اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
واژه شناسی
زندگی ایده آل
پرسش های اجتماعی
تغذیه رژیمی
آشنایی با فروع دین
اسلام از نگاه اسلام شناسان

 مقالات برگزیده  
شناخت دين و ابعاد گوناگون آن، وظيفة تمامي مردم در همه دوران‌ها است. اين شناخت وقتي معتبر و دقيق خواهد بود كه بر اساس روش...
دارایی و فقر ، وسایل امتحان...
مؤمن باید بی اعتنای به دنیا باشد ، چرا که اگر دنیا در اختیار انسان قرار گرفت ، نعمت خداست و وسیله ي آزمایش انسان است و اگر از او باز گرفته شد ، آزمایش دیگری برای او پیش آمده و...
  نغمه هاى شوق     
   مهدویت من و امام من، علیه السلام دل نوشته ها




نغمه هاى شوق

اى شوكت نماز! شكوه روزه! اصالت حج! كرامت زكات! شرافت دين و هيبت عدل! بار غيبت بر زمين بگذار و بال فرج بگشاى. ديگر نه وقت پنهان شدن از چشمان آبى آسمان است. زمين بى تو كشتزار ظلم شده است، و باران،اشك فرشتگان را همسفر.
آه، ديگر حوصله ما را ندارد; ناله از ما مى نالد، و گريه پايان خود را نگران است.
اى صبح! شام ما را سينه بشكاف; اى سپيده! سپاه سياهى را درهم شكن، اى شكوهمندى دين! تيرگى بخت ما را برمتاب; اى شهسوار دشتهاى پى درپى غيبت! «تيزتك گام زن، منزل ما دور نيست.»
«شام تو اندر يمن، صبح تو اندر قرن، ريگ درشت وطن، پاى تو را ياسمن، اى چو غزال ختن! تيزترك گام زن. منزل ما دور نيست.» (1)
نماز، روى به قبله تو ايستاده است; كه قبله كعبه تويى.
روزه، لب تشنه ياد تو است; كه شادى افطار تويى.
حج، بيابانهاى غيبت را به شوق تو مى پيمايد; كه سعى او صفاى توست.
جهاد، انتظار ذوالفقار تو را مى كشد; كه تيزى شمشير وى، فرمان توست.
زكات، خرقه درويشى به تن كرده است; سخاوت را به او بياموز!
امامت، عزادار غيبت است; كه بى تو كناره نشين گودها شده است.
حسن، ديگر به خود نمى بالد; خواستار ديدار توست.
يادها از ياد رفته اند; بى وفايى را از آنان بازگير!
با تو گلها، همه مى خندند; بى تو هر گلى، دهانه زخمى چركين است.
با تو باران، پيامبر طراوت و زندگى است; بى تو باران، هق هق آسمان است.
با تو، هر بيگانه اى آشناست; بى تو آشنايان، كينه وران بى رحمند.
با تو، هر روز، امروز است; بى تو روزها همه ديروزند.
با تو، همه خويشان منند; بى تو، برادرانم يوسف كشان كنعانند.
با تو، من مى خندم، مى گريم، مى بالم، مى شورم، مى نازم، مى تازم، و مى مانم;
بى تو، من، ماندن را نيز از ياد برده ام.
با تو، من غم گنجشكان زمستانى را هم مى خورم.
بى تو مرا با خود نيز كارى نيست.
با تو، ز نو هر رازى گشوده است; بى تو هر كلمه رازى است; هر گردى، كوهى از پوشيدگى است; هر قطره دريايى از حيرت و شگفتى است، و هر لحظه، يك تاريخ حسرت.
با تو «رفتگان » حسرت خورا ماندگانند; بى تو «من » شرمسار بودن خويش است.
دريغا كه اين دريغاها پايان نگرفته است.
حسرتا! كه دمى بى حسرت نزيستيم.
دردا! كه از درمان دوريم.
و افسوس كه افسانه خود را افسون كرده ايم.
تو را به انتظارى كه مى كشى سوگند كه نگاه ما را چنين خيره مخواه و بخت ما را چنين تيره.
ديروز، روزهاى غيبت را مى شمردم ، روز بيگاه شد، و ماه اقبال در چاه.
در غم ما روزها بيگاه شد.
روزها با سوزها همراه شد.
روز گر رفت گو رو باك نيست.
تو بمان اى آنكه چون تو پاك نيست. (2)
ديروز، هزار جرثمه ياس، چنگ و دندان نشانم مى دادند، و من همه را به اشارت يك نويد روحانى از خود راندم.
اينك، كريمانه ترين وعده هاى خداى تو را، بر سينه دل نگاشته ايم، تا حرز جان از چشم زخم مايوسان باشد; كه هيچ زنده دلى، مژده هاى ربانى را به پاى نغمه هاى شوم نوميدى نمى ريزد.
زان شبى كه وعده كردى، روز وصل روز و شب را مى شمارم، روز و شب

پى نوشت ها

1 .ديوان اقبال، با مقدمه احمد سروش، «نغمه كاروان »، ص 227.
2 .مثنوى معنوى، ديباچه.
3 .ديوان شمس.

رضا بابايى - ماهنامه موعود - شماره 7

  دفعات نمایش : 76      تاریخ:  1387.5.15






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما