اخبار ایران و جهان
کتابخانه الکترونیکی
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
تبلیغات در پایگاه
مقالات برگزیده
حفظ قرآن، جهاد و ...
حفظ قرآن آثار دنيوي و اخروي بسيار دارد و عبادت شمرده ميشود. بيترديد اين آثار در پرتو عمل به قرآن و احكام الاهي نهفته در آن تحقق...
چهل نكته براي حافظان ...
لازم است ابتدا مقدماتي كه حافظ قرآن بايد رعايت كند، يادآوري شود، زيرا اين پيشكردارها اگر چه ممكن است...
فاعل حقیقی کیست؟
معارف اسلامی
شبهه شناسی
فاعل حقیقی کیست؟
در محاورات عرفی، افعالی که اصالتاً مربوط به روح یا اصالتاً مربوط به بدن است، یک جا به «انسان» نسبت داده می شوند، در حالی که قرآن کریم تمام این افعال را اعم از طبیعی و غیرطبیعی، به ذات مقدس خدا هم نسبت می دهد و همین موضوع موجب ابهامات و شبهاتی، مخصوصاً برای کسانی که آشنایی زیادی با قرآن ندارند شده است. کسانی که با لحن قرآن آشنا نیستند گفتار آن را متعارض می بینند و خیال می کنند که آیات قرآن با هم نمی سازد، زیرا در یک جا کاری را به خدا و در جایی دیگر به طبیعت، یا جامعه نسبت می دهد، بالاخره فاعل کیست؟ حقیقت این است که بیانات قرآنی در این مورد از سطح محاورات عرفی فراتر است. همان گونه که اشاره کردم وقتی که کاری از قوای بدنی و طبیعی سرچشمه می گیرد مردم انجام آن عمل را به «انسان» یعنی روح نسبت می دهند. نسبت دادن تمامی اینها به روح، تنها از یک جهت است که اگر روح نباشد، بدن نمی تواند آنها را انجام دهد؛ یعنی در حالی که روح، نقش اندکی در ایجاد بعضی از فعالیتهای بدنی دارد ما تمامی فعالیتها را به روح نسبت می دهیم. حال اگر نقش موجود دیگری مثل خدا برای تحقق عملی، بیش از نقش روح باشد به طریق اولی حق داریم که تمامی افعال را به او نسبت بدهیم اگر پذیرفتیم که خلفت و تدبیر هستی در دست خدای متعال است و همه هستی از او و به اراده او موجود و باقی است و تمامی هستی تبلور اراده خداست «اِنَّما اَمرُهُ اِذا اَرادَ شَیئاً اَن یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ» یاسین-81 آیا باز هم نمی-توانیم تمامی افعال طبیعی و غیرطبیعی را به او نسبت دهیم؟! روشن است که نسبت افعال ما به خداوند متعال، بیش از نسبت آنها به خود ماست. کارهایی را که ما انجام می دهیم و فاعل آنها را «انسان» می دانیم، به این دلیل است که آگاهی و ارده و هدف ما در انجام آن کارها مؤثر است. حال اگر کسی بپرسد که همین آگاهی، ارده و هدف را که شما علل افعال خود می دانید چه کسی به انسان داده است، غیر از «خدا» چه جوابی می توان داد. چه کسی انسان را خلق کرده است؟ چه کسی روح فرد را آفریده است و بعد از ایجاد، آگاهی، اراده و قدرت تصمیم گیری به او داده است؟ حیات، علم، شعور، میل و رغبت و قدرت تصمیم گیری و هر چیزی که مصداق «شیء» و «عمل» است همه و همه از خداست و نسبت آنها به انسان خیلی ضعیف تر از نسبت آنها به خداست. پس اگر با بینشی توحیدی به عالم هستی بنگریم، تمامی پدیده های عالم را قبل از هر چیز معلول ذات مقدس خدا می بینیم. نقش واسطه ها در این میان خیلی کم رنگ است. وقتی که دو فاعل ممکن را با هم مقایسه می کنیم، یکی را قوی تر و دیگری را ضعیف تر می بینیم؛ مثلاً جایی که نقش روح و بدن را با هم مقایسه می کنیم، نقش یکی را قوی تر از دیگری می بینیم، اما آیا معقول است که نقش علت تامه هستی را که فاعل تمامی عالم، از جمله روح و بدن است با نقش واسطه های امکانی مقایسه کنیم؟ اصلاً این مقایسه غلط است. مثلاً، در یک سیستم طولی مدیریت که در سازمانی وجود دارد، مدیر در رأس امور قرار گرفته است بعد از او معاونین و سایر کارمندان قرار دارند. حال، کاری را که توسط این مجموعه صورت می گیرد، می توان به تمامی افراد آن سازمان نسبت داد، همان-گونه که می توان مدیر یا فلان کارمند را فاعل آن دانست. این عمل در مرتبه ای به کارمند نسبت داده می شود و در مرحله ای بالاتر به مدیرکل سازمان منسوب است. درست است که افعال را در هستی به اسباب و مسببات طبیعی نسبت می دهیم، اما در سطحی بسیار بالاتر به خدا نسبت دارند. کسی که تمامی هستی را در قبضه قدرت خدا و سایر اشیاء و افراد را تنها واسطه فیض او می داند، روزی دهنده، میراننده، حیات دهنده، رشد و کمال دهنده را فقط او می داند، چنین کسی به توحید افعالی دست یافته است. اگر چنین اعتقادی در قلب آدمی رسوخ کند ،به صورت واضح در رفتار و اعمال او ظاهر می شود. نمونه ای از موحدان بزرگ عالم، حضرت ابراهیم علیه السلام است. حضرت ابراهیم خلیل الله به عنوان قهرمان توحید شناخته شده است. ابراهیم علیه السلام در برابر بت پرستان، خدای خود را چنین معرفی می کند: «خدای من کسی است که مرا آفریده و هدایت می کند کسی است که به من غذا و آب می دهد. وقتی که مریض می شوم او مرا شفا می دهد.» 80-78/شعراء. آیا وقتی که حضرت ابراهیم علیه السلام مریض می شد از دارو استفاده نمی کرد؟ و نمی دانست «آبی» که می آشامد، او را سیراب می کند؟ پس چرا نسبت به سیراب کردن را به خدا می دهد؟ برای اینکه آب و غذا و… واسطه ای بیش نیستند. تمامی اینها ابزارند. او فوق همه اینها دست قدرت الهی را می دید و فقط به او توجه می کرد. مثال روشن تر، اگر کارمندی به فرمان رئیس اداره کاری را انجام دهد، مردم انجام کار را به رئیس نسبت می دهند، چون کار به فرمان او انجام شده است. درست است که کار را به طور مستقیم کارمند انجام داده است، ولی او بدون اجازه رئیس، قدرت انجام چنین کاری را نداشت، لذا اگر کار را به کارمند نسبت بدهید، نوعی اهانت به رئیس است. گرچه این مثال در مورد خدا چندان گویا نیست، اما برای تقریب ذهنی خوب است؛ کسی که به این مرحله از معرفت رسیده است که خدا را همه جا حاضر می بیند، حیا دارد از اینکه کارها را به غیر او نسبت دهد، چون می داند که کارها را خدا انجام می دهد و همه مال اوست و همه فرمانبردار او هستند. اگر خورشید می تابد و گرما می-رساند، اوست که خورشید را می تاباند. اگر آب جریان دارد، اوست که آب را جاری می سازد. چه کسی گلوی انسان را طوری قرار داده است که بتواند آب را بیاشامد؟ چه کسی نظام بدن را به گونه ای قرار داده است که وقتی آب وارد آن شد تشنگی رفع شود؟ پس اینکه در قرآن کارها به خدا نسبت داده شده، نباید فکر کنیم که تعارضی پیش آمده است و با خود فکر کنیم که آیا این کار به خدا مربوط است یا به بنده. کارها را هم به خدا و هم به بنده می توان نسبت داد، منتهی مرتبه ضعیف آن به بنده و مرحله عالی آن به خدا نسبت داده می شود. نظر قرآن مجید این است که توجه افراد را به توحید افعالی جلب کند و فکر و بینش آنها را از سطح مسائل مادی و اسباب و مسببات بالاتر ببرد و مردم را متوجه کند که تمامی امور به اذن خدا انجام می گیرد، ولی معنایش نفی اسباب یا نفی تأثیر اسباب نیست، بلکه توجه دادن به کسی است که نظام اسباب را خلق کرده است تا به واسطه آنها انسان به رشد و کمال برسد، لذا می بینید در قرآن مجید گرفتن جان انسان ها به «ملائکه» و «ملک الموت» و در جایی دیگر به «الله» نسبت داده شده است. در آنجا که قرآن گرفتن جانها را به خدا نسبت می دهد، درصدد انکار اسباب و واسطه های مرگ نیست، بلکه برای جلب توجه مردم به این مطلب است که اسباب و وسایل هم مخلوقات خدا هستند. گلوله ای که شلیک می شود و رگها را قطع می کند، کسی که آن را شلیک می کند، فرشته ای که جان را می گیرد، تمامی از آن خدایند. پس نسبتِ «جان گرفتن» به خدا اولی از نسبت دادن آن به سایر ابزار و وسایل است. ملک الموت که جان را می گیرد، واسطه است و خود او هم واسطه ای دارد. خدا هم جان افراد را بدون واسطه نمی گیرد، بلکه به وسیله ملک الموت می گیرد. ملک الموت هم گماشتگانی دارد که بوسیله آنها جان دیگران را می گیرد. پس اینکه قرآن در یک آیه می فرماید: ملک الموت جان شما را می گیرد و در جایی دیگر می-فرماید خدا جان شما را می گیرد؛ این گفته ها با یکدیگر تعارضی ندارند، چون در اینجا سلسله طولی برقرار است. ملک الموت به امر خدا و فرشتگان به امر ملک الموت انجام وظیفه می کنند و این سلسله طولی در نهایت به خدا برمی گردد، زیرا همه چیز از اوست. بنابراین، اگر در جایی می بینیم که شادی با غم را به خدا نسبت می دهند، فکر نکنیم که یک عامل را به جای عاملهای طبیعی یا به جای عاملهای انسانی معرفی کرده اند، بلکه عاملی را فوق این عوامل معرفی می کنند که در طول این عوامل است، نه در عرض آنها. جانشین اینها نیست، بلکه فوق اینهاست. اگر گفته شود عواملی در این عالم موجب خوشبختی یا بدبختی انسان است، بررسی علمی آنها با توحید افعالی منافقاتی ندارد و هیچ گاه نسبت دادن کارها به خدا، به معنای حذف و نادیده گرفتن عوامل امکانی آنها نیست، ولی فوق همه اینها اراده الهی است و همه این عوامل بازتابی از اراده اوست.
دفعات نمایش : 33
تاریخ: 1387.5.15
اخبار معارف اسلامی
رسالت هنرمندان روشن كردن جلوه هاي حق تعالي است ...
هنرمندان سینما با تعمق در مبانی دینی آثار فاخر ...
رسالت نقاش مسلمان، انتقال زيبايیهای دين به مخاطب ...
هنر مدافع عدالت و امید است
نظام خط قرمز فرقهها را تبیین کند
مدعيان دروغين امام زمان(عج) در قم دستگير شدند ...
دشمن براي تخريب همه باورهاي ما بسيج شده است
فرقه های ضاله قارچ گونه رشد می کنند
عنوان مقالات و شاخه ها
فاعل حقیقی کیست؟
خروشي بر سروش
فقه و پرسش هاى معاصر
مجازات مرتد چرا؟
شبهه شناسی قیام عاشورا (قسمت ...
شبهه شناسی قیام عاشورا (قسمت ...
کوتاه و خواندنی
معارف اسلامی
کسی که انصاف به کار بندد،اگر بی سرمایه و بی چیز هم باشد ، همیشه محترم و معزز است.
ارتباط با ما
نقشه سایت
اخبار ایران و جهان
کتابخانه الکترونیکی
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
صفحه اصلی
پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©