خاتميت وكمال، دوامر متلازمند؛ يعني ممكن نيست كه دين وآييني،خود را خاتم اديان بداند وداعيّه ي كمال نداشته باشد. ازسوي ديگر، اگر ديني داعيه كمال نهايي داشت، بي شكّ خود را به عنوان دين خاتم معرفي خواهد كرد؛ البته مقصود ازكمال دراين جا، كمال نفسي ومطلق است كه مبرّاي ازتمام نقائص مي باشد؛ نه كمال نسبي كه به دليل همراه بودن با برخي نقائص، دليل برخاتميت وملازم با آن نيست. مكاتبي كه تدبير دنيوي زندگي انسان درامور فردي واجتماعي را براساس دانش حسّي وتجربي مورد نظر قرارداده اند، هرگز نمي توانند داعيه ي كمال نهائي ويا خاتميت داشته باشند؛ زيرا نقص وتبدّل وتغيّر دانش حسّي وتجربي ، بر كسي پوشيده نيست وقهراً مكتبي نيز كه براساس اين دانش تأسيس شود، مشمول نقص وبي ثباتي خواهد بود ولذا بسياري ازاين مكاتب، به صراحت، كمال وخاتميّت را نفي كرده، خويشتن را دست اندركار تفسير ويا تغيير جهان مي دانند؛ بدون آن كه ديگر تفاسير را انكار نمايند ويا ادّعاي برتري برآنها داشته باشند. كامل بودن دين وخاتميت آن را كسي مي تواند ادّعا كند كه ازنشئه ي ناسوت وطبيعت گذر كرده باشد وبه قلمرو ملكوت رسيده، ازآنجا به جبروت باريافته باشد وبا ورود به خزائن الهي ونائل گشتن به ((لقاء الله))، درمقامِ﴿ دنا فتدلّي فكان قاب قوسين أو أدنيٰ﴾1، از((لوح محفوظ)) 2 و(( ام الكتاب))3 و ((كتاب مبين))4 بهره مند گردد؛ زيرا هر اسوه اي، به مقدار راهي كه مي پيمايد، متأسّيان و پيروان خود را راه مي نمايد ورسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم)، اسوه اي است كه درپرتو عنايت ويژه الهي، با عروج به جايگاه قدس ربوبي وطي نمودن همه ي مراحل ومراتب ممكنه ي كمال، برعالم وجود إشراف شهودي يافته است وازاين طريق، كامل ترين قوانين را ازسوي خداوند براي سلوك بندگان به ارمغان آورده است. پذيرش ادّعاي كمال وخاتميّت ازسوي دين، زماني درست است كه نخست نبوّت وعصمت آن پيامبر خاص، توسّط اعجاز مافوق طبيعي اش ، به صورت برهاني اثبات گردد؛ چرا كه بدون اثبات نبوّت وعصمت، نمي توان سخن كسي را درباره ي اصل دين يا خاتميتش معتبر دانست وبه همين دليل، پذيرش خاتميت اسلام كه درقرآن وسنّت آمده است، پس ازآن است كه جامعه انساني، رسالت رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) وعصمت ايشان را با استدلال وبرهان درك نموده باشد نه پيش ازآن. قرآن كريم، خود را كتابي براي همه ي جهانيان و﴿ ذكري للعالمين ﴾5 و﴿نذيراً للبشر﴾6 معرفي نموده و تصريح مي كند كه بيان كننده ي همه ي آن اموري است كه درسعادت بشر نقش دارند؛ چه در حوزه ي عقايد، چه در حوزه ي اخلاق ، وچه در حيطه ي عمل: ﴿ تبيا ناً لكلّ شيء ﴾7. با توجّه به اين مقام منيع ونيز همتايي قرآن وعترت با يكديگر است كه امير بيان ، حضرت علي (عليه السّلام) در نهج البلاغه8 از آگاهي خود برحقايق جهان هستي سخن مي گويد وبه اين آيه ي شريفه ي استشهاد مي نمايد : ﴿ ما فرّطنا في الكتاب من شيء ﴾9 ؛ يعني ما درآن كتاب چيزي را فروگذار ننموديم. قرآن كريم براي تفهيم تلازم ميان خاتميت وكمال مطلق، گاه از كامل بودن دين اسلام خبر مي دهد وگاه خاتميت آن را اعلام مي دارد. درباره ي كامل بودن دين اسلام مي فرمايد:﴿ اليوم أكملتُ لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام ديناً﴾10 ؛امروز ، براي شما دين را كامل ونعمت را تمام نمودم واسلام را به عنوان دين مرضّي الهي براي شما پسنديدم؛ ودرمورد خاتميت اسلام مي فرمايد: ﴿ ما كان محمّدٌ أبا أحد من رجالكم ولكن رسول الله وخاتم النّبين﴾11 ؛ محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم) پدرهيچ يك از مردان شما نيست وليكن او رسول خدا و خاتم پيامبران است. خاتميت وكمال نهايي دين اسلام، مورد اتفاق همه ي فرقه هاي مسلمين است وعلاوه برآيات فوق، روايات بسياري برآن دلالت دارد كه ذكر آنها خارج ازموضوع كتاب است وتنها به ذكر يك روايت ازرسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم) اكتفا مي شود كه خطاب به اميرالمؤمنين (عليه السّلام) فرمودند: (( أنت منى بمنزلـﺓ هارون من موسي إلاّ إنّه لا نبى بعدي))12 ؛ اي علي! مقام تودرمقايسه بامن، مانند مقام وزارت هارون براي موسي است؛ مگر آن كه هارون پيامبر بود وتو پيامبر نيستي؛ زيرا پس ازمن، پيامبر ودين جديدي نخواهد آمد.
پي نوشتها: 1. سوره ي نجم، آيات 8 و9. 2. سوره ي بروج، آيه ي 22. 3. سوره ي آل عمران،آيه ي7. 4. سوره ي نمل،آيه ي 1. 5. سوره ي انعام،آيه ي 90. 6.سوره ي مدثر،آيه 36 . 7 . سوره ي نحل، آيه ي 89. 8 . نهج البلاغه، خطبه ي18،بند5. 9.سوره ي انعام، آيه ي 38. 10. سوره ي مائده، آيه ي3. 11. سوره ي احزاب، آيه ي 40. 12. بحار؛ ج5،ص69،ح1. منبع:ولايت فقيه (ولايت فقاهت وعدالت) ، آيت الله جوادي آملي، مركز نشراسراء، چ 5، سال1384، صص 63 تا 65. |