اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
علائم ظهور
هشدارهای تربیتی
اشعار مهدوی
گستره جغرافیایی شیعه
تغذیه رژیمی
آسیب شناسی تربیتی

 مقالات برگزیده  
حفظ قرآن آثار دنيوي و اخروي بسيار دارد و عبادت شمرده مي‌شود. بي‌ترديد اين آثار در پرتو عمل به قرآن و احكام الاهي نهفته در آن تحقق...
لازم است ابتدا مقدماتي كه حافظ قرآن بايد رعايت كند، يادآوري شود، زيرا اين پيشكردارها اگر چه ممكن است...
  حکایاتی از مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی رحمت الله علیه     
   معارف اسلامی شیعه شناسی علما و بزرگان شیعه حکایت ها

حکایاتی از مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی رحمت الله علیه

قسمت اول

حکایاتی از مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی رحمت الله علیه

مورچه غریب

روزی مرحوم حاج مرشد، در خانه سابق و قدیمی خود که دارای اجاق دیواری بود، فرمود:
آن روزها که جوان بودم، کنار بخاری دیواری نشسته بودم و هیزم در آن می ریختم.
دیدم هیزمی درون آتش هست که نمی سوزد.
گفتم: شاید تر است. آن را از اجاق بیرون آوردم دیدم هیزم خشک است. دوباره آ را داخل اجاق کردم.
دیدم هیزم نمی سوزد، مقداری نفت آوردم و روی هیزم ریختم. کبریت را روشن کردم.نزدیک آن هیزم گرفتم. دیدم آتش نمی گیرد. خیلی تعجب کردم هیزم را بیرون آوردم و در هوای روشن بردم. خوب که نگاه کردم متوجه شدم داخل این هیزم، صدها مورچه لانه کرده اندو من آنها را ندیده بودم.
مورچه ها را به حال خود گذاشتم و به حال خود گریستم. خدا را شکر کردم که نمی خواست من نابود کننده این مورچه ها باشم بعد فرمود:
از این ماجرا خاطره ای از پدرم یادم آمد که روزها قبل متجاوز از نود سال پیش با مادرم، از نهاوند به سوی تهران می آمدیم و مال و اشتر داشتیم.
در وسط راه اتراق کردیم. موقع ظهر بود، مادرم سفره غذا را که باز کرد متوجه شد تعدادی مورچه در آن است . جریان را به پدرم گفت و پدرم فکری کرد و گفت: باید برگردیم!
مادرم پرسید: چرا؟
پدرم گفت: ما که از نهاوند آمدیم. مورچه ها مال آنجا هستند، خانه شان آنجاست و ما آنها را از خانه و کاشانه شان دور کردیم و گناه دارند.
هر چه مادرم اصرار کرد که عیب ندارد، پدرم قبول نکرد و آخر سفره را با همان وضع جمع کردیم و به منزل برگشتیم و به پدرم مورچه ها را در محل خودشان رها و آزاد ساخت و گفت:
ظلم به هر موجودی ناپسند است، هر چند مورچه باشد.

نسیه و وجه دستی

روی دخل مغازه جناب مرشد، تابلویی بود که روی آن نوشته شده بود:« نسیه و وجه دستی داده می شود؛ حتی به جنابعالی به قدر قوه» به خاطر همین، گاهی بعضی افراد از نوشته این تابلو سوء استفاده می کردند. مرحوم مرشد اغلب به کسانی که نسیه می خواستند و یا پولی لازم داشتند، بی دریغ اعطاء می کرد.
روزی مردی که غذای زیادی در مغازه خورده بود، نزدیک دخل مغازه آمد تا پول غذایش را حساب کند.
جناب مرشد نزدیک دخل روی صندلی نشسته بود. موقع ظهر گذشته بود و مغازه کمی خلوت شده بود مرشد قدری استراحت و رفع خستگی می نمود.
آن مرد مشتری رو به مرشد کرد و گفت:« مرشد! من پول ندارم غذای خود را حساب کنم». جناب مرشد تبسمی کرد و به مرد گفت:« تو یک ده تومانی در جیب سمت چپ کت خود، یک بیست تومانی در جیب پشت شلوار، دو سکه پنج ریالی در جیب پایین کت و یک ده تومانی در جیب سمت چپ شلوارت داری»!
مرد که با شنیدن این جمله حیران شده بود و اطرافیان نیز متوجه مذاکره او با مرشد شده بودند، حال خود را عوض کرد و با خنده این طور وانمود کرد که چون می دانستم جناب مرشد مرد حکیمی است، می خواستم او را همه بشناسند و بعد پولهای داخل جیب خود را روی میز کنار دخل مغازه ریخت.
او دقیقاً همان پولهایی را که مرشد گفته بود، درست از همان جیب ها، درآورد و به مردم نشان داد و حالت تحسین به خود گرفت. غذای خود را حساب کرد و از مغازه خارج شد.

اثر دل شکستن !

یکی از دوستان نزدیک مرحوم مرشد می گفت:
شخصی از حاجیان بازار، روضه هفتگی داشت که در شبهای تولد یا وفات، ولیمه و غذا می داد.
شبی با جناب مرشد به منزل او رفتیم. دیدیم صاحب منزل نیست، پرسیدیم:«حاج آقا کجاست؟»
پاسخ دادند: «حاج آقا مریض است و در اطاق کناری خوابیده است». با جناب مرشد به آن اطاق رفتیم، دیدیم صاحب روضه در بستر خوابیده و از درد ومرض ناله می کند و حالش خوب نیست.
از یک طرف صدای بلندگوی روضه شنیده می شد و از یک طرف صدای ناله صاحب روضه!
قدری که نشستیم، جناب مرشد به من گفت: «می خواهیم راهی نشان بدهم که حاج آقا زود حالش خوب شود»؟
با اشتیاق گفتم: «بله آقا اگر بفرمایید، خوب است. این بیچاره راه نجات بدهیم، آدم مومن و خوبی است، راحت می شود ».
مرحوم مرشد سری به علامت رضا تکان داد وگفت: «مدتی قبل که در این منزل شام می دادند، این حاج آقا کسانی را که جزو هیأت بودند ومی شناخت، برای صرف شام به داخل منزل هدایت کرد. وقتی داخل اطاق آمد، متوجه شد یک مرد فقیر با دو بچه خود که لباس پاره و کهنه ای به تن داشتند، از غیبت او استفاده کرده و داخل اتاق نشسته اند که شام بخورند. این حاج آقا، با عصبانیت مسکین و اطفال او را از منزل بیرون کرد و گفت: موقعی که شام باشد همه اهل روضه می شوند»!
از همان شب، حال صاحب منزل به هم می خورد و این مدتی که مریض است، هیچ دارویی او را درمان نخواهدکرد، مگر اینکه آن مرد مسکین و اطفال او را پیدا کند و از آنان دلجویی نماید.
دوست جناب مرشد به من گفت: عجیب آن که پس از چند روز توانستند از طریق مسجد محل، آن مرد مسکین را پیدا کنند. او را به منزل آوردند و مقداری غذا و پول به او دادند. او خوشحال شد و رفت. فردای آن روز صاحب منزل شفا یافت.

طبع لطیف

به همراه مرحوم حاج مرشد و تمام اعضاء خانواده به مشهد مقدس به زیارت رفته بودیم. یک روز صبح داخل صحن یکی از مساجد مجاور حرم روی پله یکی از طاق نماهای حیاط مسجد پیرمرد دوره گردی نزد ما آمد.
کیف کوچکی دردست داشت که بعد متوجه شدیم که آرایشگر دوره گرد است. آرایشگر رو به پدرم کرد و گفت: حاج آقا اصلاح کنم؟
حاج مرشد با لحن آرام به آرایشگر پاسخ داد:« خدا باید ما را اصلاح کند»!
دوست نداشت خود به کسی جواب رد بدهد. حتی در مغازه چلوکبابی هم که غذا تمام می شد، اگر کسی می آمد و غذا می خواست و می پرسید: حاج آقا غذا هست؟ پدر جواب می داد: برو بپرس! خودش نه نمی گفت و جواب رد نمی داد!

روی در شلوغی مغازه حاج مرشد یکی از مشتریان دستش به بادیه ی روغنی که دست مرشد بود، می خورد و دستش کمی می سوزد و وقتی به حاج مرشد نگاه می کند، مرشد به مشتری می گوید:«آ تش جهنم داغتره»! و مشتری تبسم می کند.

منبع: بهترين کاسب قرن - علی عابدینی نهاوندی

  دفعات نمایش : 37      تاریخ:  1387.5.31

  عنوان مقالات و شاخه ها 
آقا را تا منزل همراهي كنيد
مردان خدا را نمي‌توان شناخت
کرامتی از آیت الله نجابت(رحمت ...
بیان مرحوم دولابی در منزل مرحوم ...
تازه بودن بدن قطب راوندی
عبای عنایتی به طلاب
حکایاتی از شيخ زين العابدين ...
حکایاتی از مرحوم سید عباس فرهمند ...
حکایاتی از مرحوم سید عباس فرهمند ...
حکایاتی از جناب حاج سید هاشم ...
حکایاتی از مرحوم سید عباس فرهمند ...
حکایاتی از مرحوم حاج میرزا احمد ...
حکایاتی از مرحوم حاج میرزا احمد ...
شيخ زين العابدين عابدینی طالقانی(رحمت ...
حکایاتی از مرحوم حاج میرزا احمد ...
حکایاتی از مرحوم حاج میرزا احمد ...
آب در سرداب حرم ابوالفضل عليه ...
شير دادن با وضو
حکایاتی از شيخ زين العابدين ...
حکایاتی از مرحوم معلم دامغانی
حکایاتی از شیخ عبدالکریم حامد(رحمت ...
حکایاتی از شیخ عبدالکریم حامد(رحمت ...
1   2   3   4    5    ...  
 
    کوتاه و خواندنی    
معارف اسلامی
هرچیزی نیازمند خرداست وخردنیازمند ادب واخلاق پسندیده نتیجه خرداست .





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما