اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
مشاهیر اصفهان
شیرینی پزی
زن در خانه و خانواده
رژیم درمانی
رذائل اخلاقی
قلب و عروق

 مقالات برگزیده 
برای بحث پیرامون مد و مدگرایی، لازم است به تاریخچه زندگی بشر نگاهی کوتاه داشته باشیم و ببینیم این مسئله از کجا سرچشمه می گیرد. در ...
ابن سينا ...
فلسفه اسلامى كه با كندى در قرن دوم هجرى، فارابى در قرن سوم و اخوان الصفا در قرن چهارم هجرى آغاز شده بود، با نبوغ ابن سينا در...
  اصالت معنا و عقل     
   علمی و فرهنگی فلسفه و عرفان

اصالت معنا و عقل

اصالت معنا و عقل

1. اسم و نام، وسيله اي براي تسلط است ; يعني براي تسلط آنچه خواسته شود، بايد پيش از هر عملي، بر آن نام نهاده شود; مانند آنچه درباب انسان رخ داده است. انسان براي تسلط بر طبيعت و محيط اطراف خود، در نخستين گام بر آنها نام نهاد.زبان هم از اسم شروع مي شود و وسيله اي براي تسلط بر جهان اطراف خود است، پس زبان و قدرت، با هم رابطه اي نزديك دارند (بحث گفتمان وحدت به همين نكته باز مي گردد).
2. اگر جهان را سراسر اشيا بدانيم و شي با معناي لغوي خواسته شده بدانيم، پس هيچ شيئي در جهان بي معنا نيست ; معنايي كه از اسم الهي به وجود آمده است: (و باسمائك التي ملأت اركان كل شي )، پس بنيادهر چيزي در جهان اسماي الهي است، پس هر كاري بدون اسم او ابتراست و بايد با نام او شروع شده، بدان پايان پذيرد: (بسم الله مجريها ومرسيها); (ما خلق الله السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمي ) و شايد به همين دليل روز قيامت نيز با (نفح في الصور) يا يك صوت شروع مي شود، چنان كه با صوت و اسم ديگري شروع شده بود(نظريه اي در فيزيك كه گفته مي شود; جهان ما به يك صوت زير به وجود آمده است ).
3. توحيد و شرك نيز از اسما شروع مي شود; پس توحيد را مي توان ديدن اشياء با توجه به اسماي الهي دانست: (الله لا اله الا هو له الاسماءالحسني ). شرك نيز به همين اسما باز مي گردد. (اتجادلونني في اسماءسميتموها انتم و آبائكم ); (و ما تعبدون من دونه الا اسماء سميتموهاانتم و آبائكم ); (ان هي الا اسماء سميتموها انتم و آبائكم ); وسنت گرايي خويشاوندي يا فرهنگ در توليد شرك به خوبي پيداست.
4. ياد كردن نام خداوند بر همه چيز، اصل اول عبادي و اخلاقي است: (و لكل امه جعلنا منسكا ليذكروا اسم الله علي ما رزقهم من بهيمه الانعام ); (قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي ); (و اذكر اسم ربك بكره و اصيلا)، چون خلقت نيز با اسما آغاز مي شود: (اقراء باسم ربك الذي خلق ).
نبوت نيز با خواندن اسم شروع مي شود; اسمي كه به وسيله آن خلقت رخ داده است: (هو الخالق الباري المصور له الاسماء الحسني ). دعا نيز باهمين اسماء الحسني است كه جرياني معكوس در توحيد است: (و لله الاسماء الحسني فادعوه بها). آدميت انسان هم به همين اسما است: (وعلم آدم الاسماء كلها).
5. جهان مسماي اسماي الهي است و معنا و حق جهان را پوشانده است. توحيد اين گونه معنا مي شود، پس در مفهومي كه نتواند اين معنا رابرساند، به عملي وارد مقوله شرك مي شود و اسمايي مي شود كه ما جهان را با آن ناميده ايم و در قالب سنت هاي شرك آلود قرار مي گيرد; مانندوجود و هستي، چون هستي و وجود نوعي وجود استقلالي براي غير خداقائل مي شود; اگر چه به صورت وجود رابطي باشد و اين با اينكه همه اشياهمراه با اسماي الهي باشد، تناقض دارد.
6. آنچه از مطالب ياد شده در بعد انسان شناسي استنتاج مي شود كه اصالت با قلب است تا عقل ; چون تمامي فرآيندهاي مذكور در قلب شكل مي پذيرد، تا عقل، چون از همه آنچه شد نوعي صيرورت وجود دارد كه ازخلقت شروع و به دعا ختم مي شود كه در اين ميان، معني است كه دراسما تجلي مي يابد و همه اينها در قلب رخ مي دهد; مثل وحي و نبوت كه در عالم قلب رخ مي دهد و قيامت نيز با توجه قلب است: الا من أتي الله بقلب سليم ) قلب و صيرورت با همه ارتباط معنايي دارند، چون صيرورت در عالم قلب رخ مي دهد، پس مكان صيرورت در بعد انسان شناسي همان قلب است و ماده قلب و انقلاب اين نكته را به خوبي نشان مي دهد: (قالوا انا الي ربنا منقلبون ); (و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون ); (فانقلبوا بنعمه من الله و فضل لم يمسسهم سوء).
7. پس آنچه در صيرورت روي مي دهد، در قلب انساني است و سپس به عقل مي رسد; يعني وسيله تعقل نيز عقل است و بي قلب، تعقل ممكن نيست: (افلم يسيروا في الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها);(افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها); (و زين ذلك في قلوبكم وظننتم ظن السوء); يعني تا عقل ظرفيت نداشته باشد، عقل نمي تواندتفكر كند.
8. قلب مي بيند يا نمي بيند: (لكن تعمي القلوب الي في الصدور) وآنگاه انسان داراي عقلي است كه بتواند فكر كند، پس ايمان و كفر پيش از عقل هستند: (كذلك سلكناه في قلوب المجرمين ); (اولئك كسب في قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه )، پس ايمان و كفر كه به قلب مربوط هستند، پيش از عقل هستند و سپس وارد حوزه عقل مي شوند وتفقه و فهم غلطي رخ نمي دهد: (و طبع علي قلوبهم فهم لايفقهون );(من يؤمن بالله يهد قلبه ); (و طبع علي قلوبهم فهم لايعلمون ).
9. عقل محجوب در قلب، ديدگاه هايي دارد كه در آن به تعقل مشغول است. يكي از اين ديدگاه ها، تعقل نشانه ها است: (قد بينا لكم الايات ان كنتم تعقلون ). ديدگاه ديگر عاقبت و غايت بيني است: (و لدار الاخره خير للذين يتقون افلا تعقلون ) ديدگاه ديگر صيرورت ديني است: (افلم يسيروا في الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها). عاقل زبان مقوله ديگري است كه در منظر عقل واقعل مي شود: (و يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه ) و عقل مي تواند به قلب كمك كند، در اينكه چشم قلب باشد و موجب وحدت قلوب شود و انسجام اجتماعي راافزايش بدهد: (تحسبهم جميعا و قلوبهم شتي ذلك بانهم قوم لايعقلون ). چنانكه با تعطيل حس هاي انساني عقل تعطيل مي شود: (صم بكم عمي فهم لايعقلون ) و تعطيل حس به دليل تعطيلي قلب است. (چنان كه در فراز قبلي گفته شد). پس عقل در يك نظام قلب ـــعقل ـــــ حسن واقع مي شود.
10. عقل پس از ايمان، عقل در اصالت معنا است و تسليم ; كاركرد وجنود اين عقل است ; در مقابل شك كه از جنود جهل است، پس شك دكارتي در اين نظريه جايي ندارد، بلكه يقين و رسيدن به آن، هدف اصلي است. عقل خود بنياد (سوژه ) نيز در اين نظريه جايي ندارد، چون عقل در اين نظريه (قلب بنياد) است ; ولي در دوره مدرنيسم خودغربي ها به عدم كفايت عقل خود بنياد نيز نائل آمدند; ولي جاي قلب ;غريزه گرسنگي (ماركس ) و غريزه جنسي (فرويد) گذاشتند. امروزه درپسامدرنيسم نيز به دو غريزه مذكور، غريزه ديگري افزودند و آن غريزه ارتباطي است كه در نظريات فوكو و هابرماس تجلي يافته است كه بي معنايي را دچار غرب كرده است.
11. در اين عقل، ملاك رؤيت است ; رؤيت، نشانه ها. پس عقل وچشم، ارتباط دارند: (و ان تزيدني ايمانا و تثبيتا... و ظاهرا في بطونه ومكتونه ); (دعاي هر روز رجب ) اين چشم، چشم قلب باطن بين و چشم جسمي ظاهر بين و آيه بين را شامل مي شود: (و اجعل اليقين في قلبي والنور في بصري ). رؤيت امام وانسان كامل نيز از همين مقوله است ; يعني رؤيت انسان كامل بر ايمان مي افزايد: (اللهم ارنا الطلعه الرشيده ) وولايت همين معنا را دارد، چون انسان كامل نيز آيه و نشانه خداست: (السلام عليك يا آيه الله العظمي ) (زيارت امير المومنين، مولود).
12. ايمان و شك ضد يكديگرند و بايد با پناه بردن به ايمان، از شك دوري كرد: (و ان تهب لي يقينا تباشر به قلبي و ايمانا يذهب الشك عني )(دعاهاي شب قدر); غريزه اگر با عقل در آميزد، شك ايجاد مي كندو در مرحله بعدي به بدعت گذاري مي رسد: (انما بدء وقوع الفتن اهواءتتبع و احكام... ) (نهج البلاغه خطبه 50) و نوآوري بدعت گونه همراه گسترش فساد، و شرك و ظلم خواهد شد. (ان يشرك بالله فيما افترض عليه من عبادته او يشفي غيظه بهلاك نفس او يعد بامر فعله غيره اويستنجح حاجه الي الناس باظهار بدعه في دينه او يلقي الناس بوجهين او يمشي فيهم بلسانين اعقل ذلك فان المثل دليل علي شبهه )(اميرالمومنين خطبه 153).

ابراهيم فياض/ منبع: هفته نامه پگاه حوزه 1386 شماره 214

  دفعات نمایش : 29      تاریخ:  1387.6.6






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما