|
بیماریهای دل
دل بیمار، صاحبش را همیشه به دردسر میاندازد؛ رابطهاش را با دیگران مختل میسازد؛ نگاهش را به اشخاص حادثهها و پدیدهها، نگاه غیرسالم میكند و تلاشهای او را در مسیر بیراهه قرار میدهد. به برخی از این بیماریها اشاره میشود، تا زمینه درمان آنها پدید آید: 1. «نفاق»؛ این كه ظاهر و باطن انسان دوگونه باشد و حرف و عمل با هم نخواند و «بود» و «نمود» تناقض داشته باشد، ریشه در بیماری دل دارد. قرآن كریم از منافقان و دوچهرگان كه خود را باایمان و مسلمان جلوه میدهند، اما در دل، كافر و بیاعتقادند. به عنوان كسانی یاد میكند كه «فی قلوبهم مرض»1 و این بیماردلی، پیوسته در حال افزایش، ریشه دواندن و گسترده شدن است. 2. «گناه»؛ سواری دادن به شیطان و پیروی از «هوای نفس» و خروج از دایره بندگی خدا و ورود به منطقه ورود ممنوع گناه، نوعی بیماری دل است. گناه هم بیماری است و هم زمینه تباهی قلب را فراهم میكند. چه زیباست سخن حضرت علی علیهالسلام كه فرمود: «لا وجع اوجع للقلوب من الذنوب؛2 برای دلها، هیچ دردی دردناكتر از گناه آن نیست». در كلام دیگری آن حضرت، معصیت را عامل زیر و رو شدن اساس وضعیت دل میشمارد و میفرماید: «ما من شیء افسد للقلب من خطیئة، انّ القلب لیواقع الخطیئة، فما تزال به حتی تغلب علیه فیصیّر اعلاه اسفله؛3 هیچ چیز مانند گناه، تباه كننده دل نیست. دل سراغ گناه میرود و دچار معصیت میشود؛ همواره دست به گریبان با آن است، تا آن كه گناه بر او چیره شود و دل را زیر و رو میسازد». گناه، همچون دودی است كه از چراغی بلند میشود. به تدریج، هوا را آلوده و شیشه آن چراغ را سیاه میكند؛ تا آن جا كه سراسر دل را میگیرد. چنین دلی، نه نور ایمان را به خود راه میدهد، نه موعظه و پند در آن اثر میكند و نه پذیرای حق و حكمت میشود و از سنگ هم سختتر میشود. 3. «كوری»؛ گر چه كوری و بینایی مخصوص چشم است، اما از چشم دل هم پیشتر بحث كردیم. اگر چشم درون كور شود، روشنترین حقیقتها و بدیهیترین حكمتها را هم نمیبیند. از پیامدهای پیروی از «نفس اماره» و اطاعت شیطان، از دست دادن «بصیرت» است. در حدیث حضرت باقر علیهالسلام آمده است: «وقتی كسی در مسیر نافرمانی خدا قرار میگیرد و اصرار بر گناه میكند، آن روشنایی دل از وی گرفته میشود و سیاهی گناه، سراسر دل را فرا میگیرد و در نتیجه، چنین بندهای هرگز روی خیر و سعادت را نمیبیند»4 و این، یعنی سقوط كامل پایگاه دل در برابر تهاجم لشگر شیطان! آن چه در آیات و روایات، به عنوان «طبع قلب» مطرح شده - یعنی لاك و مهر خوردن دل - بیان دیگری از همین كوردلی است. وقتی جعبهای، دری، خانهای یا شیشهای مهر بخورد و پلمپ شود، نه چیزی وارد آن میشود و نه چیزی از آن خارج میگردد و از مدار بهرهوری و استفاده خارج میشود. دلهای دربسته و سربسته، نه معرفت مییابند، نه هدایت میشوند، نه پند میپذیرند، نه حقیقتها را میبینند، نه بشارت و انذار در آنها اثر میگذارد، نه وقایع و حوادث مایه عبرت آنها میگردد و نه با منطق و برهان، رام و آرام میشوند. البته خود این سربسته شدن دل و «طبع قلب»، كه در قرآن هم مكرر آمده است5، نتیجه برخی اعمال دیگر همچون لجاجت، دنیاخواهی، طمع، حرامخواری، رشوه، كفر و هواپرستی است. امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا وقتی گمراهی و فریبخوردگی سپاه كوفه را دید و از تصمیم جدی آنان برای جنگ با فرزند پیامبر و ریختن خون وی آگاه شد، بارها به موعظه و نصیحت آنان پرداخت و برایشان آیه و حدیث خواند و هشدار و بیم داد و از عذاب الهی ترساند؛ اما آنان حتی حاضر نبودند به سخنان حضرت گوش فرا دهند و همهمه راه میانداختند تا صدای امام به گوش سربازان عمر سعد نرسد. حضرت فرمود: «فقد مُلئت بطونكم من الحرام و طُبع علی قلوبكم؛6 شكمهایتان پر از حرام شده است و بر دلهای شما مهر خورده است». این، وضع دلی است كه بیمار است؛ دلی كه پایگاه و جایگاه هوسهای شیطانی و وسوسههای ابلیسی شده و همه چیز را با نگاه شكم و شهوت میبیند و برای ورود سپاه عقل و جنود رحمانی به حریم دل، راهی باز نگذاشته؛ اما لشگریان شیطان، شبانهروز برای ورود به آن، مجاز و آزادند و كمترین ممانعتی انجام نمیگیرد. از چنین دلی و صاحب چنین قلبی چه انتظاری برای رشد، سعادت و فلاح میرود؟
قلب سلیم نقطه مقابل بیماردلی، سلامت قلب است. «قلب سلیم»، اصطلاحی قرآنی است كه بیان میكند در روز قیامت، ثروت و فرزندان به كار نمیآیند. هر كس با خودش «قلب سلیم» آورده باشد، كامیاب است: «الا من اتی الله بقلب سلیم».7 قرآن، حضرت ابراهیم را از كسانی میداند كه صاحب «قلب سلیم» بود.8 قلب سلیم، دلی است كه از شك و شبهه، ریب و تردید، كینه و حسد، كفر و نفاق و ریا، حب دنیا و دلبستگی به شهوات و مادیات، پاك و پیراسته باشد. صاحبان قلب سلیم، پیوسته دربان دل خویشند تا «نامحرم» و «غیرخودی» وارد آن نشود؛ كشیك میدهند تا عوامل نفوذی شیطان، از گذرگاههای ریا و حسد و عجب و تكبر و مالدوستی و جاهطلبی، به درون آن رخنه نكنند؛ مواظبند تا دچار بیماریهای اخلاقی و رذائل نفسانی نشوند و به دشمن نیرومند مكّاری چون نفس اماره، روی خوش نشان ندهند و فریب دوستنماییهایش را نخورند. با دشمن نفس، صلح كردن ننگ است چون در همه حال، با خرد در جنگ است هر چند سخن ز آشتی میگوید خصمی است كه آتشبس او نیرنگ است9 امام علی علیهالسلام فرمود: «هر گاه خداوند، بندهای را دوست داشته باشد، به او «قلب سلیم» و اخلاق نیك و استوار میدهد؛ «اذا احب الله عبداً ، رزقه قلباً سلیماً و خلقاً قویماً»10 امام باقر علیهالسلام نیز فرمود: «لا سلامة كسلامة القلب؛11 هیچ سلامتی، همچون سلامت قلب نیست». وقتی از پیامبر میپرسند: قلب سلیم چیست؟ میفرماید: دین بدون شك و هوا و هوس و عمل بدون سمعه و ریا.12 و این، همان وارستگی از سلطه شیطان بر دل و جان و ذهن و ضمیر انسان است كه موهبتی عظیم است و دست یافتن به آن، توفیقی بزرگ. برای «قلب سلیم»، ویژگیهای دیگری نیز بیان شده است، مثل وابستگی محض به خدا، توحید، وارستگی از حب دنیا، داشتن نیت سالم و انگیزه خوب، مبرا بودن از حرص و طمع و شهوت، برخورداری از انصاف، سلامت از شبهات، حیات و زنده بودن با علم و حكمت و یاد پیوسته معاد. اگر بوستان دل، از علفهرزههای رذائل زدوده نشود، مجال مناسبی هم برای رشد فضایل پیش نمیآید. از این رو، اهل دل و معنی، پیوسته اهل «مراقبت از دل» بودهاند تا به یغمای ابلیس نرود و خانه شیطان نگردد. عارفان گفتهاند: «دلها سه قسم است: قلب منیب، قلب شهید، قلب سلیم. قلب منیب، قلب بندهای است كه از او ترسید و عیب خود دید و با مولای خود گردید. قلب شهید، قلب كسی است كه دلی دارد زنده و گوشی گشاده و آن دل مرا حاضر گشته. طوبی او را كه دلی دارد سلیم، از شك شسته و با مولی پیوسته و از دنیا و خلق آسوده و از غیر او رسته. دل سلیم، با سلامت بود؛ هر چه بدو دهند، قبول كند و به آن قانع شود...».13 اگر گناه، بیماری دل است، توبه درمان آن است و اگر غفلت، مایه تباهی قلب است، داروی ذكر و یاد، جلادهنده آن است و اگر نفاق و ریا و تظاهر، مرض قلبی است، خلوص و یكرنگی و تصفیه نیت و زلال ساختن انگیزه، شفابخش آن است و صفا بخشیدن به آن، رسالت خودساختگان. دل، از گناه گرفته است و قلب، چركین است و زنگ ظلمت و زشتی، گرفته كاسه دل ما را و «نور»، خاموش است بیا، بیا كه بشوییم خانه دل را بیا كه چهره دل را به آب توبه بشوییم و پاكتر گردیم بیا به فطرت بیعیب خویش برگردیم
پینوشت 1. بقره(2)، آیه 10. 2. كلینی، اصول كافی، ج 2، ص 300. 3. همان، ص 268. 4. همان، ص 273. 5. مثل این موارد: غافر(40)، آیه 35؛ روم(30)، آیه 59؛ اعراف(7)، آیه 101؛ جاثیه(45)، آیه 23؛ بقره(2)، آیه 7؛ انعام(6)، آیه 39؛ مطففین(83)، آیه 15-14 و آیات دیگر. 6. مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 8. 7. شعراء(26)، آیه 89. 8. صافات(37)، آیه 83 و 84 . 9. جواد محدثی، برگ و بار، ص 287. 10. غررالحكم، حدیث شماره 4112. 11. میزانالحكمه، حدیث 16933. 12. همان، حدیث 16929. 13. تفسیر كشفالاسرار، ج 7، ص 128. پرسمان>شماره 32 - جواد محدثی |