8. تلاش¬های امام کاظم(علیه السّلام)
امام هفتم(علیه السّلام) که مدّت مدیدی در اسارت و زندان طاغوت زمان خود زیست، در احیای نام و نامدار غدیر همّت گماشت و به گونه¬ای مشروح و مبسوط، آن حماسه را برای مشتاقان بیان فرمود که در ادامه دو مورد را گزارش می¬دهیم:
پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از اقرار گرفتن از مردم به ولایت و امامت و اختیارداری خویش، به سوی آسمان نگریست و فرمود: (( اللّهمّ اشهَد بِقول هؤلاء ذلک ( و هو یقول و یقولون ذلک ثلاثاً) ثمّ قال: ألا مَن کنتُ مولاه و أولی به فهذا علیٌّ مولاه و أولی به ؛ اللّهمَّ والِ من والاه و عادِ من عاداه و انصُر من نصَره و اخذُل من خذلَ)): بار خدایا! تو به اعتراف این مردم شاهد باش( این پرسمان نبوی سه بار انجام شد). سپس حضرت فرمود: آگاه باشید! هر که را منم مولا و اختیار دار، این علی است مولا و اختیاردار او؛ بار پروردگارا! پذیرندگان ولای او را دوست و گریزندگان از ولایتش را دشمن بدار و یاورانش را یاری رسان و تنها گذارندگانش را رها کن!
آن گاه امام کاظم(علیه السّلام) از فتنه¬ی منافقان حاضر در مجلس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خبر داد که هم اندیشی آنان بدین توطئه انجامید که در صورت امکان آن دو بزرگوار را بکشند، و گرنه از خلافت و امامت علی(علیه السّلام) جلوگیری کنند!(مجلسی، 1403ق، ج6، ص 52، و ج37، ص 141، ح 36).
همچنین پادشاه مقتدر عباسی، هارون الرشید آن امام همام را فراخواند و از او مطالبی پرسید: از این که او جلوتر می¬میرد یا امام. حضرت فرمود: مرگ من پیش از تو و نزدیک است! سپس پرسید: مردم می¬گویند: شما مسلمانان را بندگان مملوک خودتان می¬دانید، آیا درست است؟ حضرت فرمود: نه هرگز!... ولی:
(( نحنُ ندّعی أنَّ ولاءَ جیمعِ الخلائق لنا، نَعنی وِلاءَ الدّین و هؤلاء الجُهالُ یَظُنُّونَهُ ولاءَ المِلک! و نحنُ ندّعی ذلک لقولِ النبیّ پیامبر(صلی الله علیه و آله) یومَ غدیر خمّ: من کنتُ مولاه فعلیُّ مولاه و ما کانَ یُطلَبُ بذلک الاّ وِلاءُ الدّین)): مدّعای ما این است که ولایت دینی مردم با ماست، ولی به گمان نادانان، ما مردم را برده و مملوک خود می¬دانیم! مستند این ادعای ما نیز سخن رسول خدا پیامبر(صلی الله علیه و آله) در غدیر خم است که امام علی(علیه السّلام) را ولیّ و اختیاردار مردم نامید و ما با این گفته نبوی پیامبر(صلی الله علیه و آله)خواهان ولایت و امامت دینی مسلمانان هستیم!( ابن طاووس، 6/1363،ص 107، ح25/ مجلسی، 1403 ق، ج48، ص 147، ح21).
9. تلاش¬های امام رضا(علیه السّلام).
دوران زیست امام هشتم بسیار حسّاس بود و سلسله¬ی سلطنتی عباسیان به اقتدار کامل دست یافته بود. پادشاه مأمون برای پیشگیری از خیزش علویان و انحراف افکار عمومی مسلمانان، آن امام همام را با شعار فریبای ولایتعهدی، از مدینه به مرو فراخواند تا از نزدیک او را زیر نظر بگیرد.
از سوی دیگر، چون سرزمین خراسان مهد علم و تمدّن بود، آن طاغوت کم نظیر، برای ایجاد تحریف¬های معنایی در دین ناب محمّدی پیامبر(صلی الله علیه و آله) قیافه¬ی علم گرایی و دانش دوستی به خود گرفت تا پای منحرفان و دگراندیشان را به حوزه¬ی حکومت به ظاهر اسلامی خود باز کند و زیرساخت¬های اعتقادی مردم را سست سازد و بدین سان پایه¬های حکومتش را استحکام بخشد! از این رو امام رضا(علیه السّلام) با آگاهی از توطئه¬ی او، برای استوارسازی افکار ناب اسلامی، سخنان خودش را با برقراری پیوند به چشمه¬سار جوشان وحی نبوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آگاهی مردم رساند تا از هر گونه کژاندیشی و به ثمر نشستن برخوردهای ناشایست کژروان پیشگیری کند.
بدین سبب در آستانه ورودش به آن سامان، در گردهمایی دانشمندان و اهل قلم، با بیان حدیث(( سند طلا)) بر همه¬ی خواب¬های آشفته¬ی مأمون خط بطلان کشید و امامت امامان راستین را پایگاه و جایگاه تبلور توحید ناب برشمرد و خودش را پرچمدار آن منصب آسمانی شناساند.1
همچنین در نخستین روزهای ورود آن حضرت به مرو، مردم در مسجد جامع شهر گرد هم آمده، درباره¬ی امامت گفت و گو می¬کردند که امام رضا(علیه السّلام) در جمع آنان حاضر شد و سخنان بسیار زیبا و ژرف و مشروحی در منزلت منیع امام و امامت بیان فرمود که در بخشی از آن آمده است:
(( و أنزلَ علیه فی حجـة الوداع و هی آخر عمره: (( الیَومَ آکمَلتُ لَکُم دینَکُم و اَتممتُ عَلَیکُم نِعمَتی و رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً(مائده: 3) و أمرُ الامامـة مِن تمامِ الدّین، لم یَمضِ رسولُ الله (صلی الله علیه و آله) حتّی بیّنَ لأمته معالَم دینهم و أوضحَ لهم سبیلَهم و ترکَهُم علی قصدِ سبیل الحقّ وأقام لهم علیاً(علیه السّلام) عَلَماً و اماماً و ما ترکَ لهم شیئاً بَحتاجَ الیه لاأمـةُ الاّ بَیِّنهُ؛ فَمَن زَعَمَ أنَّ اللهَ عزَّ و جلَّ لم یُکمِل دینهَ، فقد ردَّ کتابَ الله و من ردَّ کتابَ اللهِ فهو کافرٌ به)): در روزهای پایانی زندگانی رسول خدا پیامبر(صلی الله علیه و آله) و در آخرین زیارتش از خانه خدا، آیه اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت حضرت حق به دین اسلام فرود آمد. آری با روشن شدن امام، بیان ارکان دین الهی پایان یافت و آن حضرت پیش از رحلت خود همه چیز را به مردم فرمود و نشانه¬های دینداری و راه راست و پی¬سپاری از حق را به آنان آشکار ساخت و بدین منظور، علی(علیه السّلام) را راهبر و پیشوای آنان قرار داد و همه¬ی نیازمندی¬های امّت را برای آنان گوشزد کرد؛ آن که گمان کند خدای والا دینش را به کمال نرسانده، قرآن را نپذیرفته و چنین کسی بدان کفر ورزیده است.
آن گاه امامت را منصبی آسمانی و از آنِ حضرت ابراهیم(علیه السّلام) و فرزندانش دانست و با یادآوری آیه 73 سوره مبارکه انبیاء(علیهم السّلام) – که پیامبر اعظم پیامبر(صلی الله علیه و آله) و گروندگان به او را از برترین و شایسته¬ترین منسوبان خلیل خدا می¬داند. چنین فرمود: (( فکانت له خاصـة فَقَلَّدَها علیّاً(علیه السّلام) .... فصارت فی ذریّته الأصفیاء الّذین آتاهُمُ الله العلمَ و الایمان، بقوله تعالی: (( و قالَ الَّذینَ اوتوا العِلمَ و الایمنَ لَقَد لَبِثتُم فی کِتبِ الله اِلی یَومَ البَعثِ)) (روم: 56) فَهِیَ فی وُلد علیٍّ (علیه السّلام) خاصـة إلی یوم القیامـة، اذ لا نبیَّ بعدَ محمد(صلی الله علیه و آله) فَمِن أینَ یختارُ هؤلاءِ الجُهّال!)) امامت ویژه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود که آن را به علی بن ابی طالب(علیه السّلام) سپرد... از آن پس منصب امامت در فرزندان برگزیده¬ی او جای گرفت؛ آنان که مصداق آیه 56 سوره روم و برخورداران از علم و ایمان الهی¬اند و امامت تا روز قیامت در آن دودمان خواهد ماند؛ چون دیگر پیامبری نخواهد آمد؛ با این همه، آن نادانان چه می¬گویند و به چه می¬گرایند!
در پایان حضرت به صراحت، کودتاگران را هوس مدارانی نامید که هوای خود را به فرمان خدا و رسولش برتری دادند و آیات قرآن حکیم را زیر پا نهادند: (( رَغِبُوا عن اختیارِ اللهِ و اختیار رسولِ الله (صلی الله علیه و آله) و أهلِ بیته إلی اختیارهم! والقرآنُ یُنادیهم: (( وربُّکَ یَخلُقُ ما یَشاءُ و یَختارُ ما کانَ لَهُمُ الخِیَرَةُ سُبحن اللهِ و تَعلی عمّا یُشرِکون)): و پروردگار تو هر چه را بخواهد می¬آفریند و برمی¬گزیند، و آنان اختیاری ندارند. منزّه است خدا، و از آن چه [ با او] شریک می¬گردانند برتر است. (قصص: 68) و(( وما کانَ لِمُؤمِنٍ و لا مُؤمِنَـةٍ اِذا قَضَی اللهُ و رَسولُهُ اَمراً اَن یَکونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِن اَمرِهِم و مَن یَعصِ اللهَ وَ رسولَهُ فَقَد ضَلَّ ضَللاً مُبینا)): و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و فرستاده¬اش به کاری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد و هرکس خدا و فرستاده¬اش را نافرمانی کند قطعاً دچار گمراهی آشکاری گردیده است.( احزاب: 36) و (( اَم لَکُم کِتبٌ فیهِ تَدرُسون * اِنَّ لَکُم فیهِ لَما تَخَیَّرون * اَم لَکُم اَیمنٌ عَلَینا بلِغَـةٌ اِلی یَومِ القِیمَـةِ اِنَّ لَکُم لَما تَحکُمون* سَلهُم اَیُّهُم بِذلِکَ زَعیم* اَم لَهُم شُرَکاءُ فَل یَأتوا بِشُرَکائِهِم اِن کانوا صدِقین* یَومَ یُکشَفُ عَن ساقٍ و یُدعَونَ اِلَی السُّجودِ فَلا یَستَطیعون!)) : یا شما را کتابی هست که در آن فرامی¬گیرید، که هر چه را برمی¬گزینید، برای شما در آن خواهد بود؟ یا این که شما را تا روز قیامت [از ما] سوگندهایی رسا گرفته¬اید که هرچه دلتان خواست حکم کنید؟ از آنان بپرس: کدامشان ضامن این [ادّعا]یند؟ یا شریکانی دارند؟ پس اگر راست می¬گویند شریکانشان را بیاورند. روزی که کار، زار[ و رهایی دشوار] شود و به سجده فرا خوانده شوند و در خود توانایی نیابند.( قلم: 37-42/ کلینی، 1389ق، ج1، ص 198/ حرّانی، 1384، ص 460).
همچنین شیخ طوسی(قدس سرّه) از امام رضا(علیه السّلام) به نقل از پدرانش، حدیث غدیر را این گونه گزارش می¬دهد: (( قال رسولُ الله (صلی الله علیه و آله) : من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه؛ اللّهمَّ والِ من والاه و عادِ من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره)) ( طوسی، 1/ 1414 ق، ص 343/ حرّ عاملی، 1/1425 ق، ج2، ص 103، ح 425).
10. تلاش¬های امام هادی(علیه السّلام)
معتصم عباسی، حضرت علی بن محمد الهادی(علیه السّلام) را از مدینه به سامّرا فراخواند و او را در شهرک نظامیان اسکان داد تا رفت و آمدهای آن حضرت را زیر نظر بگیرد. آن امام همام نیز با شگردی ویژه با هدف زیارت مرقد نورانی جدّ بزرگوارش به نجف اشرف رفت و در قالب زیارتنامه، به بازگویی حماسه¬ی با شکوه غدیر و خیانت-های مسلمان نمایان منافق در غصب خلافت و فدک پرداخت و با این افشاگری، بر همه¬ی نقشه¬های شاهان اموی و عباسی خط بطلان کشید و همه¬ی آنان را غارتگر خواند. مشروح سخنان حضرت آرایه¬ی پایانی این نوشتار است.
همچنین آن حضرت در پاسخ به نامه¬ی مردم اهواز که از موضوع جبر و تفویض پرسیده بودند، با اثبات اصالت ذاتی قرآن و با اشاره به حجیّت اخبار موافق با آن، در پایسته¬سازی امامت امام علی(علیه السّلام) چنین نوشت: (( یکی از اخبار درست و مورد اتفاق مسلمانان (( حدیث ثقلین)) است که در آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قرآن و عترتش را جانشینان خود خواند که تا روز رستاخیز از یکدیگر جدا نمی¬شوند و هدایتمندی و هدفیابی امّت را درگرو پی¬سپاری از آن دو دانست؛ سپس آیاتی را شاهد درستی سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) برشمرد و در آن میان از آیه (( انفاق انگشتر)) یاد کرد و آن را ویژه امام علی(علیه السّلام) خواند و افزود: (( ثمَّ وجدنا رسولَ الله(صلی الله علیه و آله) قد أبانَهُ من أصحابه بهذه اللفظـة: من کنتُ مولاه، فعلیٌ مولاه؛ اللّهمَّ والِ من والاه و عادِ من عاداه...)): سپس دیدیم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السّلام) را از دیگران جدا کرد و درباره او فرمود: هر که را منم مولا، علی مولای اوست، بار خدایا! دوست دارانش را دوست بدار و در پوشش ولایت خود بگیر و دشمنانش را دشمن و از خودت بران( حرّانی، 1384، ص 481 / طبرسی، 1413ق،ج2،ص487، ح328 / مجلسی، 1403 ق، ج2، ص 225، ح3 و ج5 ، صص 20 و 68 و ج 35، ص 184).
11. تلاش¬های امام عسگری(علیه السّلام)
آن حضرت نیز مانند پدر بزرگوارش در شهرک نظامیان(سامّرا) می¬زیست و با چهار پادشاه سلسله ستمگر عباسیان هم دوران بود؛ مستعین، معتزّ، مهتدی و معتمد. ایشان در محدودیت بسیار پیچیده¬ای به سر می¬برد؛ از این رو چونان امام هادی(علیه السّلام) وکیلانی از یاران راستین خود برگزید تا واسطه¬ی فیض میان او و مردم باشند و این مهم اغلب به صورت حضوری نبود، بلکه به گونه¬ی مکاتبه و نامه نگاری انجام می¬شد.
در یکی از این نوشته¬ها که در پاسخ نامه(( حسن بن ظریف)) آمده و از معنای جمله(( من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه)) پرسیده بود، اینگونه آمده است: (( أرادَ بذلک أن یجعلَه علَماً یُعرفُ به حزبُ الله عند الفُرقـة)): او خواست علی(علیه السّلام) را امام و نشانی قرار دهد که هنگام فتنه و اختلاف، دینمداران راستین و خدا باوران حقیقی [ از دیگران] شناخته شوند.( اربلی، 1381، ج2، ص 423 / حرّ عاملی، 1/ 1425 ق، ج2، ص 139، ح 606).
اسحاق بن اسماعیل نیشابوری نامه¬ای به آن امام همام نوشت و پرسش¬هایی عرضه داشت. در بخشی از جواب امام عسکری(علیه السّلام) به وی پس از اظهار نارضایتی از برخی کارهای وی و مردم نیشابور و سفارش به دینداری واقعی، آمده است:
(( ولولا محمّد (صلی الله علیه و آله) و الأوصیاءُ من بعده، لَکُنتم حیاری کالبهائم ، لاتَعرفونََ فرضاً من الفرائض و هل تُدخَلُ مدینـةٌ الاّ من بابها! فلمّا مَنَّ علیکم باقامـة الأولیائه بعدَ نبیّه ، قال الله عزَّ و جلَِّ لِنَبیّه : (( الیَومَ اکمَلتُ لَکُم دینَکُم و اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی و رَضیتُ لَکُمُ الاِسلمَ دیناً)) (مائده: 3) فَفَرضَ علیکم لِأولیائه حقوقاً، أمَرَکم بأدائها إلیهم)): اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و جانشینان وی نبودند، شما مانند حیوانات سرگردان بودید و احکام حقیقی الهی را یاد نمی-گرفتید. آیا نباید برای ورود به هر شهری از دروازه¬ی آن وارد شد؟! آن گاه که خدای بزرگ نعمت ولایت امامانِ پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به شما ارزانی داشت، به پیام آورش فرمود: امروز دینم را به کمال رساندم و نعمتم را به پایان بردم و اسلام علوی را دین پسندیده¬ی شما قرار دادم؛ بدین سان شما را موّظف ساخت که پیرو آنان باشید و حقّشان را ادا کنید(مائده: 3).
خطیب خوارزمی که از مکتب فقهی ابوحنیفه پیروی می¬کند، کتابی در فضایل و مناقب امیر مؤمنان (علیه السّلام) نگاشته و در آن نامه¬ای از عمرو بن عاص به معاویه را آورده است که بسیار خواندنی است؛ زیرا (( الفضلُ ما شَهِدَت به الأعداءُ.)) فضیلت چیزی است که دشمنان نیز به آن گواهی می¬دهند.
معاویه پیش از فتنه صفّین، نامه¬ای به عمرو بن عاص نوشت و با آوردن مطالبی در محکومیّت امام علی(علیه السّلام) او را به هواداری و یاری خویش فراخواند. وی که هنوز برده¬ی زرخرید و حلقه به گوش طاغوت زمانش نشده بود، در پاسخ وی چنین نوشت:
(( و أما ما نسبتَ أبا الحسنِ أخا رسولِ الله و صیَّه، إلی البغیِ و الحَسدِ علی عثمانَ و سمّیتَ الصحابـةَ فَسَقَـةً و زعمتَ أنّه أثارَهُم علی قتلِه ، فَهذا کِذبٌ و غَوایـةٌ)): نسبت حسدورزی و کینه¬توزی به عثمان را که به برادر پیامبر و وصیّ او رواداشتی و یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را فاسق خواندی و به گمانت ابوالحسن آنان را به کشتن عثمان واداشت هاست، بی¬تردید دروغ و گمراهی و گم هدفی است.(( و یحَک یا معاویـةُ! أما عملتَ أنّ أباالحسنِ بذلَ و نفسَهُ بینَ یَدیِ رسول الله (صلی الله علیه و آله) و باتَ علی فِراشِه، و هو صاحبُ السَّبقِ إلی الاسلامِ و الهجرةِ ؟ و قد قال فیه رسولُ الله (صلی الله علیه و آله) : (( هو منّی و أنا منه)) و (( هو منّی بمنزلـةِ هارون من موسی، إلاّ أنه لانبیَّ بعدی؟ )): وای بر تو ای معاویه! آیا نمی-دانی که ابوالحسن در شب هجرت پیامبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه، در بستر آن حضرت آرمید و جانش را سپر بلای او ساخت؟ آیا نمی¬دانی که او نخستین مؤمن و مهاجر است؟ آیا نمی¬دانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره¬اش فرمود: او از من و من از اویم، او برای من بسان هارون برای موسی(علیه السّلام) است؛ با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد آمد؟
در پایان می¬افزاید:
(( وقال فی یومِ غدیرِ خمٍّ: (( ألا من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه؛ اللّهمَّ والِ مَن والاه و عادِ مَن عاداه و انصُر من نصره و اخذُل من نصره و اخذُل من خذلهُ؟ )) ( خوارزمی، [بی تا]، ص 199، ح240/ امینی، 1397 ق و 1416 ق ، ج1، ص 201 و ص 403 چاپ جدید).
همچنین علاّمه زمخشری که از سران اعتزالیان است، گفت و گوی زنی علوی مرام به نام (( دارمیّـة حُجونیّـة)) را با معاویه در ایام حجّ، چنین گزارش می¬کند: (( معاویه: چرا تو دوستدار علی و دشمندار مایی؟ وی گفت: به سبب عدالت ورزی و دادگستری در برخورد با مردم و تقسیم بیت المال؛ نیز به جهت فرمانداری او از سوی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در حماسه غدیر و مهر ورزی¬اش به محرومان و بزرگداشتش به دین مداران، به او عشق می¬ورزم و تو را به جهت فزون طلبی و تمنّای آن چه سزاوارش نیستی، نیز کشتار مردم و ایجاد فتنه در امّت و ستم پیشگی و هوا پرستی در داوری¬هایت، دشمن می¬دارم.
سرانجام معاویه از سخنان شیوا و رسای آن زنی که به ظاهر سیاه پوست و زشت بود، شرمسار و سرافکنده شد و پاسخی برای گفتن نداشت!)) ( زمخشری، 1410 ق، ج2، ص 599 / امینی، 1397 ق و 1416 ق، ج1 ، ص 208 و ص 415 چاپ جدید / ابن ربّه، 1407 ق، ج1، ص 222 / حرّ عاملی، 1/1425ق، ج2، ص222، ح114/ مجلسی، 1403 ق، ج 33، ص 260).
پی نوشت: 1. حدیث سلسلـة الذهب معروف است: کلمـة لا اله الاّ الله حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی؛ بشرطها و أنا من شروطها.( ر. ک: صدوق، 4/1377 ، ج2، ص 145). نیز در روایت دیگری فرمود: یقول الله عزَّ وجلّ: ولایـة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی. ( همان، ص 146). |