مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی مشاوره خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
بهداشت در خانواده
جوان و جوانی
همسران
پیوندهای ویژه  
دست کشیدن به صورت پس از دعا...
حکم وطن در روزه و اعراض از آن
در کلاس درس امیرالمومنین(علیه...
خطاب خدا به موسی: تو هرگز نتوانی...
رابطه محکم نماز شب و افزایش...
جهان از پرتو نور حضرت محمد صلی...
خطبه حضرت علی در نخستین روز...
چرا دختران زودتر از پسران مکلف...
نهاد خانواده
براي فرزندان خود چه نامي بگذاريم؟
ازدواج نامطلوب
مادران و نگرانی های رایج از...
قانون مربوط به حق حضانت
چگونه از چاقی فرزندمان پيشگيری...
صداقت های خطرناک
نقش ميدان مغناطيسى در حفاظت...
شاهنامه فردوسي نقطه پيوند ايران،...
مجمع مهدیه های سراسر کشور
گام های عملی در تقویت اعتماد...
روزه در بیماران دیابت ی و قلبی
راه هایی ساده برای محافظت از...
تکنولوژی لمسی در تلفن های هوشمند...
حضرت مهدی آخرین احیاگر و مجدد...
آسمان های تسخیر امام مهدی علیه...
زیارت امام زمان (ع) در روز جمعه...
امام انسان مافوق است یا مافوق...
فرق بین غیبت و عدم وجود
آیا تأخیر در فرج،موجب قساوت...
مکیال المکارم فی فوائد الدعاء...
مهدى موعود(ع) در گفتار دانشمندان...
چرا بنی‌صدر و حزب جمهوری اسلامی...
لیبرال‌های دین‌دار
نگاه نامتوازن به عرصه‌ی فرهنگ...
حزب جمهوری اسلامی و مدارا...
نگاهی مختصر به نقاط مثبت و منفی...
دلیل نام گذاری حماسی سال ۱۳۹۲...
سخنرانی امام، ۱۵ خرداد و همه...
ناگفته‌های هاشمی رفسنجانی از...
شاه در برابر طوفان‌ها خود را...
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
تخلفات گسترده بودجه‌ای دولت در ورزش در سال 90 منتشر شد
تخلفات بودجه‌ای دولت در سال 1390 در بخش تربیت بدنی و ورزش از سوی دیوان محاسبات منتشر شد.
افزایش تیم‌های جام ملت‌های آسیا به 24 تیم/ آرزوی موفقیت برای ایران
کمیته اجرایی کنفدراسیون فوتبال آسیا روز چهارشنبه با افزایش تعداد تیم‌های شرکت کننده در جام ملت‌های آسیا...
صدرنشینی رویایی سپاهان در شب وداع تراکتور/ وضعیت عجیب تیم‌های گروه هفتم
تیم فوتبال سپاهان با پیروزی پرگل مقابل السد قطر صدرنشین شد و تراکتور سازی با شکست در عربستان از پیکارهای...
دورتموند با شکست وولفسبورگ به فينال رسيد
بوروسيا دورتموند در نيمه نهايي جام حذفي آلمان ميزبان وولفسبورگ بود و موفق شد با پيروزي 2 بر صفر به فينال...
قراردادهای میلیاردی و کیفیت پایین فوتبالیست‌ها/ پول‌هایی که از کیسه مردم می‌رود
خبرگزاری مهر - گروه ورزشی: وزارت ورزش باید به طور جدی موضوع خصوصی سازی را عملی کند تا از کیسه مردم به...
"اتلتیکو"ی شگفتی‌ساز، بارسا را حذف کرد/ صعود به نیمه‌نهایی بعد از 40 سال
شب دوم از دور برگشت مرحله یک چهارم نهایی رقابتهای لیگ قهرمانان اروپا چهارشنبه شب با پیروزی اتلتیکومادرید...
جنجال میلیاردی پرسپولیس و فرار یک استقلالی از محرومیت/ لیگ جوش آورد!
خبرگزاری مهر - گروه ورزشی: اگر دو تیم پدیده و نفت مسجد سلیمان با صعود از لیگ دسته اول فوتبال، لیگ برتری...
افشای رقم قراردادها هیچ اشکالی ندارد/ بازی سختی با تراکتورسازی داریم
سرمربی استقلال با بیان اینکه افشای قرارداد بازیکنان در رسانه‌ها هیچ ایرادی ندارد، گفت: آقای گودرزی به...
از امروز همه ایرانیان بیمه می‌شوند/ مردمی که بیمه ندارند برای دریافت بیمه مراجعه کنند
وزیر کار از بیمه شدن همه ایرانیان خبر داد و گفت: از امروز کسانی که بیمه نیستند می توانند برای دریافت...
هیچ کس نبايد فکر نکند که سخن گفتن علیه ایران برایش بی هزینه است
وزیر امور خارجه شب گذشته در نشست بیش از 70 تن از اندیشمندان، اساتید دانشگاه، پژوهشگران و نخبگان علمی...
اذعان وزیر خارجه آمریکا به کارشکنیهای رژیم صهیونیستی در مذاکرات سازش
وزیر خارجه آمریکا ضمن اذعان به شکست مذاکرات سازش به کارشکنیهای رژیم صهیونیستی به عنوان دلایل اصلی آن...
شکایت ذوب‌آهنی‌ها از سرمربی داماش/ پاسخ ادعاهای را با شکایت می‌دهیم
اصفهان – خبرگزاری مهر: مدیرعامل باشگاه ذوب‌آهن با انتقاد شدید از صحبت‌های یکشنبه شب سرمربی داماش گیلان،...
حاشیه در کمین تیم های ملی کشتی/ آیا فرایند انتخابی همچنان پابرجاست؟
با وجود روزهای آرام و کم‌حاشیه فدراسیون کشتی و فضای دور از تنشی که بر اردوهای تیم ملی حاکم است، برخی...
همیاری از لیگ بسکتبال انصراف داد/ فدراسیون: قانونی این اجازه‌ را نمی‌دهد
مسئولان هیات بسکتبال استان زنجان طی نامه‌ای به فدراسیون کناره‌گیری نماینده این استان از ادامه مسابقات...
نوار ابزار
 
  دفعات نمایش: 3518    یک شنبه 27 تیر 1389 

احمدبن موسی شاهچراغ علیه السلام


احمدبن موسی شاهچراغ علیه السلام

یکی از فرزندان امام کاظم(ع) احمد است، طبق گزارش مفید در الارشاد وی مورد توجه امام کاظم(ع) بوده است، طبق گزارش کشی در رجالش احمدبن موسی(ع) در قیام بزرگ محمدبن ابراهیم طباطبا شرکت داشته است. در برخی از منابع ملل والنحل مثل فرقالشیعه نوبختی، مقالات الاسلامیین اشعری، والملل والنحل شهرستانی فرقه احمدیه را به او نسبت دادهاند که برخی از شیعیان بعد از امام کاظم(ع) معتقد به امامت او شدهاند. در ایران دو بارگاه به احمدبن موسی(ع) منسوب است. یکی در شیراز و دیگری در خراسان قرار دارد. بارگاه شیراز بعد از قرن هفتم مشهور شده است و قبل از آن بارگاهی به این نام در شیراز نبوده است

چکیده:

یکی از فرزندان امام کاظم(ع) احمد است، طبق گزارش مفید در الارشاد وی مورد توجه امام کاظم(ع) بوده است، طبق گزارش کشی در رجالش احمدبن موسی(ع) در قیام بزرگ محمدبن ابراهیم طباطبا شرکت داشته است. در برخی از منابع ملل والنحل مثل فرقالشیعه نوبختی، مقالات الاسلامیین اشعری، والملل والنحل شهرستانی فرقه احمدیه را به او نسبت دادهاند که برخی از شیعیان بعد از امام کاظم(ع) معتقد به امامت او شدهاند. در ایران دو بارگاه به احمدبن موسی(ع) منسوب است. یکی در شیراز و دیگری در خراسان قرار دارد. بارگاه شیراز بعد از قرن هفتم مشهور شده است و قبل از آن بارگاهی به این نام در شیراز نبوده است.

کلیدواژه:

احمد، شیراز، بارگاه، قیام، فرقه احمدیه

مقدمه

يكي از فرزندان امام كاظم (ع) احمدبن موسي است، كه تاريخ ولادت و وفات او مشخص نيست. او داراي مقام و منزلت بس عظيم و مورد توجه امام كاظم (ع) بوده است و امام (ع) عنايت خاصي نسبت به او داشته است. جزائري مي گويد: احمد بن موسي كريم بود امام كاظم (ع) او را دوست مي داشت و محمد بن موسي وارسته و پرهيزگار بود.
احمدبن موسي يكي از پنج نفري است كه امام كاظم (ع) او را در اجراي وصيتش با امام رضا (ع) شريك دانسته است. مادر احمد به « ام احمد » مشهور است او از زنان فاضله دوران خود بود و مورد توجه امام كاظم (ع) نيز بوده است و امام (ع) در وصيت نامه خود از او نام مي برد. موقعي كه امام كاظم (ع) را به دستور هارون به سوي بغداد مي بردند امام (ع) ودايع امامت را به ام احمد سپرد، و فرمود هر كسي كه آن را طلب نمود بدان كه او امام بعد از من است.
كساني كه شرح حال احمدبن موسي را ذكر نموده اند از او به نيكي ياد نموده اند، و قديمي ترين گزارش از شرح حال احمد بن موسي را شيخ مفيد ارائه مي دهد، وي اين گونه راجع به احمد سخن مي گويد:
احمد بن موسي (ع) مردي فاضل و باورع و محدث و كريم النفس و جليل القدر بوده و امام كاظم (ع) او را بر ديگر فرزندانش مقدم مي داشت و بعد از امام رضا (ع) عزيزترين فرزندانش بود، و مزرعه خود را كه به نام ( يُسَيريَّه ) معروف بود به وي بخشيد و احمد بن موسي هزار بنده آزاد نمود.
شيخ مفيد روايتي را بدين مضمون از اسماعيل بن موسي راجع به احمد ذكر مي كند: اسماعيل بن موسي برادر احمد مي گويد: وقتي كه پدرم با فرزندانش به مزرعه خود در حوالي مدينه مي رفت بيست نفر از خّدّم و حّشّم پدرم با احمد بودند، هرگاه احمد برمي خاست آنها هم بپا مي خاستند و هر وقت احمد مي نشست آنها هم مي نشستند، و پدرم پيوسته به او نظر عنايت و مرحمت داشت و از او غافل نمي شد. و با گوشه چشم به او نگاه مي نمود و ما متفرق نشديم تا آنگاه كه احمد از جمع ما بيرون رفت.

1. 3. زندگي احمد بن موسي

در مورد زندگي احمد بن موسي در تاريخ نقاط مبهمي وجود دارد كه ضرورت دارد روشن گردد، اين ابهام را مي توان به تمام ابعاد تاريخ زندگاني او در زمان حيات و پس از آن سرايت داد و آنها را دسته بندي نموده و راجع به هر يك به طور جداگانه به بحث و بررسي پرداخت. گر چه تاريخ در اين مورد به ما خيلي كمك نمي كند، زيرا كه تاريخ در بسياري از زواياي زندگي احمد ساكت مانده و اطلاعات لازم و كافي را به ما ارائه نمي دهد و مي توان در اين مورد علاوه بر كتب تاريخ، از كتب انساب، رجال و ملل و نحل نيز كمك گرفت، به هر صورت مسائل مربوط به احمد بن موسي را در زمان حيات و پس از آن را مي توان اين گونه دسته بندي نمود.
1- ارتباط احمد با امام رضا (ع).
2- امامت احمد بن موسي پس از امام كاظم (ع).
3- قيام احمد بن موسي بر ضد حكومت عباسي.
4- مدفن احمد بن موسي در شيراز.

2. 3. ارتباط احمد بن موسي با امام رضا (ع)

در مورد ارتباط احمد بن موسي با امام رضا (ع) مطلب زيادي در كتابها و جود ندارد ولي مورد منفي از ارتباط احمد با امام رضا (ع) در تاريخ گزارش نشده است. در اين مورد مجلسي در بحار يك خبري را نقل مي كند كه احمد بن موسي امامت امام رضا (ع) را قبول نموده بود و مردم را نيز به پذيرش امامت امام رضا (ع) ترغيب مي نمود. كه اين روايت را در بحث امامت احمد بن موسي بررسي خواهد شد.

3. 3. امامت احمد بن موسي

مسئله رهبري در جامعه اسلامي از جايگاه رفيع و بلندي برخوردار است و كوچك ترين مسئله در اين زمينه مردم را به انحراف مي كشاند و آنها را دچار انحراف مي كند. چنان كه بعد از شهادت امام كاظم (ع) در شيعه فرقه « واقفيه » بوجود آمد.
طبق خبري كه مجلسي نقل مي كند، ياران امام كاظم (ع) بعد از شهادت آن حضرت درب خانه اي ام احمد جمع شدند و در نظر ايشان بود كه احمد بن موسي بعد از پدرش امام است. البته اشعري و شهرستاني نيز از مطرح شدن امامت احمد بن موسي و بوجود آمدن فرقه « احمديه » سخن گفته اند بنابراين گزارش مجلسي در اين زمينه بي مورد نيست.
وي آورده است كه ياران امام كاظم (ع) با احمد بن موسي به عنوان امام بعد از پدر بزرگوارش امام كاظم (ع) بيعت نمودند احمد بن موسي در ابتدا مانع كار آنها نگرديد، ولي او مي دانست و هم معرفت داشت كه بعد از پدرش علي بن موسي الرضا (ع) امام بر حق است، به همين جهت او مردم را نگه داشت و بر فراز منبر رفت و خطبه اي در كمال فصاحت و بلاغت ايراد نمود آنگاه چنين گفت: « اي مردم هم چنان كه تمام شما در بيعت من هستيد من در بيعت برادرم علي بن موسي هستم، پيشوا و جانشين بعد از پدرم او است، او ولي خدا و رسولش هست، بر من و شما واجب است، كه به هر چه او فرمان دهد فرمان برداري كنيم .»
تمام آناني كه شاهد جوان مردي و پاكي احمد بودند سخنانش را از جان و دل قبول نمودند، در حالي كه احمد جلودارشان بود از مسجد خارج شدند و درب خانه علي بن موسي الرضا (ع) جمع شدند و با او به عنوان جانشين امام كاظم (ع) بيعت نمودند، امام رضا (ع) در حق آنان دعا نمود و احمد در خدمت امام هشتم بود تا زماني كه در مدينه حضور داشت.
البته اين خبر در منابع روايي ديگر ديده نمي شود و منبع مجلسي كتاب تحفة العالم است كه او نيز از لب الانساب نيشابوري نقل مي كند.
يكي از رواياتي كه در اثبات جانشيني و امامت حضرت رضا (ع) در منابع به چشم مي خورد، ماجراي امانت هايي است كه امام رضا (ع) بعد از شهادت پدرش امام كاظم (ع) از « ام احمد» دريافت نمود.
امام كاظم (ع) هنگامي كه از مدينه راهي بغداد بود، مواريث امامت را نزد ام احمد به امانت گذاشت و فرمود « ...كل من جائك و طالب منك هذه الامانه في اي وقت من الاوقات فاعلمي باني قد استشهدتُ و اِنّهُ هو الخليفه من بعدي ...» « هر كس در هر زماني آمد و اين امانت ها را از تو خواست، بدان كه من در همان وقت به شهادت رسيده ام و آن شخص جانشين من و امام واجب الاطاعه براي تو و ديگران است.»
هنگامي كه امام رضا (ع) به نزد ام احمد آمد و امانت هاي پدر را طلب كرد، ام احمد از خواسته آن حضرت دريافت كه امام رضا (ع) رحلت كرده است، آنگاه وصايا را به امام رضا (ع) سپرد و با ايشان بيعت نمود.
شهرستاني (متوفي 427ق) در ذيل مذهب اثني عشريه » از اعتقاد گروهي از شيعيان به امامت احمد بن موسي نام مي برد. وي معتقد است عده اي از شيعيان بعد از امامت امام كاظم (ع) قايل به امامت احمد بن موسي شدند، و امامت برادرش علي بن موسي (ع) را نپذيرفتند.
او مي نويسد: « بدان گروهي از شيعيان به امامت احمد بن موسي بن جعفر قايل شدند و امامت برادرش علي بن موسي را قبول ننمودند و آن عده كه به امامت علي بن موسي معتقد شدند، در امامت محمد بن علي « امام جواد (ع) » بعد از وفات پدرش شك كردند و گفتند كه او به خاطر كمي سن شايسته امامت نيست و به راه امامت آشنا نمي باشد.»
اشعري نيز از امامت احمد بن موسي سخن مي گويد كه گروهي از شيعيان به امامت او معتقد شدند، و گفتند كه موسي بن جعفر بعد از خود امامت را به احمد بن موسي بن جعفر واگذار نمو ده و در مورد او از جانب امام كاظم (ع) نصي وجود دارد.

1. 3. 3. گزارش نوبختي درباره فرقه احمديه

گزارش نوبختي درباره امامت احمد بن موسي كه قبل از شهرستاني و اشعري بوده، گفته هاي آنان را تأييد مي كند.
وي مي گويد: چون علي بن موسي درگذشت ياران و پيروان او در جانشيني وي اختلاف كرده و چند دسته گرديدند گروهي از ايشان گفتند كه پس از وي پسرش محمد بن علي امام است. اين دسته بر همان روش پيشين كه از پيغمبر رسيده بود استوار مانده و امامت جانشينان وي را پذيرفتند گروهي قائل به امامت احمد بن موسي شده و گفتند پدرش پس از علي بن موسي (ع) درباره وي وصيت كرده است، از اين رو امامت دو برادر را از پي يكديگر روا دانسته است ».
نوبختي علت اين كار را كه پيروان امام رضا (ع) پس از آن حضرت دو دسته شدند، اين گونه بيان مي كند: سبب دو دستگي آن گروه كه دسته اي از ايشان به امامت احمد بن موسي گرويده و دسته ديگر از پيروي سرزده و درنگ كردند آن بود كه چون ابوالحسن رضا (ع) درگذشت پسرش محمد هفت ساله بود وگروهي او را خرد سال و كوچك شمرده، گفتند امام بايد مرد بالغ و رسا باشد، و اگر خداوند خواهد مردم را به پيروي از كودك نابالغ امر كند، لازم آيد كه نابالغي را مكلف كرده باشد.
به هر صورت همان گونه كه بيان گرديد كتب ملل و النحل از فرقه اي به نام « احمديه » نام برده اند. اما در اين مورد كه خود احمد بن موسي خود را امام مي دانسته است يا نه، گزارشي در كتابهاي تاريخي و كتابهاي ملل و النحل ذكر نشده است، اگر خبري كه مجلسي نقل نموده است، پذيرفته شود طبق آن احمد بن موسي خود را امام شيعيان نمي دانسته و او امامت امام رضا (ع) را قبول داشته است.

2. 3. 3. انگيزه طرح امامت احمد
1. 2. 3. 3. جنبه سياسي

جنبه هاي سياسي مسئله امامت احمد بن موسي كه احتمالاً از سوي شيعيان فعال و ماجراجوي « زيديه » كه منكر تقيّه و مروّج قيام مسلحانه بر ضد حكومت عباسي بودند، دامن زده مي شد، آنها چون قادر به درك مواضع حكيمانه امام رضا (ع) نبودند و مشي حضرت را كه تقيه آميز بود مورد پذيرش آنها نبود، لذا از امامت احمد بن موسي كه طبق گزارش كشي در رجال خود آورده است كه احمد در قيام معروف ابن طباطبا شركت داشته است، حمايت نمودند و حركت احمد بن موسي را بي ارتباط و يا بدون دستور امام رضا (ع) مي دانستند

2. 2. 3. 3. انگيزه معنوي

تقوي و پاكي و منزلت رفيع احمد بن موسي براي ياران امام كاظم (ع) آشكار بود، آنها عبادت احمد را ديده بودند و شاهد بودند كه احمد بندگان زيادي را در راه خدا آزاد نموده بود، و از اموالش فقرا را بي بهره نمي گذاشت، از طرف ديگر علاقه امام هفتم (ع) به وي را ديده بودند به همين جهت فكر مي نمودند كه او بعد از پدر امام است. .

4. 3. قيام احمد بن موسي

در مورد قيام احمد بن موسي بر ضد حكومت بني عباسي در بعضي از منابع سخن گفته شده است. در ميان اين منابع يك منبع رجالي وجود دارد و از اهميت و اعتبار و قدمت تاريخي نيز برخوردار است، و ساير منابع از اعتبار و قدمت تاريخي برخوردار نيستند، و بين آنها در مورد چگونگي قيام احمد بن موسي اختلاف فاحشي نيز وجود دارد. به همين جهت پذيرش اين دسته از گزارش ها، كاري دشواري خواهد بود.
از طرف ديگر منبع معتبر تاريخي كه قيام ساير فرزندان امام كاظم (ع) را گزارش نموده اند «مثل قيام ابراهيم و زيد » در مورد قيام احمد بن موسي ساكت مانده اند و به آن هيچ اشاره اي نكرده اند.
قديمي ترين گزارش در مورد قيام احمد بن موسي را كشي ذكر مي كند. وي شركت احمد بن موسي را در قيام محمد بن ابراهيم طباطبا تأييد مي كند. ولي به جزئيات و چگونگي شركت احمد بن موسي در اين قيام اشاره نمي كند. از گزارش كشي فقط اين نكته بدست مي آيد كه احمد در اين قيام شركت نموده است. شايد از اين كه ساير منابع معتبر تاريخي از قيام احمد بن موسي ياد نكرده اند اين باشد كه احمد بن موسي در قيام محمد بن ابراهيم ابن طباطبا مسئوليتي خاص نداشته است مثل ساير فرزندان امام كاظم (ع) كه داراي مسئوليت بودند.
گزارش ذيل را كشي درباره احمد: از ابراهيم و اسماعيل فرزندان ابوسمال نقل كرده است: وقتي كه ابوالحسن (ع) وفات يافت، مدتي خدمت فرزندش احمد مي رسيديم و چون ابوالسرايا قيام كرد احمد نيز با او خروج كرد. محمد بن احمد بن اسيد رو به ابراهيم و اسماعيل كرد و گفت: اين مرد با ابوالسريا قيام كرده است، نظر شما درباره او چيست؟ ابراهيم و اسماعيل با شنيدن اين خبر بر او معترض شده و از او برگشتند و گفتند ابوالحسن (ع) زنده است و ما بر مذهب واقفي هستيم.
بعد از گزارش كشي درباره قيام احمد بن موسي دومين گزارش را سيد محسن امين از قول هارون موسوي نيشابوري متوفي «558ق» در لب الانساب نقل مي كند. ولي روضاتي مي گويد سيد محسن امين دچار اشتباه گرديده است او بين لب الانساب نيشابوري و لباب الانساب زيد بيهقي خلط نموده زيرا كه گزارش از آنِ زيد بيهقي است نه نيشابوري.
جزائري نيز مي گويد كه سيد محسن امين دچار اشتباه گرديده و بين دو كتاب نام برده خلط نموده در گزارش بيهقي آمده كه احمد بن موسي در بغداد بود و از شنيدن شهادت برادرش سخت غمگين شد و از بغداد به قصد خونخواهي بيرون آمد و به همراه وي سه هزار تن از نوادگان ائمه اطهار (ع) و بردگان، آهنگ جنگ مأمون را داشتند اما چون به قم رسيدند، عامل قم با آنها وارد جنگ شد و در نتيجه گروهي از ياران وي به شهادت رسيدند، احمد بن موسي به جانب ري حركت كرد و در آن جا نيز عامل ري با ايشان به نبرد پرداخت و جمعي از ياران او نيز در آن جا شهيد شدند، احمد با باقي مانده ياران خود به سوي خراسان رفتند و در اسفراين در زميني شوره زار ما بين دو كوه فرود آمدند، ارتش مأمون بر ايشان حمله ور شد و جنگ در گرفت و گروهي از آنان را كشت و احمد خود نيز به شهادت رسيد و در آن جا دفن شد و قبرش در آن جا زيارتگاه است.
البته اين گزارش جاي ترديد دارد زيرا كه اصل آن در لباب الانساب زيد بيهقي مخطوط قديمي ديده شده و فقط بيهقي آن را گزارش نموده و در منابع ديگر انساب و كتابهاي تاريخي ديده نمي شود و روضاتي و جزائري از بيهقي گزارش نموده اند و سيد محسن امين از نيشابوري گزارش نموده است.
ملك الكتاب شيرازي مي گويد: احمد بن موسي با هفتصد تن از مدينه عازم ايران شد و در شيراز با قتلع خان حاكم شيراز درگير شد.
علي اكبر تشيد تعداد همراهان احمد بن موسي را 12 هزار نفر ذكر مي كند. جعفر مرتضي كاروان احمد بن موسي را متشكل از سه هزار تا شش هزار نفر ذكر مي كند. و سلطان الواعظين شيرازي تعداد همراهان احمد را 15هزار نفر ذكر مي كند. البته اين گزارش ها در هيچ منبع معتبر تاريخي نيامده لذا داراي اعتبار نيست.
سلطان الواعظين مي گويد وقتي كه مأمون امام رضا (ع) را به طوس آورد بين او و برادرهايش و ساير اقارب و نزديكان جدايي افتاد، شوق زيارت امام رضا (ع) برادرانش را تحريك نمود كه نامه اي به امام رضا (ع) و مأمون بنويسند و از آنها كسب اجازه كنند تا براي ديدار امام رضا (ع) عازم طوس شوند، وقتي كه نامه بدست مأمون رسيد او از اين كار استقبال نمود و اجازه داد، در پي اجازه مأمون احمد بن موسي (ع) و ديگر برادران مثل محمد عابد و سيد علاءالدين حسين و جمع زيادي از برادر زادگان و ساير علويان از حجاز به سمت طوس حركت نمودند، مسير طوس غالباً در آن زمان از راه كويت، بصره، اهواز، بوشهر و شيراز بود، لذا در بين راه تعدادي زيادي از شيعيان به آنها در بين راه ملحق شدند و كاروان بزرگي را تشكيل دادند.
عمال مأمون حركت اين كاروان بزرگ را به مامون گزارش نمودند، كه جمعيتي در حدود 15 هزار نفر از بستگان امام رضا (ع) و ساير علويان و شيعيان به سمت طوس در حركت اند، مأمون از حركت اين جمعيت انبوه خوفناك شد و فوراً دستور صادر نمود كه آنها را متوقف كنند و به هر كجا كه رسيده اند به آنها بگويند به طرف مدينه برگردند و به آنها اجازه داده نشود كه به سمت طوس مركز خلافت مأمون حركت كنند، قتلع خان كه عامل مأمون بود در شيراز مانع حركت كاروان احمد بن موسي (ع) شد و بين آنها جنگ روي داد و احمد بن موسي (ع) و تعداد زيادي از يارانش در آنجا به شهادت رسيدند.
2- بحر العلوم نيز مي گويد: زماني كه قتلع خان عامل مأمون از حركت كاروان احمد بن موسي (ع) خبر يافت براي جلوگيري از حركت آنها به سوي مركز خلافت مأمون مرو به طرف آنها حركت نمود و در خارج شيراز در مكان به نام خان زينان كه هشت فرسخ از شيراز فاصله داشت با هم ملاقات نمودند و جنگ ميان آنها رخ داد، مردي از سپاه قتلع خان فرياد كشيد كه اگر منظور شما ديدار با علي بن موسي الرضا (ع) است او وفات يافته، لذا همراهان احمد بن موسي (ع) از شنيدن اين خبر متفرق شدند و كسي جز برادران و اقاريب نزديك او باقي نماند، احمد بن موسي (ع) كه راه برگشت نمي ديد به طرف شيراز حركت نمود. مخالفان به تعقيب وي پرداختند تا او را در شيراز به شهادت رسانيدند، طبق قول ديگري كه بحر العلوم ذكر مي كند او مخفي شد و به مرگ طبيعي وفات يافت.
درباره پيدايش مقبره احمد بن موسي(ع) ذكر چند نكته ضروري به نظر مي رسد:
1- تا اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم از مدفن احمد بن موسي در شيراز هيچ گونه خبر و اثري نبوده است.
2- آن گونه كه در ملحقات انوار النعمانيه آمده كه از لباب الانساب بيهقي گزارشي نموده و سيد محسن امين از لب الانساب نيشابوري گزارش نمود. آشكار شدن مدفن احمد بن موسي در شيراز از اوايل قرن پنجم مي باشد در صورتي كه اين گزارش درست باشد زيرا كه تأليف جلد اول لباب الانساب در سال « 558ق » خاتمه يافته و اين گزارش در جلد اول مخطوط اين كتاب در صفحه 169 ديده شده است.
3- در صورتي كه گزارش اعيان الشيعه و ملحقات انوار النعمانيه پذيرفته نشود آشكار شدن مدفن احمد بن موسي در شيراز به قرن هفتم و هشتم بر مي گردد، زيرا منابعي كه از پيدايش مدفن احمد بن موسي گزارش مي كنند مانند شد الازار، سفرنامه ابن بطوطه و نزهة القلوب همگي در قرن هشتم تأليف شده اند.
4- پيدايش مدفن احمد بن موسي در قرن چهارم در زمان عضدالدوله هيچ گونه اعتبار تاريخي ندارد و اغلب منابع آن را از رياض الانساب ملك الكتاب شيراز گرفته اند و اين كتاب گزارش را از بحر الانساب تيموري گرفته كه هر دوي اين كتاب ارزش علمي ندارند و از كتابهاي غير معتبر به شمار مي روند.
5- چگونگي پيدا شدن مدفن احمد بن در منابع قرن هشتم آمده كه احمد را از روي خطوط كه بر روي انگشتر وي نوشته شده بود « احمد بن موسي العزه لله » شناختند و ديگر هيچ مدركي غير از آن ذكر نمي كنند.

5. 3. آشكار شدن مزار احمدبن موسي در شيراز

درباره پيدايش مزار احمد بن موسي در شيراز دو داستان نقل شده كه يكي مربوط مي شود به قرن چهارم زمان عضد الدوله ديلمي372_338 » و ديگري به قرن هفتم زمان امير مقرب الدين مسعود بن بدر «623-658 « وزير اتابك ابوبكر زنگي باز مي گردد.
فاصله داستان اول در قرن چهارم با داستان دوم حدود سيصد سال مي با شد و در منابع معتبر قديمي مثل شد الازار جنيد شيرازي ذكر نشده و حتي در منابع معتبر متأخر نيز اين داستان ديده نمي شود و آن را علي اكبر تشيد در كتاب قيام سادات علوي، محمدحسين رستگار در كتاب جلوگاه نور و مجد الاشرف در كتاب آثار الاحمديه ذكر نموده اند و اصل داستان را از رياض الانساب گرفته اند كه غير از رياض الانساب در هيچ منبع معتبر نيامده است.
اما داستان دوم كه پيدايش مزار احمد بن موسي را در زمان امير مقرب الدين بيان مي كند در منابع معتبر هم عصر خودش مثل شدالازار جنيد شيرازي ذكر شده و همين طور در منابع متأخر مثل تحفة العالم في شرح خطبه المعالم و بحار ذكر شده و افرادي مانندي زركوب شيرازي در شيراز نامه و ديگران اين داستان را كه مزار احمد در زمان امير مقرب الدين مسعود پيدا شده، ذكركرده اند.

1. 5. 3. زمان عضدالدوله قرن چهارم

تا زمان عضد الدوله ديلمي كسي از مدفن شاهچراغ (ع) اطلاع نداشت و آنچه در آنجا وجود داشت تل گلي بيشتر نبود كه در اطراف آن خانه هاي متعدد ساخته و مسكن اهالي بود، از جمله پيرزني در پايين آن تل، خانه اي گلي داشت و در هر شب جمعه ثلث آخر شب مي ديد چراغي در نهايت روشنايي در بالاي تل خاك مي درخشد و تا طلوع صبح نورش به نظر مي رسد، چند شب جمعه مراقب بود، روشنايي چراغ به همين كيفيت ادامه داشت، با خود انديشيد شايد اين مكان قبر يكي از امامزادگان يا اولياء خدا باشد و بهتر است كه امير عضدالدوله را بر اين وضع آگاه نمايم، هنگام روز پيرزن به همين قصد به سراي امير عضدالدوله ديلمي رفت و كيفيت آنچه را ديده بود به عرض رسانيد امير و حاضرين از بيانش در تعجب شدند. درباريان كه چنين موضوعي را خلاف مي دانستند هر كدام باسليقه خود چيزي بيان كردند، يكي گفت زن سالخورده از جهت ضعف قوا شب خوابش نمي برد و هر كس سخني گفت. خود امير عضدالدوله گفت: نبايد چنين باشد كه شما مي گوئيد سخنان اين زن در دل من اثري نيكو باقي گذاشت زيرا مي گويد اين چراغ فقط در شبهاي جمعه آن هم در ثلث آخر شب ديده مي شود نه همه شبها و نه تمام شب جمعه، با توجه به اين موضوع بايستي دقت بيشتري داشت، باشد كه سري از اسرار مكشوف گردد. به هر حال قرار شد كه اولين شب جمعه آينده شخصاً درون خانه پيرزن به مهماني رفته و خود چراغ را معاينه و مشاهده كند. چون شب جمعه فرا رسيد شاه به خانه پيرزن آمده چون ثلث آخر شب شد چشمش را متوجه سمتي نمود كه چراغ را به او نشان مي داد، چشمش علناً و آشكارا نور چراغ را ديد در شگفتي عجيب بماند حيران و متفكر به سراي خويش بازگشته با خود مي گفت اين آثار و علائم چگونه و از كجا مي تواند باشد و آيا آنچه را ديده ام خواب بوده است يا بيداري؟
در همين تحير و تفكر او به خواب رفت در عالم رويا سيدي بزرگوار و جليل القدر را زيارت كرد كه مي فرمايد: اي امير از چه در خيالي؟ در اين محل مدفن من است و من : « احمد بن موسي الكاظم » هستم و براي اطمينان خاطر خود كسي را در همين محل نزد ما بفرست تا انگشتري به جهت تو بفرستم، و چون امير عضدالدوله چنين بديد و بشنيد شادمان از خواب بيدار گرديد.
هنگام صبح امير عضد الدوله كسي فرستاد علما و معبرين را حاضر آوردند و آنچه را در بيداري راجع به چراغ و در خواب به نشانيهاي حضرت امامزاده ديده بود به آنها اظهار داشتند، تكليف خواست و صلاحديد علماء را پرسيد علما متفقاً گفتند به فرض ا ين كه اين موضع مدفن امامزاده باشد نبش قبر نتوانيم كرد كه فعلي حرام است، متحير ماندند چه بكنند و تكليف چيست؟
تا آن كه كسي امير را گفت در نزديك كوه قبله شيراز پير بزرگواريست كه او را عفيف الدين خوانند سالهاست از خلق كناره جسته و در اين كوه به عبادت اشتغال دارد و كسي را به حضور نمي پذيرد چنانچه اين موضوع غريب پيش آمده به وي عرضه بدارند شايد كه پذيرفته و پرده از اين سر بردارد، حاضرين در مجلس اين پيشنهاد او را پذيرفته و گفتند هر كه را امير صلاح بداند به سراغ عفيف الدين بفرستيم لكن از آن جا كه امير عضد الدوله فطرتي پاك داشت گفت چنين كسي را صلاح نيست ما به مجلس احضار كنيم از آنكه ما به او كار داريم شايسته چنين است كه به خدمتش رفته مشكل خويش را به او عرضه داشته و راه چاره بجوئيم، پس امير عضدالدوله با بعضي از خواض علما به حضور آن پير روشن ضمير بار يافته داستان تل گل و چراغ و خانه پير زن را و آنچه را كه امير شخصاًَ در بيداري و خواب ديده بود به عرض رسانيدند. در پاسخ فرمود اين خواب از روياهاي صادقانه است و خود من نيز شب گذشته همين خواب را ديده بودم و چون خود آن حضرت اشاره و اجازه فرموده اند از نظر هتك احترام و حرمت نبش قبر بدون اشكال به نظر مي رسد امير عضدالدوله به كاخ خود مراجعت نموده در حالتي كه بسيار خوشحال و از آن موفقيتي كه خود به سراغ امير آمده بود مسرتي تام داشت. عضدالدوله روز ديگر بر سر آن تل گلي حاضر و امر كرد آنجا را شكافته خاك برداري كردند تا به لوح مزاري كه از سنگ يشم بود رسيدند و چون خود امير و علما و روحانيون لوح را ديده و خواندند دو سطر عبارت به خط كوفي خوانده مي شد « السيد امير احمد بن موسي الكاظم » و چون نقش لوح با آنچه امير در خواب ديده بود موافق مي آمد مسرت بيشتر دست داد و يقين حاصل شد كه مدفن امام زاده همين جاست و اين توفيق نصيب دولت امير عضدالدوله گرديده است و چون سنگ را نيز حركت دادند سردابي عميق و چاه مانند نمودار گرديد. در اين هنگام امير كسي را به دنبال پير عفيف الدين فرستاده پيغام داد حال وقت آمدن شماست كه به حضور مبارك حضرت مشرف گرديد، پير عفيف الدين غسل كرده جامه هاي پاك پوشيده خود را معطر ساخته سپس به سرداب وارد گرديده چون چند قدمي برداشت چنان نوري عظيم ظاهر گرديد كه سراسر آن سرداب بزرگ كه قبلا تاريك مي نمود روشن و منور ساخت، پير عفيف الدين تختي را ديد كه در ميان سرداب گذاشته و آنحضرت بر بالاي تخت بر پشت خوابيده و بر روي مباركش قطيفه سفيد كشيده شده است، همين كه عفيف الدين به نزديك تخت برسيد حضرت دست راست خود را كه انگشتري در آن ديده مي شد از قطيفه خارج و به طرف او دراز فرمودند، پير نزديك تحت آمده دست و پاي حضرتش را بوسه داد و انگشتر از انگشت مبارك آن حضرت خارج ساخته از همان راه كه آمده بود مراجعت نمود و چون از سرداب بيرون آمد امير عضدالدوله به استقبال شتافته و عفيف الدين را بسيار گرامي مي داشت از كيفيت پرسش نمود، وي نيز تمام آنچه را كه ديده بود به اطلاع امير عضدالدوله رسانيد و چون نقش انگشتر را خواندند منقوش بود « مير احمد بن موسي الكاظم ».
چون اين موهبت در دولت عضدالدوله مسلم گرديد به شكرانه چنين موهبتي عظيم مقرر داشت چندين شبانه روز اطعام فقرا و مساكين به عمل آيد، زندانيان را نيز آزاد ساختند و با كوبيدن نقاره سلطنتي و آزين بندي و چراغاني نمودن شهر دستور سرور و نشاط عمومي فرمود، و چون خواست انگشتر را در دست نمايد شيخ عفيف الدين او را منع نموده نسبت به مقام امام زاده سوء ادب دانسته و گفت بهتر آن است كه انگشتر در خزانه جزء ذخائر سلطنتي نگاه داشته و در روزها و مواقع مخصوص بدان تبرك نمائي كه موجب دوام دولت تو خواهد بود.
امير عضدالدوله اين پيشنهاد را قبول نموده و مقرر داشت انگشتر را در حقه اي مرصع نهاده محفوظ بدارند، مدتها به همين منوال از انگشتر مباك محافظت بعمل آمده در مراسم اعياد و ايام مبارك جهت ميمنت به آن تبرك مي جستند و غزوات و جنگها به واسطه همين انگشتر فتح و پيروزي نصيب او و لشكريان مي گشت. روزي به سببي كه ضرورت داشت به طلب انگشتر فرستاد، هر قدر جستند نيافتند و نداستند چه شده كه پيدا نيست عضد الدوله از فرط دلتنگي و پريشاني كه بر او مستولي شده بود بخاطرش مي رسيد پايان دولتش فرا رسيده است و يا اينكه خازن انگشتر را پنهان داشته است، از شدت خشم و دلتنگي نمي دانست چه بكند امر به قتل خزانه دار و متصديان مسئول فرمود خزانه دار كه خود را بي تقصير مي ديد ناچار بروضه مطهره صاحب اصلي انگشتر يعني حضرت احمد بن موسي (ع) پناه برد با حالت راز و نياز چاره مشكل خود راكه به قيمت جانش مي بود استدعا نمود، از طرف ديگر چون امير از كيفيت اوضاع و احوال خازن و و ديگر متصديان اطلاع گرديد خود نيز به گوشه اي رفته وچاره اين مهم را مي جست و چون هنگام خواب فرا رسيد، براي مرتبه اي ديگر امير عضدالدوله سيماي جان بخش حضرت را در خواب ديد كه به وي فرمود: اي امير انگشتر نزد ماست، خازن خود را عتاب نكن كه بي تقصير است انقراض دولت تو تا اين زمان بسيار باقي است و از اين جهت غم بر خود راه مده بجاي اين انگشتر شيخ عفيف الدين را بفرست تاجي كه سبب مفاخرت تو باشد خواهيم فرستاد و چون ملاقات گرديد آنچه از گم شدن انگشتر و عتاب به خازن و خواب خويش پيش آمد نموده بود همه را با تفصيل به استحضار شيخ رسانيد. آوردن تاج را بر حسب امر شريف مستدعي گشت و چون امير و شيخ و چند تن از خواص بر سر تربت مطهر حاضر آمده و موضع را حفر نموده در سرداب را گشودند، چنان بوي عطر و مشك آشكار گرديد كه مشام همه حاضران را معطر ساخت، سپس شيخ عفيف الدين كه قبلاً غسل نموده و جامه عوض كرده مهياي شرف يابي بود بروضه مطهر داخل گرديد، باغي ديد كه از هر طرف اشجار و انهار جاري برقرار است، همه جا سيركنان مي رفت تا به ميان آن روضه رسيد، صفه اي مشاهده كرد كه از چهار طرف آن نهرهاي آب جاري و روان بود و تختي بر بالاي آن صفه با صفا زده شده شخصي با لباسهاي بسيار فاخر در بالاي تخت بر پا نشسته و سر بر زانو نهاده و تاجي مكلل بجواهر گوناگون به سر دا رد و تاج ديگر از پشم در مقابل گزارده است، پير چون به پاي تخت رسيد به طور الهام به باطن وي وارد شد كه تاج پشمي را گرفته مراجعت نمايد شيخ عفيف الدين با كمال خضوع و تواضع بر بالاي تخت رفته بنده وار خود را به قدوم مبارك انداخته و پس از بوسيدن پاهاي مبارك تاج را برداشته بيرون آمده و چون چشم عضدالدوله بر تاج مرحمتي افتاد از فرط مسرت و نشاطي كه بر وي دست داده بود اشك شوق و شعف مي ريخت و تاج را با احترام تمام گرفت خواست كه بر سر بگذارد شيح عفيف مانع گرديد و فرمود دستور دهيد دو تاج به همين تركيب كه قدري از پشم هاي آن تاج را در پشم هاي آن تاج جاي دهند بسازند، يكي را پادشاه اسلام پناه بر سر گذارند و يكي را فقير ، و اصل تاج را به ميمنت و مباركي نگاهدارند تا در دودمان با افتخار باقي بماند و سبب بقاي اين دولت در ذريت تو و بقاء نام نيك تو باد. امير قبول نموده چنان كرد كه شيخ فرموده افتخار شروع بنا روضه مطهره حضرت امام زاده احمد بن موسي الكاظم (ع) نصيب امير عضد الدوله ديلمي ( فرزند حسن ملقب به ركن الدوله) آمد و چون بقعه متبركه كه به اتمام رسيد دستور داد همين تفصيل و جريان پيدايش مقبره مطهره را با آثار و علائم مذكور بر لوحه سنگي منقوش نموده و بر درب روضه مطهره آن حضرت نصب نمايند و تا مدت زماني آن سنگ باقي و برقرار بود و چون بواسطه گذشت ايام بعضي از خطوط و نقوش آن ريخته و زائل مي گردد در زمان يكي ازمتوليان تمام علما شيراز جمع شده و و سوادي از آن سنگ برداشته و همگي علماي آن عصر صحت و مطابقت آنرا با اصل تأييد و تصديق نموده و مهر و امضا كردند.

2. 5. 3. نقد داستان پيدايش مزاراحمد

از خبر پيدايش قبر احمد بن موسي توسط امير عضدالدوله ديلمي و يا در عصر حكومت وي در مناع قديم سخني به ميان نيامده است و اساساً بيان علت ناميدن حضرت احمد بن موسي به « شاه چراغ »كه در طي ماجراي رويت نور « چراغ » توسط پيرزن و كنجكاوي هاي امير عضدالدوله ديلمي بيان شد، نه تنها در تذكره ها و كتاب هاي متأخر آمده است و هر قدر كه به گذشته نظر انداخته شود، از عنوان « شاه چراغ » در منابع نام و نشاني پيدا نمي شود. ضمن اينكه بعضي از مورخان متأخر نيز با اين ملاحظه كه احمد بن موسي امروز به « شاه چراغ » معروف است، تاكيد دارند كه اين لقب از قدمت چنداني برخوردار نيست.
قطع نظر از جنبه هاي افسانه اي روايت شاه چراغ يكي از دلايل ضعف و كم اعتبار بودن گزارش آشكار شدن مرقد احمد بن موسي در عصر امير عضدالدوله اين است كه لقب شاه چراغ نه تنها در منابع و مآخذ معتبر و متقدم يافت نمي شود، بلكه در منابع تاريخ سياسي – اجتماعي عصر آل بويه كه انتظار مي رود اشاره اي به اين موضوع داشته باشند، هيچ مطلبي به چشم نمي خورد، هم چنين از پيدايش مقبره و يا ساختن عمارت بقاع و مرقد احمد بن موسي توسط امير عضدالدوله ديلمي نيز سخني به ميان نيامده است. اين در حالي است كه مورخان عصر وي را در شيراز، بغداد، نجف، كربلا و ساير شهرها شرح داده اند. اين مورخان علاوه بر خدمات عمراني از توجهات مذهبي امير عضدالدوله و ميزان علاقه وي به آيين شيعه و خاندان عصمت و طهارت نيز سخن گفته اند.
تعمير بناي صحن حضرت علي (ع) در نجف، حسين بن علي (ع) در كربلا از جمله اقدامات ثبت شده امير عضدالدوله در منابع تاريخي است.
اين كه پيدايش مرقد احمد بن موسي در دوران حكومت شيعه آل بويه روي داده و امير عضدالدوله ديلمي در سال «338ق» بر آن مقبره و بارگاه ساخته است حتي در منابع محلي و سفرنامه ها نيز ديده نمي شود. ابن بلخي در فارس نامه « تأليف 450ق» ابوالقاسم جنيد شيرازي در شدالازار « تأليف 744 ق » و ابن بطوطه در سفرنامه خود « 725 » كه در توصيف حرم احمد بن موسي و يا شرح حال او مطلبي نگاشته اند، هيچ گونه نامي از « شاه چراغ » نمي برند و يا از اقدام امير عضدالدوله ديلمي نسبت به عمارت مرقد احمد بن موسي سخن نمي گويند.
تجارب الامم ابن مسكويه كه از منابع اصلي دوران آل بويه به شمار مي رود و در سال « 421 ق » نگاشته شده است و خود مسكويه وزير خاندان آل بويه بوده است. وي وقايع سالهاي « 369-395 » را گزارش نموده، وهيچ گونه اشاره اي به شاه چراغ ننموده است. همچنين اصطخري صاحب مسالك و ممالك » تأليف 340 ق » كه خود در دوران آل بويه در فارسي زندگي مي نموه در كتاب خود علاوه بر نكات جغرافيايي به برخي از حوادث تاريخي نيز اشاره دارد. ولي در اين مورد هيچ سخني نگفته است.
و در ساير منابع تخصصي اين دوره هم هيچ گونه مطالبي در اين زمينه يافت نمي شود.
2- در داستان آشكار شدن مقبره احمد بن موسي توسط امير عضدالدوله ديلمي شخصيت ديگري نيز در وسط قصه ظاهر مي شود، كه اين شخصيت شيخ عفيف الدين نام دارد، هويت وي نامعلوم است با جستجو در منابع نامي از اين شيخ عفيف الدين در قرن چهارم نيست در حالي كه وي از جمله عباد و زهاد قرن چهارم به حساب آمده در داستان آمده كه در كوهي مشغول عبادت است و از مردم كناره گرفته و به عبادت خداوند روزگار خود را سپري مي كند. اگر اين شخصيت هويت حقيقي داشت قطعاً نامي از او در تاريخ تصوف و عرفا مي آمد.
بعضي از منابع متأخر كه درباره احمد بن موسي كتاب نوشته اند براي اين كه به اين شخصيت هويت تاريخي بدهند او را محمد بن خفيف شيراز گفته اند گرچه ابو عبدالله محمد بن خفيف شيرازي هويت حقيقي دارد و از جمله مشايخ صوفيه در قرن چهارم بوده است ولي دليل قانع كننده اي وجود ندارد كه او همان شيخ عفيف الدين باشد، و در منابع اوليه داستان نام شيخ عفيف الدين آمده نه ابوعبدالله محمدبن خفيف ديگر اينكه جامي در ضمن بيان شرح احوال محمد بن خفيف شيرازي او را سني شافعي مذهب معرفي مي كند. بنابراين شيخ عفيف الدين نمي تواند همان ابن خفيف شيرازي باشد.
3- در داستان آمده كه احمد بن موسي توسط شيخ عفيف الدين انگشتر خود را براي عضدالدوله ديلمي فرستاد روي انگشتر نوشته شده بود « السيد مير احمد بن موسي » اين فقره از داستان كاملاً جعلي بودن آن را ثابت مي كند زيرا كه كلمه « سيد» و « مير » قطعاً در قرن دوم و سوم متداول نبوده و در قرون بعدي اين كلمات رواج پيدا نموده است.
4- در ادامه داستان كاملاً بي معني و مفهوم مي شود، انگشتر از نزد خزانه دار گم مي شود، امير عضدالدوله خزانه دار خود را مي خواهد تنبيه كند، دوباره احمد بن موسي را در خواب مي بيند كه امير را دلجوئي مي كند و به او مي گويد شيخ را نزد ما بفرست تا تاجي براي تو بدهم. شيخ عفيف الدين مي آيد وارد مقبره احمد مي شود تاج را بر مي دارد آن را نزد امير عضدالدوله مي آورد. از اين گونه داستان سرايي پيداست كه قصه كاملاً جعلي است.
5- جريان پيدا شدن مدفن احمد بن موسي در قرن هفتم در دوره اتابكيان صحت نداشتن پيدايش آن را در قرن چهارم در زمان امارت امير عضدالدوله ديلمي را نفي مي كند. زيرا كه منابع معتبر قرن هشتم تأييد مي كنند كه مدفن احمد بن موسي در قرن هفتم آشكار گرديده است. ولي گزارشي كه معتبر باشد و در آن آمده باشد كه مدفن احمد بن موسي در قرن چهارم در عصر امير عضدالدوله ديلمي كشف شد وجود ندارد. بنابراين اين داستان جعلي خواهد و نيامدن اين داستان در منابع معتبر عدم صحت آن را ثابت مي كند.
برخي براي اين كه داستان را از جعلي مي باشد خارج كنند گفته اند كه مدفن احمد بن موسي در زمان امير عضدالدوله پيدا شد ولي در حمله مغول خراب شد و دوباره در قرن هفتم توسط امير مقرب الدين مسعود بن بدر كشف شد. اين توجيه نيز نادرست است زيرا كه حمله مغول نيز در قرن هفتم مي باشد و ديگر اين كه وقتي در قرن هفتم مدفن را پيدا نمودند آن را از روي نوشته انگشتر شناختند اگر انگشتر را از دست احمد بن موسي در قرن چهارم گرفتند پس در قرن هفتم انگشتر از كجا پيدا شد بنابراين اين توجيه درست نخواهد بود.

3. 5. 3. زمان امير مقرب الدين قرن هفتم

اما داستان دوم كه بسياري از منابع آن را نقل نموده اند، از جمله علامه مجلسي آن را در بحار، بحر العلوم در تحفته العالم و جنيد شيرازي در شدالازار ذكر نموده اند. اين داستان پيدايش قبر احمد را در شيراز در زمان امير مقرب الدين مسعود بن بدر « 623-658 » مي داند.
سلطان الواعظين شيرازي آشكار مدفن احمد بن موسي را چنين شرح مي دهد:
تا اوايل قرن هفتم هجري كه سلطنت فارسي بوجود ذي جود اتابك ابوبكر بن مسعود و مطفرالدين قرار گرفت كه پادشاهي بود بسيار صالح و درست و شش دوره سلطنت خود به ، زهاد و عباد و علماء و فضلاء تعظيم بسيار مي نمود و در تويج شريعت مطهره اسلاميه سعي بليغ داشت.
رجال مملكت فارسي همگي مردماني پاك و متظاهر به شعائر اسلام بودند از جمله وزراء و مقربان دربار اتابك مظفرالدين امير مقرب الدين مسعود بن بدرالدين بوده كه ميل بسيار به عمران و آبادي داشت فلذا امر كرد كه آن تل را كه وسط شهر شيراز را به صورت تپه ا ي در آورده بود بردارند و در آن محل عمارت بزرگي بر پا كنند، عمله جات بسياري به كار افتادند خاكها و زباله ها را به خارج شهر مي بردند.
روزي در اثنا كار ديدند جسد تر و تازه مقتولي بدون تغيير و تبديل با فرق شكافته زيبا و جيه روي زمين زيرآوار قرار گرفته خبر به وزارت خانه رسيد حسب الامر وزير اعظم جمع به تفتيش قضيه آمدند. پس از تفتيشات بسيار فقط اثري كه در بدن آن مقتول جوان ديدند كه معرف او شد حلقه انگشتري بود كه بر خاتمش نقش بود « العزه لله احمد بن موسي » با سابقه ي تاريخي و شهرت كامل جنگ هاشمي در آن مكان و شهادت احمد بن موسي فهميدند آن جسد شريف جناب سيد امير احمد بن موسي كاظم (ع) امام زاده واجب التعظيم شهيد است كه تقريباً بعد از چهارصد سال با اين طريق صحيح و سالم ظاهر و اسباب هدايت بينندگان و باعث استبصار جمعي مخالفين گرديد.
حسب الامر اتابك و وزير اعظم در همان محل كه جسد ظاهر گرديد بقعه عالي بر پا كردند و قبري حفر نمودند با احترام بسيار در حضور علما و بزرگان جسد شريف را به خاك سپردند و بر احترام بقعه افزودند و پيوسته مورد احترام عموم بود.
ـ حمدلله مستوفي مدفن احمد بن موسي را در شيراز مي داند و سيد مهدي قزويني هم همين قول را ذكر مي كند.
ـ مامقاني در تنقيح المقال ذكر مي كند كه مدفن احمد بن موسي در شيراز است .
ـ ابن بطوطه چنين آورده است، از جمله مزارات شيراز مقبره احمد بن موسي است، اين بقعه در نظر شيرازيان احترام تمام دارد و مردم براي تبرك و توسل به زيارت آن مي روند. تا شي خاتون مادر سلطان ابواسحق مدرسه بزرگي و زاويه اي براي اين مزار ساخته كه در آن براي مسافرين طعام داده مي شود و دسته اي از قاريان همواره بر سر تربت قرآن مي خوانند، خاتون شبهاي دوشنبه را به زيارت آن بقعه مي آيد و در آن شب قضات و فقها و سادات شيراز نيز در آنجا فراهم مي آيند.
صاحب كتاب بدايع الانوار از قول صاحب لباب الانساب نقل مي كند كه احمد بن موسي به خراسان رفت تا از مامون انتقام شهادت حضرت علي بن موسي الرضا را بگيرد اما در آن جا از لشكر مامون شكست خورد و احمد بن موسي به شيراز مراجعت نمود.
ـ فرصه الدوله شيرازي نيز محل دفن احمد را در شيراز مي داند.
ـ زركوب شيرازي در كتاب خود، شيرازنامه مدفن احمد بن موسي را در شيراز مي داند. وي كه از علماي قرن هشتم است چنين مي گويد: قبر احمد بن موسي در زمان امير مقرب الدين مسعود بن بدر پيدا شد « در محلي كه مدفن احمد بن موسي بود، قبري يافتند كه داخل آن شخص مبارك او همچنان در حال اعتدال، تغيير و تبديل در او اثر نكرده خاتمي كه در دستش بود به « العزه لله احمد بن موسي » منقوش بود.
1- جنيد شيرازي از علماي قرن هفتم هجري در كتابش به نام شدالازار مي نويسد: احمد بن موسي در ايام مأمون در شيراز وفات يافت. و يك قول ضعيف گفته است كه او شهيد شد، وي مي گويد قبر احمد بن موسي در زمان امير مقرب الدين مسعود بن در (623- 658) پيدا شد، بدن احمد تر و تازه بود و در دستش انگشتر بود كه روي نگين آن منقش بود « العزه لله احمد بن موسي ».
2- بحرالعلوم خودش اعتقاد دارد كه قبر احمد در شيراز قرار دارد ولي قولي ديگري را نقل مي كند كه قبر احمد بن موسي را در بلخ مي داند ولي از منبع آن نام نمي برد.
رحمه الله مهراز داستان را اين گونه نقل مي كند.
احمد بن موسي و سيد علاءالدين حسين مخفيانه به شيراز آمدند و هر يك در خانه اي پنهان شدند، پس از چندي جاسوسان حكومت از محل اختفاي احمد بن موسي آگاهي يافتند و براي دستگيريش به محاصره خانه برخاستند حضرت در حالي كه زره پوشيده بود مي جنگيد عمال حكومت ديوار خانه همسايه را سوراخ كرده از پشت ضربتي بر سرش وارد آوردند و خانه را بر سرش خراب نمودند. از آن هنگام از روي عناد آن خرابه را به جايگاه زباله تبديل نمودند.
در زمان اتابك ابوبكر سعد زندگي دستور داده شد زباله ها را از وسط شهر به خارج منتقل نمايند و در آن محل عمارتي بسازند، در اين حال به جسد امير احمد بن موسي برخوردند و از روي كتيبه انگشتر او كه نوشته بود «العزه لله احمد بن موسي» پس از چهارصدسال جسدش را يافتند و جريان را به عرض اتابك رسيدند و او دستور داد بر مدفنش بارگاهي بسازند. انجام اين كار بر عهده امير مقرب الدين مسعود بن بدر وزير اتابك قرار گرفت.

3.5.4 . نقد داستان پيدايش مزار احمد در زمان اتابکان

1- داستان آشکار شدن مزار احمد، در دورة اَتابکان، در منابع معاصر آن دوره؛ مثل شَداِلازار و سفرنامة ابن بطوطه آمده؛ ولي در کيفيت پيدايش آن دليل قانع کننده و معتبري ارائه نگرديده است و در چگونگي آشکار شدن آن گفتهاند که از روي نوشتة خطوط انگشتر وي که نوشته شده بود (العزة لله احمد بن موسي) ايشان را شناختند که او احمد فرزند بدون واسطة امام کاظم (ع) ميباشد.
2- آنچه را که منابع متأخر؛ مثل سلطان الواعظين در شبهاي پيشاور و سيد جعفر آل بحرالعلوم در تحفة العالم، در بارة چگونگي پيدايش مزار احمد گفتهاند، در هيچ منبع معتبري قديمي ديده نمي شود. آنان گفتهاند که احمد با تعداد ياران زياد وارد شيراز شدند و با حاکم شيراز قُتلع خان درگير شدند و ياران احمد از اطراف ايشان پراکنده گرديد. اين گزارش نيز در هيچ منبع معتبري يافت نميشود.

5. 5. 3. بارگاه احمد در خراسان

علي بن زيد بيهقي در لباب الانساب مدفن احمد بن موسي را در خراسان « اسفرايين » مي داند، كه بعد از جنگ با لشكر مأمون در اسفرايين شهيد شد و در همانجا دفن شد. در كتب قديمي و معتبر مانند المجدي و عمدة الطالب محل دفن احمد بن موسي مشخص نشده و جايي براي آن ذكر نشده و شهرت اينكه محل دفن احمد بن موسي در شيراز و از دوره اتابكان مي باشد و در اين دوره 623-659 شهرت پيدا نموده است.
اما علي بن زيد بهقي » خود كه در اين دوره مي زيسته آن را معتبر ندانسته است و آن را از اغلاط عاميانه ميشمارد و قول خود بيهقي از طرف ديگر مورخين و علماي انساب تأييد نشده است.

 

نتیجه:

احمدبن موسی(ع) بدون تردید مورد توجه امام هفتم(ع) بوده است و این که وی بعد از پدرش ادعای امامت نموده باشد در منابع تاریخی و حدیثی به اثبات نسیده است، گرچه عدهای از شیعیان گمان مینمودند که وی بعد از امام کاظم(ع) به امامت خواهد رسید. در مورد بارگاه شیراز که به احمدبن موسی(ع) منسوب است قبل از قرن هفتم هیچ اثری از این بارگاه نبوده است، و این که احمد در قیام محمدبن ابراهیم طباطبا شرکت نموده باشد جای تردید است زیرا که آن را فقط کشی گزارش نموده است.

فهرست منابع
1. ابن بطوطه، سفرنامه ابن بطوطه، تهران، بنگاه ترجمه ونشرکتاب، بي. تا.
2. اشعري، ابي الحسن علي بن اسماعيل، مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين، تحقيق: عبدالحميد، قاهره، مکتبة النهضة المصرية، طبع اول، 1369ق.
3. جزائري، سيد نعمة الله، الانوارالنعمانية، تبريز، شرکت چاپ ، بي تا.
4. حسيني القزويني، محمد بن حسن، المدعو بمهدي، فلک النجاة، بي نا، چاپ 1297.ش
5. حسيني، جعفرمرتضي، زندگاني سياسي هشتمين امام حضرت علي بن موسي الرضا(ع) ، ترجمه: سيد خليل خليليان، دفترنشرفرهنگ، تهران چاپ هفتم، 1373.
6. رستگار، محمد حسين، بارگاه نور( شرح احوال وشخصيت احمد بن موسي شاهچراغ وحضرت سيد ميرمحمد بن موسي(ع) ) انتشارات آستان مقدس احمدي شيراز، 1377ش.
7. زرکوب شيرازي، ابوالعباس معين الدين، احمد بن شهاب الدين ابي الخير، شيراز نامه
8. شوشتري، محمد تقي، قاموس الرجال، قم، موسسه نشراسلامي، طبع دوم، 1410ق.
9. شوشتري، ميرعبداللطيف خان، تحفة العالم وذيل التحفه، به اهتمام صمد موحد، تهران، ناشرکتابخانه طهوري چاپ گلشن، طبع اول، 1363ش.
10. شهرستاني، محمد بن عبدالكريم، الملل و النحل، بيروت، دارالمعرفة، طبع هشتم، 1421 ق.
11. شيرازي، عيسي بن جنيد، تذكره هزار مزار، شيراز، كتابخانه احمدي، 1364ش.
12. شيرازي، فرصت الدوله، آثارعجم، انتشارات بامداد ، بي جا، 1362ش.
13. شيرازي، معين الدين ابوالقاسم جنيد، شد الازار في خط الاوزار عن زار والمزار، تصحيح محمد قزويني، تهران، چاپخانه مجلس، طهران، 1328ش.
14. شيرازي، ملك الكتاب ، محمد، رياض الانساب و مجمع الاعقاب، بمبئي، چاپ 1335ق.
15. عرفان منش، جليل، زندگاني و قيام احمد بن موسي ، شيراز، دانشنامه فارسي، 1377 ش.
16. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، ترجمه سيد جواد مصطفوي، انتشارات مسجد
17. مامقاني، تنقيح المقال في علم الرجال، بي تا، بي جا،
18. مجدالاشرف، جلال الدين محمد، آثار الاحمديه، شيراز، كتابخانه احمدي، 1326 ق
19. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار لدرر اخبار الائمة الاطهار، بيروت، دارالتعارف، 1423ق.
20. مستوفي، حمدالله، نزهة القلوب، تصحيح محمد دبير سياقي قزوين، حديث امروز، چاپ اول، 1381 ش.
21. ---------------، الارشاد في معرفت حجج الله علي العباد، مؤسسه آل البيت(ع) چاپ اول، قم،.
22. موسوي، فخرالدين، تاريخ علوي در عصر آل بويه و صفويه، قم، نشر محدث، 1386 ش.
23. مهراز، رحمت الله، بزرگان شيراز (تحقيقي درباره زاهدان، عرفاء، دانشمندان، مولفين، شعرا، پادشاهان ووزراء) سلسله انتشارات انجمن آثارملي، تهران، 1348ش.
24. ميرخواند بلخي، محمد، روضة الصفا، تلخيص زرياب، تهران، اعلمي، چاپ دوم، 1375ش.
25. نوبختي، حسن بن موسي، فرق الشيعة، ترجمه محمد جواد مشكور، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي 1361.
islamichistory.ir/
نویسنده سيد ياسين زاهدي

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   
گل اقاقيا
خيلي ممنون خيلي به كارم اومد.
سه شنبه 3 مرداد 1391
سيد ياسين موسوي ن‍ژاد
با سلام و عرض خسته نباشيد موضوعات خوبه فقط اگه كه عكس ها رو بيشتر كنيد بهتر ميشه. ممنون
شنبه 24 مهر 1389
narges solimani
سلام خسته نباشید ممنونم بسیار عالی بود دست شما درد نکنه و بازم تشکر
چهارشنبه 19 آبان 1389
علیرضا
اسلام علیک یاامام رضا اگر در مورد شاه چراغ و امام رضا هم بنویسید خیلی خوب می شه
شنبه 7 مرداد 1391








ارتباط با ما نوار ابزار اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما