مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
خوشبختی در خانه شماست
پیوندهای ویژه  
ساخت خانه با قطعات بوئینگ 747!!...
ردپاي تفرقه
ببخشيد! شما محبوب مرا نديده‏ايد؟...
تکنیک‌های تنفس درمانی
سایت تخصصی آندروید
انقلاب اسلامي امام خميني(ره)،...
باورتون میشه اینها کیک باشه...
اولين فراماسون ايراني كيست؟...
دشوارترین امتحان الهی
آب در نگاه شعرا
وااااي... دوباره ديشب بارون‌...
تاثير مال و مقام در آخرت
تصاویر دیدنی از پروانه های بسیار...
انگليس از ديدگاه آيت‌الله كاشاني(ره)
مهدي شخصي نه مهدي نوعي
سینمای غرب چگونه به صهیونیسم...
سريال‌هاي خارجي با ما چه مي‌کنند؟...
ولايت فقيه در صحيحه زراره
گونه های بسیار زیبای پروانه...
آينده انقلاب اسلامي از نگاه...
کتاب آسمانی پس از ظهور
داستان شگفت انگيز يك پزشك
فوت و فن نگهداري يخچال و فريزر...
امیر المومنین عليه السلام و...
سفری به دنیای دیدنی حیوانات
من گمراه بودم
چرا ما بايد براي سلامتي امام...
نامه تاريخى استاد شهريار به...
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
تلفن همراه ناصرالدین شاه ! + عکس
اولين تلفن همراه موجود در ايران متعلق به ناصرالدين شاه بوده است.
نتايج آزمون كارشناسی ارشد شنبه اعلام می‌شود
مشاور عالي سازمان سنجش با اشاره به اعلام نتايج اوليه آزمون كارشناسي ارشد از روز شنبه ششم خرداد ماه گفت:...
هشدار وزیر کشور مصر درباره احتمال بروزآشوب پس از انتخابات
وزیر کشور مصر نسبت به بروز اغتشاش پس از اعلان نتایج انتخابات ریاست جمهوری مصر هشدار داد،
تجمع مقابل سفارت آلمان در اعتراض به پناهندگی شاهین نجفی
بدون شرح...
۲ زائر ایرانی درمیان قربانیان حملات تروریستی عراق
یک منبع امنیتی عراق اعلام کرد تعداد کشته و مجروحان حمله به اتوبوس حامل زائران لبنانی و ایرانی که از سوریه...
دختر صدام به دنبال چاپ یادداشت ها و خاطرات پدرش
الدليمي در اين كتاب آورده كه صدام براي فرار از زندان نقشه مي‌كشيد. اين كتاب همچنين شامل نامه‌ها و اشعار...
زمان دقیق دیدار دوستانه تیم ملی با آلبانی اعلام شد
مدیر رسانه‌ای تیم ملی فوتبال ایران، زمان دقیق دیدار تیم های ملی ایران – آلبانی را اعلام کرد.
پیشنهادات وسوسه‌انگیر قطری‌ها برای جذب دروگبا
با پیشنهادات تیم‌های قطری به ستاره ساحل‌عاجی چلسی، این مهاجم در راه لیگ ستارگان قطر قرار گرفت.
نظر شما در مورد این عکس چیست؟
یک آشغال‌جمع‌کن هندی در کنار گروهی لک‌لک به نام «آجودان بزرگ‌تر» با نام علمی Leptoptilos dubius در حال...
تعطیلی ۱۰ دقیقه‌ای سایت‌های اینترنتی در اعتراض به هتک حرمت ائمه اطهار
در پاسخ به اهانت‌ صورت گرفته نسبت به ساحت مقدس امام هادی (علیه السلام)، هیات رزمندگان اسلام با طراحي...
تصاویری از زوج های حیوانی
بدون شرح
مذاکرات بغداد پایان یافت
مذاکرات دو روزه بغداد لحظاتی پیش پایان یافت و کنفرانس خبری دقایقی دیگر آغاز می‌شود.
احمدی‌نژاد رییس جمهور سوریه را به تهران دعوت کرد
منابع خبری اعلام کردند که رئیس جمهوری ایران از همتای سوری خود دعوت کرد تا شهریور ماه به تهران بیاید.
نجات یک کشتی آمریکایی توسط ناوگروه ایرانی
یک فروند کشتی تجاری آمریکایی از حمله دزدان دریایی خیلج عدن در امان ماند.
فراخوان سوگواره امام علی النقی علیه السلام
ویژه نامه شهادت امام علی النقی علیه السلام
 
  دفعات نمایش: 154    چهارشنبه 20 خرداد 1388 

 حج در سيره امام صادق (ع)

حج در سيره امام صادق (ع)

سيره امام صادق(ع) در حج، معيار و الگويي سازنده در حجِ همه شيعيان و مسلمانان به شمار مي رود. آنچه ما در اين زمينه بدان دست يافتيم و متون تاريخي و روايي ما را به آن راهنمايي مي‌کند، موارد ذيل است:
 
1. مناظرات
حج، کنگره‌اي عظيم و بستري مناسب براي گفتگو و مناظره با همه اقوام و اديان است. به همين جهت، امام صادق(ع) از اين زمينه براي ارشاد همگان استفاده کرد.
هشام بن حکم مي‌گويد: در مصر زنديقي بود که خبرهاي امام صادق(ع) به او رسيده بود. او خود را به مدينه رساند تا با حضرت مناظره کند. وقتي وارد مدينه شد، حضرت را نيافت. به او گفته شد که آن حضرت در مکه است. او نيز به طرف مکه حرکت کرد. هشام مي‌گويد: ما در خدمت امام صادق(ع) در حال طواف بوديم که با آن زنديق برخورد کرديم. او شانه‌اش را به شانه امام(ع) زد . امام پرسيد: اسمت چيست؟
ـ عبدالملک.
ـ کنيه‌ات؟
ـ ابوعبدالله.
ـ اين ملکي که عبد او هستي، کيست؟ ايا از ملوک آسمان است يا زمين؟ ايا فرزند تو، بنده خداي آسمان است يا زمين؟
زنديق در جواب فرو ماند.
آنگاه حضرت به او فرمود:
ـ طوافم که تمام شد، بيا.
پس از طواف، زنديق نزد امام آمد و رو به روي ايشان نشست و ما (هشام و جمعي از شيعيان) هم در خدمت حضرت بوديم. امام صادق(ع) به زنديق فرمود:
ـ ايا مي‌داني زمين، تحت و فوق دارد؟
ـ بله.
ـ تو زير زمين رفته‌اي؟
ـ نه.
ـ چه مي‌داني زير زمين چيست؟
ـ نمي‌دانم، گمان مي‌کنم چيزي زير زمين نباشد.
ـ گمان، عجز است. پس تو يقين نداري.
ـ به آسمان رفته‌اي؟
ـ نه.
ـ مي‌داني در آسمان چيست؟
ـ نه.
ـ تعجب است از تو! نه به مشرق رفته‌اي و نه به مغرب، نه درون زمين رفته‌اي و نه به آسمان، اما وجود چيزي را در آنها انکار مي‌کني؟ ايا عاقل مي‌تواند چيزي را منکر شود که نمي‌داند؟
ـ تا کنون کسي با من چنين سخن نگفته بود!
امام(ع) ادامه داد:
ـ پس تو، شک داري که شايد آنچه فکر مي‌کني، همان باشد و شايد نباشد؟
ـ بله، شک دارم.
ـ اي مرد! عالم بر غير عالم حجت ندارد و براي جاهل حجتي نيست. اي برادر مصري! بدانکه ما در خدا شک نداريم. مگر نمي‌بيني خورشيد و ماه و شب و روز مي‌روند و به جاي خود برمي‌گردند و اشتباه نمي‌کنند. اگر اينها به اختيار خود مي‌روند و باز مي‌گردند و از خود توانايي دارند، چرا شب تبديل به روز و روز تبديل به شب نمي‌‌گردد.
اي برادر اهل مصر! به خدا قسم اختيار آنها به دست ديگري است و او از آنها بزرگ‌تر و تواناتر است.
ـ راست مي‌گويي.
امام(ع) ادامه داد:
ـ اگر گمان مي‌کنيد «دهر» اين امور را انجام مي‌دهد، پس چرا قادر بر تغيير نيست؟ چرا آسمان مرتفع است و بر زمين فرود نمي‌ايد و زمين گسترده است و بالاتر از سطح خود نمي‌رود و اين دو به يکديگر متصل نمي‌شوند؟
زنديق گفت:
ـ اين دو را خدايشان نگه داشته است!
هشام مي‌گويد: مرد زنديق به دست امام صادق(ع) مسلمان شد. و حمران بن اعين به امام(ع) گفت: جانم فدايت! اگر زنادقه به دست شما مسلمان مي‌شوند، کفار نيز به دست پدر شما مسلمان شدند.
آن‌گاه زنديق تازه مسلمان شده، به امام صادق(ع) عرض کرد: مرا از شاگردان خودت قرار ده. امام(ع) خطاب به هشام فرمود: «او را تعليم ده». آن مرد نيز خود معلم اهل شام و اهل مصر گرديد و موفقيت او تا بدان حد رسيد که مورد رضايت حضرت قرار گرفت.[1]
مناظره ديگر، ميان امام صادق(ع) و ابن ابي‌العوجاء صورت گرفت. روزي عبدالله بن مقفع و ابن ابي العوجاء در مسجدالحرام نشسته بودند. ابن مقفع به ابن ابي العوجاء خطاب کرد:
اين مردم را مي‌بيني؟ (با دست اشاره به طواف کنندگان) کرد. هيچ‌يک از اينها شايسته نام انسان نيستند، مگر اين مردي که نشسته است؛ يعني امام صادق(ع)، و بقيه، چهارپايان‌اند.
ابن ابي العوجا: چرا فقط او شايسته نام انسان است و بقيه چنين نيستند؟
ابن مقفع: من چيزي در او مي‌بينم که بقيه ندارند.
ابن ابي العوجاء: بايد آنچه را در مورد او مي‌گويي، امتحان کنيم.
ابن مقفع: اين کار را نکن (با او مناظره نکن)؛ چرا که عقايدت را از تو سلب مي‌کند.
ابن ابي العوجاء: چنين نيست، تو مي‌ترسي توصيفاتي را که از او کردي، نتواني براي من اثبات کني!
ابن مقفع: حال که چنين است، بلند شو و نزد او برو، ولي مواظب باش و عنان خود را رها نکن که تو را به بند خواهد کشيد.
ابن ابي العوجاء نزد امام صادق(ع) رفت و پس از مدتي که با ايشان گفتگو کرد، پيش ابن مقفع برگشت و خطاب به وي گفت: اي پسر مقفع! او بشر نيست. اگر در دنيا روحي وجود داشته باشد که هر گاه بخواهد ، در قالب جسد ظاهر شود و هر گاه بخواهد، غايب شود، او همين مرد است.
ابن مقفع: چگونه؟
ابن ابي‌ العوجاء: وقتي نزد او نشستم و ديگران رفتند، او شروع به سخن کرد و گفت: اگر امر چنان باشد که مسلمانان مي‌گويند (يعني مبدأ و معاد وجود داشته باشد)، آنان در امان‌اند و شم هلاک خواهيد شد و اگر امر چنان باشد که شما مي‌گوييد که چنين نيست، شما و موحّدان مساوي هستيد.
گفتم: سخن ما و اينها، يکي است.
حضرت فرمود: چگونه گفته شما و اينها يکي است و حال آنکه آنها مي‌گويند: معاد و ثواب و عقاب در کار است و دنيا نظم و نظام و خدايي دارد، ولي شما معتقديد خدايي نيست و جهان بي‌نظم است.
ابن مقفع: تحويل بگير!
ابن ابي العوجاء ادامه داد: به او گفتم: اگر امر چنان است که اينها مي‌گويند، چرا خدا براي خلقش ظاهر نمي‌شود تا در وجود او اختلاف نشود؟ او خود را مخفي کرده و پيامبران را مي‌فرستد. اگر خود را بنماياند، بهتر به او ايمان خواهند آورد.
حضرت پاسخ داد: چگونه کسي که قدرتش را به تو نشان داده، از تو مخفي است؟ تو را به وجود آورد، در حالي که نبودي.
آن‌گاه قدرت خداوند را يک به يک براي من شمرد، آن‌قدر که نتوانستم از خود دفاع کنم و چنان شدم که گويي الآن خدا در حضور ما ظاهر مي‌شود.[2]
موردي ديگر از اين دست، هنگامي بود که چهار تن از زنديق‌‌ها در مسجد الحرام گردآمده و قرآن را به سخره گرفته بودند. هشام بن حکم مي‌گويد:
ابن ابي العوجاء گفت: بياييد هر کدام از ما يک چهارم از قرآن را نقض کنيم. فردا در همين مکان جمع مي‌شويم و تمام قرآن را ابطال مي‌کنيم؛ چرا که با نقض قرآن، نبوت محمد باطل مي‌شود و در ابطال نبوت محمد، مهر بطلان بر اسلام مي‌خورد و سخنان ما هم اثبات مي‌شود.
آنها رفتند و روز بعد، به کنار کعبه آمدند. ابن ابي العوجاء گفت: از ديروز که از يکديگر جدا شديم، در اين ايه فکر مي‌کنم: )فَلَمّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيّا(.[3] من نتوانستم در فصاحت و معناي بلند اين ايه جمله‌اي مانند آن را بيابم و تفکر در اين ايه، مرا از ايات ديگر بازداشت.
عبدالملک گفت: من از ديروز که از يکديگر جدا شديم، در اين ايه تفکر مي‌کنم: )يا أَيّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنّ الّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذّبابُ شَيْئًا لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ(.[4] نتوانستم مثل اين ايه را پيدا کنم.
ابوشاکر گفت: من از زماني که از يکديگر جدا شديم، در اين ايه فکر مي‌کنم: ) لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاّ اللّهُ لَفَسَدَتا(.[5] ولي نتوانستم مثل آن را بياورم.
ابن مقفع گفت: اين قرآن از جنس کلام بشر نيست و من از زماني که از شما جدا شدم، اين ايه فکرم را مشغول کرده: ) وَ قيلَ يا أَرْضُ ابْلَعي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعي وَ غيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ اْلأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيّ‏ِ وَ قيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظّالِمينَ([6]. نه به نهايت معرفت اين ايه رسيدم و نه توانستم مثل آن را بياورم.
هشام مي‌گويد: در اين هنگام، جعفر بن محمد صادق(ع) از کنار آنان مي‌گذشت که فرمود: ) قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ اْلإِنْسُ وَ الْجِنّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيرًا(.[7]
اين چهار نفر به يکديگر نگاه کردند و گفتند: اگر براي اسلام حقيقتي باشد، امر وصايت محمد نبايد منتهي شود، مگر به جعفر بن محمد. به خدا قسم، مانند او را هرگز نديديم و به خدا قسم که پوست ما از هيبت او مي‌لرزد. سپس پراکنده شدند؛ در حالي که به عجز خود اقرار مي‌کردند.[8]
ديگر مناظره، با سفيان ثوري بود که خود را زاهد زمان خويش مي‌دانست. او روزي از مسجدالحرام مي‌گذشت که ديد امام صادق(ع) لباس‌هاي گران‌قيمت و زيبا پوشيده است. گفت: نزد او مي‌روم و او را توبيخ مي‌کنم. پس نزد امام آمد و گفت: مثل اين لباس را نه رسول الله(ص) پوشيد و نه علي(ع) و نه هيچ کس از پدرانت.
امام(ع): رسول الله(ص) در زمان گرفتاري و فقر زندگي مي‌کرد و آن حضرت با اينکه قدرت داشت، ولي ساده مي‌زيست. بعد از ايشان وسعت بر مردم روي آورد و از اين رو، سزاوارترين مردم به نعمت‌ها، ابرار هستند. آن حضرت سپس اين ايه را خواند: )قُلْ مَنْ حَرّمَ زينَةَ اللّهِ الّتي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ([9]. فرمود: براي بهره‌مند شدن از نعمت‌هاي خداوند، ما از همه سزاوارتر هستيم.
آن گاه حضرت، دست سفيان را گرفت و به سمت خود کشيد، فرمود: اين لباس را به خاطر مردم پوشيده‌ام و لباس زير آن را که زبر و خشن است، براي خودم؛ ولي تو لباس رويين را که زبر است، به خاطر مردم (ريا) پوشيده‌اي و لباس زيرين را که نرم و راحت است، به خاطر خودت.[10]
2. حاجت مؤمن
پرداختن به نيازهاي برادران و خواهران ديني از دستورهاي اکيد امام صادق(ع) است. اين فرمان در سفر و به خصوص سفر حج اهميت بيشتري مي‌يابد.
ابان بن تغلب مي‌گويد: به همراه امام صادق(ع) در حال طواف بودم که مردي از شيعيان نزد من آمد و درخواست کرد با او به دنبال کاري بروم، ولي من دوست نداشتم که امام(ع) را رها کنم و به سوي او بروم. در حال طواف، آن مرد بار ديگر به من اشاره کرد. امام صادق(ع) ديد و فرمود: اي ابان! اين شخص با تو کار دارد؟
گفتم: بله.
امام(ع): او کيست؟
عرض کردم: يکي از ياران ماست.
امام: شيعه است؟
گفتم: بله.
امام: برو.
عرض کردم: پس طوافم را قطع کنم؟
حضرت: بله.
گفتم: هر چند طواف واجب باشد؟
امام: بله.
ابان مي‌گويد: به همراه آن مرد رفتم و سپس نزد امام برگشتم و از ايشان در مورد «حقّ مؤمن» سؤال کردم.
حضرت: اي ابان! وارد اين مطلب نشو.
عرض کردم: جانم به قربانت! مي‌خواهم بدانم، و پيوسته اصرار کردم.
امام: بخشي (نصفي) از مال خودت را بايد با او تقسيم کني.
حضرت نگاه به چهره من کرد که چگونه متغير شدم، و فرمود: اي ابان! مگر نمي‌داني که خداي عزوجل، ايثارکنندگان را ياد فرموده؟
گفتم: آري، جانم به فدايت!
امام(ع): مالت را که با برادرت تقسيم کني، هنوز ايثار نکرده‌اي. ايثار، وقتي است که از نصف ديگر مالت نيز به او بپردازي![11]
در موردي ديگر، امام صادق(ع) اهميت پرداختن به امر مسلمان (و نه فقط شيعه) را گوشزد کرده است.
يکي از شيعيان آن حضرت به نام ابواحمد مي‌گويد: با حضرت صادق(ع) در طواف بوديم و دست ايشان در دست من بود. در اين هنگام مردي نزد من آمد و کاري داشت. با دست اشاره کردم که صبر کن تا طوافم تمام شود.
امام(ع) به من فرمود: موضوع چيست؟
گفتم: شخصي آمده و کاري با من دارد.
امام(ع): مسلمان است؟
گفتم: بله.
امام(ع): برو به کارش رسيدگي کن.
عرض کردم: طوافم را قطع کنم؟
فرمود: بله.
گفتم: حتي طواف واجب؟
فرمود: بله، حتي طواف واجب را.
آن‌گاه فرمود: «من مشي مع أخيه المسلم في حاجته کتب الله له ألف ألف حسنة و محي عنه ألف ألف سيئة و رفع له ألف ألف درجة؛ کسي که با برادر مسلمانش براي رفع حاجت او حرکت کند، خداوند يک ميليون حسنه در حق او مي‌نويسد و يک ميليون گناه را از او محو مي‌کند و يک ميليون درجه او را بالا مي‌برد».[12]
3. حرمت مسجد الحرام و کعبه
سيره امام صادق(ع) و همه امامان معصوم(ع)، بر حفظ حرمت «مسجد الحرام» و اولويت بخشيدن به آن بوده است.
زماني منصور دوانيقي تصميم گرفت که خانه‌هاي اطراف مسجدالحرام را بخرد و به مسجدالحرام بيفزايد و آن را توسعه دهد، ولي مردم امتناع ورزيدند. او خدمت امام صادق(ع) رسيد و مشکل خود را با آن حضرت در ميان گذاشت. حضرت فرمود: اندوهگين مباش؛ چرا که حجت تو بر آنها آشکار است.
منصور: چگونه بر آنان احتجاج کنم؟
امام(ع) به کتاب خدا.
منصور: به کدام ايه؟
امام(ع): با اين ايه که خدا فرموده: )إِنّ أَوّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلّذي بِبَكّةَ مُبارَكًا.([13] خداوند از اولين خانه به تو خبر داده است. اگر در اين سرزمين اول آنان ساکن شدند، خانه‌هاي آنان از آنِ خودشان است و اگر اول کعبه بنا شده، پس حق تقدم با کعبه است.
منصور دوانيقي پس از شنيدن سخنان امام(ع)، صاحبان منازل اطراف مسجد الحرام را دعوت کرد و همين دليل را براي آنها بيان داشت. آنان وقتي حجت را بر خود تمام ديدند، به او گفتند: هر چه دوست داري، انجام ده.[14]
مورد ديگر در اين زمينه، اين پرسش و پاسخ است.
ابي الصباح کناني مي‌گويد:
از امام صادق(ع) پرسيدم: اسلام برتر است يا ايمان؟ زيرا بعضي مي‌گويند اسلام افضل از ايمان است.
امام: ايمان بالاتر از اسلام است.
ابي الصباح: اين مطلب را براي من اثبات کن.
امام: چه مي‌گويي در مورد کسي که عمداً در مسجدالحرام محدث گردد؟
ابي الصباح: به شدت او را مي‌زنند.
امام: درست گفتي. چه مي‌گويي درمورد کسي که در کعبه عمداً محدث گردد؟
ابي الصباح: کشته مي‌شود.
امام: درست گفتي. مگر نمي‌بيني که کعبه از مسجد الحرام افضل و شريک با مسجدالحرام است، ولي مسجد الحرام شريک کعبه نيست. همين گونه ايمان نيز شريک اسلام است، ولي اسلام (در فضيلت) شريک ايمان نيست.[15]
جميل بن درّاج از امام صادق(ع) نقل مي‌کند که حضرت فرمود: «للجنب أن يمشي في المساجد کلّها ...إلاّ المسجد الحرام و مسجد الرسول(ص)؛[16] جنب مي‌تواند از همه مساجد عبور کند... مگر از مسجد الحرام و مسجد النبي».
محمد بن يحيي با يک واسطه از امام صادق(ع) نقل مي‌کند: «همگان براي نماز عيد فطر و قربان، بايد به بيرون شهر بروند، مگر اهل مکه که بايد نماز را در مسجدالحرام بخوانند».[17]
حلبي از امام صادق(ع) نقل مي‌کند: از حضرتش در مورد اعتکاف سؤال شد. ايشان فرمود: «اعتکاف صحيح نيست، مگر در مسجد الحرام يا مسجد الرسول(ص) يا مسجد کوفه يا مسجد جامع، و در حال اعتکاف پيوسته بايد روزه‌دار بود».[18]
حماد بن عثمان از امام صادق(ع) حديث مي‌کند که حضرت فرمود: «يکره الاحتباء للمحرم و يکره في المسجد الحرام؛[19] نشستن به شکل احتباء (گرفتن زانو در بغل) براي محرم و در مسجد الحرام، مکروه است». شيخ صدوق مي‌گويد: «و انما يکره الاحتباء في المسجد الحرام تعظيما للکعبه؛[20] علت کراهت احتباء، بزرگداشت کعبه است».
معاوية بن عمار، در مورد کيفيت ورود به مسجدالحرام از امام صادق(ع) نقل مي‌کند که فرمود: «اذا دخلت المسجد الحرام فادخله حافياً علي السکينة و الوقار و الخشوع...؛ آن گاه که داخل مسجد الحرام مي‌شوي، با پاي برهنه و با آرامش روحي و جسمي و خشوع وارد شو. کسي که با خشوع داخل مسجد الحرام شود، خداوند به خواست خودش او را مي‌آمرزد».
به امام عرض کردم: مقصود از خشوع چيست؟
امام فرمود: «السکينة لا تدخله بتکبّر؛ آرامش بدون تکبر است». سپس فرمود وقتي به در مسجد رسيدي، بايست و بگو: «السلام عليک ايها النبي و رحمة الله و برکاته، بسم الله و بالله و من الله و ماشاء الله...».[21]
امام صادق(ع) فرمود: «يجوز أخذ حصي الجمار من جميع الحرم الا من المسجد الحرام و مسجد الخيف؛[22] جمع کردن ريگ براي جمرات از تمام حرم جايز است، مگر از مسجد الحرام و مسجد خيف».
صامت مي‌گويد: امام صادق(ع) از پدران بزرگوارش نقل فرمود: «الصلاة في المسجد الحرام تعدل مأة الف صلاة؛[23] نماز در مسجد الحرام، برابر صدهزار نماز است».
ابوبصير مي‌گويد: از امام صادق(ع) شنيدم که فرمود: در چهار مکان نماز تمام است: مسجد الحرام، مسجد الرسول، مسجد کوفه و حرم حسين(ع).[24]
اما خوابيدن در مسجدالحرام، در برخي از روايات به طور مطلق جايز شمرده شده؛ مثل روايت معاوية بن وهب که مي‌گويد: از امام پيرامون خواب در مسجدالحرام و مسجد پرسش کردم. فرمود: «نعم فاين ينام الناس؛[25] بله (جايز است)، مردم کجا بخوابند؟»
از امام کاظم(ع) نيز رواياتي در اين زمينه نقل شده است.[26] اما با وجود اين، در روايت ديگري اسماعيل بن عبدالخالق از امام صادق(ع) درباره خوابيدن در مسجدالحرام مي‌پرسد و آن حضرت مي‌فرمايد: «چنانچه چاره ندارد، اشکال ندارد».[27]
اين روايت مي‌تواند شاهد بر اين باشد که جواز خوابيدن، مختص به صورت اضطرار است. البته مي‌توان بين اين روايات به گونه‌اي ديگر جمع کرد و گفت: عدم جواز خوابيدن مربوط به قسمت‌هايي از مسجد الحرام و مسجد النبي است که در زمان پيامبر(ص) بنا شده است؛ چنان که زراره مي‌گويد: از امام باقر(ع) پرسيدم که چه مي‌فرماييد در مورد خوابيدن در مساجد؟ آن حضرت فرمود: «اشکالي ندارد، مگر در مسجدين (مسجدالحرام و مسجدالنبي)».[28]

پي‌نوشت‌ها

[1] .الکافي، محمد بن يعقوب کليني، ج1، ص72، دار الکتب الاسلاميه؛ بحارالانوار، علامه مجلسي، ج3، ص51، مؤسسه الوفاء بيروت؛ التوحيد، شيخ صدوق، ص293، انتشارات جامعه مدرسين.
[2] . الکافي، ج1، ص74؛ بحارالانوار، ج3، ص42.
[3] . يوسف/80.
[4] . حج / 73.
[5] . انبياء / 22.
[6] . هود / 44.
[7] . اسراء / 88.
[8] . الاحتجاج، احمد بن علي الطبرسي، ج2، ص377، نشر مرتضي، 1403؛ الصراط المستقيم، علي بن يونس نباطي، ج1، ص43، کتابخانه حيدريه، نجف.
[9] . اعراف / 32.
[10] . الکافي، ج6، ص443، باب اللباس.
[11] . همان، ج2، ص171؛ التهذيب، شيخ طوسي، ج5، ص120، دار الکتب الاسلاميه؛ وسائل الشيعه، ج12، ص209؛ ج13، ص380 ـ 383، مؤسسه آل البيت.
[12] . الکافي، ج4، ص414، باب الرجل يطوف فعرض له الحاجه؛ التهذيب، شيخ طوسي، ج5، ص119، دارالکتب الاسلاميه، تهران؛ الاستبصار، شيخ طوسي، ج2، ص224، دارالکتب الاسلاميه، تهران؛ وسائل الشيعه، ج13، ص383.
[13] . آل عمران / 96.
[14] . التفسير، محمد بن مسعود بن عياش السلمي، ج1، ص185، انتشارات علميه اسلاميه؛ وسائل الشيعه، ج13، باب وجوب بناء الکعبه ان انهدمت.
[15] . الکافي، ج2، ص26، باب ان الايمان يشرک الاسلام... .
[16] . همان ،ص198؛ من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج1، ص508، انتشارات جامعه مدرسين، قم؛ التهذيب، ج1، ص125؛ وسائل الشيعه، ج2، ص205.
[17] . الکافي، ج3، ص461، باب صلاة العيدين؛ التهذيب، ج3، ص138.
[18] . الکافي، ج4، ص176، باب المساجد التي يصلح الاعتکاف فيها.
[19] . همان، ص366، باب ادب المحرم.
[20] . همان. ممکن است اين جمله ، بخشي از روايت باشد.
[21] . همان، ص401، باب دخول المسجد الحرام.
[22] . همان، ص478؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص473.
[23] . الکافي، ج4، ص526، باب فضل الصلاة في المسجد الحرام.
[24] . همان، ص586.
[25] . التهذيب، ج3، ص258؛ الکافي، ج3، ص319؛ وسائل الشيعه، ج5، ص219.
[26] . قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حميري قمي، ص120، انتشارات کتابخانه نينوا.
[27] . بحارالانوار، ج96.
[28] . علامه مجلسي نيز با اين روش ميان اين دو دسته روايت، جمع کرده است. ر.ک: بحارالانوار ، ج80، ص358.

سيد جعفر رباني

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما