مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
مداحی محرم87
جهانی سازی
ارتباطات
تحولات ایران (کودتای 28 مرداد تا 1340)
تاریخ اسلام (عصر رسالت)
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 19    سه شنبه 20 بهمن 1388 
 

من گمراه بودم


من گمراه بودم

هیجان شدیدی افراد را فرا گرفته بود و دل‌ها در سینه‌ها سخت می‌تپید! شب،باران تندی فرو باریده بود و زمین انباشته از شن‌های نرمی بود كه رفت و آمد را برای مسلمانان آسان می‌ساخت و آن سوی وادی كه زیر پای سپاه دشمن و كافران «قریش» قرار گرفته بود،رفت و آمد آنها را بر اثر انباشت آب فراوان و گل و لغزندگی، با مشكلات زیادی مواجه گردانیده بود!1
این سوی جبهه،پیامبر اسلام(ص) با پیمودن بیست و هشت فرسنگ از مدینه به فرماندهی سپاه خویش،كه 313 مرد مؤمن و بیشتر آنان جوان بودند و تنها 2 اسب و هفتاد شتر داشتند، به سرزمین «بدر» و كنار چاههای آب آن رسید2 و در آن سوی جبهه،«ابوسفیان» فرزند حرب،به سركردگی نهصد و پنجاه مرد جنگجویی كه ششصد نفر زره پوش و یك صد اسب داشتند، در برابر سپاه اسلام قرار گرفتند.3
پیامبر(ص)،نخست آنها را به صلح و خیر خواهی و تسلیم حق شدن دعوت نمود،ولی «ابوجهل» بن هشام،از سردمداران كفر زیر بار نرفت و دشمن در نبردی كه از صبح 17رمضان سال دوم هجرت (624 ـ م) تا ظهر ادامه یافت،با دادن هفتاد كشته و هفتاد اسیر شكست خورد و این،در حالی بود كه سپاه اسلام4 با دعای پیامبر(ص) امدادهای غیبی5 و شجاعت و پایمردی مسلمانان فداكار، تنها چهارده شهید داد.
آن گاه رسول خدا(ص) به دو نفر از سربازان و یاران خویش؛یعنی عبدالله فرزند رواحه و زید فرزند حارثه مأموریت داد تا مژده پیروزی مسلمانان را به مدینه برسانند،شهر مدینه كه اسامه فرزند زید، در نبود پیامبر(ص) سرپرستی‌اش را بر عهده گرفته بود،با شنیدن این مژده بزرگ كه نابودی سردمداران كفر و نفاق را در برداشت،به شادی وصف ناپذیری درآمد.زید فرزند حارثه كه پس از اعلام این مژده،خود به شكرانه این نعمت بزرگ پیروزی به نماز شكر ایستاد و بعد از نماز،در حالی كه افراد زیادی به منظور شنیدن شرح ماجرا اطراف او گرد آمده بودند،به شرح داستان كشته شدن دشمنان خطرناك پیامبر(ص) و اسلام پرداخت.7
پیامبر(ص) كه پس از پیروزی،همچنان در سرزمین بدر مانده بود،تعدادی از افراد دشمن شكست خورده را فرا خواند و با جلب نظر یاران خویش،دستور داد:كافران شكست خورده قریش،مال و دارایی‌شان را كه به عنوان غنیمت جنگی در اختیار مسلمانان قرار داشت و برای آنها حلال نیز بود،خود شناسایی و تصرف نمایند8 و حتی شصت و هشت نفر از اسیران كافر را در برابر پرداخت مالی اندك9 و افراد بی پول اما با سواد آنها را در ازای با سواد نمودن ده جوان از فرزندان انصار آزاد فرمود.زید بن ثابت از افرادی بود كه از این راه باسواد شد.10
آن گاه كه خبر این آزادی مال و اسیران به مردم مكه رسید،برخی به خاطر این بزرگواری و جوانمردی، مسلمان شدند،11ولی سردمداران و قدرت مدارانی كه با كشته دادن قهرمانان خویش غرق در ماتم شدند،به جای پذیرش حق و اصلاح عقیده و رفتارشان در مقام توطئه و واكنش و انتقام گیری برمی‌آمدند!
یك روز،عمیر بن وهب جتحی كه از كافران قریش و از دشمنان و آزار دهندگان سخت رسول خدا(ص) به شمار می‌رفت و مسلمانان را در مكه رنج و شكنجه می‌داد و در «جنگ بدر» اسیر و سپس آزاد شده بود، با «صفوان بن امیه» دوست كافر خویش،در حجر اسماعیل(ع) نشسته بودند و از ماجرا و مصیبت دردناك بدر گفت و گو می‌كردند؛زیرا مصیبت و شكست در جنگ بدر زندگی را بر همگان تلخ و تاریك كرده و هر كس را به اندیشه برای یافتن راه چاره‌ای وا داشته بود.
صفوان می‌گفت:راستی پس از مرگ این عزیزان،در زندگی برای كسی خوبی و خوشی وجود ندارد.
عمیر می‌گفت:به خدا درست می‌گویی،اگر من مشكل بدهی‌های بی‌محل و ترس بی‌سرپرستی و بیچارگی اعضای خانواده‌ام را نداشتم،به سوی محمد(ص) می‌رفتم و كار او را تمام می‌كردم،به ویژه برای آزاد كردن فرزند اسیرم(وهب) می‌تواند،بهانه خوبی برای رفتن من به مدینه باشد!
صفوان هم با استقبال از اجرای این نقشه گفت:نگران نباش!من ادای قرض‌های تو را بر عهده می‌گیرم و تمام مخارج زن و فرزندان تو را تا زنده هستند،همچون مخارج زندگی زن و فرزند خود پرداخت خواهم كرد،بنابراین،از این جهت دغدغه نداشته باش و نقشه‌ات را عملی كن!
عمیر پس از اطمینان از وعده‌های صفوان،به او سفارش كرد، این راز را پوشیده دارد و كسی را از آن باخبر نكند، آن گاه به خانه رفت و دستور داد شمشیرش را تیز و زهرآگین كنند، سپس بر مركب خویش سوار شد و راه مدینه را در پیش گرفت.
عمیر مسافت بیش از هفتاد فرسنگی میان مكه و مدینه را به فاصله چند روز،با شتاب پشت سر گذاشت و به مدینه وارد شد و پس از آنكه از نشانی پیامبر(ص) پرسید،مردم او را به مسجد راهنمایی نمودند. وقتی وارد مسجد شد،دید،رسول خدا(ص) میان یاران نشسته است و افراد با آرامش و متانت، از آن حضرت دانش می‌آموزند وانس و صفای پر طراوتی برقرار است.
رسول خد(ص) با دیدن عمیر كه شمشیر خود را به گردن آویخته بود، پرسید:این چه وضعی است؟چرا این گونه به مسجد آمده‌ای؟
عمیر كه تا اندازه‌ای،از برخورد نامناسب خود شرمنده شده بود، گفت:«آمده‌ام درباره فرزندم كه اسیر است،محبت كنید و او را آزاد نمایید»!
عمیر كه سخت عصبانی شده و رفتار خشن خود را اشتباه یافته بود،گفت:«خدا لعنت كند این شمشیر را كه در هیچ جا،حتی در «بدر» به درد ما نخورد»!
پیامبر(ص) در حالی كه عمیر را ناراحت و مرموز ‌دید،ادامه داد:«راست بگو،منظور تو از با این وضع به مسجد آمدن چه بود»؟!
عمیر در حالی كه رنگ رخسارش از انگیزه خطرناكی حكایت می كرد،گفت:«منظور دیگری جز آزاد كردن فرزند اسیرم نداشتم»! ولی وقتی رسول خدا(ص) به رابطه و تصمیم گیری خائنانه و پنهان كارانه او با صفوان اشاره كرد،عمیر یكه‌ای‌خورد و با لرزه‌ای كه بر اندامش افتاده بود،گفت:«گواهی می‌دهم كه تو رسول خدایی،ما تو را در مورد وحی و ارتباط و اخبار آسمانی راستگو نمی دانستیم، ولی اكنون می‌بینم، رازی را كه كسی جز من و صفوان از آن باخبر نبود،تو با همه ویژگی‌ها بیان می‌كنی، به خدا سوگند،من یقین كردم كه این خبر را جز از طرف خداوند به دست نیاورده‌ای،سپاس خداوندی را كه مرا به دین اسلام هدایت نمود و من اكنون به اسلام و پیامبری تو ایمان آوردم.
رسول خدا(ص) هم پس از دگرگونی روحی عمیر و مسلمان شدن او،خطاب به یارانش فرمود:«اكنون قرآن و دانش‌های اسلام را به برادر مسلمان خود بیاموزید و اسیر او را آزاد نمایید كه این دستور عملی شد».
پس از این ماجرا،عمیر كه تا پیش از آن از هیچ شرارت و آزار به پیامبر(ص) و یاران او كوتاهی نكرده و برای كشتن آن حضرت نیز به مدینه آمده بود،از جا برخاست و گفت:
«من در خاموش كردن نور خدا خیلی تلاش كردم و مسلمانان یاور تو را سخت آزار و شكنجه ‌نمودم و اكنون دوست ‌دارم اجازه دهی به مكه روم و به منظور جبران گناهانم،مردم را به دین خدا و پیامبرش دعوت كنم.باشد كه خدواند آنها را هدایت گرداند و اگر بخواهی،همانطور كه مسلمانان را اذیت می‌كردم،به اهل مكه و دشمنان تو آزار رسانم!»
رسول خدا(ص) به عمیر بن وهب كه سخت دگرگون شده و آئین اسلام را پذیرفته بود، اجازه داد تا به مكه بازگردد،وقتی تصمیم گرفته بود از مكه به سوی مدینه حركت كند،دوست او صفوان بن امیه به وی گفته بود:به تو مژده می‌دهم كه به همین زودی،در زندگی تو یك دگرگونی رخ می‌دهد كه واقعه بدر را فراموش خواهی كرد،به همین خاطر،از هر مسافری كه از مدینه می‌آمد از وضع عمیر جویا می‌شد،تا اینكه مسافری به مكه رسید و خبر مسلمان شدن او را آورد، صفوان هم از آن لحظه قسم خورد كه دیگر با وی سخن نگوید و هیچ كاری هم به سود او انجام ندهد!
اما وقتی عمیر همراه فرزند آزاد شده‌اش«وهب»به مكه بازگشت،به خاطر رفتار انسانی و پر جاذبه پیامبر(ص) چنان شیفته آن حضرت و مؤمن به اسلام شده،كه بر اثر تلاش و تبلیغ گسترده وی،افراد زیادی به آئین مقدس اسلام گرویدند و همانطور كه افرادی رااز راه حق گمراه كرده بود،اشخاص بیشتری را به اسلام و شرافت و پاكی و درستی هدایت نمود12 تا اینكه از این راه،گناهان گذشته او نیز جبران گردد.

پی نوشتها :

1.تاریخ اسلام،دكتر محمد ابراهیم ایتی، چاپ هفتم،ص 259.
2.دهكده بدر را چون بدر بن قریش در آن مكان چاهی كنده بود، به نام آن شخص موسوم گردیده بود، این دهكده در جنوب غربی مدینه با فاصله 28 فرسنگ قرار دارد و جنگ بدر در جهبه 17 رمضان سال دوم هجرت مطابق با سال 624 میلادی،در آن واقع شد، كه به پیروزی پیامبر(ص) انجامید.المنجدـاعلام، ص 120، فرهنگ عمید،تاریخ ـ جغرافیا، ص 232،فرهنگ معین، اعلام، ج 5، ص 247.
3.تاریخ پیامبر اسلام(ص)،ص 254.
4.السیرة النبویة، ج 2، ص 327، تاریخ الیعقوبی،ج 2،ص 45.
5.سوره آل عمران، ایه 124 و 125، السیرة النبویة، ج2،ص 285.
6 و 7 و 8.تاریخ پیامبر اسلام(ص)و ص 265، 273، 280.
9.تاریخ الیعقوبی،ج 2، ص 45.
10.الطبقات الكبری،ج 2، ص 22، تاریخ پیامبر اسلام،ص 282.
11.تاریخ پیامبر اسلام،ص 280.
12.السیرة النبویة،ج 2،ص 316 ـ 318، تاریخ پیامبر اسلام،ص 283.

 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
خود را قربانی کنيم بهتر است تا ديگران را





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما