نگاهي به سيره سياسي اميرالمؤمنين
منشور حكومتي علوي، قانوني براي تمام تاريخ
در كنار آن، فقها مي توانستند و مي بايست بر اساس اين سيره رساله هاي سياسي - فقهي نگاشته و مانند ساير فروعات فقهي، در باب سياست هم، ضمن طراحي فروعات از سيره سياسي موجود در سيره نبوي و علوي و حسيني و غير آن، احكام اين فروعات را به دست آورند. چنين كاري، يعني بازبيني دقيق سيره سياسي معصومين و طراحي فقه رساله اي بر اساس آن. با اين همه، نشانه هايي از تمسك به اين سيره در آثار تاريخي، در ميان برخي از انقلابيون از يك سو، و برخي از عالمان و انديشمندان و فقيهان از سوي ديگر ديده مي شود. در اينجا مروري بر موارد موجود خواهيم داشت. 1 - نخستين موردي كه به صراحت از سيره اميرالمؤمنين(ع) و احياي آن ياد شده، در نهضت امام حسين(ع) است. حضرت ضمن همان جمله معروف خود كه فرمودند: «}ني لم أخْرُج اَشِراً و لابطراً و لا مُفْسداً و لا ظالماً؛ و انما خرجْتُ لِطلب الاصلاح في اُمة جَدي»، افزودند: «أريدُ أنْ آمرَ بالمعروف و أنهي عن المنكر و أسير بسيرة جدي و ابي.»( بحار الانوار، ج 44، ص 328.) و به نقل از ابن شهرآشوب، حضرت فرمود: «... أسير بسيرة جدي و سيرة أبي علي بن ابي طالب» (ابن شهرآشوب، المناقب، ج 4، ص 89 (قم، المطبعة العلمية). طرح سيره امام علي(ع) در كنار سيره رسول خدا(ص) بر اساس مذهب تشيع، امري كاملاً تأييد شده بوده و نشان از آن دارد كه امام حسين(ع) بناي آن داشته است تا در صورت پيروزي نهضت، سيره پدرشان را زنده كند. شيعيان كوفه، پس از شهادت امام حسن مجتبي(ع)، ضمن نامه اي به امام حسين(ع)، از علاقه خود به اقامه سيره و روش آن حضرت سخن گفته اند: «ما شيعيان توييم، به مصيبت تو مصيبت زده ايم، به غم تو غمگين هستيم، به شادماني تو شادمانيم، به سيره تو حركت مي كنيم، در انتظار فرمان توييم.» ( يعقوبي، احمد بن واضح، تاريخ، ج 2، ص 228.) 2- در نهضت «توابين» به رهبري سليمان بن صُرَد خُزاعي، كه از صحابه امام علي(ع) بوده و در صفين نيز حضور داشت، آثاري از احياي روش امام علي(ع) را مشاهده مي كنيم. وي در هنگام رفتن به شام همراه مجاهدان، ضمن يك سخنراني، خطاب به توابين گفت: در وقت جنگ، اسيران را دنبال نكنيد، مجروحان و اسيران را نكشيد، مگر آنكه پس از اسير شدن هم بجنگند يا آنكه از كشندگان برادران ما در كربلا باشند. سپس افزود: «چرا كه اين سيره اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب درباره اهل اسلام بود.» .( طبري، محمد بن جرير، تاريخ، ج 5، ص 592 (قاهره، چاپ دارالمعارف). پيش از آن، توابين اعلام كرده بودند كه در صورت پيروزي، حكومت را به اهل بيت خواهند سپرد.(طبري، ج 4، ص 433.) 3- عبدالرحمن بن ابي ليلي از فقهاي عراق كه در انقلاب عراق به رهبري عبدالرحمان بن محمد بن اشعث حضور داشت، در وقت تحريك و تحريض مردم بر ضد شاميان، به نقل كلماتي كه از اميرمؤمنان در صفين شنيده بود، پرداخت و از مردم خواست تا مطابق آن با شامي ها برخورد كنند: «اي گروه قاريان !فرار هيچ كس زشت تر از فرار شما نيست. من از علي بن ابي طالب - كه خدا درجه او را ميان صالحان بالا برد و بهترين پاداش شهيدان و صديقان را به او بدهد - شنيدم كه در صفين، در زمان رويارويي با شاميان گفت: اي مؤمنان، هر كس نظاره گر عمل ستمگرانه و منكري باشد، و در دل آن را انكار كند، سالم و بري مانده است. اگر با زبانش آن را انكار كند پاداش برده و از فرد پيشين، افضل است و اگر كسي با شمشير انكار كند تا كلمه خدا بالا باشد و سخن ظالم پست، راه هدايت را دريافته و نور يقين را در قلبش تابانده است». آنگاه ابن ابي ليلي افزود: «پس با اين محلين و بدعتگران كه به حق جاهلند و آن را نمي شناسند و ستم مي كنند و انكارش نمي كنند، بجنگيد». ( طبري، ج 6، ص 357.) مروري بر قيامهاي زيديان و به طور كلي علويان، نشان مي دهد در بيشتر آنها، هدف اصلي، همان اهدافي است كه امام علي(ع) در جنگ صفين دنبال مي كردند. مقايسه اهداف آنها و يا اصولي كه بر اساس آنها بيعت صورت گرفته، اين مطلب را به خوبي نشان مي دهد. براي نمونه، مي توان به تعبير مختار براي نبرد با «قاسطين» اشاره كرد. ( طبري، ج 6، ص 7.) چنانكه جنگ با «مُحِلين» ( محلين اصطلاحي كهن است كه بر گروهي از مردمان در جاهليت اطلاق مي شد كه معتقد بودند، مظلمه در بازار رواست )نيز از تعابير رايج در فرهنگ انقلابيون شيعه است. توابين از «عمل به كتاب خدا، سنت رسول، انتقام خون اهل بيت(ع)، دفاع از ضعفا، و جهاد با محلين» سخن مي گويند. (طبري، ج 5، ص 606 و ج 6، ص 15). جهاد با محلين تعبيري است كه خود اميرمؤمنان(ع) در نامه اي كه در همان آغاز جنگ صفين به قيس بن سعد، حاكم خود در مصر مي نويسد، از آن سخن مي گويد ) يعقوبي، ج 23، ص 203؛ و بنگريد: طبري، همان، ج 5، ص 79). در زندگي امامان شيعه(ع)، پس از ماجراي كربلا، يك برنامه ريزي سياسي براي رسيدن به حكومت ديده نمي شود تا بتوان از اين زاويه، يعني احياي سيره سياسي امام علي (ع)، مطلبي را به دست آورد. در اين دوره، بيشتر احياي فكر و فقه امام علي(ع) در قالب احاديث و در واقع زنده نگه داشتن تفكر اهل بيت(ع) است. تنها اشاره اي كه هست، به وصفي مربوط است كه از حكومت حضرت مهدي(عج) شده كه يك نمونه را نقل مي كنيم. در روايتي آمده است كه امام صادق(ع) فرمود: «هنگامي كه ] مهدي[قيام كند، لباس علي را مي پوشد و به سيره علي(ع) رفتار خواهد كرد.» (كافي، ج 1، ص 411؛ بحار الانوار، ج 40، ص 336.) البته گاه تفاوتهايي نيز ميان روش امام زمان(ع) با سيره امام علي(ع) در سخت گيري و سهل گيري مورد توجه قرار گرفته است: (بحار الانوار، ج 52، ص 353؛ بصائر الدرجات، ص 152.) كلمات سياسي اميرمؤمنان (ع)براي ادامه بحث، مي توان به ميراث سخنان سياسي امام علي(ع) كه در قالب حديث، در ميان شاگردان ائمه(ع) و علاقه مندان به امام علي(ع) وجود داشته و به نسلهاي بعدي منتقل شده، پرداخت. بخشي از آنها، خطبه ها و كلمات سياسي امام علي(ع) بوده است كه پيش از نهج البلاغه، در مجموعه هايي به صورت پراكنده و حتي مدون وجود داشته و سپس سيد رضي، به شكل منظمي آنها را در نهج البلاغه گردآوري كرد. آگاهيم كه هدف از گردآوري نهج البلاغه، در ظاهر جمع آوري سخنان زيبا و بليغ اميرمؤمنان(ع) بوده است؛ اما بدون ترديد، مي توان اهداف ديگري را پشت سر اين اقدام مشاهده كرد. سيد رضي - با توجه به گرايشهاي سياسي كه در مقابله با عباسيان، از وي مي شناسيم - به خوبي آگاه بوده است كه بخشهاي مختلف نهج البلاغه، در زمينه معرفت ديني، تاريخي و سياسي، تا چه اندازه حاوي مسايل اساسي و مهم است. طبعاً به دليل آنكه موضعگيري سياسي موجود در نهج البلاغه در ارتباط با ادبيات اختلافي شيعه و سني، موضعي معتدل بوده، اين كتاب به راحتي توانسته است مورد توجه بسياري از عالمان وانديشمندان قرار گيرد. اين توجه افزون بر تأثيري كه در استنساخ نسخه هاي متعدد از نهج البلاغه داشته، شامل شرح آن كتاب عظيم نيز مي شود. به هر روي، كتاب نهج البلاغه، بخشي از فرهنگ سياسي اميرمؤمنان(ع) را حفظ كرده و همان گونه كه آگاهيم، در دوره هاي مختلف، بويژه از عصر صفوي به اين سو، همواره اين بخشها مورد توجه بوده است. از ميان آنچه در نهج البلاغه آمده است، بايد به برخي از نامه ها، و در آن ميان به عهدنامه مالك اشتر توجه خاص داشت. اين عهدنامه، كهن ترين سند سياسي اسلامي - شيعي است كه از همان عصر امام، به عنوان يك سند معتبر شناخته مي شده است. از ميان اصحاب امام، اَصْبغ بن نَباته، كه به نگارش خطبه هاي امام شهرت داشت، راوي اين عهد شناخته شده است .( رجال النجاشي، )تصحيح سيد موسي شبيري زنجاني(، ص 8)نخستين كتابي كه عهدنامه را در خود گنجانده و به دست ما رسيده است، كتاب «دعائم الاسلام»، اثر قاضي ابوحنيفه نعمان مغربي (م 363 هجري) است. معاصر همين نويسنده، ابن شعبه حراني (ميانه قرن چهارم) متن آن را در كتاب «تحف العقول» آورده است. پس از اين دو، سيد رضي آن عهد را در نهج البلاغه آورده است. ( تدوين «نهج البلاغه» در سال 400 هجري به پايان رسيده است) ديگر دانشمند مسلماني كه در قرن ششم به اين عهد اشاره كرده، بهاء الدين محمد بغدادي معروف به ابن حمدون (495 - 562) در كتاب ارجمند «التذكرة الحمدونيه» است ( التذكرة الحمدونيه، ج 3، صص 352 - 354). اهميت اين عهدنامه با توجه به محتواي آن درباره روش برخورد حاكم با مردم و قواعد ِ مناسبات ِميان آنان، طبعاً جنبه سياسي داشته و به عنوان روشي براي حكومت كردن، به آن عنايت مي شده است. براي مثال، زماني كه علي بن محمد عَبشمي قُرَشي، داعي فاطميان، به رد بر غزالي نشسته و كتاب دامغ الباطل و حتف المناطل را در رد بر فضائح الباطنية وي نوشته، از جمله در برابر اين اتهام غزالي كه خلفاي فاطمي مصر را ستمگر و ظالم دانسته، به توجه خلفاي فاطمي به عهد اشتر به عنوان يك متن سياسي مهم، توجه مي دهد و مي نويسد: «رسول خدا (ص) براي وصي خود چون انواع سياستهاي لازم را كه واليان امر ملزم به رعايت آن در ميان امت هستند در عهدنامه اي كه براي وي نوشت، گردآورده است و علي(ع) نيز آن را براي هر يك از كارگزاران خود كه مسؤوليت داد، نوشت و هر امامي از فرزندان وي آن را به كارگزاران و واليان و متوليان عهد مي كند.» پس از آن عهدنامه اشتر را آورده و سپس در پايان آن مي نويسد: «اين آن چيزي است كه اين عهدنامه ارزشمند، از سياست ديني و دنيوي دربردارد، سياستي كه اولياي الهي، امور مردم خود را بر اساس آن جاري مي سازند...»( دانش پژوه، فرمان مالك، ص 41.) گفتني است، شيعيان فارسي زبان پيش از عصر صفوي هم به اين عهدنامه توجه داشته اند. به همين دليل فرمان ياد شده، توسط «حسين بن محمد بن ابي الرضا حسيني آوي» به سال 729 به فارسي درآمده و به يكي از امراي وقت با نام شرف الدولة تاج الاسلام علي فامنيني وزير تقديم شده است. وي در مقدمه، پس از ستايش از دانش امام علي(ع) از اين فرمان به عنوان متني كه جهت «عمارت ولايت و رعايت رعايا و جبايت خراج و ضبط ملك و تحصيل حقوق و اموال و قلع متمردان و قلع متغلبان و استيصال اعداي دين و دولت» نگاشته شده، ياد كرده و درباره آن نوشته است: «دستوري است ملوك و وزرا را و ارباب تدبير و اصحاب تقرير را، مستوعب ساير رسوم و آداب، از تهذيب اخلاق و تدبير منازل و سياست مدن و قانون منطبق بر نواميس الهي، مانند امور عبادات و احكام و كيفيت عقود و ايقاعات و اقامت حدود و سياسات بر مرتكبان جرايم و جنايت». در اين صورت، بر وي لازم بوده است تا آن را «از عرب سوي عجم» نقل الفاظ كند و آن را به كسي كه وي را «حيدر ثاني» خوانده تقديم گرداند. (آوي، فرمان مالك اشتر، صص 58 - 59. )فرمان مالك اشتر در دوره صفوي كه حكومت به دست حاكمان شيعه مذهب افتاده، مورد توجه قرار گرفته و به تدريج و بارها به فارسي ترجمه و حتي شرح شده و به شاهان صفوي و امراي آنان تقديم شد. برخي از اين ترجمه ها و شرحها عبارت است از: 1- شرح سيد ماجد بن محمد بحراني شيرازي (1097م) قاضي اصفهان. رساله او «تحفه سليمانيه» نام دارد و به چاپ رسيده است. 2- ترجمه اي از اين عهدنامه توسط علامه محمد باقر مجلسي (1110م) صورت گرفته كه نسخه هاي متعددي از آن در دست است (فهرست نسخه هاي خطي دانشگاه، ج 5، ص 1219؛ فهرست مرعشي، ج 1، ص 215). 3- ترجمه ديگر از آن ِمحمدباقر بن اسماعيل حسيني خاتون آبادي (1127م) است كه براي شاه سلطان حسين نگاشته است (بنگريد: فهرست دانشگاه، ج 7، ص 2716؛ فهرست ملك، ج 2، ص13؛ فهرست نسخ كتابخانه ملي، ج 6، ص 139). 4- ترجمه و شرح ديگر از آن ميرزا علي رضاي تجلي شيرازي (1085م) است كه به نام شاه سليمان نگاشته است. نسخه هايي از آن را منزوي در فهرست نسخه هاي فارسي، ج 2، ص 1573 معرفي كرده است. 5 ترجمه ديگر از محمدكاظم فرزند محمد فاضل مدرس است (فهرست منزوي، ج 2، ص 1574). در فهرست مجلس (ج 38، ص 407) ترجمه عهد نامه مالك اشتر از محمد جعفر بن فاضل مشهدي (زنده در 1106) ياد شده و آمده است كه نسخه اي از همان رساله در همان فهرست (ج 35، ص 429) معرفي شده است. اين متن به كوشش شيخ مهدي انصاري تحت عنوان نظام نامه حكومت به چاپ رسيده است. ( قم، انصاريان، 1373.)6- ترجمه ديگري از ملامحمد صالح قزويني روغني در دست است، همراه با شرحي مختصر كه در 1094 آن را نگاشته است (فهرست منزوي، ج 2، ص 1573). 7- ترجمه اي ديگر از عبدالواسع توني در دست است كه از علماي سده 12 هجري بوده است. (فهرست منزوي، ج2، ص1573) 8- نصايح الملوك و آداب السلوك، از ابوالحسن الشريف العاملي (1138م) در شرح عهدنامه مالك اشتر كه آن را به سال 1118 براي شاه سلطان حسين نوشته است. نسخه هايي در آن از فهرست سپهسالار، ج 2، ص 33 و ج 5، ص 715 معرفي شده است. 9- ترجمه ديگري از اين اثر، توسط محقق سبزواري (1090م) صورت گرفته و در انتهاي كتاب «روضة الانوار» عباسي ( تهران، ميراث مكتوب، 1378.) او به چاپ رسيده است. دهها ترجمه و شرح ديگر از عهد مالك در اواخر دوره صفوي و پس از آن در دوره قاجار نوشته شده و نسخه هاي فراواني از اين ترجمه ها در كتابخانه هاي مختلف موجود است كه نام مؤلفان آنها روشن نيست. (آوي، فرمان مالك اشتر همان، صص 34 - 38 (مقدمه مصحح).اين ترجمه ها و شرحها، به طور عمده به سلاطين صفوي و قاجاريه و يا امراي برجسته آنان مانند صدراعظم ها يا حاكمان ولايات اهدا شده و در مقدمه بيشتر آنها، از ايشان خواسته شده است تا اين اثر را مبناي رفتار خود قرار دهند. در اينجا لازم است به يك اثر ديگر براي گردآوري سخنان امام علي(ع) اشاره كنيم. اين اثر با عنوان «غرر و درر» از عبدالواحد آمِدي (م 510) است كه در آن كلمات كوتاه امام علي(ع) گردآوري شده است. بسياري از اين كلمات كوتاه، در باب سياست و عدالت بوده و حجم قابل ملاحظه اي را تشكيل مي دهد. بعدها در دوره صفوي، اين كتاب مورد توجه دانشمندان اين عهد قرار گرفت و شرحهايي بر آن نگاشته شد. اين مجموعه عظيم در دوره صفوي، يك بار در سال 911 و بار ديگر توسط آقاجمال خوانساري (م 1122) ترجمه شد. ترجمه آقاجمال همراه با شرح است و توسط مرحوم محدث ارموي (توسط انتشارات دانشگاه تهران) به چاپ رسيده است. ترجمه ديگر، از عبدالكريم بن محمد يحيي قزويني (زنده در 1124) است كه وي نيز آن را به نام شاه سلطان حسين صفوي انجام داده است. آنچه در كار وي تازگي دارد، آن است كه روايات غرر و درر را به صورت موضوعي تقسيم كرده و همه كلمات سياسي را در يك مجلد واحد گردآوري كرده است. اين بخش از كتاب قزويني به كوشش مؤلف همين سطور تحت عنوان بقا و زوال دولت در كلمات سياسي اميرمؤمنان(ع) به چاپ رسيده است(قم، كتابخانه آية ا... مرعشي، 1371.) سه فصل عمده اين كتاب، درباره دولت و نشانه هاي پيشرفت و پسرفت آن، منافع عدالت و انصاف و ضرر ستم و تجاوز و تعليم خدمت نزد حاكمان و سياستمداران است. ارزش اين كتاب، در درجه نخست به ارائه ترجمه كلمات سياسي اميرمؤمنان(ع) است كه بسيار پرنغز است. پس از آن، با شرح و تفصيلي كه مؤلف درباره هر حديث به دست داده، در عمل يك متن سياسي قابل استفاده فراهم آورده است. در اين كتاب، همانند ساير متون، پس از شرح يك مطلب سياسي، داستانها و حكاياتي انتخاب و نقل شده است. گاه چندين كلمه از كلمات حضرت كه مضامين مشترك دارند، نقل و ترجمه شده، سپس شرحي براي آنها آورده مي شود. يكي از نمونه هاي جالب بهره گيري سياسي از نهج البلاغه و كلمات سياسي امام، كار جالبي است كه قطب الدين نيريزي در پايان دوره صفوي در رساله «طب الممالك» خود و برخي از آثار ديگرش انجام داده و ضمن آن كوشيده است تا بر اساس قرآن و نهج البلاغه، به ارزيابي دلايل سقوط دولت صفوي بپردازد. وي به خصوص دعوت مي كند كه بر اساس قرآن و سخنان علي(ع) اسباب بدبختي و فلاكت جامعه آن روز را دريابند. پس از آن نيز مرتب كلمات سياسي امام را در تحليل اوضاع بيان مي كند. در اين ميان، به ويژه روي خطبه قاصعه تكيه كرده و ضمن شعري نيز خطاب به افرادي كه غفلت از اوضاع دارند، مي گويد: كان لم يروا نهج البلاغة مطلقاً و ما شاهدوا أنواره بالبصيرة لقد غفلوا عن خطبة فيه سُميت بقاصعة كي يفهموا بالكياسة (فصل الخطاب، نسخه خطي، ص 95. ) از جمله آثار ديگري هم كه كلمات قصار امام علي(ع) را فراهم آورده و ضمن آن، كلمات سياسي را نيز ياد كرده، قاضي ابوعبدا... محمد بن سلامة قضاعي (م 554) تحت عنوان معالم الحكم و مأثور مكارم الشيم. (تحقيق بركات يوسف هبود، بيروت، دار ارقم، 1997 م.) است كه مي تواند در كنار غرر و درر آمدي، مورد بررسي قرار گيرد.
سيره سياسي امام علي(ع) در دوره معاصر
پس از انقلاب اسلامي
رسول جعفريان-روزنامه قدس-شماره5619