مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
خوشبختی در خانه شماست
پیوندهای ویژه  
ساخت خانه با قطعات بوئینگ 747!!...
ردپاي تفرقه
ببخشيد! شما محبوب مرا نديده‏ايد؟...
تکنیک‌های تنفس درمانی
سایت تخصصی آندروید
انقلاب اسلامي امام خميني(ره)،...
باورتون میشه اینها کیک باشه...
اولين فراماسون ايراني كيست؟...
دشوارترین امتحان الهی
آب در نگاه شعرا
وااااي... دوباره ديشب بارون‌...
تاثير مال و مقام در آخرت
تصاویر دیدنی از پروانه های بسیار...
انگليس از ديدگاه آيت‌الله كاشاني(ره)
مهدي شخصي نه مهدي نوعي
سینمای غرب چگونه به صهیونیسم...
سريال‌هاي خارجي با ما چه مي‌کنند؟...
ولايت فقيه در صحيحه زراره
گونه های بسیار زیبای پروانه...
آينده انقلاب اسلامي از نگاه...
کتاب آسمانی پس از ظهور
داستان شگفت انگيز يك پزشك
فوت و فن نگهداري يخچال و فريزر...
امیر المومنین عليه السلام و...
سفری به دنیای دیدنی حیوانات
من گمراه بودم
چرا ما بايد براي سلامتي امام...
نامه تاريخى استاد شهريار به...
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
تلفن همراه ناصرالدین شاه ! + عکس
اولين تلفن همراه موجود در ايران متعلق به ناصرالدين شاه بوده است.
نتايج آزمون كارشناسی ارشد شنبه اعلام می‌شود
مشاور عالي سازمان سنجش با اشاره به اعلام نتايج اوليه آزمون كارشناسي ارشد از روز شنبه ششم خرداد ماه گفت:...
هشدار وزیر کشور مصر درباره احتمال بروزآشوب پس از انتخابات
وزیر کشور مصر نسبت به بروز اغتشاش پس از اعلان نتایج انتخابات ریاست جمهوری مصر هشدار داد،
تجمع مقابل سفارت آلمان در اعتراض به پناهندگی شاهین نجفی
بدون شرح...
۲ زائر ایرانی درمیان قربانیان حملات تروریستی عراق
یک منبع امنیتی عراق اعلام کرد تعداد کشته و مجروحان حمله به اتوبوس حامل زائران لبنانی و ایرانی که از سوریه...
دختر صدام به دنبال چاپ یادداشت ها و خاطرات پدرش
الدليمي در اين كتاب آورده كه صدام براي فرار از زندان نقشه مي‌كشيد. اين كتاب همچنين شامل نامه‌ها و اشعار...
زمان دقیق دیدار دوستانه تیم ملی با آلبانی اعلام شد
مدیر رسانه‌ای تیم ملی فوتبال ایران، زمان دقیق دیدار تیم های ملی ایران – آلبانی را اعلام کرد.
پیشنهادات وسوسه‌انگیر قطری‌ها برای جذب دروگبا
با پیشنهادات تیم‌های قطری به ستاره ساحل‌عاجی چلسی، این مهاجم در راه لیگ ستارگان قطر قرار گرفت.
نظر شما در مورد این عکس چیست؟
یک آشغال‌جمع‌کن هندی در کنار گروهی لک‌لک به نام «آجودان بزرگ‌تر» با نام علمی Leptoptilos dubius در حال...
تعطیلی ۱۰ دقیقه‌ای سایت‌های اینترنتی در اعتراض به هتک حرمت ائمه اطهار
در پاسخ به اهانت‌ صورت گرفته نسبت به ساحت مقدس امام هادی (علیه السلام)، هیات رزمندگان اسلام با طراحي...
تصاویری از زوج های حیوانی
بدون شرح
مذاکرات بغداد پایان یافت
مذاکرات دو روزه بغداد لحظاتی پیش پایان یافت و کنفرانس خبری دقایقی دیگر آغاز می‌شود.
احمدی‌نژاد رییس جمهور سوریه را به تهران دعوت کرد
منابع خبری اعلام کردند که رئیس جمهوری ایران از همتای سوری خود دعوت کرد تا شهریور ماه به تهران بیاید.
نجات یک کشتی آمریکایی توسط ناوگروه ایرانی
یک فروند کشتی تجاری آمریکایی از حمله دزدان دریایی خیلج عدن در امان ماند.
فراخوان سوگواره امام علی النقی علیه السلام
ویژه نامه شهادت امام علی النقی علیه السلام
 
  دفعات نمایش: 303    شنبه 15 تیر 1387 

اين است مزد رسالت؟


اين است مزد رسالت؟

همهمه‏اى برپاست. عده‏اى پشت در خانه ازدحام كرده‏اند. مادرى نگهبان خانه است. هيزم‏ها را مى‏آورند. آتشى افروخته مى‏شود و دودى غريب از در سوخته به آسمان برمى‏خيزد. مادر همچنان ايستاده است. ناجوانمردى تيره‏بخت، ضربه‏اى به در مى‏زند؛ سينه‏اى مى‏شكند و ناله‏اى تا آسمان مى‏رود. ميخى به مصاف كودكى آمده است. كودك، نيامده مى‏رود و از سينه مادر، خون فواره مى‏زند. مردى در خانه است. مادر، كنيز را به مدد مى‏طلبد. برخيز اى رسول خدا و قومت را نظاره‏گر شو! اينان امت تو هستند كه چنين به عداوت برخاسته‏اند. اين سينه كه از زخم كين مجروح است، همان است كه روزگارى بوسه‏گاه تو بود و اين در نيم‏سوخته، همان است كه صبح و شام، سلام و تحيّت تو را ارزانى اهل خانه مى‏كرد؛ «السلام عليكم يا اهل بيت النبوة».
در خانه شكسته مى‏شود. عده‏اى ستيزه‏جو، خانه را اشغال كرده‏اند. مردى از تبار شهامت ظاهر مى‏شود. ده‏ها نفر هجوم مى‏آورند. او دست بسته وصيتى است كه چندى پيش او را به صبر فرا خواند. مادر به دفاع برمى‏خيزد. ضربه تازيانه مانع مى‏شود. مرد به خشم مى‏نشيند و از ذوالفقار خبر مى‏گيرد. ريسمان‏ها امان نمى‏دهند. دستان عدالت بسته مى‏شود و ريسمانى ديگر، گردن مرد را در محاصره مى‏گيرد. مرد را كشان كشان مى‏برند؛ مادر اجازه نمى‏دهد. غلاف شمشير كار را يكسره مى‏كند. بازويى ورم دارد و مادر، بى‏هوش بر زمين است و مرد را برده‏اند. چند روزى بيش از رفتن تو نمى‏گذرد اى رسول كه اين نامحرمان، كسانت را به هجوم گرفته‏اند! نيك بنگر؛ اين كه بى‏هوش بر زمين افتاده است، دختر توست و اين بازوى ورم كرده، بوسه تو را فراوان به ياد دارد. اين مرد كه در چنگال ستم اسير است، همان است كه زمانى او را برادر، وصى و وارث مى‏خواندى؛ چه خوب حرمت خويشانت را پاس داشتند!
ساعتى گذشته است. مادر به هوش مى‏آيد. مرد را برده‏اند. مادر به خشم مى‏آيد و روانه مسجد مى‏شود. عده‏اى شمشير كشيده، مردى اسير را احاطه كرده‏اند. آنان همراهى مى‏خواهند و مرد، ابا دارد. مادر وارد مسجد مى‏شود. ديدار مرد اسير، تاب از كفش مى‏دهد. لرزشى چند، پايه‏هاى مسجد را فرا مى‏گيرد. زمين در آستانه فروپاشى است. مادر به شكايت نزد مرقد پدر مى‏شتابد. زمانى تا پايان دنيا نمانده است. قيامتى زودهنگام، به آستانه وقوع رسيده است. مرد، پيكى مى‏فرستد و مادر را به صبر فرا مى‏خواند. مادر، صبر مى‏كند و به اشك پناه مى‏جويد. لحظه‏اى برخيز اى پدر و قلبم را به تسليتى تسكين ده! ديگر ناى ماندن ندارم. درد، تمام جانم را فرا گرفته است. چه خوب شد گفتى بابا كه در مقابل رسالتم اجرى از شما نمى‏خواهم؛ جز مودت و دوستى خاندانم. مگر ما خويشان تو نيستيم؛ اين است مزد رسالت؟
مادر به دنبال حق ناحق شده خويش مى‏رود. كودكى به مادر تكيه داده است. مادر، حق خويش را ستانده، باز مى‏گردد. در ميان كوچه، نامردى به كمين نشسته است. او حق را به ناحق مى‏گيرد و بهايى نثار مى‏كند؛ صورتى كبود شده است. رد خون تا روى ديوار امتداد دارد. وقت رفتن است. مادر به كودك تكيه مى‏دهد. سوگند خورده بودم كه حق خويش را باز ستانم و اى كاش نستانده بودم و اى كاش مرا باغى به نام فدك نبود! صورتم را نگاه كن بابا! نيلى شده است. آيا دادرسى نيست؟
شب از نيمه گذشته است. ناله‏اى غم‏بار، شهر را در سيطره خويش گرفته است. در پشت همان در سوخته، مادرى عزادار است. چندى است شب و روز، آسمان چشم مادر پرباران است. همه از گريه سير شده‏اند. همسايه‏ها سكوت مى‏خواهند. مادر به بيابان پناه مى‏برد. بساط عزا به پا مى‏شود و دو كودك، سايبان مادر شده‏اند. صورت‏هاى كودكان سوخته است و خانه‏اى به نام «بيت الاحزان» بنا شده است.
اى پدر! چشمانم از فرط اشك از سو افتاده‏اند. پاهايم ديگر قدرت حركت ندارند. دستانم ناتوان است و هنوز جاى تازيانه در بدنم سوز دارد. صورتم را از شويم مى‏پوشانم. برخيز اى پدر و مرا با اشكى همراهى كن كه چشمه اشكم به انتها رسيده است! تو خود گفته بودى كه من اولين كس از خاندانت خواهم بود كه به تو ملحق مى‏شوم؛ پس چه شد آن وعده حق؟
مادر، جوان است؛ اما قامت خميده. دست‏هاى مادر از رمق افتاده‏اند. دختر، تنهايى شانه كردن را تمرين مى‏كند. دو كودك در كنار بستر مادر قرار گرفته‏اند. مادر، مهياى دعاست. كودكان، دست‏ها را به دعا بلند كرده‏اند. دعا در صراط اجابت است. كودكان آيه شفا مى‏خوانند. صدايى رنجور مى‏گويد: «اللهم عجّل وفاتى» و چشمه اشك بر سيماى دو كودك طغيان مى‏كند. اينان دو نوه تو هستند اى رسول كه چنين اختيار از كف داده‏اند! گوش فرا ده كه به تو پناه آورده‏اند تا براى شفاى مادرشان دعايى كنى و نه مادر آنها كه مادر توست كه به رفتن تعجيل دارد! آيا مرحمى نيست كه زخم‏هاى «ام ابيها» را درمان كند؟
مادر آماده وصيت است و مرد، سراپا گوش؛ «مرا شب غسل ده؛ مرا شب كفن نما و شبانه به خاكم بسپار و كسى را باخبر مكن». قبر مرا پنهان داريد. دشمنان هنوز كينه دارند! مرد، بى‏صدا اشك مى‏ريزد و مادر، سفارش كودكان را مى‏كند. چه رازى در شب نهفته است كه دخت رسول به تاريكى‏اش پناه جسته است؟ اى رسول حق! دمى از شبانگاه بگو اين چه حكمتى است كه پاره تن تو را تنهايى شب باعث آرامش است؟ بگو كه چرا قبر مادر بايد پنهان بماند؟ نااهلان ديگر چه مى‏خواهند مگر؟
مادر، ساعتى بيش تا رفتن مجال ندارد. به كنيز مى‏گويد: دمى مرا تنها گذار؛ پس مرا بخوان؛ اگر جوابى نيامد، بدان كه مسافر رفته است. ساعتى گذشته است. كنيز، مادر را مى‏خواند؛ جوابى نمى‏شنود و دوباره صدا مى‏زند. نه؛ مادر به خدا پيوسته است. مرد در مسجد است. دو كودك، سراسيمه بابا را مى‏خوانند. از مسجد تا خانه راهى نيست؛ مرد چندين بار بر زمين مى‏افتد. در ميان خانه غوغايى است. دو كودك بر سينه مادر افتاده‏اند. دست مادر، سرشان را به يتيمى نوازش مى‏كند. ندايى آسمانى از لرزش عرش خبر مى‏دهد. تكانى چند، ستون‏هاى آسمان را فرا گرفته است. مرد، دو كودك را از مادر جدا مى‏كند. دخترى چادر خاكى مادر را به ارث برده است و بر سجاده مادر، نماز شفا مى‏خواند.
اى رسول! دمى برخيز و يتيم شدن خود را دوباره بنگر. فرزندانت رخت يتيمى بر تن كرده‏اند. دختر كوچكت با چادرى خاكى نماز مى‏خواند. برخيز و تسلاى دل داغ ديدگان باش؛ هر چند كه بايد به تو تسليت گفت كه خود اولين داغدار اين غمى.
لحظه غسل فرا رسيده است. مرد همه را به سكوت دعوت مى‏كند. به وصيت مادر، غسل از زير پيراهن داده مى‏شود. چندى نگذشته است كه صداى ناله مرد بلند مى‏شود. مرد، تازه فهميده است كه بازو ورم دارد. اين همه مردانگى از اين زن! اين همه پنهان كارى حتى از همسر! عطر ياس نيلى، ملكوت را پر كرده است. او را كه «انسية الحورا» بود، جاى تعجب است كه اين چند روز، زخم غلاف را دوام آورده است.
شب است و سكوت همه جا را پر كرده است. چهار نفر، تابوتى را غريبانه بر دوش گرفته‏اند. نقطه نامعلومى در پيش است. جايى كه هنوز پيدا نيست، قبرى كنده مى‏شود. دستانى شبيه دستان پدر در انتظار است. پدر امانت را مى‏گيرد. كودكان تاب جدايى ندارند. عنان از كف مى‏رود و سيل زارى به راه مى‏افتد. كودكان تازه فهميده‏اند كه يتيمى يعنى چه!
اى رسول! امانتت را باز پس گير؛ اين برادر توست كه با شرم، رد امانت مى‏كند. دمى قرآن بخوان و «انا اليه راجعون» را تلاوت كن. خويشانت چشم انتظارند تا دوباره صوت حزين تو را بشنوند. دست يتيمى را مهياى نوازش كن كه كودكانت نوازش مى‏خواهند.

اصغر فتاحى‏

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما