اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
اصفهان در دوران باستان
تغذیه خانواده
فنون تقویت حافظه
میوه ها و سبزیجات
ویژگی های دین اسلام
چرا مسلمان شدم؟

 مقالات برگزیده  
حفظ قرآن آثار دنيوي و اخروي بسيار دارد و عبادت شمرده مي‌شود. بي‌ترديد اين آثار در پرتو عمل به قرآن و احكام الاهي نهفته در آن تحقق...
لازم است ابتدا مقدماتي كه حافظ قرآن بايد رعايت كند، يادآوري شود، زيرا اين پيشكردارها اگر چه ممكن است...
  اسوه پارسايان     
   معارف اسلامی شیعه شناسی علما و بزرگان شیعه

اسوه پارسايان

زندگى و احوال ملاحسينقلى همدانى

زندگى و احوال ملاحسينقلى همدانىزندگى ساده و بى‏آلايشى دارند. زهد و بى‏ميلى به دنيا، از ويژگى‏هاى آنهاست. وقت خويش را صرف تعليم و تعلّم احكام و معارف دين مى‏كنند. علم را با حلم و بردبارى درآميخته و نفس خويش را مهار كرده‏اند. دنيا با همه جلوه‏ها و فريبندگى‏اش، آنان را فريب نمى‏دهد؛ زيرا آن را وسيله‏اى براى لقاى الهى مى‏دانند.
اينان، وارثان پيامبران، عالمان دين و رهبران جامعه اسلامى مى‏باشند. در سال 1239ق. خانه رمضان‏على، چوپان پرهيزكار روستاى «شَوَند» همدان، شاهد تولد يكى از اين فرزانگان بود. رمضان‏على كه سال‏ها در حسرت داشتن فرزند به سر مى‏برد، سرانجام با توسل به سالار شهيدان، امام حسين عليه‏السلام، صاحب فرزندى شد و او را حسينقلى نام نهاد. نسب اين خانواده، به جابربن عبدالله انصارى منتهى مى‏شود.1 حسينقلى در دامان مادرى پارسا و پدرى پرهيزكار، دوران كودكى را پشت سر نهاد. شوق حسينقلى به فراگيرى تعاليم دينى و علاقه پدرش به اين كار، او را واداشت تا براى تحصيل علوم اسلامى، راهى تهران شود.
وى در تهران به فراگيرى مقدمات علوم حوزوى مشغول شد و با علاقه و استعدادى كه داشت، در مدت كوتاهى، درس‏هاى اين مرحله را فرا گرفت و به تحصيل در دوره سطح پرداخت.
با پايان اين مرحله، در مدرسه مروى تهران در درس فقيه مشهور، شيخ عبدالحسين تهرانى، معروف به شيخ العراقين حاضر شد و از وى بهره‏ها برد. آوازه حكيم سبزوارى و اشتياق به فراگيرى فلسفه، اين بار او را به سبزوار كشاند. در درس حكيم سبزوارى شركت كرد و از وى بهره‏مند شد؛ اما روح تشنه او سيراب نشد و هجرتى ديگر را آغاز كرد و اين بار به نجف، ميعادگاه عالمان و دانشوران علوم اهل بيت عليهم‏السلام گام نهاد. در حوزه كهن‏سال نجف، از درس‏هاى فقيهان و عالمان اين ديار توشه‏ها برگرفت؛ اما بيشتر در درس فقيه بلند مرتبه، شيخ انصارى شركت مى‏كرد. در همين زمان بود كه با آقا سيد على شوشترى، عالم بى‏بديل، عارف كم نظير و سرسلسله عارفان آشنا شد. آخوند ملا حسينقلى درباره آغاز اين آشنايى چنين مى‏گويد:
«من متوجه شدم كه شيخ انصارى هفته‏اى يك ساعت به منزل سيد على شوشترى مى‏رود. اين مسئله، توجه مرا جلب كرد و با خود گفتم كه اين موضوع نبايد بى‏حساب باشد؛ حتماً نكته‏اى در آن هست. به بهانه استخاره در زدم و گفتم: استخاره مى‏خواهم. آقا سيد على فرمود: بگوييد بيايد داخل؛ داخل شدم؛ ديدم آقا سيد على موعظه مى‏كند و شيخ انصارى هم مشغول گوش دادن به وعظ اوست. جلسه كه تمام شد، آقا سيد على بلند شد و شيخ را بدرقه كرد. من خيلى مجذوب آن صحبت‏ها شدم و از آقا سيد على خواستم كه اجازه دهد تا من هم گوش كنم. آقا سيد على فرمود: «شما هر وقت بياييد، مانعى نيست. خدمت آقا سيد على رفتم؛ ديدم اصحاب خاصى دارد».2 آقا سيد على با بصيرت خاص خويش دريافت كه ملاحسينقلى توان و استعداد گام نهادن در اين وادى را دارا مى‏باشد و مى‏تواند جانشين شايسته‏اى براى هدايت و تربيت رهروان مكتب اخلاقى و عرفانى وى باشد.
از اين رو، آخوند ملاحسينقلى همواره در درس آقا سيد على شركت مى‏كرد و به موازات تعليم فقه و اصول، روح و روان خويش را با تعاليم عرفانى و اخلاقى صيقل مى‏داد. استاد به تربيت اين شاگرد و هدايت و تكامل وى اهتمام خاصى داشت و او را براى هدف خاصى تربيت مى‏كرد؛ از اين جهت، هنگامى كه پس از وفات شيخ انصارى، ملاحسينقلى قصد كرد تا به تدريس درس‏هاى مرسوم حوزوى بپردازد، آقا سيد على در نامه‏اى به او چنين نگاشت: «اين روش شما، تام و تمام نيست و شمإ؛ ّّه مقامات عاليه ديگرى را بايد حائز گرديد».3
اين تذكر، آخوند را منقلب كرد و او زير نظر آقا سيد على به تهذيب نفس و پيمودن مراحل سير و سلوك ادامه داد. او در مكتب عرفانى و اخلاقى استاد، مراتب بالاى سير و سلوك را طى كرد و از زلال حقايق عرفانى بهره‏مند شد و جانشين شايسته‏اى براى استاد خود شد و به تربيت و هدايت سالكان اين طريق پرداخت. وى، افراد زيادى را هدايت و تربيت كرد كه هر يك از عارفان بزرگ عصر خويش بوده‏اند.
برخى شاگردان وى عبارتند از: 1. سيد احمد كربلايى. 2. شيخ محمد بهارى همدانى. 3. ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى. 4. سيد محمد سعيد حبوبى. 5. شيخ موسى شراره 6. سيد مرتضى كشميرى. روش تربيتى آخوند ملاحسينقلى، معرفت نفس بوده است. او ترك معصيت را قدم اول در اين راه مى‏داند و مى‏گويد: «تمام سفارشات اين بى‏نوا به تو، اهتمام در ترك معصيت است. اگر اين خدمت را انجام دادى، آخرالامر تو را به جاهاى بلند خواهد رسانيد؛ البته، البته در اجتناب از معصيت، كوتاهى مكن و اگر - خداى نخواسته - معصيت كردى، زودتر توبه نما و دو ركعت نماز به جا آور و بعد از نماز، هفتاد مرتبه استغفار كن و سر به سجده بگذار و در سجده از حضرت پروردگار، عفو بخواه».4 وى پس از اين مرحله، مراقبت را شرط اساسى مى‏داند و مى‏گويد: «پس از ترك گناه، به مجاهده بپرداز و با تمام كوشش، از لحظه‏اى كه سر از بستر بر مى‏دارى، تا شب كه به خواب مى‏روى، مراقبت داشته باش و در محضر مقدس الهى، با ادب، همراه و ملازم باش و بدان كه تو با سراسر وجود و تمام اجزايت ، اسير قدرت الهى هستى؛ لذا حرمت حضور او را رعايت كن. پيوسته متوجه عظمت حق و حقارت خويش، رفعت او و پستى خود، عزت او و ذلت خود، بى‏نيازى او و احتياج خودت باش و از زشتى غفلت خود در حضورش كه پيوسته به تو توجه دارد، غافل مشو».5
كرامات بسيارى از اين عالم عارف نقل شده است كه به برخى اشاره مى‏شود:
نوه دخترى آخوند مى‏گويد: روزى آخوند سر كلاس درس چند بار پشت سر هم مى‏گويد: آفرين سيد محمد! آفرين سيد محمد سعيد [در حالى كه وى در درس حاضر نبود]. حاضران تعجب مى‏كنند كه اين چه حرفى بود. بعد كه از سيد محمد سعيد حبوبى سؤال مى‏كنند كه تو آن روز كجا بودى، جواب مى‏دهد: در قايقى نشسته بودم و از كوفه به كربلا مى‏رفتم. در كنار من مرد عربى خوابيده بود و سرش را به كتف من گذاشته بود و خرخر كنان، آب دهانش را روى من مى‏ريخت. من دلم نيامد او را بيدار كنم و آن وضع را تا كربلا تحمل كردم؛ ولى او را او را بيدار نكردم».6
در نجف شخصى به نام عبدالفرّار زندگى مى‏كرد كه از افراد سركش بود و به آزار ديگران مى‏پرداخت. روزى كه آخوند در حرم حضرت على عليه‏السلام حضور داشت، او با بى‏ادبى و جسارت وارد حرم شد. اطرافيان نزد آخوند آمدند تا مبادا او به آخوند آسيبى برساند؛ اما در كمال تعجب ديدند كه آخوند نگاهى به وى كرد و او با كمال خشوع نزدش حاضر شد. آخوند از او پرسيد: نامت چيست؟ گفت: عبد الفرّار. آخوند گفت: از خدا فرار مى‏كنى يا از رسولش؟ او با شنيدن اين سخن، سرش را به زير انداخت و از حرم خارج شد. فرداى آن روز، پس از پايان درس، آخوند از شاگردان خواست كه به تشييع جنازه يكى از اولياء الله بروند. وقتى شاگردان به محل مورد نظر رسيدند، متوجه شدند كه آن جا خانه عبدالفرّار است. وقتى از همسرش درباره او پرسيدند، گفت: از ديشب حالش منقلب شده بود و همواره مى‏گفت: از چه فرار كرده‏اى؛ از خدا يا رسولش و سرانجام جان سپرد.7
در يكى از سفرها، آخوند به همراه شاگردانش در بين راه، به قهوه‏خانه‏اى رسيدند كه جمعى در حال آوازخوانى و رقص و پاى‏كوبى بودند؛ آخوند از يكى از شاگردانش خواست تا آنان را از منكر نهى كند؛ اما شاگرد گفت كه اينها توجه نمى‏كنند و نهى از منكر، اثرى ندارد. آخوند خود نزد آنان رفت و گفت اجازه مى‏دهيد كه من هم شعر بخوانم؟ آنان گفتند: مگر شما هم بلدى بخوانى؟ آخوند گفت: آرى و شروع به خواندن اين اشعار كرد:
لا اله الا الله؛
حقاً حقا، صدقاً صدقا.
ان الدنيا قد غرّتنا
و اشتغلنا و استهوتنا.
...
معبودى جز الله نيست؛ اين را به حق و راستى مى‏گويم.
به راستى كه دنيا ما را فريفت و به خود سرگرم كرد و ما را سرگشته و مدهوش ساخت.
...
تأثير و نفوذ سخن آخوند بر آن جمع، به گونه‏اى بود كه وقتى اشعار را شنيدند، همه به گريه افتادند و به دست وى توبه كردند. يكى از شاگردان آخوند مى‏گفت: وقتى ما از آن جا دور شديم، هنوز صداى گريه و ناله آنها به گوش مى‏رسيد.8
آخوند ملا حسينقلى همدانى پس از عمرى تلاش در راه تربيت انسان‏هاى صالح و پرهيزكار، سرانجام در 28 شعبان 1311 ق. در كربلا، نداى حق را لبيك گفت و به سوى معبود خويش شتافت و پيكرش پس از تشييع، در صحن مطهر حرم امام حسين عليه‏السلام به خاك سپرده شد.9

پى‏نوشت:

1. محمد قنبرى، چلچراغ سالكان، انتشارات نهاوندى، قم 1381، ص 9.
2. همان، ص 26-25.
3. شيخ محمد بهارى همدانى، تذكرةالمتقين، انتشارات نهاوندى، قم، 1376، ص 18.
4. چلچراغ سالكان، ص 61.
5. همان، ص 39.
6. همان، ص 89.
7. همان، 90-89.
8. تذكرةالمتقين، ص 21-20.
9. گلشن ابرار، نشر معروف، 1382، ج 3، ص 173.

سيد مجيد حسن‏زاده

  دفعات نمایش : 31      تاریخ:  1387.5.21






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما