين بحث بايد در معرفت شناسى دنبال شود، اما در هر صورت قالبى را به داده هاى بيرونى مى دهد، تا در نهايت اين گونه تحليل شود كه علم، حاصل فلسفه واخلاق است. اگر در مبناى توسعه و حركت اجتماعى تفاوت وجود دارد و تعاريف پايه زندگى و انديشه هاى بنيادين زندگى متفاوت باشند، مفاهيم كاربردى و علم هم متفاوت خواهد شد. باز هم تأكيد مى كنم كه علم در خلأ توليد نمى شود و بحث هاى منطق انتزاعى كه رابطه «هست» و «بايد» را مورد انكار قرار مى دهد نيز نمى تواند بر واقعيت توليدى بودن علم خط بكشد. توليد علم يك فرآيند واقعى است كه اخلاق و فلسفه و فرهنگ در آن حضور دارند. ما به علم فلسفه قائل هستيم و اين غير از زير ساخت است كه آزمون پذير و مشاهده پذير است و ما در اين ميان به يك نكته ديگر نيز قائل هستيم و آن هم فرهنگ است. يعنى «فرهنگ علم»، «فلسفه علم» و «زير ساخت علم» كه همه آنها بايد در «روش تحقيق علم» مشاهده شوند. اختلاف ديگر در آسيب شناسى است. گاهى گفته مى شود كه ,مشكل اصلى توسعه، تمدن سنتى است و بايد سنت به سمت توسعه گذر كند.

حجت الاسلام سيد محمد مهدى مير باقرى-روزنامه ایران-شماره 3675

  دفعات نمایش : 98      تاریخ:  1387.1.18






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما