|
پيشگفتار بحث و گفتگو بر سر مسئله خلافت و جانشينی رسول گرامی اسلام، در شمار مباحثی است كه از نخستين ساعات درگذشت نبی مكرّم اسلام در ميان مسلمانان مطرح بوده و در طی چهارده قرن كه از درگذشت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) میگذرد، همواره مطمع نظر متكلمان و مورخان و ساير دانشمندان فريقين بوده است. از آن تاريخ تاكنون، چه توسط دانشمندان مسلمان و چه توسط نويسندگان ساير اديان و ملل، هزاران كتاب و رساله و مقاله در اين باره به رشته تحرير در آمده است. بدينسان اين موضوع، همواره به عنوان موضوعی زنده و مهم، نقش تعيين كننده ای در اعتقاد و عمل امت اسلامی ايفا نموده است. گرچه در روزهای نخست درگذشت نبی اكرم (صلی الله علیه واله) به دليل فضای خشن و آشفتهای كه توسط جناح حاكم بر جامعه نو پای اسلامی سايه گسترده بود، و نيز به دليل وجود سپاه جرّاری از جاعلان حديث و وجود علل و عوامل ديگر، شرايط به گونه ای بود كه تشخيص حق از ميان آن همه گرد و غبار برخاسته از جَوَلان باطل، آن هم برای مردم مسلمانی كه به تازگی از بندهای جهل رهيده و به وادی توحيد قدم نهاده بودند، چندان كار سادهای نبود. اكنون كه تا حدودی آن گرد و غبارها فرو نشسته و علوم مختلف اسلامی و بخصوص علم حديث، مدوّن گشته و با پيشرفت ابزار چاپ و نشر، زمينههای نشر و گسترش علوم، بيش از پيش فراهم شده و دست يابی به منابع گوناگونِ مذاهب مختلف اسلامی آسان گشته است، بهتر میتوان در اين زمينه به بحث و گفتگو پرداخت و به داوری نشست. مخالفان اهل بيت (علیهم السّلام) از همان روزهای نخست برنامههای وسيعی سامان دادند تا بتوانند با سر پوش نهادن بر حقايق، از انتقال آثار حقانيت اهل بيت (علیهم السّلام) به نسلهای بعد جلوگيری كنند. برای نيل به اين هدف، برنامه های وسيعی سامان دادند كه گرفتن بيعت از همه مسلمانان و ممانعت از كتابت احاديث رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، و به دنبال آن ايجاد سپاه قهاری از جاعلان حديث، و فضيلت تراشی برای اين و آن، از آن جمله بود. سياست جناح حاكم و طرفدارانشان در اين راستا هرگز متوقف نشد، بلكه آن مقدار از اسناد و مداركی كه میتوانست افشا كننده اقدامات نادرست آنان باشد، و از سدههای نخستينِ اسلامی سالم مانده بود، در سدههای بعد توسط حافظان و كاتبان حديث و… كه اكثريت آنان را پيروان سياست «ثقيفه» تشكيل میدادند مورد تعرض و دست اندازی قرار گرفت. رسالت اينان در ادامه آن خط سير، اين بود كه كار ناتمام پيشينيان خويش را كامل كنند؛ لذا كوشيدند تا آثار اندكِ برجای مانده از گذشته را كه میتوانست به عنوان اسنادی عليه دست اندركاران ثقيفه به كار رود، از راههای گوناگون نابود سازند. لكن علی رغم آن همه تلاش هنوز اسناد و مدارك فراوانی در گوشه وكنار كتابها و منابع تاريخ و تفسير و حديث آنان میتوان يافت كه استفاده صحيح از آن میتواند ما را در جهت آشكار ساختن چهره حقيقت بخوبی ياری دهد. در اين نوشته در پی آنيم، تا ببينيم درباره امامان و جانشينان دوازده گانه پيامبر(صلی الله علیه واله) در آثار و منابع اهل سنت چه شواهد و آثاری برجای مانده و به چه كار میآيد. در اين نوشتار محور بحث ما را آن دسته از احاديث رسول خدا (صلی الله علیه واله) تشكيل میدهد، كه آن حضرت در آنها به عدد جانشينان خود اشاره نموده، و آنان را دوازده تن اعلام داشتهاند.
احاديث مورد نظر در منابع اهل سنت احاديثی كه درباره جانشينان پيامبر(صلی الله علیه واله) وارد شده و عدد خلفای بعد از رسول خدا را دوازده تن معرفی میكند، چه از نظر تعداد و چه از حيث محتوا از كثرت و تنوع فراوانی برخوردار است، به گونهای كه بحث مبسوط درباره آنها در اين مجال نمی گنجد. در اين فرصت تنها بحث كوتاه و فشردهای در اين باره ارائه میدهيم، بنابراين ناچاريم در هر بخشی از بحث به ذكر نمونه هايی اكتفا كنيم.
اكنون نظری به منابع اهل سنت افكنده و به بررسی و نقد احاديث مورد نظر میپردازيم: 1ـ حافظ ابو عبدالله بخاری در كتاب صحيح خود از طريق جابر بن سمره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند كه فرمود: يكون اثنی عشر اميراً، فقال كلمة لم اسمعها فقال ابی انه قال: كلهم من قريش؛[1] [پس از من] دوازده امير خواهند بود. سپس پيامبر سخنی فرمود كه آن را نشنيدم. پدرم گفت: رسول خدا فرمود: همه آنان از قريشاند. 2ـ مسلم نيز در صحيح خود از طريق جابر بن سمره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند: لايزال الاسلام عزيزا الی اثنی عشر خليفة، كلهم من قريش.[2]
3ـ ترمذی در سنن خود از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند: يكون من بعدی اثنا عشر اميراً، كلهم من قريش.[3] 4ـ حافظ ابی داود سجستانی در سنن خود از جابر بن سمره نقل میكند كه گفت: از رسول خدا(صلی الله علیه واله) شنيدم میفرمود: لايزال هذا الدين قائماً حتی يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم تجتمع عليه الامة. فسمعت كلاماً من النبی(صلی الله علیه واله) لم افهمه، قلت لاَبی ما يقول؟ قال: كلهم من قريش.[4] 5ـ احمد حنبل نيز در مسند از طريق جابر بن سمره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند: يكون لهذه الامة اثنا عشر خليفة.[5] 6ـ حاكم نيشابوری در مستدرك از عون بن ابی جحيفه از پدرش از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند: لايزال امر امتی صالحاً حتی يمضی اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.[6]
7ـ سيوطی از طريق جابر بن سمره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند: لايزال هذا الامر عزيزاً يُنصرون علی من ناواهم عليه، اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.[7] 8ـ خطيب بغدادی از طريق جابر بن سمره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند: يكون بعدی اثنا عشر اميراً، كلهم من قريش.[8]
9ـ طبرانی از طريق جابر بن سمره از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند: لايزال هذا الدين عزيزاً منيعاً الی اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.[9] 10ـ ابو نعيم از طريق جابر از رسول خدا نقل میكند: يكون من بعدی اثنا عشر خليفة، كلهم من قريش.[10]
11ـ صاحب التاج از طريق جابر از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند: لايزال الاسلام عزيزاً الی اثنی عشر خليفة، كلهم من قريش.[11]
12ـ بيهقی از طريق جابر از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند: لايزال هذا الدين قائماً حتی يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلهم تجتمع عليهم الامة، كلهم من قريش.[12]
13ـ متقی هندی از طريق انس از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند: لن يزال هذا الدين قائماً الی اثنی عشر من قريش، فاذا هلكوا ماجت الارض باهلها.[13]
14ـ نيز در منتخب كنزل العمال از طريق ابن مسعود از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل شده است: يكون لهذه الامة اثنا عشر قيّماً لايفرهم من خذلهم، كلهم من قريش.[14]
15ـ حنفی قندوزی از طريق جابر بن سمره از رسول اكرم(صلی الله علیه واله) نقل میكند: بعدی اثنا عشر خليفة، كلهم من بنی هاشم.[15]
نيز از جابرنقل میكند كه رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: انا سيد النبيين، وعلی سيد الوصيين، وان اوصيائی بعدی اثنا عشر، اوّلهم علی وآخرهم القائم المهدی.[16] احاديث ياد شده در منابع اهل سنت به صورت گستردهای انعكاس يافته و مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفته است.
سابقه تاريخی بحث درباره اين سلسله از احاديث رسول خدا(صلی الله علیه واله) از همان سدههای نخست هجری همواره گفتگوهايی ميان عالمان فريقين، بلكه در ميان عالمان اهل سنت نيز وجود داشته است. در سدههای بعد نيز حافظان و مفسران حديث وقتی به اين گونه احاديث بر میخوردهاند، هركسی به نوعی در اين باره، به چاره جويی پرداخته و تلاش كرده است تا برای حل و فصل آنها توجيه مناسبی ارائه كند. نخستين اقدامات چاره انديشانه در اين رابطه به عصر صحابه باز میگردد، بايد دانست كه حساسيت دانشمندان اهل سنت در مورد اين مسئله كاملاً بجا و قابل درك است. اين بحث يكی از مباحثِ حياتی امت اسلامی است؛ چرا كه پيروان محمد(صلی الله علیه واله) در طی اين بحث است كه میخواهند جانشينان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه واله) را بشناسند و مقتدای خود قرار دهند. بنابراين، اگر دانشمندان اهل سنت در اين باره پاسخ قابل قبولی ارائه ندهند، شالوده باورهای آنان در مورد مسئله خلافت فرو خواهد ريخت، در عين حال دانشمندان اهل سنت در حلّ اين مشكل كاری از پيش نبرده و به موفقيتی دست نيافتهاند. اكنون بر آنيم تا تعدادی از اين اظهار نظرهای چاره انديشانه را ذكر نموده و سپس به ارزيابی آن بپردازيم.
اظهارات چاره انديشانه دانشمندان اهل سنت درباره اين احاديث در بررسی نظرات دانشمندان اهل سنت نيز بنا بر اختصار است، و تنها به ذكر چند نمونه از اين اظهار نظرها اكتفا میكنيم. پس به گذشته باز میگرديم و بحث را از عصر صحابه آغاز میكنيم.
1 ـ عبداللّه بن عمر از عبدالله بن عمر نقل شده كه روزی درباره خلافت اسلامی سخن میگفت، او در همين رابطه به بحث خلفای دوازده گانه بعد از رسول خدا پرداخت كه چنانكه در روايت آمده، همگی آنان از قريشاند.
وی سپس خلفای دوازده گانه رسول گرامی اسلام را به اين ترتيب نام میبرد: 1ـ ابوبكر 2 ـ عمر 3 ـ عثمان 4 ـ معاويه 5 ـ يزيد 6 ـ سفاح 7 ـ منصور 8 ـ جابر 9 ـ امين 10 ـ سلام 11 ـ مهدی 12 ـ اميرالعصب[17] و میافزايد كه همه آنها صالحاند و نظيرشان يافت نمیشود!
در صورت حديث عبداللّه عمر، نكاتی قابل ذكر است: الف ـ نخست اينكه ايشان، معاويه و يزيد و منصور را ازجانشينان پيغمبر دانسته، امّا از اميرالمؤمنين علی(علیه السّلام) ، پسر عم، داماد و برادر رسول خدا (صلی الله علیه واله) سخنی به ميان نياورده است، در حالی كه تمام امت اسلامی، آن حضرت را خليفه و جانشين پيامبر میدانند. شيعيان آن حضرت را خليفه بلا فصل پيامبر میدانند واهل سنت نيز ايشان را ـ گرچه در مراتب بعد ـ جانشين پيامبر میدانند امّا گويا عبدالله عمر از اجتماع امت اسلامی كناره گيری كرده و نظر آنان را نمیپذيرد. شواهد و قرائنی نيز در زندگی او يافت میشود كه بيانگر اين واقعيت است؛ مثلاً اينكه او از سر خصومتی كه با اميرالمؤمنين(علیه السّلام) داشت، با آن حضرت بيعت نكرد و از بيان فضايل وی نيز خودداری نمود. ولی در عوض با يزيد بن معاويه بيعت كرد و رهبری او را به عنوان خليفه پيغمبر(صلی الله علیه واله) پذيرفت! براستی چه شباهتی ميان اعتقاد و عملِ يزيد با پيامبر خدا(صلی الله علیه واله) وجود داشته كه عبدالله عمر او را به عنوان جانشين پيغمبر خدا میپذيرد، ولی اميرالمؤمنين(علیه السّلام) را به عنوان جانشين آن حضرت نمیپذيرد؟ بـ چنانكه میدانيم، پيامبر خدا(صلی الله علیه واله) پرچم دار عدالت و ارزشهای الهی و انسانی و نمونه كامل ايمان و تقواست، و يزيد مظهر فساد و ظلم و نمونه مجسّم همه رذائل انسانی است و چنين فردی نمی تواند جانشين پيغمبر خدا باشد؟ معاويه و منصور و… نيز چنين اند و دست كمی از يزيد ندارند بلكه از او بدترند. جـ ايشان، «جابر» و «سلام» و «اميرالعصب» را از جانشينان پيامبر معرفی نموده است. اينك اين سؤال مطرح است كه: اينان كيانند؟ اصل و نسبشان چيست؟ آيا جزء خلفای امویاند يا عباسی؟ در چه عصر میزيستهاند؟ تاريخ زندگی آنان را كدام يك از مورخان به رشته تحرير در آورده است؟ در چه تاريخی به حكومت دست يافته و در چه نقطهای از جهان، سمت جانشينی پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) را عهده دار بودهاند؟ از عملكردشان در آن دوران چه اطلاعاتی در دست است؟ و آيا اصولاً چنين افرادی وجود خارجی داشتهاند يا اينكه وجودشان از نوع وجود ذهنی و آن هم تنها در ذهن عبدالله عمر بوده است؟ دـ چنانكه میدانيم، خلافت از زمان يزيد بن معاويه در سال 64 هجری تا زمان «سفاح» در سال 132 هجری قطع میشود، و امت اسلامی در طول اين مدت مهمل و بدون سرپرست باقی میماند. لابد به نظر عبدالله عمر، مردم مسلمانی كه در طول اين شصت و هشت سال میزيستهاند نياز به رهبر نداشتهاند! در حالی كه خود او از رسول خدا(صلی الله علیه واله) نقل میكند كه: من مات بغير امام مات ميتة جاهلية.[18] بدين ترتيب آيا مرگ كسانی كه در طول اين مدت مرده اند. از نوع مرگ جاهليت نخواهد بود؟ نيز ابن حزم است كه میگويد: برای مسلمان روانيست كه دو شب را بدون آنكه بيعت امامی بر عهده اش باشد سپری گرداند.[19] هــ از اينها كه بگذريم، منصور ستمگر چه شخصيتِ برجسته ای دارد كه رسول خدا(صلی الله علیه واله) به خلافتش نسبت به مسلمانان تصريح نمايد؟ نيز چرا عمر بن عبدالعزيز كه بهترين خليفه اموی بوده به جای يزيد معرفی نشده است؟ و چرا شرابخواری چون يزيد و معاويه بايد لباس خلافت اسلامی را بپوشند، ولی عمر بن عبدالعزيز ومعاوية بن يزيد ـ كه چهل روز لباس خلافت را پوشيد و سپس كند و دور انداخت ـ حق ندارند آن را بپوشند و مورد تصريح قرار گيرند؟ در صورتی كه بسياری از ائمه حديث، چنانكه در تاريخ ابن كثير[20] و تاريخ الخلفاء[21] سيوطی آمده، تصريح به خلافت و عدالتِ عمر بن عبدالعزيز كرده و او را از خلفای راشدين دانستهاند. وـ متن حديث گواه صادقی بر ساختگی بودن آن است، زيرا خليفهای كه بشارت آمدنش داده میشود، اگر چون معاويه پسر هند باشد و يا چون «جابر» و «سلام» و «اميرالعصب» وجود خارجی نداشته باشند معلوم است كه چنين خبری ساختگی و دروغ است. گذشته بر اين، وقتی رسول خدا(صلی الله علیه واله) فرمود: «خلفای پس از من دوازده نفرند»، به طور قطع به افراد مشخصّی نظر داشته است؛ چرا كه در غير اين صورت چه تفاوت میكند كه عدد آنان دوازده تن باشد يا بيشتر و كمتر. از اين گذشته، پيامبر(صلی الله علیه واله) فصيح ترين مرد عرب است و مشكل است باور كنيم كه فصيح ترين فرد روزگار خود[22] و يا همه روزگاران، سخنی بگويد كه در مخاطبانش ايجاد سؤال كند، ولی اين گوينده فصيح، آنان را برای هميشه در انتظار نگهدارد و به سؤالاتشان پاسخ ندهد! نيز نمیتوان باور كرد كه اين گوينده فصيح و معصوم كه ريزترين مسائل مورد نياز جامعه اسلامی را به صراحت بيان نموده، در مورد چنين مسئله مهم و سرنوشت سازی، سخن را مجمل بيان كند و تفسير و تعيين مصاديق آن را به عالمان دربار سلاطين اموی وعباسی و… واگذار كند، تا آنان براساس تمايلات نفسانی خود به تفسير سخن پيامبر بپردازند و هر كسی را كه خواستند انتخاب كنند و به عنوان جانشينان رسول خدا معرفی نمايند، و هركسی را نخواستند يا سياست روز اقتضا نكرد رد كنند، گرچه مورد توجه خاص رسول اكرم(صلی الله علیه واله) باشد؟ گذشته بر اين، صحابه و ياران رسول خدا(صلی الله علیه واله) كه درباره ريزترين مسائل از آن حضرت سؤال میكردند، وقتی مسئله ای چنين مهم را از پيامبر گرامی نشنيدند چرا از رسول(صلی الله علیه واله) خدا درباره جانشينان آن حضرت سؤال نكردند؟ بخصوص كه آنان با همه وجود، اين حقيقت را لمس كرده بودند كه عزت مسلمانان، مرهون رهبری شايسته پيامبر است. به طور قطع صحابه بارها در اين باره از پيامبر(صلی الله علیه واله) سؤال كردهاند اما مصالحِ سياسی و اجتماعی حافظان حديث يا به تعبير بهتر، مصالح و منافع حكام اموی و عباسی اقتضا نكرده تا اين بخش از فرمايشات نبی مكرّم اسلام را در آثار خود ذكر كنند.
سيوطی به نقل از «احمد» و «بزاز» از «ابن مسعود» چنين نقل میكند: از پيامبر(صلی الله علیه واله) در مورد عدد خلفايی كه بر اين امت حكومت میكنند سؤال شد، حضرت فرمود: دوازده نفرند به عدد نقبای بنی اسرائيل.[23] نيز دانشمند ديگر اهل سنت، حنفی قندوزی از طريق ابن عباس حديثی را نقل میكند كه براساس آن از رسول خدا درباره جانشينان وی سؤال شده و حضرت در پاسخ از تك تك آنان نام بردهاند كه اوّل آنان علی(علیه السّلام) و آخرشان مهدی است.[24] زـ خلفای دوازده گانه رسول خدا(صلی الله علیه واله) ادامه دهنده خط رسالت و رهبران امت اسلامیاند، و امت اسلامی اختصاص به مردم مسلمانی كه در عصر خلفای راشدين و سلاطين اموی و اوايل دوران شاهان عباسی میزيستهاند ندارد، بلكه مردم مسلمانی كه در سده های بعد زندگی كرده و میكنند نيز از امت محمد(صلی الله علیه واله) به حساب میآيند. بنابراين معقول نيست كه افرادی خواسته باشند خلفای دوازده گانه پيامبر را به آن عصر اختصاص دهند. احاديث متعددی نيز وجود دارد كه اين معنا را تأييد میكند. مانند آنچه احمد حنبل در مسند از رسول خدا نقل كرده كه فرمود: «يكون لهذه الامة اثنا عشر خليفة»[25]، كه نشان میدهد خلفای دوازده گانه، به زمان و مردم خاصی اختصاص نداشته، بلكه متعلق به تمام امت اسلامی، درهمه اعصار و قرون است. در اين باره احاديثِ متعدد ديگری نيز هست كه مواردی از آن خواهد آمد. حـ در متن حديث نيز بنابر نقل «ابوداود سجستانی» به جمله كلهم تجتمع عليه الامة بر میخوريم كه توجيهات دانشمندان اهل سنت را درباره اين حديث نفی میكند، از اين جمله استفاده میشود كه يكی از ويژگيهای جانشينان دوازدهگانه رسول خدا(صلی الله علیه واله) اين است كه همه امت درباره آنان وحدت نظر داشته و آنها را به جانشينی پيامبر پذيرفتهاند، در حالی كه میدانيم خلفای اهل سنت، نه در عصر خود و نه در عصرهای بعد، هيچ گاه مورد قبول همه امت اسلامی نبوده اند، چرا كه اوّلاً: در عصر خود حاكمان اموی و عباسی هزاران انسان بی گناه از ميان شخصيتهای برجسته اسلامی بسر میبردهاند و هزاران نفر ديگر نيز توسط آنان به قتل رسيدهاند. آنچه اين افراد را به چنين سرنوشتی دچار ساخته بود، مخالفت آنان با حكومت آن حكام بود. همچنين امامان شيعه كه همگی آنان از اهل بيت و فرزندان پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) هستند، به دست همين خلفا به شهادت رسيدهاند. و شهادت آنان نيز به اين دليل بود كه نه تنها حكام اموی و عباسی را قبول نداشتند، بلكه همواره با آنان در حال مبارزه بودند. گذشته بر اين، مسئله بيعت و انتخاب آزادانه مردم برای هيچ يك از حاكمان اموی و عباسی تحقق نيافته است، چرا كه خلافت در ميان آنان موروثی بوده است. در اين صورت، بيعت مردم امری صوری و ظاهری بيش نبوده است. ثانياً: اين مسئله در ميان اهل سنت نيز مورد اختلاف است؛ زيرا توجيهات آنان متناقض بوده و هركس در اين باره، چيزی گفته و نظر جدا از نظر ديگری ارائه نموده است. اين اختلاف آرا نشان میدهد كه جانشينان دوازده گانه پيامبر(صلی الله علیه واله) كسانی نيستند كه دانشمندان اهل سنت معرفی كرده اند وگرنه بايد مورد اتفاق امت میبودند. ادامه دارد ....
پی نوشتها : [1]. صحيح البخاری، كتاب الاحكام، باب 51؛ البداية والنهاية، ابن كثير، مكتبة المعارف، ج1، ص153؛ مسند احمد بن حنبل، دارالفكر، ج5، ص90، 93، 95؛ دلائل النبوة، بيهقی، دارالكتب العلمية، ج6، ص569؛ معجم الكبير، طبرانی،چاپ عراق، ج2، ص277. [2]. صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب 1، حديث 7؛ مسند احمد بن حنبل، ج5، ص90، 100، 106؛ كنز العمال، متقی هندی، موسسة الرسالة، ج12، ص32؛ فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، دارالمعرفة، ج13، ص211؛ مشكاة المصابيح، محمد عمری تبريزی، المكتب الاسلامی، حديث 5974. [3]. سنن الترمذی، كتاب فتن، باب 46، حديث 1؛ معجم الكبير، ج2، ص214؛ مسند احمد بن حنبل، ج5، ص99؛ كنزل العمال، ج12، ص24؛ سلسلة الاحاديث الصحيحة، محمد ناصرالدين البانی، المكتب الاسلامی، شماره 1075. [4]. سنن ابی داود، كتاب المهدی، حديث1؛ تاريخ الخلفاء، سيوطی، دارالقلم، ص18؛ دلائل النبوة، ج6، ص520؛ فتح الباری، ج13، ص212. [5]. مسند احمد بن حنبل، ج5، ص106؛ كنز العمال، ج12، ص33. [6]. المستدرك علی الصحيحين، حاكم نيشابوری، دارالكتاب، ج3، ص618. [7]. تاريخ الخلفاء، سيوطی، انتشارات رضی، ص10. [8]. تاريخ بغداد، خطيب بغدادی، دارالكتب العلمية، ج14، ص353 و ج6، ص263؛ مسند احمد بن حنبل، ج5، ص92؛ التاريخ الكبير، محمد بخاری جعفی، دارالفكر، ج1، ص446. [9]. معجم الكبير، داراحياء التراث، ج2، ص195؛ مسند احمد بن حنبل، ج5، ص99؛ كنزل العمال، ج12، ص32؛ صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب 1، حديث9. [10]. حلية الاولياء، ابونعيم، دارالكتب العلمية، ج4، ص333؛ معجم الكبير، چاپ عراق، ج2، ص216؛ كنزل العمال، ج12، ص33. [11]. التاج الجامع للاصول فی احاديث الرسول(ص)، منصور علی ناصف، چاپ استانبول، ج3، ص39؛ صحيح مسلم، كتاب الامارة، باب1، حديث 7؛ مسند احمد بن حنبل، ج5، ص90؛ فتح الباری، ج13، ص212. [12]. دلائل النبوة ،ج6، ص520؛ فتح الباری، ج13، ص212. [13]. كنزالعمال، ج12، ص34. [14]. منتخب كنزالعمال در حاشيه مسند احمد بن حنبل، دارالفكر، ج5، ص312. [15]. ينابيع المودة، حنفی قندوزی، انتشارات رضی، ج2، ص533. [16]. همان، ص534. [17]. تاريخ الخلفاء، ص210. [18]. مسند ابی داوود، طيالسی، دارالمعرفة، ص259. [19]. المعلی، ابن حزم، دارالآفاق، ج9، ص359. [20]. تاريخ ابن كثير، مكتبة المعارف، ج6، ص198. [21]. تاريخ الخلفاء، ص12. [22]. تهذيب تاريخ دمشق الكبير لابن عساكر، داراحياء التراث العربی، ج2، ص131. [23]. تاريخ الخلفاء، ص10. [24]. ينابيع المودة، ج2، ص529. [25]. مسند احمد بن حنبل، ج5، ص106. نويسنده: غلام حسين زينلی |