مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی مشاوره خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
بهداشت در خانواده
جوان و جوانی
همسران
پیوندهای ویژه  
دست کشیدن به صورت پس از دعا...
حکم وطن در روزه و اعراض از آن
در کلاس درس امیرالمومنین(علیه...
خطاب خدا به موسی: تو هرگز نتوانی...
رابطه محکم نماز شب و افزایش...
جهان از پرتو نور حضرت محمد صلی...
خطبه حضرت علی در نخستین روز...
چرا دختران زودتر از پسران مکلف...
نهاد خانواده
براي فرزندان خود چه نامي بگذاريم؟
ازدواج نامطلوب
مادران و نگرانی های رایج از...
قانون مربوط به حق حضانت
چگونه از چاقی فرزندمان پيشگيری...
صداقت های خطرناک
نقش ميدان مغناطيسى در حفاظت...
شاهنامه فردوسي نقطه پيوند ايران،...
مجمع مهدیه های سراسر کشور
گام های عملی در تقویت اعتماد...
روزه در بیماران دیابت ی و قلبی
راه هایی ساده برای محافظت از...
تکنولوژی لمسی در تلفن های هوشمند...
حضرت مهدی آخرین احیاگر و مجدد...
آسمان های تسخیر امام مهدی علیه...
زیارت امام زمان (ع) در روز جمعه...
امام انسان مافوق است یا مافوق...
فرق بین غیبت و عدم وجود
آیا تأخیر در فرج،موجب قساوت...
مکیال المکارم فی فوائد الدعاء...
مهدى موعود(ع) در گفتار دانشمندان...
چرا بنی‌صدر و حزب جمهوری اسلامی...
لیبرال‌های دین‌دار
نگاه نامتوازن به عرصه‌ی فرهنگ...
حزب جمهوری اسلامی و مدارا...
نگاهی مختصر به نقاط مثبت و منفی...
دلیل نام گذاری حماسی سال ۱۳۹۲...
سخنرانی امام، ۱۵ خرداد و همه...
ناگفته‌های هاشمی رفسنجانی از...
شاه در برابر طوفان‌ها خود را...
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
«بریتانیا» بر لبه تیغ
شمارش معکوس برای استقلال اسکاتلند از انگلستان آغاز شده است؛ انگلستانی که زمانی خورشید در امپراتوری آن...
هر ایرانی سالی 340 قرص می خورد
عضو انجمن هیات مدیره انجمن داروسازان ایران هشدار داد : ایران از نظر میزان مصرف خودسرانه دارو سه برابر...
رژیم صهیونیستی با تمدید مهلت آتش‌بس در غزه موافقت کرد
منابع موثق از موافقت مقامات رژیم صهیونیستی با تمدید مهلت آتش بس در غزه خبر می دهند.
کرمی: می‌خواهم سومین مدال بازی‌های آسیایی را بگیرم/ باید به اتفاقات خوب در اینچئون فکر کنیم
کاپیتان تیم‌ ملی تکواندو گفت: می‌خواهم برای چهارمین بار در بازی‌های آسیایی شرکت کنم و سومین مدال خوشرنگ...
مذاکره با آمریکایی‌ها در وین امروز ادامه می یابد
مذاکرات هسته‌ای در وین امروز نیز با رایزنی‌های معاونان وزیر امور خارجه کشورمان با وندی شرمن و هلگا اشمید...
ویلیام هیگ از سمت وزارت خارجه انگلیس کناره گیری کرد
رسانه های خارجی از کناره گیری "ویلیام هیگ" از سمت وزارت خارجه انگلیس خبر می دهند.
توصیه‌های مقام معظم رهبری نقشه راه دستگاه قضایی / از نقدهای سازنده و مفید استقبال می‌کنیم
رئیس قوه قضاییه توصیه‌های مقام معظم رهبری به این قوه را «نقشه راه» دستگاه قضایی در سالهای آینده دانست...
گفتگو با بازیکنی که حسرت به دل از برزیل برگشت
بازیکنی که پس از قرعه کشی مسابقات فوتبال جام جهانی به سوژه اصلی رسانه‌های ورزشی تبدیل شده بود، در نهایت...
فرانسه با شکست نیجریه راهی مرحله یک چهارم نهایی شد/ پرواز خروس‌ها
تیم فوتبال فرانسه با برتری مقابل نیجریه به مرحله یک چهارم نهایی رقابتهای جام جهانی 2014 برزیل راه پیدا...
حمید استیلی مالک باشگاه راه‌آهن شد/ برگزاری مسابقات در اکباتان
سرمربی پیشین تیم فوتبال پرسپولیس با پرداخت مبلغ 8 میلیارد تومان به عنوان مالک جدید باشگاه راه‌آهن انتخاب...
تسلیم در برابر امر پرودگار مشقت های روزه را از بین می برد
رئیس حوزه علمیه اصفهان با اشاره به تحمل سختی در برابر امر خداوند، گفت: تسلیم در برابر امر پرودگار مشقت...
توصیه‌های اخلاقی حاج اسماعیل دولابی درباره خانواده
مرحوم حاج‌اسماعیل دولابی می‌گفت: مادرت را ببوس، دستش را بوسه بزن، پایش را ببوس، تا به گریه بیفتد، وقتی...
دایی: به هیچ چیز جز قهرمانی فکر نمی‌کنیم/ جای کی‌روش بودم همین روش را انتخاب می‌کردم
سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس گفت: شاید من هم جای کی‌روش بودم در جام جهانی همین روش را انتخاب می‌کردم.
شیلی شگفتی بزرگ جام بیستم را تکمیل کرد/ اسپانیا از جام جهانی حذف شد
تیم فوتبال شیلی با کسب پیروزی مقابل اسپانیا مدافع عنوان قهرمانی رقابتهای جام جهانی را از دور رقابتها...
نوار ابزار
 
  دفعات نمایش: 5505    چهارشنبه 14 بهمن 1388 

درباره ی مبعث رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)


درباره ی مبعث رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم)

آن لحظه عظیم
روح‏اللّه‏ حبیبیان

و خدا می‏داند در آن لحظات شگفت، چه رخ داده است! گویا زمان برای ساعتی، از حرکت افتاد و زمین از تکاپو و گردش؛ همه فرشتگان آسمان‏ها، با شگفتی و شوق، به زمین چشم دوخته بودند؛ در زمین اما اضطرابی دیگرگونه حاکم بود. همه موجودات، از جماد و نبات و حیوان، بلکه همه ذرات عالم که لحظه‏ای از ستایش خداوند فرو نمی‏ایستند، مضطربانه و لبریز از شوق، این حادثه عظیم را می‏نگریستند.
عالم، بی‏اغراق، در سکوتی محض، فقط چشم شد خیره به غاری تاریک و کوچک در حوالی مکه، تا لحظه عظیم نزول وحی، این بزرگ‏ترین ارتباط ملک و ملکوت را به نظاره بنشیند.
... و ناگهان، صدای پرهیبت فرشته اعظم الهی، در غار که نه، در همه عالم طنین افکند: «اقرأ باسم ربک الذی خلق».

درود بر تو

درود بر تو ای بزرگمرد تاریخ؛ ای آن‏که سیاهی زمان و زمینی که در آن می‏زیستی، به قدر خردلی، دل دریایی‏ات را آلوده نساخت و تباهی و جهالت و نکبت عالم، جرئت نزدیکی به حریم قدس انسانیت و شرافت تو نیافت.
چهل سال، گوهر ناب وجود خویش را از دستبرد شیاطین حفظ کردی و با صیقل عشق و شیدایی حق، جلا بخشیدی تا نگینی شود بر خاتم زیبای رسالت حق؛ گوارا باد بر تو این جایگاه رفیع!
اکنون که آهسته و باوقار، ولی تسلیم خواست الهی، از غار حرا فرو می‏آیی، درود همه ذرات عالم را پذیرا باش و به آواز «السلام علیک یا رسول اللّه‏» ما، گوش بسپار!

پیام کوتاه

ـ عید مبعث، سالروز آغاز برترین و آخرین دین الهی، بر امت پیغمبر خاتم گرامی باد!

سپیده‏دمی از جنس بهار
سودابه مهیجی

سپیده‏دمی از جنس بهار، مردی، شب زنده‏داری‏های سالیانش را در ردای خویش پیچیده بود و حرا را با خود به خانه می‏آورد و خورشید، از شانه‏های مبعوث و مسرور او، روز را آغاز می‏کرد.
«آن پریشانی شب‏های دراز و غم دل» در او به مژده‏ای سحرانگیز بدل شده بود.
خدا او را صدا زده بود و مرد، مبهوت و مشعوف از این فراخوانِ پر از وحی، می‏رفت تا روزگار تاریک زمین را به سمت آفتاب، برانگیزد.

سر به اوج

او صدای وحی را شنیده است؛ بی‏شبهه و سر به اوج؛ صدایی که شبیه هیچ صدایی نیست؛ صدایی که مواج است و در هیچ گوشی طنین نمی‏اندازد، مگر آن‏که مَحرم خلوتگاه انس باشد.
سینه‏اش، بی‏تابی نمی‏کند در معرض این رسالت شگرف.
شانه‏هایش کم‏طاقت نیستند که از پلک‏های آغاز خلقت، پروردگار آفرینش، او را درخور تمام رازهای هستی آفرید و دلش را اقیانوس رقم زد برای این روز بی‏پروا.

برخیز، محمد!

صدای پروردگار، از لب‏های امینِ وحی تراوید و جبرئیل، با بال‏هایی از ملکوت، بر تو نازل شد. آیه‏های نخستینِ رسالت، بر شانه‏هایش بود و او با هرچه امر خداوندی، تو را خطاب کرد.
بخوان، دلیل خلقت کائنات!
بخوان، آفتابِ خاک‏نشین!
بخوان، بلدِ راه‏های آسمان!
تا پروردگارت، تو را تاج سرِ هستی کند؛ تا رحمت خویش را در هیئت تو، بر عالمیان جاری کند.
بخوان، که تمام رسولان گذشته، مقدمه وجود تو بودند و تمام تاریخِ تا امروز، تمهید سرنوشت تو بود.
برخیز محمد! برخیز و ردای عصمتِ خویش را از چله‏نشینیِ این سال‏ها بتکان.
برخیز و اعجازِ مؤکد خود را به دوش بگیر و در کوچه‏های زمین جاری شو، تا اهالی طغیان‏گر خاک، در معرض رسالت تو به سجده بیفتند و اطاعت و بندگی را فرمانبردار شوند!
برخیز تا تمدن دست‏هایت، هستی را رام کند و شق القمرِ کلامت، شعورِ ابدی را در زمین حکم‏فرما سازد.

نامش تا همیشه زنده است

پیامبر واپسینِ خداوند، مشعلِ هدایت در دست گرفت و بیست و سه سال، بی‏وقفه، تمام راه‏های صعب زمین به سمت آسمان را گشود.
در تمام کوره‏راه‏ها و سنگلاخ‏ها، گام زد و لاعلاجیِ تمام مصایب را چاره کرد.
... گوش کن، هنوز که هنوز است، حنجره مؤذنان توحید، به شوق او فریاد می‏شود و مناره‏های بلند خاک، مکتب موحد او را تا فلک، ندا می‏دهند.
نامش را، تا ابد، گلدسته‏های عاشق، دست به دست به عرش می‏برند و با سلام و صلواتِ اهل زمین، کروبیان، درّ و گوهر بر سر خاکیان فرو می‏بارند.

پیش از بعثت خورشید
رقیه ندیری

نشانه‏های هدایت، مندرس شده‏اند. زمین، سرگردان آخرالزمان خویش است. آدمیان، این توده‏های سردرگم، در تلاقی جهل و فساد و عصیان، معلق مانده‏اند. تباهی ممتد در جان‏ها رسوب کرده و اندیشه ـ این آفریده سیال خداوند ـ را به نقطه انجماد رسانده است.
ابراهیم و موسی و عیسی، تحریف شده، تکثیر می‏شوند. اورشلیم، به سوگ خویش نشسته و کعبه در قرق خفقان‏آور خدایان سنگی و چوبی، کز کرده است.
عناد از آتشکده‏ها زبانه می‏کشد. هزار سال است که دین، در دخمه‏های دودآلود، خاکستر می‏شود و موبدان، همچنان می‏تازند تا توانمندی خویش را بر کرسی بنشانند. این است دورنمای تمدنی که دنیا را به آخرالزمان می‏برد.

بخوان!

ای عقل کامل کائنات! بخوان، به نام پروردگارت که انسان را از خون بسته آفرید! بخوان؛ آب را بخوان، تا عطر گل‏پونه‏های وحشی، دوباره در خشکسال آفرینش بپیچد!
با همه امی بودنت، فانوس‏های هدایت را به نقطه نقطه شب، سنجاق کن.
روشنی را آرام آرام در کام زمین بریز و آسمان را آبی‏تر از پیش، به اهتزاز درآور! نور بخوان، تا ستاره‏ها ببالند و سیاره‏های حیران، به مدار خویش باز گردند!
بخوان تا کلامت، زن را به کمال برساند!
آزادگی را زمزمه کن تا اسارت از دست و پای اهل عالم بگسلد!
آفرینش را با صدای ملکوتی‏ات بنواز تا به فطرت نخستین خویش باز گردد!
به نام خداوند، شرک را مچاله شده در زباله‏دان تاریخ بیانداز و یگانه‏پرستی را به نقاط دوردست ذهن‏ها پرواز بده! رسالت خویش را در گوش‏های پر شده از نادانی بریز!
بخوان محمد! سرود عشق بخوان!

تو و خلوت غار و خدا
فاطره ذبیح‏زاده

روزهای بهاریِ ایمان، در خزانِ خرافات و غفلت، دست و پا می‏زد و نغمه بندگی فرزندان اسماعیل، در قهقهه شوم شیاطین، می‏پژمرد.
سال‏ها می‏گذشت و چشم انتظاریِ کعبه، برای حج عارفانه ابراهیم خلیل، در حضورِ سردِ بتان سنگی، غریب می‏ماند.
چه دختران بی‏گناه که در گورِ جهل پدران خود خفتند و چه بردگان و پابرهنگانی که زیر تازیانه ستم سلاطین، آهسته و بی‏صدا پوسیدند!
همه آن چهل سال، تنها نیایش‏ها و دل‏گویه‏های تو بود که در پوستِ نازک شب رشد می‏کرد و بر تمام خشت‏هایِ مکه، طراوت حضورِ خدا را می‏رویاند. مهتاب فیروزه‏ای زمزمه‏های تو بود که از کنج خلوتِ غار حرا بیرون می‏تراوید و تا آسمان تنها و بی‏پناه مکه، قد می‏کشید.

جشن بعثت

امشب، شبستان چشمان حرا، به ضیافت فرشتگان سپیدبال و مقرّب الهی، روشن شده است.
امشب، مهتاب، با گام‏های چالاک، از قلب حرا برمی‏آید تا بر شانه کعبه بوسه بزند.
جبرئیل از راه رسیده است؛ با تاج دلبرانه رسالت احمدی بر دست و ردایی از جنس حریرِ بهشتی نبوت برای قامت برازنده خاتم رسولان.
امشب، واپسین پیامبر الهی، از حرم آسمانی، پای به حریم رسالت می‏نهد تا مکارم اخلاق، به تازگی نفس او، کمال یابد. جشنِ بعثت محمد امین صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است؛ امینی با پیام برابری و برادری مؤمنان که اوج آزادگیِ بلال را در سینه دارد؛ جانِ شیفته عمار را با نسیم خوشِ تقوا، به آسمان پر می‏دهد و ایثار و جانبازی یاسر و سمیه را بارور خواهد کرد.
ماه، مسرور از عظمتِ اتفاقی است که توحید سلمان را فراگیر خواهد کرد، پارسایی و قناعتِ ابوذر را تکثیر می‏کند و شرافت خلیفة اللهی را به نمایش می‏گذارد تا تمدنِ شکوهمند اسلام، بر دوش ساده‏زیستی و ایمانِ مهاجر و انصار، جهانی شود و رؤیای مدینه فاضله نسل آدمی، تحقق یابد.

بوی پر جبرئیل

تو مبعوث شدی تا بارانِ رحمتِ فراگیرت بر ریگستانِ عطشناک جان ببارد و دستان تهی از گوهر ناب ایمان را به قنوتِ زلال دعا و نیایش ببرد.
تو برگزیده شدی تا کامل‏ترین و بهترین آیین را برای چشمانِ تب‏دار و بی‏نور بشریت به سوغات بیاوری؛ تا خار و خس شرک را از پهنای خشکیده قلب‏ها برکنی و غنچه شاداب وحدانیت را با اعجاز کلمه «لا اله الا اللّه‏» در آنها برویانی. آمدن تو، آغاز نجابت و حدیثِ کرامت انسان بود. آمدنت، بوی پر جبرئیل را می‏داد، عطر صلوات را بر شانه‏های خود پاشیده بود و از صمیمیت آبی تو با معبود، حکایت می‏کرد.

برانگیخته شد، تا...

رسولِ عشق آمده است، تا نیکی و محبت به والدین را به سجاده سبز عبادت و بندگی خداوند، سنجاق کند. پیامبری با رسالت بیداری، برانگیخته شده است تا آفتاب عدالتِ اسلام، از اندامِ گداخته اهل حجاز تا پشت خمیده از ستمِ ایران و روم را با درخشش بی‏بدیلِ انسان‏دوستی و هدایت، سرشار کند.
حبیب خدا، با قلبی لبریز از نور آمده است تا آیه‏های شفابخش قرآن را بر بالین انسان‏های بیمار زمزمه کند، تا حکمت و حلاوتِ سخن خالق، جان تازه در کالبد خفته مخلوق بدمد.

سلام و صلوات بر تو!

هزار گلبرگ لطیفِ صلوات، تقدیم به چشمانِ مهربان و عاشق تو؛ چشمانی که با آهِ یک یتیمِ دردمند، به نمناکیِ باران می‏رسید و از خنده سرخوشانه کودکان، موج برمی‏داشت!
هزار گلِ محمدی، با عطر ناب صلوات، نثار لب‏های پر ذکر و موعظه‏گر تو؛ لب‏هایی که نذرِ آسمان بودند تا ستاره‏های نورانی کلامِ خدا را بر پیکر زمین بپاشند؛ لب‏هایی که شکوفه‏های سپید تبسم، زیبا و دوست داشتنی‏شان کرده بود و در رویش کلمه پرمهر «سلام»، بر همه پیشی می‏گرفت!
دامن دامن گلِ ناز صلوات، بر پاهای مجروح و تاول‏زده تو، بر آن لب و دندان، که از کینه جاهلانه مشرکان، خونین شد و به نفرین گشوده نشد؛ بر آن پیشانی تابناک که در راه هدایتِ انسان، شکافت!
سلام و درود بی‏پایان خدا بر تو باد؛ آن هنگام که پا بر جان خاکی مکه نهادی و در آن روز که از کنج ساکتِ حرا، با سروش «اقراء» جبرئیل، امین پروردگارت شدی و در تمام این روزهای پیاپی، جانِ بهاریِ تو در روح تک‏افتاده بشریت، نور و زندگی می‏پراکند!

صدای پای خدا
حسین امیری

بوی حجاز می‏دهی‏ای دل، دل آشفته!
امشب، صدای پای خدا از صدایت می‏شنوم.
ای دل! امشب با من نیستی؛ شاید به سوی خانه محمد امین دویده‏ای! شاید تکه‏هایت را در مسیر کوه نور ریخته‏اند! شاید در راه غار حرا مانده‏ای!
ای کویر خسته عربستان، ای نخلستان بی‏بر عراق، ای جاهلیت رنج و تنهایی، رنگ پیام محمد گرفته‏ای. ای کاش تا ابد در راه غار حرا بمانی و برنگردی!

مدرس امین

در شهرهای آسمان، در هزار امپراتوری نورانی، سکه به نام محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله زده‏اند. هزار خسرو در هزار ملک آباد و ویران، دل در گرو نقشِ نگین و مُهرنامه محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دادند.
مردی عامی را می‏بینم که یک‏شبه، ره آسمان رفته و بر صدر مجلس دانایان جلوس کرده است.
آری! این نگار مکتب نرفته محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است؛ مدرس امین، معنی توحید و معلم مهربان کلمه، وحدت و مجری متبسم حکم عدالت.

پیام توحید

محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله خبر از توحید آورده و توحید، صلای با هم بودن است در بلای تنهایی.
محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله توحید آورده؛ تحفه آسمانی که از نگاه آشنای جبرئیل ستانده و سکه‏های یقینش را داده است.
آنان‏که به وحدت کلمه رسیدند، دست از پریشانی برگیرند. توحید، معنی با هم بودن ما انسان‏هاست برای با هم پرستیدن آن معنی بی‏واژه، آن نام بی‏نشان و آن یگانه بی‏همتا.

شب عید است

شب عید است؛ لباس تازه شدن بر من بپوشان، ای مادر افکار بِکَرم! من، کودکی دست و پا گم کرده در شوق ندای محمدم.
صبح آشنایی، بیدارم کن؛ می‏خواهم صدای «قُولُوا لا إله إلاَّ اللّه‏ تُفلِحُوا» را بشنوم. می‏خواهم تمرین اندیشیدن بکنم. می‏خواهم آزادی فکرم را از زندان جهل، جشن بگیرم. می‏خواهم بعثت گل‏ها را در هوای توحید، به تماشا بنشینم و صدای بهار را در زمین خسته اعتقادات بشر، به جان بشنوم.

اذان بگو، مؤذن!

مؤذن! در گوش یکایک زمینیان اذان بگوی! بشر، بدون وحی، کودکی بیش نیست؛ مشغول بازی کودکانه عقل.
اذان بگو در گوش بشر که امروز، همه زمینیان، در صدای خوشحالی محمد، دوباره متولد شده‏اند. امروز، روز تازگی است؛ روز خانه‏تکانی زمین از خستگی جهل.

لباس اتحاد بپوشید!

از خود گریختگانِ مکه، به مکه باز آیند! در خودشکستگان زمین، از زمین برخیزند! قبایل پریشانی را بگویید، زلف اتحاد شانه کنند؛ محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، خبر یگانگی آورده است. از این پس، سیاه‏پوست را در بازار برده، نفروشید و تن نحیف دخترکی را در قبر نادانی مگذارید! محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله خبر برابری آورده است؛ به سوی شهر افکار سبزش بدوید لباس احرام بر تن، بروید تا شما را به یگانگی بشناسند؛ یگانگی خدا؛ یگانگی دین و یگانگی سخن.

پیش از رسالت
زینب مسرور

حجاز بود و زمینی پر از عصیان. زمین بود و سکوتی سهمگین. سکوت بود و بغض نشکفته‏ای که حنجره مکه را می‏فشرد.
حجاز بود و دشتی که اردوگاه جهنم بود؛ جهنمی به رنگ دل و دشنه. کعبه، سرشار از خدایان سنگی قوم بت‏پرست بود. خدای بشر، جهلشان بود؛ خدایانی از سنگ و چوب و خرما، خدای جنگ، خدای باران؛ لات، هبل، عزی؛ ساکت و خاموش. و قومی که از سر جهل و نادانی، شب و روزشان به پای بت‏های سنگی و چوبی می‏گذشت.

خواند و آسمانی شد

آن شب، محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آرام نشسته بود و پیشانی بندگی بر خاک می‏سایید. گل‏بوته‏های دعا و نیایش، در وجودش تکثیر می‏شد.
آن شب، محمد بود و حرا؛ محمد بود و نجابت یک دیدار.
تاریخ، تحویل شد؛ نوری آسمانی، وجود محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را نوازش داد. جبرئیل، با جامی پر از شبنم صلوات، فرود آمد. محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، تا آسمان قد کشید.
صدایی طنین‏انداز شد: محمد بخوان؛ محمد بخوان: «إقْرَأْ بِسمِ رَبِّکَ الّذی خَلَقْ».
و محمد خواند و آسمانی شد؛ خواند و جاودانه شد و این‏چنین بود که بشر بر بلندترین قله‏های انسانیت جای گرفت.
 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   
روح الله
خیلی عالی
چهارشنبه 8 تیر 1390
حدیثه کبابیانی
دستتان درد نکند خیلی عالی بود
سه شنبه 5 مهر 1390
ali alizadeh
مر30 خسته نباشید
پنج شنبه 17 تیر 1389
الیسا
عاااااااااالی
یک شنبه 28 خرداد 1391
مهلا
مرسی
یک شنبه 8 بهمن 1391








ارتباط با ما نوار ابزار اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما