مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
خوشبختی در خانه شماست
پیوندهای ویژه  
ساخت خانه با قطعات بوئینگ 747!!...
ردپاي تفرقه
ببخشيد! شما محبوب مرا نديده‏ايد؟...
تکنیک‌های تنفس درمانی
سایت تخصصی آندروید
انقلاب اسلامي امام خميني(ره)،...
باورتون میشه اینها کیک باشه...
اولين فراماسون ايراني كيست؟...
دشوارترین امتحان الهی
آب در نگاه شعرا
وااااي... دوباره ديشب بارون‌...
تاثير مال و مقام در آخرت
تصاویر دیدنی از پروانه های بسیار...
انگليس از ديدگاه آيت‌الله كاشاني(ره)
مهدي شخصي نه مهدي نوعي
سینمای غرب چگونه به صهیونیسم...
سريال‌هاي خارجي با ما چه مي‌کنند؟...
ولايت فقيه در صحيحه زراره
گونه های بسیار زیبای پروانه...
آينده انقلاب اسلامي از نگاه...
کتاب آسمانی پس از ظهور
داستان شگفت انگيز يك پزشك
فوت و فن نگهداري يخچال و فريزر...
امیر المومنین عليه السلام و...
سفری به دنیای دیدنی حیوانات
من گمراه بودم
چرا ما بايد براي سلامتي امام...
نامه تاريخى استاد شهريار به...
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
تضاد طبقاتی تا این حد یعنی؟+عکس
بدون شرح
خيانت همسر، مرد جوان را به كام مرگ كشاند
مردي كه در پي رابطه پنهاني با همسر دوستش مرتكب جنايت شده است در بازجويي‌ها نحوه ارتكاب قتل را شرح داد.
عزاداری سالروز شهادت امام علی النقی (ع) در قم
بدون شرح
حادثه‌ای که مریلا زارعی را به فکر مرگ انداخت!
مریلا زارعی می‌گوید که تا چند سال پیش زیاد شعار می‌داده و معتقد بوده که دنیا ارزشی ندارد، اما در یک‌سال...
سعید جلیلی با مراجع عظام نجف اشرف دیدار کرد
دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران با مراجع عظام تقلید در شهر نجف اشرف دیدار کرد.
مراسم سالگرد مرحوم ناصر حجازی
بدون شرح...
‌"ال 90" جایگزین "پیکان" و "پراید" در ناوگان تاکسیرانی کشور
از دو سال اخیر تاکنون خودورهای پژو 405، روآ و سمند به متقاضیان واگذار شده و امسال نیز پیگیر هستیم تا...
تولید بنزين در سال 91 افزایش می یابد
معاون وزير نفت از افزايش توليد بنزين كشور به حدود 12 ميليون ليتر در سال جاري خبر داد.
حسن خميني به موسوي خوييني ها تسلیت گفت
در پي در گذشت برادرموسوي خوييني ها ، سيد حسن خميني در پيام تسليتي اين مصيبت را به وي تسليت گفت .
کریستوف دام سرمربی استقلال می شود؟
خبرهای رسیده از باشگاه استقلال حاکی از آن است که سرمربی سرشناش آلمانی گزینه خارجی است که رئیس هیئت مدیره...
اسرائیل از هر گونه توافق غرب با ایران استقبال می‌کند
وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی تاکید کرد که این رژیم از هر گونه توافق فراگیر قدرت‌های بزرگ با ایران استقبال...
علاقه مظلومی به نیمکت استقلال + کاریکاتور
سرمربی آبی پوشان پایتخت علی رغم عملکرد نچندان مطلوبش در این باشگاه در طی دو سال همچنان علاقمند به ادامه...
سرقت 170 ميليون تومانی با خوراندن شيركاكائو مسموم!
با توجه به اعترافات ياسر كارآگاهان در تحقيقات دريافتند كه ادعای فرامرز مبنی بر سرمايه‌گذاری در مغازه...
اشتباهات اقتصادی موجب گرانی افسارگسیخته شده است
امام جمعه قم گفت: گرانی موجود افسارگسیخته است و مسئولان باید آن را دریابند، زیرا حتماً برخی اشتباهات...
فراخوان سوگواره امام علی النقی علیه السلام
ویژه نامه شهادت امام علی النقی علیه السلام
 
  دفعات نمایش: 689    شنبه 29 تیر 1387 

مردم‏سالاری دینی


مردم‏سالاری دینی

اشاره
دموكراسی و رابطه آن با اسلام و حكومت اسلامی، و نیز مفهوم «مردم‏سالاری دینی» از جمله گفتمان‏های مطرح و چالش برانگیز عرصه سیاسی امروز جامعه ماست. چندی پیش در تاریخ 8/3/82 گروهی از شخصیت‏های داخلی و محققان و اندیشمندان میهن اسلامی در مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدس‏سره گردهم آمدند تا آخرین یافته‏های خویش را پیرامون رابطه دین و حكومت، و حكومت دینی و دموكراسی و یا به اصطلاح صحیح‏تر، مردم‏سالاری دینی مطرح نمایند. در این همایش، كه با همت معاونت پژوهشی مؤسسه برگزار شده بود، استاد فرزانه حضرت آیت‏اللّه مصباح نیز به ارائه دیدگاه‏های خود پرداختند. متن حاضر حاصل سخنرانی ایشان است كه پس از ویرایش مختصر، از نظر خوانندگان محترم می‏گذرد.
 
موضوع بحث درباره رابطه اسلام با دموكراسی و تفسیر این واژه تركیبی به «مردم‏سالاری دینی» است. به طور كلی، می‏توان گفت: در این‏باره كه رابطه دموكراسی با اسلام چگونه رابطه‏ای است یا این‏كه مردم‏سالاری دینی چگونه تركیبی است، سه نظر وجود دارد:
یك نظر این است كه مردم‏سالاری دینی نوعی از مردم‏سالاری و دموكراسی است؛ یعنی دموكراسی شبیه یك مفهوم جنسی است كه انواعی دارد؛ یكی از انواعش هم دموكراسی دینی است و مردم‏سالاری دینی از همین حكایت می‏كند؛ یعنی یك نوع دموكراسی با مشخصه دینی بودن. بر اساس این فرض، رابطه دموكراسی با دموكراسی دینی عام و خاص است؛ یعنی ما انواعی از دموكراسی داریم كه بعضی‏هایش غیردینی هستند، بعضی‏ها هم دینی هستند. آنچه ما از آن طرف‏داری می‏كنیم دموكراسی دینی است؛ كه ماهیتا هیچ فرقی (ماهیت جنسی) با سایر دموكراسی‏ها ندارد، تنها یك ویژگی خاصی و فصل ممیّزی به آن اضافه شده كه «دینی بودن» است.
فرض دیگر این است كه اصلاً این تركیب، تركیب غلطی است و این دو مفهوم متباین هستند. و اصلاً ربطی به هم ندارند؛ زیرا دموكراسی (= مردم‏سالاری) شیوه‏ای از حكومت است و حوزه آن مسائل سیاسی و حكومتی است، و دین اصلاً ربطی به مسائل سیاسی و اجتماعی ندارد؛ چون قلمرو دین امور شخصی است. و تنها رابطه انسان با خدا و اعتقاداتش راجع به آخرت و چیزهایی از این قبیل را در برمی‏گیرد و ربطی به مسائل اجتماعی ندارد. پس اساسا این تركیب، تركیب غلطی است.
تلقّی دیگر این است كه بین این دو مفهوم تناقض وجود دارد، نه این‏كه این‏ها دو مفهوم متباین هستند كه بی‏ربط به هم ضمیمه شده‏اند. اصلاً این دو با هم سازگار نیستند؛ زیرا دموكراسی برای آراء و افكار مردم ارزش مطلق قایل است و در تفسیری كه امروز كشورهای قدرتمند مطرح می‏كنند، یك مفهوم سلبی نیز نسبت به دین در آن گنجانده شده است؛ یعنی می‏گویند: آراء مردمی كه متّكی به دین نباشد. بنابراین، اگر در كشوری انتخاباتی با درصد بسیار بالایی انجام بگیرد ـ فرض كنید قریب به اتفاق باشد ـ ولی رأی بدهند به این‏كه دین در آن‏جا حاكم باشد، می‏گویند: این حكومت دموكراتیك نیست. اصلاً شرط این‏كه حكومتی دموكراتیك باشد، این است كه دین در آن جایی نداشته باشد.
این مفهومی است كه جدیدا زورمندان عالم جعل كرده‏اند و بر اساس همین، بسیاری از انتخاباتی را كه همین اواخر در دو دهه اخیر انجام شده است، باطل می‏شمارند. این مسأله ابتدا در الجزایر اتفاق افتاد كه حزب اسلامی در انتخابات حاكم شد. با این‏كه هیچ كس نگفت كه این انتخابات تقلّبی بوده است، ولی چون حزب «اسلامی» حاكم شد، گفتند: این دموكراتیك نیست، این انتخابات باطل است. بعد هم حكومت كودتایی سركار آوردند، آن شد دموكراتیك! جاهای دیگری هم هر جا صحبت از این است كه مردم به دین و حاكمیت دین رأی می‏دهند، می‏گویند: این دموكراتیك نیست. گویی در مفهوم جدید «دموكراتیك»، ضددینی بودن یا عدم دخالت دین، به قدر متیقن، شرط شده است.
پس اگر نظامی براساس دین باشد ـ اگرچه همه مردم توافق داشته باشند، چون همه متدیّن هستند و رأی داده‏اند و دین را پذیرفته و احكام دین را خواسته‏اند حاكم كنند ـ می‏گویند: این حكومت دموكراتیك نیست. طبق این اصطلاح، جمع دموكراسی با دین درست جمع بین متضادین، و لازمه‏اش تناقض است. از یك طرف می‏گویند: حكومت باید دموكراسی باشد، از طرف دیگر، می‏گویند: حكومت باید غیردینی باشد. این به اصطلاح معروف، مثل «كوسه ریش پهن» است؛ هم نباید ریش داشته باشد و هم باید ریش آن خیلی پهن باشد. تركیب این دو اصلاً یك تركیب متناقض (پارادوكسیكال) است.
این سه گرایش در این زمینه وجود دارند. برای داوری كردن در این مقام، راه چیست؟ از كجا شروع كنیم تا بتوانیم داوری صحیحی داشته باشیم؟ راه اصلی این است كه ما ابتدا این مفاهیم را درست تبیین كنیم؛ تعریف صحیح و مورد قبولی ارائه دهیم، سپس بگوییم: این تركیب صحیح است یا نه؛ آیا خوب است یا بد. آیا بهترین شكل حكومتی هست یا نیست؟
همان‏گونه كه در ضمن عرایضم روشن شد، دموكراسی تعریف‏های متفاوتی دارد و اكنون نیز در محافل سیاسی، به صورت‏های مختلف مطرح می‏شود. صرف‏نظر از تحوّل تاریخی، كه این مفهوم از زمان یونان باستان تاكنون پیدا كرده، اكنون هم در محافل علمی و در جاهایی كه نظریات گوناگون فلسفه سیاسی مطرح می‏شود، مفهوم واحدی از دموكراسی ارائه نمی‏گردد. هركس با سلیقه خاص خودش می‏گوید دموكراسی عبارت از این است؛ این عناصر و این مؤلّفه‏ها را دارد؛ اگر این‏جور باشد دموكراسی است، اگر نباشد نیست. به هر حال، توافق كاملی بر تعریفش وجود ندارد. پس ابتدا ما باید هم «دموكراسی» و هم «دین» و حتی «مردم‏سالاری دینی» یا «دموكراسی دینی» را تعریف كنیم تا معلوم شود منظورمان چیست.
برای ما مشكل نیست كه این تعاریف را ارائه كنیم، اما چون ما برای خودمان حرف نمی‏زنیم، می‏خواهیم با طرفی كه با ما اختلاف نظری دارد بحث كنیم، شرط این كار آن است كه در مسأله مورد گفت‏وگو بر سر مفاهیم با هم توافق داشته باشیم. اگر كسی اصطلاحی را به یك معنا به كار می‏برد، طرف مقابل هم این اصطلاح را به معنای دیگری به كار می‏برد، هرگز بحثشان نتیجه‏ای نخواهد داد. اگر بناست گفت‏وگویی باشد، باید بر سر موضوع مشخصی باشد. اگر یكی درباره یك موضوعی صحبت می‏كند، یعنی دموكراسی را با یك مفهوم خاص اخذ می‏كند، دیگری هم درباره دموكراسی به مفهوم دیگری بحث می‏كند، نمی‏توان انتظار داشت كه این بحث به نتیجه معقولی برسد؛ چون هركدام حرف خودش را می‏زند. پس ناچاریم ابتدا درباره مفاهیم توافق كنیم؛ مثلاً، بگوییم: دموكراسی را به این معنا در نظر می‏گیریم، آن وقت ببینیم با این معنا با دین مناسبت دارد یا نه. متقابلاً دین را هم باید معنا كنیم.

دین چیست؟

تلقّی غالب در مغرب زمین این است كه دین یك برداشت شخصی بر اساس یك سلیقه یا تفكر شخصی است كه قابل نقض و ابرام نمی‏باشد؛ قابل رد و اثبات نیست؛ یعنی یك مفهوم عقلانی نیست كه بتوان اثبات كرد كه درست است یا نه. یك امر سلیقه‏ای است. به بیان فنی: یك امر نسبی است؛ ارزش دین نسبی است. مثال ساده‏اش این‏كه انسان‏ها در انتخاب رنگ‏ها با هم تفاوت دارند؛ یكی رنگ سبز را دوست می‏دارد، یكی رنگ صورتی را. نمی‏توان گفت این درست می‏گوید، یا آن. هركس سلیقه خاصی دارد، پسند خاصی دارد. جای این نیست كه اصلاً بگوییم: این درست است یا آن. دین چنین حالتی دارد؛ شخصی، درونی، انتخابی و گزینشی است؛ هركس هر جور دلش بخواهد آن را انتخاب می‏كند. بنابراین، صبح ممكن است شخصی دینی را انتخاب كند، عصر سلیقه‏اش عوض شود آن را عوض كند، شب دوباره آن را تغییر دهد؛ هیچ مانعی ندارد؛ همان‏گونه كه سلیقه‏ها در امور زندگی تفاوت می‏كنند و جای نقض و ابرامی هم نیست كه تو چرا چنین كردی. امروز این‏جور دوست داشتم، فردا آن‏جور دوست دارم. دین را این‏گونه تلقّی می‏كنند.
خانواده‏ای را فرض كنید كه یكی از فرزندانش از یك دین پی‏روی می‏كند، دومی از دین دیگر، و فرزند سوم هم از دینی متفاوت؛ یكی صبح یك مذهب دارد عصر می‏گوید من مذهبم را تغییر دادم.
بر اساس تلقّی عمومی، به كسی ربطی ندارد كه چرا آن را رد كردی و این را پذیرفتی. البته در محافل علمی بحث می‏كنند، اما تلقّی عمومی این جور است. هر روز مذهبی اختراع می‏شود و كسی آن را تبلیغ می‏كند. كسانی هم از آن طرفداری می‏كنند. اگر بپرسید: چرا این كار را كردید، می‏گویند: دوست داشتیم، انتخاب كردیم. اما این‏كه محتوای این دین چیست، آخرش به كجا می‏انجامد، محوری‏ترین مسأله‏اش كدام است كه آدم با خدا چه ارتباطی برقرار كند؛ آیا خدایی هست یا نیست اهمیتی ندارد.
البته شاید دینی كه به طور كلی منكر خدا با همه مفاهیمش باشد، وجود نداشته باشد، وگرنه دیگر نمی‏توان اسمش را «دین» گذاشت. حتی دین «انسان‏پرستی» كه آقای آگوست كنت اختراع كرد و پیروانی پیدا نمود، می‏گفت: انسان یك نحو مرتبه الوهی دارد؛ پرستش می‏شود، اگرچه معنای خالقیت و واجب الوجود بودن مطرح نباشد. به هر حال، خدا به معنای موجودی كه قابل پرستش و تقدیس است، عنصر اصلی دین است. البته بگذریم از حرف‏های دیگری كه كسانی گفتند: حتی اعتقاد به خدا در دین لزومی ندارد. این از ذاتیات دین نیست. ولی آنچه در عینیت خارجی وجود دارد این است كه در هر دینی یك موجود مقدّس قابل پرستشی (خدا/ اله) هست. می‏گویند: «اله» به مفهوم «خالق» نیست. «أفرأیتَ مَن اتخذَ الهه هواهُ» (جاثیه: 23) معنایش این نیست كه یعنی اتخذ خالقه هواه. هیچ عاقلی این كار را نمی‏كند؛ بگوید هوای نفس مرا خلق كرده است. اله یعنی معبود، یعنی مطاع مطلق.
به هرحال، اصل دین این است كه انسان موجودی را قابل پرستش بداند، خواه بت باشد، سنگ باشد، درخت باشد یا یك موجودی ماورایی یا انسان یا حیوان یا جماد و یا آتش. این‏ها فرقی نمی‏كنند. اصل دین این است كه اعتقاد داشته باشد به این‏كه یك موجود قابل پرستش هست؛ در مقابل آن خضوع داشته باشد. این‏كه باشد دیگر دین هست.
امروزه، تلقّی غالب در مغرب زمین این است كه قوانین سیاسی، قوانین اقتصادی، روابط خانوادگی، حقوقی، روابط مالی، ارث، قانون تجارت، روابط بین‏الملل و مانند این‏ها هیچ ربطی به دین ندارند؛ آدم دین‏دار آن است كه روز یكشنبه به كلیسا برود؛ دست‏كم برای كلیسا احترام قایل باشد. خیلی كه هنر بكند، التزام به یك سلسله ارزش‏های اخلاقی را هم به آن ضمیمه كند. اما این كلیّت ندارد؛ برای این‏كه بسیاری از مكاتب فكری دنیا به اخلاق منهای دین معتقدند؛ اخلاق مستقلی از دین دارند. ممكن است انسان به طور كلی بی‏دین باشد، به هیچ امر مقدّسی قایل نباشد، ولی اخلاق خوبی داشته باشد. برخی هم هستند كه دینشان را عمیق‏تر از این حرف‏ها می‏دانند؛ غیر از اصل اعتقاد به یك امر مقدّس، كه اسمش را «اله» / «خدا» می‏گذاریم به یك سلسله مفاهیم اخلاقی نیز اعتقاد دارند. می‏گویند: آدم باید انصاف داشته باشد، محبت داشته باشد، خیرخواه دیگران باشد، طرفدار صلح باشد، طرفدار خدمت به خلق باشد و از این چیزها. این می‏شود دین. اما این‏كه قوانین الزامی حكومتی رسمیت داشته باشند، بتوان كسی را مؤاخذه كرد، دولت ضامن اجرای قوانین دینی باشد و مسائلی مانند این‏ها، هیچ ربطی به دین ندارد. تلقّی عمومی از دین این است.
حالا این‏كه بگوییم: یك نوع حكومتی داریم كه دموكراتیك است، دینی هم هست، این شاید اصلاً گیج‏كننده باشد؛ مثل این‏كه شما بگویید یك حكومت دموكراتیك داریم، هنری هم هست. هنر چه ربطی به حكومت دارد؟! یا ـ مثلاً ـ یك مكتب خاصی از نقاشی را به آن ضمیمه كنیم، این دو چه ربطی به هم دارد؟! آن مفهومی است كه در هنر مطرح می‏شود و این مفهومی است كه در حكومت مطرح می‏شود؛ ربطی به هم ندارند كه آن‏ها را به هم ضمیمه كنیم، و گرنه یك تركیب نامتجانس و غلطی از آب درمی‏آید. بالاخره، ما برای این‏كه بفهمیم كدام از این‏ها را باید بگوییم، اول باید ببینیم «دموكراسی» از نظر مخاطب ما یعنی چه تا ما بگوییم كه با دین سازگار هست یا نه، و ما كه می‏گوییم: دموكراسی دینی و مردم‏سالاری دینی، دین را به چه معنا می‏گیریم تا ببینید با حكومت سازگاری دارد یا ندارد.
اگر ما این دو تا مفهوم كلیدی را در مسأله تبیین نكنیم و همچنان مبهم و غیر شفّاف بمانند، صد سال هم بحث بكنیم، به جایی نخواهیم رسید. برای یك بحث مفید و نافع و مؤثر جز این‏كه مفاهیم اولیه، بخصوص مفاهیم كلیدی بحث كاملاً تعریف بشوند و تعریف دقیق و مشخصی ارائه شود كه مورد توافق طرفین قرار بگیرد، راهی وجود ندارد. پس ناچار باید توافق كرد. این هیچ اشكالی هم ندارد. ما كه برای دین چنین ارزشی و چنین وسعتی قایل هستیم، ممكن است در بحث بگوییم: ما بر اساس مفهوم شما بحث می‏كنیم تا ببینیم نتیجه چه می‏شود؛ بگوییم اگر دموكراسی به این معناست و دین هم به این معنا، این دو تا با هم متباین هستند؛ این تركیب، تركیب غلطی است. ما هم قبول داریم كه اگر دین یعنی یك رابطه شخصی و سلیقه‏ای كه ـ به قول آقایان ـ علمی هم نیست، قابل اثبات نمی‏باشد، حتی عقلانی هم نیست، و صرفا سلیقه است؛ و دموكراسی یعنی قوانینی و روشی در حكومت كه لازمه‏شان آن است كه مجریانی داشته باشند و نهادی به نام «دولت»، كه ضامن اجرای قوانین است، این تركیب، نامتجانس می‏باشد؛ عناصرش هیچ ربطی به هم ندارد. همان‏گونه كه اگر در دموكراسی مفهوم عدم دخالت دین را اخذ كردیم و گفتیم روشی دموكراتیك است كه دین در آن نقشی نداشته باشد ـ آنچه امروز، به ویژه از طرف امریكایی‏ها، القا می‏شود ـ پس تركیب «دموكراسی دینی» یك تركیب متناقضی است. یعنی نه تنها نامتناسب است، بلكه بی‏ربط، و بالاتر، كه اصلاً متناقض است. پس ابتدا باید درباره تعاریف واژگان مورد بحث باهم توافق كنیم. اگرچه جور باشد، روش حكومتی اسمش «دموكراسی» است.
نتیجه آن وقتی ظاهر می‏شود كه هرگاه نود و هشت درصد جامعه‏ای رأی دادند به این‏كه ما می‏خواهیم دین حاكم باشد و اگر یك حكومتی را بر اساس این رأی پی‏گیری كردند، بعد هم گفتند: هر قانونی كه ضد این دین باشد باطل است، هیچ ارزشی ندارد؛ هر حاكمی كه بر ضد دین عمل كند از درجه اعتبار ساقط است، شما این را دموكراتیك می‏دانید یا نمی‏دانید؟ اگر ملاك رأی مردم است، فرض این است كه نود و هشت درصد مردم رأی داده‏اند. كجای عالم چنین رأیی سراغ دارید. این‏ها گفتند: ما می‏خواهیم دین حاكم باشد. حالا یكباره مناقشه در صغرا می‏كنید كه آیا رأیی كه مردم دادند این بود یا این نبود؟ این حرف دیگری است.
فعلاً ما در مقام بحث نظری هستیم. از حیث نظری، اگر در جامعه‏ای نود و هشت درصد، حتی صد در صد رأی دادند به این‏كه ما می‏خواهیم طبق قوانین قرآن زندگی كنیم و هر چه مخالف قرآن باشد، مردود است، باید دست دزد را برید، زناكار را باید تازیانه زد، محارب را باید اعدام كرد یا باید دست و پایش را به خلاف برید و چیزهایی از این قبیل، آیا چنین حكومتی دموكراتیك هست یا نیست؟ شما «دموكراسی» را تعریف كنید تا ببینیم این تعریف بر آن صدق می‏كند یا نمی‏كند. اگر در این تعریف، ملاك و جوهره تعریف «رأی مردم» است، رأی مردم هم همین بوده كه خودشان انتخاب كرده‏اند. كسی هم فشاری بر آن‏ها نیاورده است. شما می‏گویید: رأی در ایران این جور نبوده است؟ این مناقشه در صغراست. به فرض، از حیث نظری اگر چنین باشد، این دموكراسی خواهد بود یا نه. طبق تعریفی كه اخیرا در فرهنگ امریكایی و كم و بیش در فرهنگ اروپایی مطرح شده است، اگر صد در صد مردم هم رأی بدهند كه حكومتی دینی باشد، این دموكراتیك نخواهد بود. شرط اعتبار رأی مردم این است كه حكومتشان برخاسته از دین و بر اساس محور دین و مشروط به دین نباشد. اگر بنا باشد بر اساس دموكراسی به این مفهوم بحث كنیم، ما هم تسلیم هستیم؛ می‏گوییم: این دموكراسی با دین متناقض است، عملاً این دو با هم جمع نمی‏شوند. اما این جمع شدن نفی و اثبات است؛ مصداق واضح تناقض. یكی می‏گوید: شرطش این است كه دین داشته باشی، دیگری می‏گوید: شرطش این است كه دین نداشته باشی.
خوب این دعوا كه دموكراسی با دین می‏سازد یا نه، بعضی‏ها كه می‏گویند نمی‏سازد، دعوایشان برمی‏گردد به تعریف «دموكراسی». اگر گفتیم «دموكراسی» این است كه متّكی به آراء مردم باشد، این خود انواعی دارد. حكومت‏هایی كه در دنیا به نام «دموكراسی» امروز و دیروز و در چند قرن اخیر مطرح شده‏اند، حكومت‏هایی بوده‏اند فاشیستی كه به نام دموكراسی به وجود آمده‏اند، حكومت‏هایی كمونیستی داشتیم كه به نام دموكراتیك مطرح بودند، حكومت هیتلر هم به نام دموكراسی به وجود آمد. شما باید بگویید كدام یك از انواع دموكراسی مورد بحث است. حتی برخی تصور می‏كنند وقتی می‏گویند «جمهوری»، یعنی رأی مردم یك چیز تعریف شده روشنی است كه هیچ بحثی در آن نیست.
اما جمهوری یك تعریف مشخصی ندارد؛ همین كه سلطنتی نباشد می‏گویند: جمهوری. پس ما برای این‏كه بگوییم «جمهوری» با «اسلامی» سازگار است یا نیست، یا با آن نسبتی دارد، باید آن را تعریف كنیم.
تازه این یك بخش قضیه است؛ یك بخش هم دین است كه باید آن را تعریف كنیم، و گرنه وقتی ما می‏گوییم «دین»، طرف مقابل ما همان مفهوم ذهنی خودش به ذهنش می‏آید. یا وقتی گفته می‏شود «حكومت دینی»، حكومت كلیسا در دوران قرون وسطی به ذهنش می‏آید؛ تصور می‏كند حكومت دینی یعنی همان تئوكراسی كه آن‏ها می‏گفتند؛ یعنی هر چه پاپ رأیش بدان تعلّق بگیرد همان رأی خداست. اگر هم فرد رأیش عوض شد، حكم خدا عوض شده است. اطاعتش هم بر همه، بدون چون و چرا واجب است. در هر موضوعی هر فتوایی بدهد، هر نظری بدهد همان است.
اگر تئوكراسی این است، این ابدا برای ما قابل قبول نیست. ما به همان اندازه كه حكومت فاشیستی و حكومت دیكتاتوری را رد می‏كنیم، حكومت تئوكراسی به این معنا را هم رد می‏كنیم. ولی ما كه می‏گوییم «حكومت دینی»، «مردم‏سالاری دینی»، دین را اصلاً یك چیز دیگری می‏دانیم و دایره‏اش را غیر از این می‏دانیم. آن هم این‏جور نیست كه هر كس به نام دین حكومت بكند، دیگر دیكتاتوری است كه اراده‏اش بر همه چیز حاكم باشد. حكومت دینی كه ما می‏گوییم یعنی یك نفر باید كاملاً مطیع دین باشد و در چارچوب دین عمل كند.
حضرت امام مثال عجیبی زدند كه هنوز هم در ذهنم نتوانسته‏ام آن را درست تحلیل كنم، هرچند توجیهی برایش دارم؛ ایشان فرمودند: اگر رهبر یك نگاه حرام به نامحرم بكند از رهبری ساقط می‏شود. من فكر می‏كنم این را در یك جایی فرض كردند كه این توهین به دین تلقّی شود، یا چون در ملأ عام است، تجاهر به فسق تلقّی شود، وگرنه به صرف یك گناه صغیره كسی از عدالت نمی‏افتد. عادل با یك گناه صغیره فاسق نمی‏شود. اما حضرت امام چنین تعبیری كردند.
حكومت دینی كه ما می‏گوییم معنایش این نیست كه كسی كه در رأس حكومت قرار می‏گیرد و به نام دین حكومت می‏كند هر چه دلش خواست رأی بدهد. «ولو تَقولَّ علَینا بعضَ الاقاویلِ لأَخذنا مِنهُ بالیمینِ ثُمَّ لقَطعنا مِنهُ الوتین.» (الحاقه: 44ـ 47) «ولَولا أن ثَبّتناك لقَد كدتَ تركنُ اِلیهم شیئا قلیلاً اذا لاذقناكَ ضِعفَ الحیاةِ و ضِعفَ المَماتِ ثُمَّ لاتَجدُ لكَ علینا نصیرا.» (اسراء: 74ـ 75) خدا به پیغمبرش می‏فرماید: تو برای مصلحت‏اندیشی نزدیك بود اندكی از پیشنهادهای كفّار را بپذیری. در بعضی از شأن نزول‏ها آمده است كه این آیات در آن‏جا نازل شد كه بعضی از قبایل عرب به پیغمبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پیشنهاد كردند كه ما حاضریم بیاییم با شما بیعت كنیم و در كنار شما با دشمنانتان بجنگیم. خدای یگانه را هم حاضریم عبادت كنیم، بت‏ها را كنار می‏گذاریم؛ فقط یك چیز را خواهش می‏كنیم با ما موافقت كنید: ما سجده نكنیم، روی خاك افتادن برای ما سخت است، نماز می‏خوانیم، اما نماز با سجده از ما نخواه، همه چیز دیگر را ما قبول داریم؛ جانمان را هم قربان شما می‏كنیم. حسب روایات پیغمبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به ذهنشان آمد كه این پیشنهاد خوبی است؛ ما فعلاً از یك كار صرف‏نظر می‏كنیم. دست‏كم، این‏ها با ما جنگ نمی‏كنند، ما را حمایت می‏كنند. بعد آیه جدید كه نازل شود به آن‏ها ابلاغ می‏كنیم، اما قبول نداریم كه تا آخر با آن‏ها بسازیم. به هرحال، یك میلی به این پیشنهاد در قلب مقدس پیغمبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پیدا شد، آن هم به مصلحت اسلام. آیه نازل شد: «و لَولا أنَ ثَبّتناك لقد كدتَ تركنُ اِلیهم شیئا قلیلا.» نزدیك بود اندكی به آن‏ها تمایل پیدا كنی، اگر چنین شده بود «اِذا لاَذَقناكَ ضِعفَ الحیاةِ و ضِعفَ المماتِ ثُمّ لاتجدُ لكَ علینا نصیرا»، هم در دنیا و هم در آخرت دو برابر تو را عذاب می‏كردیم و هیچ یاوری در مقابل خدا نمی‏یافتی.
خدا با پیغمبرش این‏جور صحبت می‏كند، آن هم در برابر مصلحت اندیشی در امری كه به هر عاقلی بگوییم، می‏گوید مصلحت همان بوده است؛ آن هم در حالت ضعف مسلمان‏ها در آن زمان. مگر هر كس در رأس حكومت واقع شد، به هر چه دلخواهش بود می‏تواند حكم كند تا بگویند این «دیكتاتوری آخوندی» است؛ این با دموكراسی نمی‏سازد، یا با آزادی‏خواهی نمی‏سازد، حقوق افراد در آن پایمال می‏شود؟
نمونه «دین»، در مفهومی كه نزد ما دارد و از آن غفلت می‏كنیم، در قرآن است. همه چیزهایی كه در قرآن مطرح شده، درباره بایدها و نبایدها، درباره عقاید، اخلاق، احكام، روش‏های حكومت‏داری، همه این‏ها دین است. بنابراین، هم شامل مسائل سیاسی می‏شود، هم اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی، حقوق مدنی، حقوق تجارت، حقوق بین‏الملل و مانند آن‏ها. همه این‏ها هست و ما در اسلام راجع به این‏ها یك سلسله قوانین قطعی داریم كه جزو ضروریات اسلام و نص قرآن هستند.
بنابراین، ما كه می‏گوییم «حكومت دینی» یعنی عمل در این چارچوب، با رعایت این قطعیات و ضروریات. در این چارچوب، یك فضای بازی هست: قدری از آن قوانین عادی است كه طبق شرایط و مقتضیات زمان و مكان به ناچار باید تغییر كنند؛ بعضی چیزها اصلاً در این زمان موضوع ندارند تا حكم داشته باشند. فرض كنید قوانین مربوط به رانندگی در صدر اسلام اصلاً موضوع نداشتند تا در موردشان حكمی باشد، یا حقوق متعلّق به فضا، متعلّق به فلات قارّه و چیزهایی از این قبیل. اگر هم چیزی مطرح می‏شد، اصلاً كسی نمی‏فهمید. اما امروز مسائلی پیدا شده‏اند كه گاهی به عنوان «مسائل مستحدثه» گفته می‏شوند. این‏ها احتیاج به قانونی دارند. این قانون از جایی باید وضع شود. حال در وضع این قوانین، چه اندازه غیر از نصوص كتاب و سنّت دخالت دارند، بر فرض این‏كه نصوص دیگری نیستند؟ در این‏جا، یك نظر آن است كه ـ همان‏گونه كه مرحوم آقای صدر اسم این‏ها را «منطقة‏الفراغ» گذاشتند ـ در این باره قوانین عادی وضع می‏شوند؛ مثلاً، شما می‏خواهید رانندگی كنید. بگویید: مصلحت این است كه قانون چنین باشد یا چنان. گاهی ممكن است دو شق یك قانون، مصلحت مساوی داشته باشند. هر كدام را بگیرید، مصلحت جامعه تأمین می‏شود. بهترین نمونه‏اش همین قوانین رانندگی است كه آیا از دست راست باید حركت كرد یا از دست چپ؟ برخی از كشورهای دنیا مقررّات راهنمایی‏شان چنین است كه خودروها باید از سمت راست حركت كنند؛ مثل كشور ما. بعضی جاها هم می‏گویند: باید از سمت چپ حركت كرد. اگر از سمت راست حركت كنند، تخلّف و جرم است؛ مثل انگلستان. حالا كدامش باید باشد؟ بگوییم: به دلخواه مردم، هر كس هر جور دلش خواست عمل كند؟ این نقض غرض می‏شود. این قوانین برای این هستند كه تصادفات كم‏تر بشوند، تا عبور و مرور سهل‏تر شود، روان‏تر باشد. وقتی گفتیم: هركسی هر چه دلش می‏خواهد عمل كند، نقض غرض می‏شود. بالاخره، یكی از این‏ها را باید عمل كرد. یك كسی، یك مقامی باید این را تأیید كند. این‏جا جای این است كه بگوییم: غیر از خدا و پیغمبر كسانی هستند كه این قانون را تأیید كنند. در قانون‏گذاری مراحلی هستند كه جای سؤال واقع می‏شوند. حالا چه كسی باید سؤال كند، باید بحث كرد. پس می‏توان گفت: می‏توانیم حكومتی داشته باشیم كه دینی باشد، در مسائل اجتماعی و سیاسی حكم داشته باشد، ولی در جاهایی هم خلأهایی داشته باشد كه باید به وسیله دیگری پر شوند. این‏ها بحث‏های فرعی مسأله‏اند كه باید ولایت فقیه مطرح شود تا معلوم گردد كه اعتبار این قوانین تا كجاست و چه كسانی حق وضع آن را دارند و در نهایت باید به اذن الهی استناد پیدا كنند یا نه. كه البته ما معتقدیم: در همه این جهان، نهایتا باید اذن ولیّ فقیهی كه به نصب عام از طرف امام معصوم منصوب می‏شود، در كار باشد، هرچند امضای ضمنی باشد. اگر این نباشد، اعتباری ندارد.
اگر چنین قانونی باشد، طبق آن می‏توان مخلوقات خدا را محاكمه كرد، و گرنه شما چه حق دارید تا خدا اجازه نداده است، این كار را بكنید؟ شما به چه حقی می‏خواهید كسی را زندانی كنید كه از سمت راست یا از سمت چپ حركت كرده است؟ شما اصلاً چه حق داشتید برای او قانون وضع كنید؟ اگر می‏گویید اكثریت این‏طور گفتند، او جزو اقلیّت بوده و رأی نداده است. اگر ملاك رأی مردم است، او هم جزو مردم است كه خودش رأی نداده. به هرحال، وقتی می‏خواهید قانونی را اعمال كنید، مجازاتی بكنید، مجازات جریمه مالی باشد یا زندان، تا برسد به اعدام، خدا مالك است و او باید اجازه بدهد. حالا یك وقت به صراحت شخصی تعیین می‏كند، و یك وقت هم به صورت عام حكم می‏دهد. در هر صورت، باید مستند به اذن او باشد: «قل آللّهُ أذن لكم أم علَی اللّهِ تَفترون.» (یونس: 59) بالاخره، اذن خدا در كار است. این یك نظر است.
پس در مسأله قانون‏گذاری، جای این سؤال هست؛ می‏توانیم بگوییم: حكومت موردنظر ما حكومتی است دموكراتیك و دینی. این سؤال هم مطرح است كه در نهایت باید به آن جواب بدهیم كه ولیّ فقیه را از كجا بشناسیم؟ اگر شخصش را امام زمان تعیین نموده بود، مشخص و برای ما حجت بود؛ اما حالا كه شخصش را تعیین نكرده است، چگونه بدانیم در بین فقهایی كه هستند، چه كسی ولیّ فقیه است؟ اگر همه باشند، نقض غرض می‏شود. قوانین حكومتی برای این هستند كه اختلافات برداشته شوند. اگر بنا باشد همه فقها حق ولایت در همه چیز داشته باشند، تناقضات سر جای خود باقی می‏مانند و در اصل تشریع حكومت نقض غرض می‏شود.
مرد و زنی را تصور كنید كه عقدی كرده‏اند؛ مرد مقلّد كسی است و طبق فتوای او این عقد صحیح است و زن مقلّد آقای دیگری است و طبق فتوای او این عقد باطل است. حالا این‏ها زن و شوهر هستند یا نیستند؟ بگویند: آن طبق فتوای مرجع خودش عمل كند، این هم طبق فتوای مرجع خودش!
نمی‏شود گفت: هر فقیهی در امور اجتماعی هر چه فتوا بدهد برای همه حجت است. اصلاً محل حكومت در این‏جور چیزهاست؛ فصل‏الخطابی می‏خواهد. چه كسی باید این را تعیین كند؛ آن مقامی كه صاحب این فصل‏الخطاب باشد، رأی او حجت برای همه مردم باشد، حتی بر فقهایی كه خودشان را اعلم از او هم می‏دانند واجب باشد كه از او اطاعت كنند. معنای «حكومت» این است و این چیز تازه‏ای نیست. در رساله‏های عملیه كه صدها سال پیش‏تر نوشته شده‏اند، آمده است كه اگر قاضی درباره شخصی حكمی كرد، هیچ قاضی دیگری حق نقض آن حكم را ندارد. شرط هم نكرده‏اند قاضی اعلم باشد؛ همین كه صلاحیت این كار را داشت و تعیین شد، كافی است. حالا كلام در این است كه او را چگونه باید تعیین كرد؟ آیا صلاحیت این كار را داشت؟ از متصدی امر ولایت حكمی داشت؟ حكم فقیه هم مثل همین است؛ هیچ فقیه دیگری حق نقض حكم او را ندارد و اجرای این حكم بر همه آن‏ها واجب است، هرچند خودشان را اعلم از او بدانند. مسأله «حكم» غیر از «فتوا» است. آن‏جا كه جای اعمال حكومت است، جای اعمال ولایت است، وقتی كسی كه ولیّ امر است حكم كرد، اطاعت از او بر همه واجب است. دینی كه ما می‏گوییم این چیزها را دارد. [اما این‏كه امروز خوشم آمد مسیحی شدم، فردا خوشم نیامد، مسلمان می‏شوم، این ربطی به حكومت پیدا نمی‏كند، تضادی هم با آن نخواهد داشت، محل بحث ما هم نیست.] دین ما این‏جور چیزها را دارد، تا می‏رسد به آن‏جا كه وقتی یك نفر حكمی كرد تمام افراد مملكت كه تابع او هستند، برایشان واجب است اطاعت كنند. اما چه كسی حكم كند و بر چه اساسی، اشاره شد كه به دلخواه نیست، بحث تطبیق موازین و معیارهای كلی اسلامی بر مورد است. پس از تفحّص و مراجعه به آن‏جا كه كار كارشناسی می‏خواهد، به نظر كارشناسان، متخصصان، مشورت با صاحب‏نظران و گذر از همه مراحل و اطمینان از این‏كه به مصلحت اسلام است و خدا می‏خواهد، فقیه حكم می‏كند و اطاعت از حكمش بر همه واجب است.
شما اسم این را چه می‏گذارید؟ این «دموكراسی» هست یا نیست؟ اگر دموكراسی یعنی آراء مردم، و برای تحقق آن رأی اكثریت، یعنی نصف به علاوه یك، را كافی می‏دانید، پس اگر نود و هشت درصد مردم به حكومتی رأی دادند، این حكومت قطعا مشروعیت دارد.
به هر حال، این‏ها یك بحث‏های نظری است و كلید حلشان در ارائه تعریف‏های كاملاً دقیق از واژه‏های «دموكراسی» و «دین»، و یك واژه فرعی است كه اصلاً «مردم» یعنی چه؟ این‏كه می‏گویید: «رأی مردم»، «مردم» چه كسانی هستند؟ «مردم» از طفل شیرخوار را شامل می‏شود تا آدم هشتاد، نود ساله‏ای كه در بیمارستان افتاده و احیانا حافظه‏اش را هم از دست داده است و مشاعرش درست كار نمی‏كنند. آن‏ها هم مردم هستند. چه كسی باید تعیین كند؟ چه اندازه از مردم حق رأی دارند؟
شما اولین بار می‏خواهید برای نوع حكومت رفراندوم برگزار كنید، این رفراندوم باید طبق مقرراتی انجام گیرد. حال چه كسانی حق رأی دارند، چه كسی باید بگوید؟ از جوان دوازده ساله بپرسیم، می‏گوید: من نظرم این است. آیا رأیش حجت است یا نیست. می‏گویند نه، حجت نیست. چرا؟ مگر جزو مردم نیست؟ چه اندازه‏ای سن در انتخاب‏كننده و انتخاب‏شونده معتبر است؟ غیر از سن، آیا سواد هم معتبر است یا نه؟ آشنایی با موضوعی كه می‏خواهند درباره‏اش رأی بدهند، لازم است یا نه؟ [می‏خواهد رأی بدهد برای این‏كه كسانی بیایند برای مملكت قانون وضع كنند، جنگ و صلح و سرنوشت مملكت را تعیین كنند، رأی می‏دهد به یك فهرست سی نفری كه اسم یكی از این‏ها را هم در عمرش نشنیده است! این می‏شود مردم؟ یك فهرست سی نفری به او می‏دهند، با چه ساز و كاری، با چه ناز و غمزه‏هایی، یا با چه پول‏هایی، تا این فهرست را امضا كند و این سی نفر را به مجلس بفرستد.] رأی شما معتبر است. اما به هر حال، شرایط رأی‏دهنده و شرایط انتخاب شونده از پیش باید تعیین شوند. چه كسی حق رأی دارد، كدام قانون این را تعیین می‏كند، خود این قانون را می‏خواهید از خود مردم بگیرید،... در این‏جا، باز تسلسل لازم می‏آید كه كدام مردم حق دارند در این باره قضاوت كنند. شاید همه شما بدانید تا چند سال پیش، در بعضی از قسمت‏های كشور سوئیس، كه الگوی پیشرفته‏ترین كشورهای متمدن دنیاست، زن‏ها حق رأی نداشتند، تا این‏كه مردها رأی دادند كه از آن به بعد، زن‏ها هم حق رأی داشته باشند. این موضوع برای همین چند سال اخیر است، برای پنجاه سال قبل نیست. چه كسی باید این را تعیین بكند كه چه كسی حق رأی دادن دارد؟ در چه سنّی و با چه شرایطی باید رأی بدهد؟
باید «دموكراسی» را برای ما تعریف كنید، «مردم» چه كسانی هستند؟ آن‏ها كه حق رأی دارند، چه كسانی هستند؟ چه كسی این‏ها را تعیین كرده است؟ از كجا باید شرایطشان مشخص شود؟ این‏ها از اشكالات نظریه «دموكراسی» است، كه دور و تسلسل را در درون خود دارد. هیچ راه حلی هم ندارد، قدرتی كه حاكم است می‏آید و هر جور دلش می‏خواهد انتخابات را انجام می‏دهد و طبق مقرراتی كه خودش می‏خواهد ـ شاید حتی اكثریت مردم هم مخالف آن باشند ـ پیاده می‏كند. ولی قانونی وجود ندارد كه شرایط كامل انتخاب‏كننده و انتخاب‏شونده را تعیین كند.
بنابراین، اگر در دموكراسی منظور این است كه ـ فی‏الجمله ـ رأی مردم در سرنوشتشان دخالت دارد، آن‏جا كه مخالفتی با حكم خالقشان ندارد، این «دموكراسی دینی» است، این «مردم‏سالاری دینی» است. مصادق این‏كه كجا دخالت دارد، كجا ندارد، احتیاج به مقرراتی دارد كه آن را قانون باید تعیین كند. حالا قانون آن را چگونه تعیین می‏كند، آنچه عملاً ما داریم نظام حاكم در جمهوری اسلامی است و آن را «مردم‏سالاری دینی» می‏دانیم؛ مردم دست‏كم در هفت مورد مستقیما حق اظهار نظر و دخالت در سرنوشتشان دارند و به صورت غیرمستقیم در موارد بسیاری در این‏گونه مسائل دخالت می‏كنند.
اولین كاری كه مردم ما كردند، وقتی انقلاب پیروز شد، رأی‏گیری برای نوع حكومت بود: جمهوری اسلامی، آری یا نه؟ این دخالت مردم نبود؟ این مردم‏سالاری نیست؟ پس از این‏كه نوع حكومت معلوم شد، كسانی تعیین شدند تا قانون اساسی را بنویسند. در گذشته این‏ها هیأت مؤسسان بودند، در جمهوری اسلامی اسمشان را «خبرگان قانون اساسی» گذاشتند؛ كسانی كه صلاحیت داشتند تا قانون بنویسند. چه كسی این‏ها را تعیین می‏كرد؟ وحی نازل شده بود كه خبرگان چه كسانی هستند؟ شخص خاصی آمد گفت چه كسانی باید تعیین بشوند؟ در بسیاری از حكومت‏های دموكراسی، رهبر اولیه، خودش آن را تعیین می‏كند، ولی در جمهوری اسلامی، این‏ها را هم به انتخاب مردم گذاشتند و مردم به آن‏ها رأی دادند، این مردم‏سالاری نیست؟ قانون اساسی توسط خبرگان نوشته شد. بار دیگر مردم به قانون اساسی رأی دادند. احتیاجی به این كار نبود؛ برای این‏كه آن‏ها رأی داده بودند كه هر چه آن‏ها گفتند ما قبول داریم، ولی یك‏بار دیگر قانون اساسی را به رأی گذاشتند. مردم به قانون اساسی كه طبق آن، رهبر در رأس هرم قدرت قرار دارد رأی مثبت دادند.
رهبر چگونه تعیین می‏شود؟ این مسأله‏ای است كه قبلاً مطرح كردم، ولی جوابش را ندادم. معلوم است كه وقتی اكثریت قاطع مردم كسی را تعیین كردند، او رهبر است. اگر آن روز كسی شك می‏كرد كه مردم ایران چه كسی را می‏خواهند، با این‏كه همه دنیا می‏دانستند مردم چه كسی را می‏خواهند، در مرحله بعد پیش‏بینی شد، ولی معلوم نبود كه مردم چه توافقی داشته باشند؛ گفتند: عده‏ای باید خبرویت و صلاحیت داشته باشند تا بتوانند تشخیص دهند كه چه كسی به درد رهبری می‏خورد؛ چنین نباشد كه فهرستی از اسم‏ها را به كسانی بدهند كه حتی نام آن‏ها را هم نشنیده‏اند. چنین رأیی چه فایده‏ای دارد؟ این رأی چه ارزشی می‏تواند داشته باشد؟ فرض كنید اگر بخواهید رئیس دانشگاهی را تعیین كنید، چه كسانی حق دارند رئیس دانشگاه را تعیین كنند؟ آیا رفتگران محله و باربرها می‏توانند؟ یا استادان دانشگاه باید رأی بدهند كه چه كسی صلاحیت دارد؟ چه روشی از این عاقلانه‏تر كه كسانی كه اهل فن هستند، خودشان هم احتمال دارد جزو این افرادی باشند كه برای این كار نامزد شده‏اند، این‏ها رأی بدهند و معیّن كنند كه چه كسی اعلم از ماست، صلاحیتش بیش‏تر است؟ نقل كلام می‏شود كه آن‏ها را از كجا بشناسیم؟ آن خبره‏هایی كه باید رهبر را تعیین كنند از كجا بشناسیم؟ باز مردم رأی دادند و با انتخاب مستقیم در خبرگان رهبری شركت كردند.
نمایندگان مجلس را چه كسی تعیین می‏كند؟ باید طبق همین قانون اساسی، كه خود مردم به آن رأی داده‏اند تعیین شوند. مردم مستقیما رئیس‏جمهور را تعیین می‏كنند، شوراهای شهر را تعیین می‏كنند.آیا این مردم‏سالاری نیست؟این دموكراسی نیست؟
همه اشكال بر این نظام از آن‏جاست كه می‏گویند: چرا صلاحیت این‏ها را باید شورای نگهبان تأیید كند؟ در شورای شهر این شرط نیامده است، ولی نمایندگان مجلس و رئیس‏جمهور را باید شورای نگهبان تأیید كند. شما همه كشورهای دنیا را كه روش دموكراسی دارند بررسی كنید. هر كسی خواست برای ریاست جمهوری نامزد می‏شود؟ شاید از هر صد نفر یك نفر بگوید من می‏خواهم رئیس‏جمهور بشوم. با یك میلیون نامزد می‏توان به رئیس‏جمهور رأی داد؟ به هر حال، مقرراتی باید باشد. ضوابطی باید باشد، باید افرادی كه صلاحیتشان محرز است مشخص شوند. شرایط این‏ها را قانون معیّن كرده است. هركس گفت من فقیه هستم قبول نیست، باید جایی باشد كه این را بپذیرند؛ نمی‏گویند بنشینید تماشا كنید، نظارت استطلاعی داشته باشید. بالاخره باید مقامی باشد كه به این‏ها رسیدگی كند كه آیا شرایطی كه برای این كار لازم است بر این موارد صدق می‏كند یا نه. وقتی احراز شرایط شد، از بین یك مجموعه، مردم انتخاب می‏كنند. آیا این دموكراسی نیست؟ مردم كوركورانه بدون این‏كه شناختی داشته باشند و احراز شرایطی شده باشد بیایند رأی بدهند؟ این اصلح برای جامعه است؟
علاوه بر این، در این نظام مردمسالار دینی چه قدر مشاجرات و تقلّب‏ها كم‏تر واقع می‏شوند. شاید چند دوره انتخاب خبرگان رهبری كه ما در كشورمان داشته‏ایم هیچ تقلّبی واقع نشده باشد. چه كسی ادعا كرده كه در یك جا تقلّب شده است؟ مردم روی علاقه دینی و وظیفه شرعی‏شان می‏آیند رأی می‏دهند. وقتی چنین باشد، كسی نمی‏آید چك سفید بدهد برای یك حوزه انتخابات كه اگر یك میلیارد هم خرج این حوزه شد من می‏دهم. اما وقتی انتخابات جور دیگری بود، شاید از این پول‏ها خرج بشود؛ چك‏های سفید با اعتبار یك میلیارد تومان در اختیار یك حوزه انتخابی قرار بگیرد تا رأی بیاورند. وقتی انتخابات بر اساس دین باشد، مردم وظیفه شرعی‏شان می‏دانند كسی را كه اصلح است انتخاب كنند و هیچ وقت از این حرف‏ها پیش نمی‏آید. بنده از این قریب هشتاد نفر نمایندگان خبرگان، كسانی را می‏شناسم كه حتی یك ریال برای نمایندگی‏شان خرج نكردند. افرادی هستند كه مردم به آن‏ها اعتماد داشتند و تقوا و معلوماتشان مشخص بوده است؛ مردم آن‏ها را انتخاب كرده‏اند، دستشان را هم می‏بوسیدند. در این صورت، نه تقلّبی واقع می‏شود، نه تشاجری می‏شود، نه كشمكشی و نه كشت و كشتاری و نه زد و خوردی. آن وقت این‏جور افرادی كه خودشان اهل فن هستند، می‏آیند بهترین خودشان را انتخاب می‏كنند. آیا این دموكراتیك نیست؟ همه حرف‏ها به این‏جا ختم می‏شود كه ما اول باید «دموكراسی»، «دین» و «مردم» را تعریف كنیم؛ ببینیم مردم یعنی چه. امروز كسانی انگشت‏شمار در مملكت می‏گویند: مردم ماییم، شصت میلیون دیگر هیچ هستند. هر وقت صحبت از مردم می‏كنند، یعنی همین هفت، هشت، ده نفر. صرف این‏كه یك كسی گفت مردم ما هستیم، این می‏شود مردم؟
پس حاصل آن‏كه «دموكراسی» طبق یك تعریف با دین كاملاً سازگار است. آن وقتی كه ما دموكراسی را یك مفهوم جنسی تلقّی كنیم، دموكراسی انواع مختلفی دارد؛ یكی از انواعش هم این است كه ارزش‏های دینی به عنوان یك چارچوبه و قالب كلی باید در آن لحاظ شوند. در آن چارچوب برای افراد حق انتخاب هست. در این‏جا، هیچ تضادی بین دموكراسی و دین وجود ندارد و مردم‏سالاری دینی یك مفهوم واقعی است؛ «دینی» هم قید است برای آن؛ همان‏گونه كه «ناطق» قید است برای حیوان؛ می‏گوییم: «الانسانُ حیوانٌ‏ناطق.» این‏جا هم می‏گوییم: مردم‏سالاری دینی. «دینی» فصل ممیّز آن است، در صورتی كه آن مفهوم عام جنس تلقّی می‏شود. اما اگر گفتیم: مردم سالاری آن است كه دین در آن نباشد، این‏گونه دموكراسی با دین متناقض است. اگر گفتیم دین چیزی است كه ربطی به مسائل اجتماعی ندارد، در این صورت، «دموكراسی» و «دین» دو مفهوم متباین و نامربوط به همدیگر می‏شوند.
خدای متعال به همه ما توفیق بدهد آنچه را مرضی اوست و صلاح امّت در آن است انجام دهیم.

نشریه معرفت - شماره 68

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما