|
1. عدالتخانه؛ خواسته واقعی مردم انگیزه اصلی قیام مردم در صدر مشروطیت، حس عدالتخواهی مردم و خستگی آنان از ظلم و استبداد پادشاهان بود. ملتی كه عمری خود را اسیر خواست ملوكانه پادشاهان میدید و مال و جان و آبروی خود را بازیچه هوسبازی درباریان مییافت، بر اثر روشنگری دانشمندان و مصلحان و بنابر سنّت تاریخی، از ظلم بیحد خودكامگان به جان آمد و برای بازیافت استقلال و آزادی و عدالت به تكاپو برخاست. شاید در میان مورّخان و محققان تاریخ مشروطه، اختلافی نباشد كه انگیزه اصلی مردم، عدالت و آزادیخواهی بود؛ حتی طرفداران مشروطه وارداتی نیز بر این امر تصریح كردهاند: كسروی مینویسد: «انبوه مردم از دربار قاجاری به تنگ آمده و در زیر فشار ستم، كوفته شده و در پی قانون و عدالت بودند و چون مشروطه داده شد و مجلس برپا گردید، دارالشورا را بیش از یك عدالتخانه نشناخته و این بود تا دیر زمانی هر چه ستم میدیدند، شكایت از آن به مجلس شورا میبردند و داد از آنجا میخواستند.»(1) همانگونه كه كسروی مینویسد، مردم در پی قانون و عدالت بودند و پس از تشكیل مجلس هم ـ بدون توجه به وظیفه آن ـ شكایات خود را در آنجا مطرح میكردند. آنان به رسالت مجلس در قانونگذاری و تفكیك قوا توجهی نمیكردند و اصولاً اطلاعی از شكل حكومت مشروطه غربی نداشتند و چون مجلس را نتیجه قیام خود میدیدند، انتظارات اصلی خود را در آن میجستند. با نگاهی به لایحههایی كه انجمنهای مخفی در آن روزها صادر كردند، تا حدی كاستیها و نواقص كار حكومت را در مییابیم. آنچه در اینگونه لوایح بیشتر تأكید شده، اجرای قانون و عدالت است؛ از جمله در یكی از لوایحی كه یكی از انجمنهای مخفی صادر كرده، آمده است: «وقتی كه مجلس برای وضع قانون منعقد شد، فقط دوازده فصل مطرح مذاكره آید كافی است: اول قانون عدل و ایجاد عدالتخانه؛ دوم مساحت اراضی و تعیین املاك به موجب دفتر دولتی؛ سوم تعدیل مالیات بر وجه صحیح؛ چهارم نظم قشون؛ پنجم اصول انتخاب حكومات و تعیین حق حاكم و محكوم؛ ششم اصلاح و ترویج تجارت داخل؛ هفتم تصفیه عمل گمرك؛ هشتم تصحیح عمل ارزاق و اجناس؛ نهم اصول كلیه در تأسیس مدارس علمی و تشكیل كارخانجات و معادن؛ دهم تكلیف وزارت خارجه؛ یازدهم اصلاح عمل مواجب و مستمریهای دولتی؛ دوازدهم محدود نمودن حدود وزرا و وزارتخانهها و ملاّها به قانون شرع. اگر همین فصول دوازدهگانه مرتب و به موقع اجرا آید، دولت ایران در عرض بیست سال از ژاپن میگذرد.»(2) در آن زمان، از «عدالت» فقط نام آن بر دیوان عدلیه باقی مانده و اوضاع اسناد مالكیت و مالیاتها بدون نظم و قانون بوده است. قشون دولتی ضعیف و ناهماهنگ و تعیین حاكمان محلّی، نه از روی لیاقت و كاردانی، بلكه از روی قرابت و خویشاوندی با پادشاه و پرداخت پول بیشتر صورت میگرفت. شاهزادگان قاجاری در هر گوشه از ایران با خودكامگی تمام، بر جان و مال و ناموس مردم مسلّط بودند و هیچ نهادی بر كار آنان نظارت جدّی نداشت. به هر حال، از مجموعه گفتهها و لوایح آن روزگار، میتوان یك نقطه مشترك میان مشروطهخواهان یافت و آن تكیه بر مفاهیم خاصی است كه عدالت در رأس آنهاست.(3)
مروری بر گذشته قضاوت و عدلیه از گذشتههای دور، قضاوت در دست روحانیان و دارای نظم و ترتیب خاصی بود. مجتهدان جامعالشرائط در منازل خود، دعاوی مردم را به خوبی حل و فصل میكردند و مردم هم عموما از این شیوه راضی بودند و كمتر اعتراضی در این زمینه دیده میشد. گرچه هیچ گروهی را نمیتوان مبرّا از عیوب دانست، اما میتوان گفت: كارنامه علما در این زمینه علیرغم كاستیهای محدود، سرشار از افتخار و امانتداری و عدالت است. در این زمینه، مقایسهای بین كاركرد محاكم عرف (دولتی) و محاكم شرع تا پیش از مشروطیت، حقّانیت این ادعا را اثبات میكند. تا پیش از مشروطیت، مجتهدان جامعالشرائط، محاكم شرع را كه پایگاه حاكمیت شرعی آنان بود، اداره میكردند. بنیان حقوقی محاكم شرع و مبانی قانونی احكام صادر شده از سوی مجتهدان، كتاب و سنّت و فقه مدوّن شیعه بود؛ فقه مدوّن و مستدلّی كه قرنها در مدارس دانشمندان دین طرح شده بود. پاكی نفس و پرهیزگاری قضات این دادگاهها موجب میشد راه هرگونه بیعدالتی و رشوه و هواپرستی سد گردد و احكام ناسخ و منسوخ كمتر در این محاكم مطرح باشند. میزان نفوذ و محبوبیت اجتماعی صاحبان محاضر شرعی به گواهی تاریخ درباره عملكرد آنان، نشان از كارنامه درخشان این محاكم دارد كه توانستهاند رضایت مردم را جلب و عدالت را اجرا نمایند.(4) در مقابل محاكم شرع، محاكم عرف یا دیوانخانه عدلیه قرار داشت كه اداره دولت و دربار اعمال مینمود و زمام آن در دست عمّال حكومت و در رأس همه شخص شاه بود. احكام دیوانخانه فاقد مبنایی واحد و ثابت بود و ملاكی مدوّن و مضبوط نداشت و در واقع، تابعی از متغیّر آراء و احیانا اهواء حكّام عرف بود. اصل وضع دیوانخانه برای دادرسی مردم بود، اما به دلایل گوناگونی، از جمله عدم اتّكا و استناد عدلیه به قانون مدوّن و ثابت و نیز به دلیل آنكه دستاندركاران این نهاد از میان همان شبكه قدرت مسلّط تعیین میشدند، در مجموع بافت استبدادی داشت و گاه ابزاری میشد برای پیشرفت زورمندان و قانون شكنان.(5) نویسنده كتاب مقدّمات مشروطیت درباره وضع عدلیه پیش از مشروطیت چنین نوشته است: «تا پیش از مشروطه، عدلیه در مملكت وجود نداشت. حاكم هر شهری قاضی آن شهر بود. حكّام صبح و عصر در اتاق حكومتی جلوس میكردند. روی مخدّه چند نفر منشی با قلمدانهای كشیده جلوی حاكم نشسته، منتظر اوامر حكمران بودند برای صدور احكام. عارضین بر دو دسته تقسیم میشدند: طبقه اول و طبقه دوم. طبقه اول عبارت از اعیان ملاّ كین و تجّار بودند. از درب دیوانخانه كه وارد میشدند، اول میبایست درب اطاق فرّاشباشی رفته، تعظیم بكنند و به اتفاق فرّاشباشی شرفیابی حاصل نمایند. به محض اینكه مقابل با اطاق حاكم میشدند، چند مرتبه باید بایستند، حق جلو رفتن نداشتند، عرایض خودشان را بگویند. حاكم، فرّاشباشی را خواسته، امر میدهد: بفرست معروض را حاضر كنند. این كار را تمام كن. عارض با همان وضعی كه جلو آمده بود، به قهقرا باید برگردد، چندین مرتبه تعظیم هم بكند ... حقوق حكومت كه ده یك و نیم بود، تسلیم صندوقخانه میشد. فرّاشباشی و فرّاشها هم علیحدّه حق خودشان را میگرفتند. طبقه دوم كه كارشان كوچكتر بود، خود فرّاشباشی ـ چون با حاكم قرارداد مقاطعه ماهیانه داشت ـ وظیفه داشت با مبلغ معیّن كه حق فرّاشباشی بود، كار را تمام كند.»(6) از حدود 50 سال پیش از مشروطه، نهادهایی تحت عناوین «مجلس مصلحتخانه»، «شورای دولتی»، «مجلس تنظیمات» ، «مجلس وزرای مسئول»، «مجلس شورای دولت»، «دارالشورای كبری»، «صندوق عدالت»، «مجلس تحقیق مظالم»، «مجلس تنظیمات حسنه» و «مجلس تجارت» برای علاج درد كهنه استبداد مطرح شده بودند. در سال 1277 ق ناصرالدین شاه به فكر افتاد برای رسیدگی به مشكلات و مسائل مردم هفتهای یك روز را به این كار اختصاص دهد. دستورالعملی هم تهیه شده و در روزنامه وقایع اتفاقیه چاپ شد. نام این كار را هم «دیوان مظالم» گذاشتند؛ به این صورت كه این یك روز را شاه در دیوان حاضر است و مردم میتوانند حضورا مسائل و شكایات خود را عرض كنند. شاه نیز دستورات لازم را به مسئولان میدهد. اولین جلسه این دیوان روز یكشنبه 15 صفر 1277 ق تشكیل شد، اما با بلوای نان و شورش اهالی دارالخلافه، پس از چند ماه متوقّف شد.(7) تا زمان مشروطه، عدالتخانه جنبه دولتی داشت و با یك دستور از شاه تشكیل و با یك دستور دیگر تعطیل میشد و چون جنبه درباری و دولتی داشت، مورد استقبال مردم قرار نمیگرفت و اعتماد مردم را جلب نمیكرد. عدلیه هم، كه به عنوان یك دیوانخانه پابرجا بود، وضع مطلوبی نداشت. ناظمالاسلام درباره عدلیه مینویسد: «چه عدلیه؟! معلوم است عدلیه بیقانون، عدلیهای كه جمعی جاهل و دزد دست به دست هم داده، تقی را بگیر، نقی را بگیر، احمد علینقی را بگیر، از آن رشوه بگیر، از این تعارف بگیر، امروز حكم مینوشتند فردایش ناسخ را مینوشتند!»(8) برای آنكه وضع عدالت در كشور، از این بی سروسامانی به در آید، علما و مردم به دنبال تأسیس نهاد ملّی «عدالتخانه» بودند تا به تعلّلها و تسامحات دولتمردان در اجرای عدالت پایان دهند و بنای حاكمیت شرعی علما را تثبیت كنند و عمل دولت را محدود به اجرای قانون نمایند؛ قانونی كه توسط اعضای عدالتخانه به تصویب میرسید.(9)
معنا و مفهوم «عدالتخانه» عدالتخانه به عنوان نهاد استوار ملّی و با تكیه بر نیروی لایزال مردم، قرار بود به نظم و ترتیب دیوانی و پیاده كردن عدالت بپردازد و از اینرو، تعریف خاصی نیز از آن اراده شد و منظور نظر علما و مردم بود. در برخی كتب نویسندگان معاصر، اهداف علما و مردم از نهضت عدالتخانه، بدینگونه بیان گردیدهاند: اولاً، بنای حاكمیت شرعی را بدین وسیله تثبیت بخشند و اجرای عدالت را به محاكم شرع محول نمایند؛ ثانیا، عمّال دولت را در حوزه اختیارات خویش محدود ساخته، صرفا مسئول اجرای قانونی نمایند كه از طریق عدالتخانه تصویب میگردید و بالاخره میخواستند به این وسیله، اراده مطلقه همایونی شاه را لگام زده، از دستگاه خودكامگی خلع ید كنند.(10) اعضای عدالتخانه موردنظر، توسط اصناف و طبقات گوناگون كشور برگزیده میشدند؛ بدین معنا كه هر گروهی یك نماینده طبیعی از صنف خود برمیگزید تا سخنگو و نماینده آن صنف و طبقه در مجلس قانونگذاری باشد و این مطلب، یكی از ویژگیهای عدالتخانه بود؛ زیرا به جای آنكه از شهرها و روستاهای گوناگون، تعدادی نماینده به مجلس راه پیدا كنند، هر صنف و طبقهای كه معمولاً شغل خاصی بر عهده داشتند، از بین خود یك یا چند نماینده انتخاب میكردند و لزوما نمیبایست از هر شهر و روستایی نمایندگانی به تهران بیایند، بلكه از بین مردم تهران و اصناف آن، كه نماینده اصناف كل كشور بودند، نمایندگانی برگزیده میشدند. در خواستهها و اعلامیههای انقلابیان، به صراحت نیامده است كه انتخابات به چه صورت و در چند شهر و با چه ساز و كاری برگزار میشوند. حوزه مسئولیت عدالتخانه «امور دیوانی و حدود اختیارات و وظایف دوایر دولتی»(11) بود كه برای انتظام امور آن میبایست قانون بنویسند؛ قانونی كه متناسب با مذهب و فرهنگ كشور بود. پس نقطه مهم نظارتی عدالتخانه، همان اصلاح دوایر دولتی، به ویژه دیوانخانه، بود. برای آنكه به درستی حوزه عملكرد و عناصر تشكیلدهنده عدالتخانه را دریابیم، باید به تلگراف علمای مهاجر به قم در صدر مشروطه، نظری بیفكنیم. آنان در تلگراف خویش از قم به مظفرالدین شاه، خواستار تشكیل مجلسی شدند مركّب از جمعی از وزرا و ابنای بزرگ ملت كه در امور مملكت با ربط، و از اغراض نفسانی بری باشند و جمعی از تجّار محترم كه در تجارت و صناعت با اطلاع، و از مصالح دولت و ملت مستحضر و برای مشاورت صالح باشند و چند نفر از علمای عاملین كه بیغرض و بابصیرت باشند و جمعی از عقلا و فضلا و اشراف و اهل بصیرت و اطلاع كه بر تمام ادارات دولتی و مراتب انتظام و اصلاح امور مملكتی از تعیین حدود وظایف و... تكالیف تمام دوایر مملكت و اصلاح نواقص داخله و خارجه و مالیه و بلدیه و تعیین حدود احكام و امور و ترتیب سایر شعب امور ملكیه و مهام خلقیه و منع ارتكاب منهیات و منكرات الهیه و امر به معروف... حاكم و ناظر باشند؛ «و به وسیله نظارت و اهتمام و مراقبت این مجلس... تمام حدود و حقوق و تكالیف عموم طبقات رعیت، معیّن و محفوظ بوده، احقاق ملهوفین و مجازات مخالفین و اصلاح امور مسلمین بر طبق قانون اسلام و احكام متقن شرع مطاع، ... معلوم و مجری شود.»(12) بدین سان، مجلس عدالتخانه در كار محاكم شرع و شئون خاص فقها دخالت نمیكرد و صرفا مأمور تدوین قوانین برای كار مأموران دولت و نظارت بر آن بودند و روشن میشود كه در این نظام پیشنهادی، انتخابات به شكل مرسوم در غرب مطرح نبود و همه مردم (كل جمعیت كشور) نیز در انتخابات شركت نمیكردند و تقریبا كار در تهران متمركز بود، گرچه امكان آن وجود داشت كه در هر شهر بزرگ و مهمی، چنین مجلسی مردمی بر كار ادارات دولتی نظارت داشته باشد.
2. مشروطه خاستگاه لغت «مشروطه» نظام مشروطه در موطن اصلی خود، به نام كنستیتوسیون (Constitution)شناخته میشد، اما اینكه چگونه در كشور ما از آن به مشروطه تعبیر میشد و اولین كسانی كه آن را قرارداد و استعمال كردند چه كسانی بودند، متأسفانه در اینباره از كتب تاریخی و سیاسی پاسخ قطعی و روشنی برنمیآید. برخی مثل سعدالدوله، آن را از كلمه Condition و فرانسوی میدانند كه به معنای «مشروطه» است. وی عقیده داشت كه بین كلمه مزبور و كلمه Constitution، كه به معنای حكومت با قانون اساسی است، اشتباه شده. او میخواست بگوید: داشتن قانون اساسی كافی است و در نتیجه، در قالب مشروعه هم میتوان چنین حكومتی برپا كرد و نیازی به مشروطه شدن نیست.(13) از سوی دیگر، تقیزاده و دكتر رضازاده شفق معتقدند: لفظ «مشروطه» از لفظ فرانسوی «لاشارت» (Lacharte)جدا شده، نه از واژه عربی «شرط». آنها میگویند: واژه «لاشارت» از اروپا و تركیه عثمانی راه یافت و در آنجا از آن لفظ «مشروطیت» را ساختند و سپس آن لفظ وارد ایران شد. «لاشارت» به معنای فرمان است.(14) تقیزاده میگوید: این لفظ بلا شك از مملكت عثمانی آمده و از زمان تأسیس حكومت ملّی در استانبول در سنه 1293 ق، و آغاز سلطنت سلطان عبدالحمید ثانی با پیشقدمی «مصلح» نامی آن حكومت، مدحت پاشا، این لغت رایج شد.(15) میرزا حسینخان مشیرالدوله، گزارش داده كه سلطان عبدالحمید ثانی هنگام بر تخت نشستن خود، طی نطقی، حكومت تركیه را «مشروطه» اعلام كرد. مشیرالدوله، كه در آن زمان سفیر ایران در عثمانی بود، گزارش میدهد كه عبدالحمید، دولت عثمانی را مثل دول مشروطه فرنگستان ـ كه به اصطلاح خودشان، «كونستیتوسینل» مینامند ـ قرار داد.(16) برخی از معاصران چنین جمعبندی كردهاند كه واژه «مشروطه» معادل واژه انگلیسی «كنستیتوشنالیزم» (Constitutionalism)است. در عربی، برای چنین حكومتی واژه «دستور» و در هند و پاكستان، لغت «آیین» ـ كه هر دو فارسی میباشند ـ به كار برده شده است. در تركیه عثمانی، چندی پیش از اعلام مشروطه (1876 م/ 1293 ق) واژه «مشروطه» در پیوند با حكومتی به كار برده میشد كه بر اساس یك قانون اساسی پایهگذاری شود. نامق كمال، اندیشه و سده 19 عثمانی، به كرّات در نوشتههای خود، عبارتهای «دولت مشروطه» و اداره مشروطه را به معنای حكومت قانونی و غیر استبدادی به كار برده است. واژه «مشروطه» به این معنا، از تركیه عثمانی به ایران آمد و به نظر میرسد كه برای نخستین بار، میرزا حسینخان سپهسالار در سال 1864/ 1285 هنگامی كه سفیر ایران در دربار امپراتوری عثمانی بود، این واژه را در خلال برخی از گزارشهای خود به معنای مورد بحث ما، به ایرانیان معرفی كرد.(17) نكته جالب درباره این واژه آن است كه همانگونه كه یكی از علمای تبریز به نام میرزا صادق آقا مجتهد پیشبینی كرده بود، تقریبا همه نویسندگان دوره انقلاب مشروطه، این واژه را ـ بدون در نظر داشتن ریشه واقعی و خاستگاه اصلی آن ـ از ریشه عربی «شرط» گرفتند و به بحث حول آن پرداختند و هركس به اقتضای مذاق فكری خود، سلطنت را به چیزی مشروط كرده است؛ مثلاً، نویسنده كتاب آفتاب و زمین انتظارات خود را از مشروطه اینگونه بیان میكند: «معنای مشروطیت این بود كه در هر امری شرایطی مقرّر باشد؛ چون شرایط سلطنت، شرایط ملّیت، شرایط انتخاب، شرایط وكالت، شرایط وزارت، شرایط حكومت، شرایط سربازی، شرایط سرداری،... شرایط مناصب، شرایط القاب.»(18) وی فهرست بلندی از این شرایط را به معنای مشروطیت گرفته است و توجهی به معنای واقعی این نوع حكومت در غرب نداشته و راه خود را میرفته و از ظنّ خود یار، مشروطیت شده است.
ویژگیهای نظام مشروطه بنابر آنچه در كتب حقوق اساسی آمده، سلطنت به دو شكل محدود و نامحدود قابل پیاده شدن است. در سلطنت نامحدود، تمام قدرتهای دولتی در دست پادشاه قرار دارند. این شكل از سلطنت، خود میتواند بر دو دسته باشد: قانونی و استبدادی. در سلطنت نامحدود قانونی، پادشاه مطلق، مملكت را مطابق قوانین اداره میكند و از تعدّی و تجاوز به حقوق اتباع خود اجتناب مینماید. این قوانین را ممكن است خود پادشاه قرار داده باشد. اما در سلطنت استبدادی، پادشاه مقیّد به هیچ اصل و قانونی نبوده و به دلخواه حكومت میكند. از سوی دیگر، در سلطنت محدود، تمام اقتدار در دست پادشاه نبوده، بلكه از طرف قدرت مستقل دیگری محدود میگردد. در سلطنت محدود، اقتدار و اختیارات پادشاه از طرف مجمع عمومی ملت یا طبقات ممتاز و یا در نهایت، توسط نمایندگان ملت محدود میگردد. این نوع حكومت، كه اختیارات پادشاه در آن توسط مجالس قانونگذاری محدود میشود، به «سلطنت مشروطه» معروف است. مجالس مقنّنه قوانین را وضع میكنند، بودجه مملكت را تصویب مینمایند و با اهرم استیضاح و اقدامات دیگر، بر اعمال وزرا نظارت میكنند. در سلطنت مشروطه، رئیس قوّه مجریه پادشاه است و به این عنوان میتواند اعلان جنگ كند و یا پیمان صلح منعقد نماید، نمایندگان كنسولی به ممالك خارجه اعزام دارد، نمایندگان سیاسی و كنسولی دیگر كشورها را بپذیرد، و قراردادهای سیاسی و نظامی و بازرگانی و اقامت و ... با كشورهای بیگانه منعقد كند، عزل و نصب وزرا و افسران و مأموران كشوری نیز در حوزه اختیارات پادشاه است. در بیشتر كشورهای دارای نظام مشروطه، پادشاه میتواند حكومت نظامی اعلام كند. وی علاوه بر ریاست قوّه مجریه در قوّه قضائیه نیز تا حدی دخیل است؛ به این معنا كه منشأ قضاوت، مقام سلطنت بوده و احكام محاكم به نام پادشاه صادر میشود. پادشاه قضات را انتخاب میكند و حق عفو خصوصی و تخفیف مجازات را نیز دارد.(19) در سلطنت مشروطه، تصمیمات از طرف نمایندگان مردم گرفته میشوند. در این نظام، در واقع شاه سلطنت میكند، اما حكومت نمیكند. در چنین حكومتی، هیأت مقنّنه و شاه امكان دارد به شیوههای گوناگون دارای ارتباط فرمانبرداری و فرمانفرمایی باشند.(20) در دانشنامه سیاسی، معنای حكومت مشروطه و مشروطیت چنین آمده است: «رژیم سیاسی یا حكومتی است كه دامنه كاربرد قدرت در آن محدود به حدود قانونی است... به عبارت دیگر، حكومت مشروطه برابر با حكومت قانون یا قانون روایی است... قانونیت قانون در دولت مدوّن بنا به تعریف، ناشی از رضایت مردم نسبت به آن و تعلّق گرفتن خواست جمعی آنان به پیروی از آن است و بنابراین، وجود رابطه قانونی میان حكومت و شهروندان و پایبندی به قانون از دو سوی، از شرایط بدیهی و ضروری و ذاتی حكومت مشروطه است.»(21) در برخی كتب واژهشناسی سیاسی نیز حكومت مشروطه را به معنای حكومت محدود در چارچوب قانون اساسی بیان كردهاند كه اعمال قدرت از سوی دولت بر حسب شرایط پیشبینی شده در قانون صورت میگیرد.(22) بنابراین، مشروطیت و مشروطهخواهی با قانونخواهی و قانونسالاری مترادفند و به معنای اعتقاد به لزوم حاكمیت قانون اساسی و یا دكترین و نظام حكومتی كه در آن قدرت حاكمه از طریق قانون اساسی محدود میگردد، میباشد.(23)
مقایسه مشروطه با عدالتخانه عدالتخانه و مشروطه دو نسخهای بودند كه برای درمان درد استبداد و بیقانونی در كشور پیچیده شدند، اما یك فرق اساسی با هم داشتند و آن اینكه در مشروطه، از قوانین غرب تقلید میشد؛ زیرا تجربه جعل قانون در كشور وجود نداشت و از روی قوانین كشورهایی كه ـ مثلاً ـ مشروطه شده بودند، نسخهبرداری میشد تا آن كشورها ایران را جزء كشورهای مشروطه به رسمیت بشناسند. از سوی دیگر، مشروطه، محدوده قانونگذاری را وسعت بخشیده، در تمامی شئون كشور و حتی محاكم شرع علما قانون وضع میشد. در مشروطه وارداتی بدون توجه به وجود قانون مدوّن مذهب شیعه، سعی میشد قانون كامل و جامع بر طبق مقتضیات زمان وضع گردد و این یعنی انزوای علما و به تبع آن، به حاشیه رانده شدن دین در عرصه حكومت.(24) از دیگر تفاوتهای عدالتخانه و مشروطه آن بود كه در عدالتخانه، وكلای اصناف را با نوّاب عام امام علیهالسلام و مناصب شرعی آنان (محاكم شرع) كاری نبود و ضمنا آن بخش از برنامهریزیهای عدالتخانه نیز كه نیاز به انطباق با دیدگاههای شرع داشت، توسط نمایندگان علما در عدالتخانه تأمین میشد. اما مشروطه وارداتی هرگز پروای ملاحظه حدود وكالت مردم در اسلام و عدم خلط آن با شئون نیابت امام علیهالسلام را نداشت.(25) از دیگر نقاط افتراق كه میتوان برشمرد آن است كه مشروطه و سلطنت مشروطه، نظریهای سیاسی بود كه از مرحله نظریه به عمل رسیده، یكی از انواع حكومتها شمرده میشد؛ در حقوق اساسی، جای خود را باز كرده و در دانشگاهها تدریس میشد و كتب و رسالات فراوانی درباره آن نگاشته شده بود و از خصوصیات بارز آن تفكیك قوا بود. اما نظریه عدالتخانه بسیار نوپا و ناشناخته بود و با آنكه نسخهای كاملاً بومی و متناسب با اوضاع ایران بود، ولی متأسفانه در عالم سیاست و حقوق اساسی شناخته شده نبود و كتب و رسالاتی نیز در شناساندن آن تألیف نشده و بیشتر در سخنرانیها و لوایح و روزنامهها مطرح گردیده بود و مسیر مبارزات دامنهدار آن روزگار به پیشنهاددهندگان آن مجال نداد كه آن را به خوبی و با شفافیت به جهان و مردم معرفی كنند. از اینرو، تا امروز هم نقاط مبهم زیادی در زمینههای گوناگون وجود دارند؛ از جمله مسئله تفكیك قوا و نقش آن در عدالتخانه و چگونگی انتخاب افراد و دامنه انتخابات و گستره شركت مردم در آن.
3. مشروطه مشروعه و شیخ فضلالله نوری شیخ فضلالله نوری در آغاز نهضت، در پی ایجاد عدالتخانه بود تا به امور مملكت سر و سامانی داده شود، اما وقتی بر اثر دسیسههای مخالفان، دستخط شاه را به مشروطه تغییر دادند و برخی مردم شهرها هم تابع مشروطه گردیدند، ایشان با این لفظ موافقت كرد، اما درصدد ایجاد مشروطهای شرعی و ایرانی بود كه با مصالح مذهبی و ملّی مردم سازگار باشد. ایشان بارها بر این مطلب تأكید كرد؛ از جمله در سخنرانیهای تحصّن حضرت عبدالعظیم علیهالسلام اینگونه فرمود: «در این مدت، مكرّر گفتهام و باز میگویم: همه بدانید كه مرا در موضوع مشروطیت و محدود بودن سلطنت ابدا حرفی نیست، بلكه احدی نمیتواند موضوع را انكار كند و موقوف داشتن بعضی بدعتها لازم است... میخواهم بدانم در مملكت اسلامی، كه دارای مجلس شورای ملّی است، آیا قوانین آن مجلس اسلامی باید مطابقت با قانون محمّدبن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله داشته یا مخالف با قرآن و كتاب آسمانی باشد؟»(26) شیخ به درستی میدانست كه مخالفت با شعاری كه بیشتر مردم سر دادهاند و شناكردن برخلاف مسیر نهضت مردم صلاح نیست، اما موافقت كامل هم با جوّ پیشآمده در شأن مصلحان الهی نیست. از اینرو، با جمع بین این دو، قصد اصلاح این شعار و ارائه تفسیر دینی و شرعی از آن داشته است. در زمان نهضت، كه شایع شده بود كه ایشان با مشروطه مخالف است، وی این سخن را تكذیب نمود. ضیاءالدین درّی، كه با شیخ در ایّام تحصّن دیدار و گفتوگو داشت، مینویسد: «زمانی كه [شیخ[ مهاجرت كردند به زاویه مقدّسه، یك روز رفتم ملاقات خلوت از ایشان گرفتم. پس از ملاقات عرض كردم: میخواهم علت موافقت اولیه حضرتعالی را با مشروطه و جهت این مخالفت ثانویه را بدانم: اگر مشروطه حرام است... چرا ابتدا همراهی و مساعدت فرمودید و اگر... جایز است... چرا مخالفت میفرمایید؟ دیدم... اشك در چشمهایش حلقه زد، گفت: من واللّه، با مشروطه مخالفت ندارم، با اشخاص بیدین و فرقه ضالّه و مضلّه مخالفم كه میخواهند به اسلام لطمه وارد بیاورند.»(27) با این اوصاف، باید گفت: مشروطه یا مشروطه مشروعه یا عدالتخانه برای شیخ موضوعیت نداشت، او درصدد ایجاد حكومتی بر مبنای اسلام و شرع مقدس بود و قالبهای این حكومت در درجه دوم از اهمیت قرار داشتند. اما نباید از نظر دور داشت كه ایشان هرگز زیر بار مشروطه به معنای فرنگی آن نمیرفت و منظور ایشان از مشروطه، نسخهای بومی شده و اسلامی بود. در نهایت، چون پیامدهای مشروطه و مجلس را مشاهده كرد، از اصلاح این لفظ و تغییر افكار طرفداران آن ناامید شده، دست به اعتراض علنی زد. شیخ از آغاز با مشروطه به معنای بیدینی و نسخه غربی آن مخالف بود. زمینههای اجتماعی نیز در آن روزگاران مؤثر بودند تا شیخ شهید به این نتیجه برسد كه باید از اساس، عنوان و شعار جدیدی را با حفظ مشروطه، یعنی «مشروطه مشروعه» عنوان نماید تا در برابر سیل هجوم فرهنگ بیگانه ایستادگی كند. در یكی از لوایح منتشر شده شیخ در حضرت عبدالعظیم علیهالسلام ، به گوشهای از اوضاع اجتماعی فرهنگی آن زمان اشاره شده است: «سال گذشته از سمت فرنگستان سخنی به مملكت ما سرایت كرد... اما در عمل، لفظ اسلامی را از حكم مشروطه برداشتند و در مجلس گفته شد كه ما مشروعه نمیخواهیم. روزنامهها و شبنامهها در سبّ علماء اعلام و طعن در احكام اسلام و اینكه باید در این شریعت تصرّفات كرد و فروعی را از آن تغییر داده، تبدیل به احسن و انسب نمود و آن قوانینی كه به اقتضای هزار و سیصد سال پیش قرار داده شده، باید با اوضاع روز تطبیق داده شود، از قبیل اباحه مسكرات و اشاعه فاحشهخانهها و افتتاح مدارس و تربیت نسوان و دبستان دوشیزگان و صرف وجوه روضهخوانی و وجوه زیارت مشاهد مقدّسه در ایجاد كارخانه و تسویه راهها و راه آهن و به دست آوردن صنایع فرنگ،...»(28) در این لایحه، برخی از مطالب روزنامهها را بر میشمارد: مثل مسخره كردن مسلمانان در حواله دادن به شمشیر حضرت ابوالفضل علیهالسلام و یا سر پل صراط و اینكه افكار و گفتار پیامبر ـ العیاذ باللّه ـ از روی بخار خوراكهای اعراب بوده...(29) در همین لایحه نوشته است: «به گفته وعّاظ، امسال اهتمام مردم به مجالس روضهخوانی به نصف كاهش پیدا كرده است یا در مملكت اسلامی، مجلس ترحیم و ختم قرآن را به دستور فرنگستان تشكیل دادهاند، به اینگونه كه گلریزی كرده و پارچه سیاه بر بازوی دستهجات اطفال مسلمین بستهاند و...» در یكی دیگر از لوایح متحصّنان به خواستههای شیخ و دیگر علمای متحصّن اشاره شده است؛ در آن آمده است: «...اولاً، تلو كلمه مشروطه، در اول قانون اساسی، تصریح به كلمه مباركه "مشروعه" و قانون محمّدی صلیاللهعلیهوآله بشود. ثانیا، آنكه لایحه نظارت علما ـ كه به طبع رسیده ـ بدون تغییر، ضمّ قانون شود... ثالثا، اصلاحات مواد قانونیه از تقیید مطلقات و تخصیص عمومات و استثناء ما یحتاج الی الاستثناء مثل تهذیب مطبوعات و روزنامهجات از كفریات و توهینات به شرع و اهل شرع و غیرها، كه در محضر علماء اعلام و وجوه از وكلاء واقع شد، باید به همان نحو در نظامنامه بدون تغییر و تبدیل درج شود، انشاءاللّه تعالی.»(30) از سطر آخری كه از این لایحه ذكر شد، برمیآید كه شیخ نظریات خود را به اطلاع علمای اعلام و وكلای مجلس رسانده بود، ولی به آنها ترتیب اثر داده نشده بود. آنچه واضح است اینكه شیخ نظرات خود را با شجاعت و صراحت لازم به صورت شفّاف و بیپرده بیان میكرده و اعتقاد دینی قوی او به وی اجازه مصلحتاندیشی دنیوی نمیداده است. به هر حال، با نظریات شیخ برخوردهای متفاوتی صورت گرفتند. بسیاری از مردم و علما پذیرفتند و قبول داشتند و به قول كسروی: «كسانیكه ده ماه پیش در راه مشروطهخواهی آن شور و خروش نموده بودند، كنون انبوهی از آنان در برابر شریعتخواهان خاموش ایستاده و یا خود شریعتخواهی مینمودند. بدتر از همه، حال مجلس میبود؛ نمایندگان یك دسته شریعتخواهی مینمودند و دسته دیگر از ترس آنان، به رویه كاری میپرداختند... .»(31) چنان كه از گزارش كسروی برمیآید، كنارهگیری شیخ و اعلام موضع ایشان ضربه محكمی بر موضع فرنگزدهها وارد كرده بود، به حدّی كه كسروی از مردم تهران رنجیده و آنان را به «سست نهادی»(32) متّهم نموده است. با كوچ شیخ و همراهانش به حرم عبدالعظیم علیهالسلام جبهه جدیدی در درون نهضت گشوده شد(33) و بحث شریعت و مشروطه و ناسازگاری شریعت با مشروطه غربی نمایان گردید. در دیگر شهرها نیز بسیاری از علما به شیخ پیوستند و از موضعِ بر حقّ او دفاع كردند و از مشروطه كناره گرفتند.(34) در اینجا، با گریزی به واقعه تغییر دستخط مشروطه روشن میشود كه شیخ فضلاللّه نوری در هدف خود تنها نبوده و بیشتر علما درصدد استفاده از مشروطه به نفع شرع و دین بودهاند. سیدحسن تقیزاده، كه از نزدیك شاهد جریانات بوده، چنین گفته است: «برای همین لفظ "مشروطیت" مبارزه شدیدی به وقوع آمد كه ذكر شد كه مشیرالدوله گفت: شاه مشروطه نداده و مجلس مرحمت كرده است، و در واقع، میخواستند مجلس را همان عدالتخانه، كه اصطلاح اوّلی بود، قرار دهند. در نتیجه، قیام آذربایجان ـ كه ذكر شد ـ و انقلاب سخت در تبریز و طهران و كشمكش زیاد با شاه (محمّدعلی شاه) و عدم قبول وی این كلمه را و اصرار مجلس در حفظ همین لفظ، قریب یك هفته مذاكرات رد و بدل میشد و هر دو طرف ایستادگی میكردند و عاقبت، شاه گفت: من مشروطه را قبول ندارم و مشروعه میدهم و بدین وسیله، اختلافی در خود مجلس ایجاد كردند و علما این پیشنهاد را پذیرفتند و تقریبا كم مانده بود كه حرف دولتیان پیش برود و آزادیطلبان مجلس در مقابل آخوندها عاجز میشدند كه از یك گوشه مجلس، مشهدی باقر، وكیل صنف بقال، فریاد سختی برآورد و به علما گفت: آقایان! قربان شما، ما یقهچركینهای عوام این اصطلاحات عربی و اینها سرمان نمیشود. ما جانی كنده و مشروطه گرفتهایم، حالا شما میخواهید آن را فدا كرده و از دست بدهید؟ ما زیربار نمیرویم. این نعره وكیل مؤمن و مقدّس، آقایان را عقب راند و لفظ مشروطه را نجات داد و عاقبت با دستخط شاه، كه نزاع حل شد، هم لفظ "مشروطه" و هم "كنستیتوسیون" هر دو ذكر شد.»(35) از گفتار تقیزاده به خوبی معلوم میشود كه عنوان «مشروعه»، طرفداران زیادی داشته و با تلاش و كوشش مخالفان به «مشروطه» بسنده شده و شاه در واقع، مجبور به این عمل گردیده است. برخی دیگر از مؤلفان معاصر نیز به این مطلب اشاره نمودهاند: «قرار شد كه عنوان رژیم، "مشروعه" باشد، ولی مخصوصا تقیزاده و یارانش در مجلس پافشاری كرده و با ایادیی كه در تبریز و تهران داشتند، بلوا به راه افكندند تا عنوان "مشروعه" را در دستخط شاه به "مشروطه" تغییر دادند ... ایادی بیگانه ... آنچنان جریان نهضت را از مسیر اولیه منحرف كردند كه نه تنها با گرداندن آن به سرچشمه نخستین تقریبا امكانپذیر نبود، بلكه اگر كسی هم بدین معنا تفوّهی میكرد و بالاتر از آن فریاد بیدارباش سر میداد، فورا در بلندگوهای خویش او را به هواداری از استبداد و وابستگی به روسیه، مخالفت با عدل و آزادی حقوقبگیری از شاه و دولت و مابقی قضایا متهم میكردند ... در چنین هول و ولایی، كه موج نیرومند مشروطه همه را (طوعا یا كرها) با خود برده بود، شهید نوری ناگزیر با شعاری جدید به میدان آمد، "مشروطه مشروعه".»(36) البته در مقابل شیخ نوری و همراهانش، گروهی از علما معتقد بودند كه اضافه كردن قید «مشروعه» لازم نیست؛ زیرا آنها «مشروطه» را به معنای اسلامی و به نفع شریعت و مردم تفسیر كرده و در رسالهها و كتب خود، منظور از «مشروطه» را حكومتی میدانستند كه در واقع، همان خواسته شریعتخواهان و متحصّنان بود. آنها میگفتند: اساس سلطنت به خاطر آنكه شرایط شرعیه را ندارد، مشروع نیست. آنها میگفتند: «... مشروطه صفت سلطنتی است كه فعلاً در دست داریم. هر وقت این سلطنت مشروعه باشد، بالتبع مشروطهاش نیز مشروعه خواهد شد، و الاّ مادام كه اساس سلطنت بر غصب و عدوان و احكام غیر ما انزلاللّه است، هیچ وقت مشروعه نخواهد شد، مگر اینكه از مذهب اثنا عشری خارج شویم و پادشاه را ولیّ امر بدانیم. اما خوشبختانه در اول قانون اساسی نوشته شده كه مذهب ایران اثناعشری است و در مذهب اثناعشری سلطنت حالیه غیر مشروعه است، بلی، چون علمای اعلام تكلیف خود ندانستهاند كه مباشر امر سلطنت شوند و از روزی كه مولایشان را در كوفه شهید كردند، باب سلطنت شرعیه بسته شده، حالا بالضروره تن به این سلطنت داده، رغما سكوت دارند و میخواهند كه سلطنت غیر مشروعه مستبد را لااقل اصلاحی نمایند و در تحت قید آرند؛ محدودش بكنند و مانع از اجرای شهوات نفسانیه او بشوند...»(37) شاید به دلیل همین نامشروع بودن سلطنت بود كه برخی از محققان معتقدند: مشروطه مشروعه یك طرحی بود كه از سر اضطرار و به عنوان چارهجویی اضطراری ارائه شد و هرگز به معنای مشروعیت بخشیدن به پارلمانتاریسم مطلقه غربی نبود.(38) چنانكه برخی از محققان عقیده دارند، شیخ درصدد بود با تعبیه چند اصل در قانون اساسی، بر نظام مشروطیت لگام شریعت بزند و آن را با مهار شریعت و ذرهبین فقاهت كنترل نماید. اصول پیشنهادی شیخ عبارت بودند از: لزوم پایبندی شخص پادشاه به طریقه حقّه جعفریه اثنا عشریه، نظارت فائقه رسمی علمای طراز اول بر مصوبات مجلس شورا، مجتهد جامعالشرائط بودن قاضی، محدود ساختن آزادی مطلق و بی حد و حصر مطبوعات و جلوگیری از انتشار كتب و جراید مخالف با شرع انور و...(39) یكی از كاستیهای نظریه «مشروطه مشروعه» آن است كه شیخ فضلاللّه فرصت تبیین و تشریح اصول و جزئیات طرح مشروطه مشروعه را پیدا نكرد، به علاوه، امكانات مطبوعات و سایر تریبونها در اختیار وی نبودند. از اینرو، نوشتههای طرفداران مشروطه بیشتر از مشروعهخواه هستند. گذشته از این، حكومت مشروطه یك نوع حكومت شناخته شده در سطح بینالملل و عالم سیاست بود كه جایگاه خود را در حقوق اساسی باز كرده بود و تجربه كشورهای مشروطه نیز مزید بر علت بود تا به شهرت كافی در بین اهل سیاست برسد، در حالیكه طرح نوپای مشروطه مشروعه نیاز به تدوین كتب فراوانی داشت تا جزئیات آن بیان شود. برخی رسالهها هم كه نوشته شدند، دارای زبان روز و همه فهم نبودند؛ مانند رساله قانون مشروطه مشروعه، نوشته سید عبدالحسین لاری، كه بسیار مغلق و پر از تكلّف سجع و قافیه و دارای نثری قدیمی است. مرحوم لاری در تبیین نظریه خود، بدون كلاننگری و انسجام، به جزئیات پرداخته و به جای تبیین علمی و كاربردی طرح مشروعه و جایگاه قوا و چگونگی شكلگیری حكومت و اداره آن، به برخی انتقادات و انتظارات پرداخته است. به هر حال، برای درك پیام مشروعه، بیشتر باید به لوایح شیخ مراجعه كرد. طرح «مشروطه مشروعه» طرح خوبی بود كه بنا به دلایلی، توفیق حاصل نكرد. شیخ فضلاللّه بعكس معتقد بود عوارض استبداد كمتر از جوّ الحادی است كه پدید آمده و چون طرح مشخصی نیز جز عناوین كلی عدل اسلامی یا مشروعه و یا حتی حكومت اسلامی نداشت، نتوانست جنبه اثباتی كار خود را مشخصا مطرح كند. او در واقع، تجربه مشخصی برای نظریهاش نداشت. از شانس بد او، مستبدّان هم ضد مشروطه بودند. در نتیجه، در تبلیغات خارجی، حكم او و آنها یكسان شد و این ضربه سختی از لحاظ تبلیغاتی بر موضع شیخ وارد كرد.(40) با این همه، میتوان گفت: صدای شیخ و همفكرانش تنها صدایی بود كه در دفاع از فرهنگ و مذهب در فضای غبارآلود آن زمان برخاست و به تمام عالم نشان داد كه این سرزمین محتاج بیگانه نیست و خودش میتواند نظریه حكومت و قانون بسازد و بیشه اندیشه و تفكّر در این مرز و بوم خالی نیست و به قول شاعر:
هر بیشه گمان مبر كه خالی است شاید كه پلنگ خفته باشد. پینوشتها 1ـ احمد كسروی، مشروطه بهترین شكل حكومت و آخرین نتیجه فكر آدمی است، ص 17ـ18. 2ـ ناظمالاسلامكرمانی،تاریخبیداریایرانیان،بخشاول،ص302. 3ـ رسول جعفریان، جنبش مشروطیت ایران، ص 52. 4ـ برای اطلاع بیشتر از عملكرد محاكم شرع ر.ك: علی ابوالحسنی، كارنامه شیخ فضلالله نوری، ص 36ـ55. 5ـ همان، ص 56 و57. 6ـ هاشم محیط مافی، مقدّمات مشروطیت، به كوشش مجید تفرشی و جواد جانفدا، تهران، فردوسی، 1363، ص 59 و60. 7ـ مسعود نوربخش، تهران به روایت تاریخ، ج 2، ص 771ـ773. 8ـ ناظمالاسلامكرمانی،تاریخبیداریایرانیان،بخشاول،ص303. 9ـ11ـ علی ابوالحسنی، پیشین، ص 56 و 57 / ص 57 / ص 58. 12ـ محمد تركمان، رسائل، اعلامیهها...، ص 130و131. 13ـ سیدحسن تقیزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص 245و246. 14ـ عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران، ص 235. 15ـ همان، ص 35 / سیدحسن تقیزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت در ایران، ص 245. 16ـ رحیم رضازاده ملك، انقلاب مشروطه ایران به روایت اسناد وزارت خارجه انگلیس، ص 4 به نقل از: فریدون آدمیت، فكر آزادی در مشروطیت، ص 65ـ66 به نقل از: مشیرالدوله میرزا حسینخان، گزارش از سفارت ایران در استانبول به وزارت امور خارجه در تهران، 15 صفر 1285 ق. 17ـ عبدالهادی حائری، پیشین، ص 252. 18ـ موسی نجفی، بنیاد فلسفه سیاسی در ایران (عصر مشروطیت) تلاقی اندیشه سیاسی اسلام و ایران با غرب، تهران، نشر دانشگاهی، 1376، ص 136، به نقل از: میرزا عباس یزدی، آفتاب و زمین، ص 162ـ 165. 19و20ـ دكتر قاسمزاده، حقوق اساسی، چ ششم، تهران، چاپخانه دانشگاه، 1334، ص 116ـ118 / ص 13. 21ـ داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، تهران، سهروردی و مروارید، 1366، ص 142ـ143. 22و23ـ علی آقابخشی، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، چاپار، 1379، ص 113. 24ـ همین امر باعث اعتراض شیخ فضلالله گردید. وی در یكی از لوایح خود آورده است: «تمام مفاسد ملكی و... دینی از اینجا ظهور كرد كه قرار بود مجلس شورا فقط برای كارهای دولتی و... درباری، كه به دلخواه اداره میشد، قوانینی قرار بدهد كه پادشاه و هیأت سلطنت را محدود كند و راه ظلم و تعدّی... را مسدود نماید، امروز میبینیم در مجلس شورا، كتب قانونی پارلمنت فرنگ را آورد، و در دایره احتیاج به قانون توسعه قایل شدهاند، غافل از اینكه ملل اروپا شریعت مدوّن نداشتهاند. لهذا، برای هر عنوان نظامنامه نگاشتهاند و در موقع اجرا گذاشتهاند و ما اهل اسلام، شریعتی داریم آسمانی و جاودانی كه... نسخ برنمیدارد. (ر.ك: محمد تركمان، پیشین، ص 267 / علی ابوالحسنی، پیشین، ص 65.) 25ـ علی ابوالحسنی، پیشین، ص 67. 26ـ هاشم محیط مافی، پیشین، ص 341ـ342. 27ـ علی ابوالحسنی، پیشین، به نقل از: آخرین آواز قو، ص 75. 28 و29ـ همان، ص 415ـ420. 30ـ 34ـ همان، ص 414 / ص 322 / همان / ص 375 / ص 247. 35ـ سیدحسن تقیزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص 71. 36ـ علی ابوالحسنی، اندیشه سبز، زندگی سرخ، ص 128ـ130. 37ـ رساله كلمة حق یراد بها الباطل، مندرج در: غلامحسین زرگرینژاد، رسائل مشروطیت، ص 356 / نیز ر.ك: همان، رساله مكالمات مقیم و مسافر، ص 456. 38ـ علی ابوالحسنی، دیدهبانبیدار، ص52 / همو، اندیشه سبز زندگی سرخ، ص 130. 39ـ علی ابوالحسنی، اندیشه سبز، زندگی سرخ، ص 137. 40ـ رسول جعفریان، جنبش مشروطیت ایران، ص 44ـ45. علیرضا روحانی - نشریه معرفت، شماره 86 |