مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
مداحی محرم87
علوم قرآنی
احکام زنان
اعصاب و روان
تاریخ اصفهان
تعلیم و تربیت
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 211    پنج شنبه 11 تیر 1388 

مطالعات دینی درایران وغرب

مطالعات دینی درایران وغرب

دکتر محمد لگنهاوزن در سوم می 1953 میلادی در نیویورک متولد شد. وی در سال 1983 دکترای خود در رشته ی فلسفه را از دانشگاه هوستون اخذ کرد. وی در سال 1979 در این دانشگاه استخدام شد که تا 1989 به تدریس دروس مقدمه ی منطق، مقدمه ی فلسفه، زیبایی شناسی، فلسفه ی علم، علم اخلاق، فلسفه ی مذهب و متافیزیک مشغول بود.
دکتر لگنهاوزن در مورد چگونگی اسلام آوردن خود می گوید:
((هر چند من کاتولیک بودم و تحت تعلیم و تربیت مذهبی قرار داشتم ولی بعد از اینکه وارد دانشگاه شدم. مسیحیت را ترک کردم. پس از آن به لحاظ فلسفی افکارمن تحت تأثیر اگزیستانسیالیسم الحادی و پوزیتیویسم منطقی بود. در اخلاق نیز از نویسندگانی چون پیرپرودن و پیتر کروپتکین متأثر بودم . ولی در سال 1979 از طریق دانشجویان مسلمان خودم در دانشگاه تکزاس جنوبی، ترجمه ی آثار دکتر شریعتی، علامه طباطبایی، شهیدمطهری و مهمتر از همه ترجمه ای از نهج البلاغه آشنا شدم. به دنبال مطالعه این آثار هر روز بیشتربه اسلام جذب می شدم. من به ویژه از ترجمه حکایات مولانا، سعدی، عطار و عرفای دیگر متأثرشدم. این در حالی بود که بسیار مجذوب فعالیت های عدالتنخواهانه و سیاسی حضرت امام (ره)و دیگر کسانی بودم که فعالیت هایشان وقف پیروزی انقلاب اسلامی ایران شده بود.
سرانجام در سال 1983 در مسجدی در هوستون شهادتین را خواندم و یکی از بنیانگذاران انجمن دانشجویان مسلمان دانشگاه تکزاس جنوبی شدم. در سال 1985 فرصت پیدا کردم تا به مناسبت جشن ششمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، ایران را از نزدیک ببینم و در سال 1989 با دعوت انجمن حکمت و فلسفه به ایران آمدم و در آنجا به مدت چهارسال مشغول تدریس شدم. پس از آشنایی با بنیاد باقرالعلوم(ع)، آیت الله مصباح یزدی از من برای تدریس و تحقیق در مؤسسه تحقیقاتی و آموزشی حضرت امام خمینی (ره) در قم مشغول هستم. ))
دکتر لگنهاوزن علاوه بر مقالات بسیاری که در مجلات تخصصی خارج و داخل کشور به چاپ رسیده است. دارای تألیفاتی از جمله اسلام و کثرت گرایی دینی و سیاحت اندیشه در سپهر دین می باشد.
باتشکر از همکاری روابط عمومی مؤسسه امام خمینی (ره) در انجام این گفتگو.
در آغاز، لطفاً درباره ی رویکردهای غالب در مطالعات الاهیات درغرب توضیح دهید.
 
در دانشگاه های آمریکا در رشته ی الاهیات دین شناسی به رویکرد تاریخی مسائل، اهمیت زیادی داده می شود. این گرایش در دانشگاه های غربی 200 سال قدمت دارد. جالب آنکه هگل در کتابی که با عنوان ((درس های هگل درباره ی فلسفه دین )) منتشر شده و در سال 1827 نوشته شده از این وضعیت شکایت می کند. او گلایه می کند که در دانشگاه های ما به جای ارزشیابی نظرات عقاید موجود به تاریخ پیدایش آنها می پردازند و این نظیر آن است که مانند یک حسابدار با جیب های خالی تنها پول های دیگران را شمارش می کنیم. این مسأله در ایران به این صورت نیست. تاجایی که من آشنایی دارم و تعدادی پایان نامه را دیده ام، اگر چه برخی از آنها به مسائل تاریخی پرداخته اند، اما به آن حد به رویکرد تاریخی حساسیت و سخت گیری نشان داده نمی شود. در این آثارسعی می شود نظر خود دانشجو و بررسی و نقد نظریات هم منعکس شود. اگر کسی در آمریکا بخواهد درباره ی تجسد به تحقیق بپردازد برای آنکه بتواند نمره ی عالی کسب کند، لازم نیست نظر کلیسا را رد یا تأیید کند و درباره ی درستی یا نادرستی آن به نقد و بررسی بپردازد، او تنها بررسی می کند که این فکر چگونه در مسیحیت پیدا شد و تفسیرعلمای بزرگ مسیحی در طول تاریخ درباره ی آن چه بوده است؟!
درباره ی روش تحقیق در الاهیات و فلسفه هم توضیح دهید. آیا این روش ها در ایران و غرب با هم تفاوتی دارد؟
در غرب رابطه ی میان دانشکده فلسفه و دانشکده ی الاهیات چندان خوب نیست. البته از نظر فکری میان دانشکده ی فلسفه و دانشکده ی الاهیات در تهران هم تفاوت هایی به چشم می خورد.شایداین یک شباهت میان وضعیت فلسفه والاهیات، روش تحقیق خاصی وجود ندارد. من وقتی به ایران آمدم از وجود این همه بحث در مورد روش تحقیق تعجب کردم. چرا که کتاب های روش تحقیق بسیاری، حتی در رشته ی فلسفه، می توانید پیدا کنید و بخوانید. در آمریکا روش تحقیق خاصی وجود ندارد و حتی بعضی از اساتید بر ضد روش موضع گیری می کنند. آنها معتقدند انسان نباید برای تحقیق در رشته ی فلسفه به چارچوب خاصی محدود شود. البته اینجا گاهی اوقات دروس روش تحقیق به بیان شیوه های فیش برداری و نگارش محدود می شود، در حالی که این آموزش ها باید در دوران دبیرستان ارائه شود، نه به عنوان یک واحد درسی جدا در دانشگاه ها. روش های تحقیق نیز بیشتر به گرایشها وابسته است. مثلاً در دین شناسی اگر کسی بخواهد از دیدگاه روانشناسی و اطلاعات آماری و طرز تهیه ی پرسشنامه و جمع آوری اطلاعات آشنا باشد. به همینگونه، تحقیق در انسان شناسی روش دیگری دارد که اگر کسی در مطالعات ادیان بخواهد درباره ی وضع دینداری، مراسم و تشریفات مذهبی و مشکلات مردم یک دهکده به تحقیق بپردازد از این روش ها استفاده می کند. در واقع این روش ها در علم ادیان وجود ندارد، بلکه در انسان شناسی مطرح است. همانطورکه در دین شناسی از روش های تحقیق روانشناسی استفاده می کنند، مطالعات ادیان نیز از روش های تحقیق انسان شناسی بهره می گیرد.
این در حالی است که در فلسفه از همان ابتدا روش خاصی برای تحقیق وجود نداشته است. محقق تنها با یک سنت فلسفی آشنا بوده و در برخورد با سؤالات متفاوت به دنبال ارائه ی پاسخ است . در حال حاضر فلسفه در غرب به دو قسم فلسفه ی تحلیلی و قاره ای تقسیم می شود. کسانی که به فلسفه ی تحلیلی می پردازند نسبت به تاریخ فلسفه توجه کمتری دارند. در این رشته بیشتر به معانی، مفاهیم و مسائل به وجود آمده توجه می شود. همواره سعی بر این است که آخرین پاسخ ها به مسائل فلسفه مورد بررسی قرار گیرد و معانی اصطلاحات و مفاهیم فلسفی مورد بازبینی قرار گیرد. در این گرایش فقط ارجاعات مختصری به تاریخ فلسفه صورت می گیرد. مخصوصاً در میان پوزیتیویست ها رسم براین بوده است که به دنبال گفته ها و نظریا ت پیشینیان مانند افلاطون، ارسطو و ... نباشند. آنها می خواستند بدانند استدلال های ارائه شده درآخرین مقالات و پژوهش ها درباره ی مسائل فلسفه چه بوده است تا به ارزشیابی درباره ی آنها بپردازند. هگل معتقد بود که روش دیالکتیکی وی، در تاریخ تحقق و عینیت یافته است و هر چند روند تاریخ رو به جلو پیش رود، این دیالکتیک بیشتر تحقق پیدا می کند. برای من بسیارجالب است که این گرایش در فلسفه ی تحلیلی، خود نوعی واکنش برضد این دیدگاه هگل بود. به تازگی در کتابی از مایکل فریدمن، که در تاریخ فلسفه تحلیلی مشغول تحقیق است، این مطلب را خواندم: او می گوید هگل با وجود اظهارنظرهایی که در مباحث تجربی ارائه می کرد اطلاعات چندانی در زمینه ی علوم تجربی که گرایش فلسفی داشتند به وجود آورد. آنان می گفتند هگل چگونه به خود اجازه می دهد درباره ی فیزیک و علوم تجربی اظهارنظر کند درحالی که به تحصیل در این رشته ها نپرداخته است و تنها الاهیات خوانده است و اظهار داشتند که باید یک فلسفه ی علمی مطرح کنیم .
یکی از اولین کسانی که به این موضوع پرداخت هلم هوس، فیزیکدان آلمانی بود که در نهضتی با شعار ((بازگشت به کانت)) شرکت کرد. البته او خیلی به فلسفه ی کانت وابسته نبود، اما چون کسانی که شعار بازگشت به کانت را سرمی دادند ضد هگل بودند او را نیز جزء این دسته به شعار می آورند. هلم هوس معتقد بود وقتی می خواهیم به مباحث فلسفی بپردازیم بهتراست به جای استفاده از مباحث نظری و انتزاعی – مانند آنچه هگل به کارمی برد- از جدیدترین یافته های علومی مانند روانشناسی بهره بگیریم.
پوزیتیویستها معتقد بودند. این فلسفه نمی تواند مانند علوم تجربی پیش برود و همیشه در باتلاق تاریخ خود میماند و به جای این باید از همان روش های به کار رفته شده درعلوم تجربی استفاده کرد. وقتی کسی می خواهد در زمینه ی بیولوژی چیزی بنویسد، بررسی نمی کند که در این رشته از زمان ارسطو به بعد چه نظراتی ارائه شده است. اما برخلاف فلیسوفانی مانند هگل که از این روش استفاده می کردند، پوزیتویست ها معتقد بودند باید این روش را کنار گذاشت و در بررسی مسائل، آخرین یافته ها را مورد توجه، مقایسه و ارزشیابی قرار داد.
گرایش فلسفه ی تحلیلی در مقابل فلسفه ی قاره ای قرارمی گیرد. در گرایش فلسفه ی قاره ای روش هگل طرد نشده است و هنوز تأکید زیادی بر بررسی تاریخ فلسفه صورت می گیرد. فلسفه ی هگل و فلسفه ی اگزیستانسیالیزم نفوذ بیشتری در میان دانشجویان الاهیات و ادبیات دارد؛ زیرا همه ی رویکردهای مربوط به فلسفه ی قاره ای روش های کمابیش مشترکی دارند. آنها همگی به سیرتاریخی فلسفه و موضوع های مربوطه، می پردازند. البته مقصودم این است که سبک کار و تحقیق و مطالعه آنها مشترک است وگرنه خود گادامر که فلسفه ی قاره ای دارد ضد روش است. مقصود از روش معنای تسامحی و عام آن است. اگر کسی در غرب بخواهد در رشته ی ادبیات انگلیسی به فلسفه مراجعه کند سراغ فلسفه ی تحلیلی نمی رود. او بیشتر به هایدگر، سارتر و دریدا مراجعه می کند؛ زیرا مخاطب این فلاسفه روشنفکران به معنی عام هستند؛ مثلاً اگر در موضوع پزشکی مقاله ای نوشته می شود برای استفاده عوام نیست، بلکه برای پزشکان دیگری در همان رشته نوشته شده است. البته ما سعی کرده ایم ساده گویی کنیم وگرنه تفاوت این دو گرایش تا این حد واضح نیست. ما می توانیم فیلسوفان تحلیلی پیدا کنیم که توجه خاصی نیز به رویکرد تاریخی دارند.
آیا در دانشگاه های آمریکایی هم به یادگیری زبان خارجی و زبان علمی نیازهست؟ زبان های خارجی در این دانشگاه ها چه وضعیتی دارد؟
یکی از تفاوت های مربوط به چگونگی تحصیل درغرب و ایران، مربوط به زبان است. در آمریکا دانشجویان به اندازه ی کافی زبان خارجی نمی خوانند؛ از همین رو، معمولاً به کتاب هایی که به زبان انگلیسی چاپ می شوند محدود هستند؛ البته در آنجا مترجمان خوبی هستند که کتاب های خارجی را ترجمه می کنند؛ مثلاً ترجمه ی کتاب های مهم فرانسوی یا آلمانی به فاصله ی چند ماه در بازار کتاب آمریکا عرضه می شود.هرچند که این کار، کافی نیست و اگر کسی بخواهد مثلاً به فلسفه ی امروز آلمان تسلط پیدا کند نباید به ترجمه ها اکتفا کند. تنها در مورد بعضی از فیلسوفان مانند هابرماس اینگونه است که همه ی آثار آنان بلافاصله پس از انتشار، به زبان انگلیسی ترجمه و پخش می شود. اما برای دیگران که شهرتی ندارند این وضعیت اتفاق نمی افتد. در ایران نیز مشکل یادگیری زبان در میان دانشجویان وجود دارد. این موضوع مخصوصاً برای دانشجویانی که قصد کار تحقیقاتی در حوزه ی دینی دارند ضروری است؛ دانشجویان باید حتی به زبان فارسی که زبان مادری آنها است، به گونه ای مسلط باشند که بتوانند به راحتی نگارش کنند. حتی به بعضی از اساتید با وجوداینکه به خوبی به زبان فارسی صحبت می کنند، نمی توانند به همان خوبی به این زبان بنویسند.علاوه بر زبان فارسی، دانشجویان باید به زبان عربی مسلط باشند. کسی که می خواهد به مطالعات دینی بپردازد، حتماً باید متون دینی را که به زبان عربی نوشته شده است مطالعه کند. یادگیری زبان عربی هم کارمشکلی است و معمولاً طلاب برای یادگیری کامل زبان عربی چند سال وقت صرف می کنند.
علاوه بر این، اگر بخواهند به تحقیق و پژوهش در متون غربی و مباحث مطرح در آنجا بپردازند، لازم است به زبان انگلیسی نیز مسلط باشند؛ چرا که رایج ترین زبان مورد استفاده در غرب زبان انگلیسی است. یادگیری زبان انگلیسی هم کار مشکلی است؛ بنابراین کارعلمی برای دانشمندان ایرانی نسبت به کسانی که درغرب در رشته ی الاهیات تحصیل می کنند سخت تراست. متناسب با رشته های تحصیلی تفاوت های دیگری نیز میان کار علمی در ایران و آمریکا وجود دارد؛ به عنوان مثال، اگر کسی در آمریکا بخواهد درباره ی ادیان یا حتی مسیحیت به تحقیق بپردازد، به ویژه در صورتی که در دوره ی دکترا باشد، حتماً باید به دو زبان قدیم و دو زبان جدید مسلط شود معمولاً این زبان ها یونانی، لاتین، آلمانی و فرانسوی است. در آنجا تحصیل در دروه ی دکترا بسیار دشوار است.
تحصیل در مقطع دکترا در دانشگاه ها ی ایران و آمریکا چه تفاوت هایی با هم دارند؟
در آمریکا مثل ایران وزارت علومی که بر همه ی دانشگاه ها نظارت داشته باشد، وجود ندارد. در آنجا هر دانشگاهی به طورمستقل برنامه ریزی می کند. مثلاً برخی دانشگاه ها فقط دانشجویانی را برای دوره دکترا می پذیرند که فوق لیسانس را نیز از همان دانشگاه گرفته باشند و در برخی دانشگاه ها مطالب خواندنی و واحدهایی که باید گذرانده شود تنها مربوط به دوره ی فوق لیسانس است و در دکترا تنها به پایان نامه می پردازند. اما در اینجا در دوره های فوق لیسانس و دکترا دروس دو واحدی زیادی باید گذرانده شود. این به نظر من خیلی مطلوب نیست. به نظر من بهتر است که به جای این درس های دو واحدی متعدد، دروس کمتر ولی عمیق تر چهار واحدی در نظرگرفته شود. در اینجا دانشجویان دروس دو واحدی زیادی را فقط حفظ می کنند و امتحان می دهند. البته این موضوع در آنجا هم وجود دارد. برای خود من درس هایی که به صورت کنفرانس و ارائه مطالب از سوی دانشجویان برگزارمی شد، مطلوب تر بود. بهترین درس ها یی که من خواندم اینطور بود. در این روش مخصوصاً در سطح دکترا استاد تنها نقش یک داور را بازی می کند. مثلاً از میان ده دانشجویی که در یک گروه بود یم با توجه و تمرکز بر دو یا سه مقاله که استاد معرفی می کرد باید در موضوعی خاص مقاله ای می نوشتیم. پس از آن باید دانشجوی دیگری این مقاله را نقد کند. بنابراین یک هفته قبل از ارائه مقاله باید متن مقاله آماده شده و در اختیار سایر دانشجویان قرار می گرفت. و مثلاً مقاله ای ده صفحه ای باید در پنج صفحه مورد نقد قرار می گرفت. این مسأله باعث رقابت جدی دانشجویان می شد. در همین مرحله و با همین روش بود که ما با مسائل نگارشی و ویرایشی آشنا شدیم. مخصوصاً استادی داشتیم که چندان مشهور نبود، اما در این زمینه بسیار سخت گیر بود. اگر در متن مقاله ی ما یک ویرگول جابجا نوشته شده بود، حتماً تذکرمی داد. کتاب هایی برای یادگیری قواعد نگارشی معرفی می کرد که ما باید با مطالعه این کتاب ها مقاله ی خود را اصلاح می کردیم. ما با راهنمایی آن استاد یاد گرفتیم که چگونه باید مقاله بنویسیم. همین طور، در این روش یاد می گرفتیم که چه نوع نقدی علمی و قابل قبول است و چه بحث هایی نباید صورت گیرد. مثلاً اگر دانشجویی به جای نقد علمی تنها به این گفته بسنده می کرد که استدلال شما خنده داراست یا کسی آن را باور نمی کند، استاد تذکر می داد که این نقد غلط است و شما نمی توانید با صرف خنده دار دانستن یک استدلال آن را رد کنید، بلکه باید بتوانید اشکال بحث را پیدا و بیان کنید. این روش بسیار آموزنده بود.
در دانشگاه های آمریکایی چه مباحثی باعنوان الاهیات ارایه می شود؟ لطفاً درباره ی روش های تدریس این رشته در ایران و غرب هم توضیح دهید.
الاهیاتی که درغرب آموزش داده می شود با آنچه در اینجا مطرح است، تفاوت زیادی دارد. در بعضی از موارد آنچه در اینجا در جریان است یک مزیت به حساب می آید. من وقتی در آمریکا با اساتید این رشته، درباره ی روش تدریس در حوزه صحبت می کردم، بعضی از آنها می گفتند ای کاش ما هم در اینجا نظیرهمین روش را داشتیم. در روشی که در حوزه استفاده می شود نکات جالب زیادی هست؛ طلاب فرصت خاصی را به بحث با کسی که خودشان انتخاب کرده اند، اختصاص می دهند. همچنین به جای عوض کردن پی درپی استاد، چندین سال به طور متمرکز نزد یک استاد به فراگیری علم مشغول می شوند. اینکه کسی چندین سال از استادی درس بگیرد خیلی خوب است و در هیچ جای دنیا پیدا نمی شود دانشجویان در دانشگاه های آنجا دروس سه یا چهار واحدی می گذرانند و اگر استادی را خیلی دوست داشته باشند، حداکثرمی توانند تا سه ترم از او درس بگیرند و بیشتر از این بسیار نادراست. ولی در حوزه، دانشجو می تواند چند سال از یک استاد درس بگیرد و روشن است که با این روش بهتر می تواند به عمق اندیشه ی استاد پی ببرد و از نظرات وی استفاده کند. من با یکی از دوستان ایرانی درباره ی سال هایی که شاگردعلامه ی طباطبایی بودند صحبت کردم. ایشان می گفت ((ما 15سال از علامه ی طباطبایی درس گرفتیم و آنچه آموختیم بسیار بیشتر از آشنایی با نظرات ایشان درباره ی نکات مختلف علمی بود.)) این چیزی است که در غرب پیدا نمی شود؛ و یکی از مزیت های حوزه ی علمیه است و در دانشگاه ها هم پیدا نمی شود. در آنجا برای دانشجویانی که می خواهند الاهیات بخوانند و کشیش یا روحانی شوند دوره ی خاصی دارند که پس از گرفتن مدرک دکترا این دوره را می گذرانند و سپس می توانند مسئول کلیسا شوند و به خاطر اینکه چنین هدفی در نظر دارند، همه ی آنچه را که یک فرد و در چنین مسئولیتی نیاز دارد تحت عنوان الاهیات، آموزش می بینند. به عنوان مثال حتی روانشناسی عملی را که در مشاوره به زنان و مردان مسیحی به کار آنان می آید، تحت عنوان الاهیات مطالعه می کنند. آنها این را ((الاهیات شبانی)) می نامند؛ در این الاهیات حتی مباحث روز، مانند محیط زیست یا فمینیسم که در غرب مورد بحث و ابتلای مردم است، تحت عنوان الاهیات، آموزش داده می شود؛ چون مردم نگرانی های زیادی دارند، به کلیسا مراجعه می کنند و می پرسند دین ما در این باره چه می گوید و کلیساهم باید جواب داشته باشد؛ به همین خاطر امروزه کتاب های زیادی از سوی کلیسا در این باره به چاپ رسیده است. بعضی از مباحث نیز با موضوعات مطرح در کتب کلامی ما اشتراکاتی دارند؛ مانند بحث درباره ی کتاب مقدس وتفسیر آن. البته در غرب بیشتر بر تاریخ تفسیر کتاب مقدس تأکید می شود. بحثی هم شبیه کلام سنتی که در اینجا ارائه می شود در آمریکا وجود دارد. همینطور جنبه های مختلف دیگری مانند مباحث اخلاقی مثل سقط جنین مورد بحث قرار می گیرد. الاهیات سیاسی نیز یکی دیگر از همین جنبه ها است. در الاهیات سیاسی از اینکه یک مسیحی در وضعیت سیاسی کنونی چه وظیفه ای دارد سخن به میان می آید.
دانشجویان در آمریکا پس از دوره ی لیسانس، دو یا سه سال صرف دوره ی فوق لیسانس و چهار یا پنج سال صرف دوره دکترا می کنند. تفاوتی که نوشتن پایان نامه در آنجا با وضعیت اینجا دارد، این است که برای نوشتن پایان نامه در اکثر دانشگاه ها محدودیت زمانی خاصی وجود ندارد. در آنجا خیلی عجیب نیست که دانشجویی برای نوشتن پایان نامه ی خود ده سال وقت صرف کند. البته از نظر آنها طول کشیدن نوشتن پایان نامه خوب نیست و معمولاً دانشجویان موفق با گذشت حدود هفت سال پایان نامه خود را تمام می کنند.
این موضوع درباره ی فلسفه ی دین به چه صورت است؟ یعنی در آمریکا چه مباحثی به دانشجویان فلسفه دین تدریس می شود؟
در آمریکا وقتی فلسفه دین تدریس می شود، دانشجویان باید هم فلسفه بخوانند هم الاهیات. در حالی که پدران کلیسا مانند آگوستین و آکویناس و... خودشان را فیلسوف دین نمی دانستند، اما به فلسفه پرداختند و مباحث آنها الاهیاتی هم بود اما اینها را از هم جدا نکردند. در حال حاضر چیزی که بیشتربه فلسفه ی دین مشهور است گرایشی است که در فلسفه ی تحلیلی پیدا شد. افرادی مانند پلنتینگا و هوستون تصمیم گرفتند انجمن فیلسوفان مسیحی راتشکیل دهندومجله ای هم درباره ی فلسفه ی دین منتشرکنند.
آنچه که در سال 1978 اتفاق و مشهور شد بعد از این بود که فلسفه ی دین بسیار رشد کرد. البته پیش از این هم فلسفه ی دین بود؛ اما مسائلی که امروز به نام فلسفه ی دین مطرح می شود از آن گرایش سرچشمه گرفت. هگل هم بحث هایی تحت عنوان فلسفه ی دین داشت. او وقتی می خواهد فلسفه دین را تعریف کند می گوید: ((پرداختن به فلسفه ی دین عبادت است.)) او می گوید: ((این همان چیزی است که در الاهیات به آن پرداخته می شود؛ تنها روش ما تفاوت دارد.)) اومی گوید: ((روشی که در الاهیات به کار گرفته می شود بیشتر به کتاب و مباحث نقلی توجه دارد، امامامی خواهیم با روش کاملاًعقلی به همان نتایج برسیم.))
چیزی که هگل از آن با نام بحث عقلی یاد می کند با آنچه در بحث فلسفه ی دین رواج دارد تفاوت می کند. اوهیچ جا نگفته که بدون اعتقاد و با عقل محض شروع کنیم؛ حتی وی می گوید کسی که از ابتدا اعتقادی ندارد نمی تواند به خوبی درباره ی این موضوعات تعقل کند؛ یعنی به نظرهگل ایمان پیش فرضی است برای تعقل موفق درمباحث فلسفه ی دین. هگل بین فلسفه و ایمان داشتن و اساساً تأثیر ایمان در فلسفه و تحقیقات فلسفی هیچگونه منافاتی نمی بیند. البته بعدها و حدوداً در سال های 1950 فیلسوفان ملحدی بودند که می خواستند درباره ی مباحث دینی مانند اثبات وجود خداوند اظهارنظر کنند. از این رو، هم کسانی که ایمان دارند و ایمان خود را در فلسفه ی دین خود تأثیر می دهند و هم کسانی که ایمان ندارند می توانند به فلسفه ی دین خود تأثیرمی دهند و هم کسانی که ایمان ندارند می توانند به فلسفه ی دین بپردازند. فلسفه ی دین از این لحاظ خنثی است که هم دینداران و هم غیردینداران می توانند درباره ی آن به تحقیق و مطالعه بپردازند. از این رو دیندار بودن فرد هیچ منافاتی با فلسفه ورزی و پرداخت به مسائل فلسفی و فلسفه ی دین ندارد.
اولویت های دین پژوهی در میان دانشمندان مسیحی کدام است؟ در سال های اخیر چه موضوعاتی نظر پژوهشگران مسیحی را به خود جلب کرده است؟
تعیین اولویت های پژوهش، بسته به فرقه های مختلف متفاوت می شود. حتی در فرقه ی بزرگی مثل کاتولیک نیز این موضوع به گرایش های مختلف آن بستگی دارد. امروزه در کلیسای کاتولیک تأکید زیادی بر قداست حیات است. آنها از این موضوع برضد مسائلی مانند سقط جنین استفاده می کنند. فرقه های دیگر نیز موضوعات زیادی را در مورد پژوهش قرار می دهند. امروزه فمینیسم یکی از اولویت های بسیار مهم است. الاهیات سیاسی هم، مخصوصاً در آمریکا و در دوران جرج بوش، بحث بسیار داغی دارد. بوش در حضور مردم دعا می خواند و این باعث شده است که برخی بگویند او از دین سوءاستفاده می کند و برخی دیگر بگویند دینداری باید اینگونه باشد. امروزه نزاع زیادی درباره ی نقش دین در دولت آمریکا درگرفته است و این وضعیت در موضوع پایان نامه ها نفوذ زیادی داشته است.
همینطور بعد از ماجراهایی که درباره ی اسلام و تروریسم اتفاق افتاد، بحث گفتگوی ادیان و بررسی های تطبیقی ادیان رواج پیدا کرده است.
بیشتر این بحث ها درباره ی اسلام نیز مطرح است، اما فقط رویکرد سیاسی و اجتماعی دارد و ریشه های اعتقادات مورد بررسی قرار نمی گیرد. البته پژوهش درباره ی این موضوعات از مرکز خاصی مدیریت نمی شود. دانشگاه ها بیشتر به صورت مستقل و برای جذب دانشجویان این کار را می کنند.
بحث ها در اینجا بیشتر حول این موضوع می چرخد که دو یا سه روشنفکر خاص چه می گویند و ما باید چه جوابی به آنها بدهیم . البته در آنجا هم روشنفکرانی که آنها را منحرف می نامند، وجود دارند؛ مثلاً ((جان نیک)) کسی است که او را از کلیسای خودش اخراج کردند، اما در کلیسای دیگری از همان فرقه او را پذیرفتند. در میان پروتستان ها هم کل آثاری که در الاهیات منتشر می شود دقت کنیم، فقط مقدار کمی از آنها مربوط به این است که یک فرد چقدر منحرف شده است و یا چقدر قابل قبول است. مسائلی که در آنجا مورد بررسی قرار می گیرد بیشتر موضوعاتی است که آنها فکر می کنند در ارتباطشان با مردم برای آنها مفید است. آنها بیشتر به دنبال بررسی مباحث روزهستند؛ مباحثی که برای مردم سؤال برانگیزمی باشد؛ البته منظور من این نیست که بحث های تخصصی مطرح نمی شود. مثلاً نمی خواهم بگویم که در آنجا متخصص ((آنسلم)) نمی توانید پیدا کنید.
شما دوران نوجوانی خود را در مدرسه ی کاتولیک گذراندید. مدارس دینی در غرب چه وضعیتی دارند؟ برنامه ی این مدارس چیست؟
اکثر فرقه های بزرگ مسیحیت برای خود مدارس دینی دارند. این مدارس هم شامل دوره های مخصوص کودکان می شود و هم دوره های دبیرستانی و دانشگاهی. حتی منونایت ها که فرقه ی کوچکی هستند، چند دانشگاه مخصوص به خود دارند.علاوه بر این نکته ی جالب این است که در این مدارس یک برنامه ی آموزشی برای عوام هم در نظرگرفته شده است. مثلاً اعلام می شود که هفته ای یکبار کلاسی تحت عنوان الاهیات و فمینیسم برگزار می شود علاقمندان می توانند شرکت کنند.
البته این مدارس غیردولتی هستند؛ زیرا در مدارس دولتی جایز نیست حتی نام خداوند برده شود. اما وقتی فرزندان شما در مدارس دولتی درس می خوانند مثلاً مرکز اسلامی کلاس هایی را در روز یکشنبه برگزار می کنند که دانش آموزان می توانند دروس دینی را آنجا بخوانند. البته من در مدرسه ی کاتولیک ها درس خواندم، اما دانش آموزان کاتولیکی که در مدارس دولتی تحصیل می کردند هفته ای یک روز اجازه داشتند که در مدارس کاتولیک دروس دینی بخوانند و کلیسا هم برای آنها برنامه ریزی های خاصی داشت. البته اینکه مدارس دولتی دروس دینی ندارند، به این دلیل است که فرقه های مخلتف مسیحیت خودشان نمی خواهند که دولت به این بحث ها وارد شود؛ زیرا می ترسند برضد یکی از فرقه ها بحث شود. البته در گذشته کمی رنگ و بوی مسیحیت در مدارس دولتی وجود داشت، اما امروزه دیگر خبری از دین نیست؛ زیرا ملحدان نیز اعتراض کردند که باید عقاید ما نیز درنظر گرفته شود و از نظر ما هیچ خدایی نیست وهیچ دینی نباید تبلیغ شود.
حتی وقتی در مدارس، فمینیسم تدریس می شد، جنجال بزرگی ایجاد شد که این موضوع برضد عقاید مسیحیت است و دولت با این کار از بیطرفی خارج شده است.
وقتی من در مدرسه ی کاتولیک ها درس می خواندم، برنامه این بود که ما از دیگران جدا شویم؛ یعنی ما باید قواعدی را رعایت می کردیم که شاید دیگران ملزم به رعایت آنها نبودند. البته امروزه اینطور نیست، اما آن موقع کاتولیک ها روز جمعه گوشت نمی خوردند. به ما می گفتند اگر مثلاً در روز جمعه با دوستان خود به تماشای بیس بال رفتید و آنها می خواستند سوسیس بخورند شما باید مقاومت کنید و نخورید، حتی اگر طعم و بوی خیلی خوبی هم داشته باشد. آنها درباره ی روابط نامشروع هم به ما توصیه می کردند که در برابر آن مقاومت کنیم. این کارها در افکار بچه ها نفوذ داشت. ما فکر می کردیم که کاتولیک هستیم و با دیگران تفاوت داریم و باید نسبت به اخلاق خودمان بیش از دیگران سختگیر باشیم.
متون درسی مدارس در آمریکا چگونه تدوین می شود؟ نظارت بر این مسأله چگونه است؟
در آنجا تدوین متون درسی متولی خاصی ندارد. در واقع رقابت شدیدی میان شرکت های انتشاراتی برای تدوین متون وجود دارد. در این بین، وزارت علوم تنها نظارت می کند. مثلاًاعلام می کند که دانش آموزان کلاس چهارم در درس علوم باید این مفاهیم را یاد بگیرند و بعد مؤسسات انتشاراتی شروع به چاپ کتاب در این موضوعات برای درس علوم می کنند. پس از این مدارس بررسی می کنند که کدام کتاب مطلوب تراست و یا دارای سایر شرایط مورد نظر است. هر کتابی که بخواهد تدریس شود، تنها باید از سوی یک هیأت ایالتی مورد تأیید قرار بگیرد. در ایالت تگزاس همین هیأت تصویب کرد که هیچ کتابی که در آن داروینیسم طرح شده باشد نمی توان به عنوان متون درسی مورد استفاده قرار گیرد. البته این موضوع شامل مدارس دینی که تحت نظارت دولت نیست نمی شود. مثلاً در مرکز اسلامی که برخی از دانشجویان ایرانی در آنجا به تحصیل می پردازند، خودشان موضوعاتی را انتخاب و منابعی را جمع آوری کردند و یک متن درس برای استفاده دانش آموزان مسلمان نوشتند.
آیا در این مدارس مسایل سیاسی هم طرح می شود؟
اساساً در مدارس آمریکا درباره ی حکومت بحث نمی شد. البته وقتی من بچه بودم. دوره ی جنگ ویتنام بود. تقریباً سال هفتم یا هشتم بودم و یادم هست که بحث های زیادی در بین بچه ها و همین طور در میان اساتید درباره ی این جنگ وجود داشت و معلوم بود که بعضی ها با مواضع دولت درباره ی جنگ موافق و برخی مخالف بودند. در میان پروتستان ها هم این اختلافات وجود داشت، اما بعضی ها بیشتر مخالفت می کردند و برخی کمتر؛ اما در مدرسه ای که من بودم اکثریت کاتولیک ها هر چه را که دولت می گفت قبول می کردند. یادم هست که در آن زمان کلیسا فقط از پخش فیلم هایی که صحنه های غیراخلاقی داشت ناراحت بود. سینماها آزاد بود و هر کسی می توانست به آنجا برود. کلیسا خیلی اصرار می کرد که بچه ها اجازه ی ورود نداشته باشند. کلیسا فقط در همین مباحث دخالت می کرد. بیشتر بچه هایی که می شناختم محافظه کار بودند، خانواده ی خودمان چپ بودند؛ چون پدرم در یک اتحادیه کارگری فعالیت می کرد، به همین خاطر کمی موضوعات اقتصادی و مسائل کارگری در خانه ی ما بحث می شد؛ اما این هم خیلی پررنگ نبود.
بچه ها اکثراً نظر خاصی نداشتند. اگر هم داشتند بیشتر از والدین خود یاد گرفته بودند نه از مدرسه ها. در آنجا در برنامه ریزی درسی مباحث سیاسی گنجانده نمی شود. بیشتر مباحث سیاسی مربوط به بیرون از مدرسه است؛ مثلاً در اینجا برای اوقات فراغت بچه ها کلاس های شنا یا کاراته و چیزهایی دیگر در نظر می گیرند، اما در آنجا ممکن است یک حزب سیاسی برنامه هایی برای اوقات فراغت بچه ها داشته باشد؛ مثلاً کلاس های ورزشی برگزارکند. اما حتی درهمین کلاس های ورزشی هم چیزی درباره ی سیاست یا تفکر فلسفی این حزب گفته نمی شود. فقط ورزش یا اموری نظیر ورزش را تدریس می کنند، اما بچه ها می دانند که عضو این حزب هستند یا حزب این برنامه ها را برایشان ترتیب داده است که این موضوع در افکار بچه ها اثر دارد. نازی ها هم در زمان خود برنامه ای به نام ((جوانان هیتلری)) داشتند. یکی از معلمان من که برای ما زبان آلمانی تدریس می کرد، می گفت که عضو این گروه بوده است. او می گفت: ((در طول دو یا سه سالی که عضو این گروه بودم، هیچ بحث سیاسی صورت نگرفت. ما فقط به آنجا می رفتیم، لباس خاصی می پوشیدیم، ورزش می کردیم و به جنگل و ارودهای تفریحی می رفتیم.)) آنها نمی دانستند که این کارها به یک دیدگاه سیاسی خاص مربوط است.
از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید سپاسگذاریم.

درگفتگوبا دکترمحمدلگنهاوزن

 
 
   اخبار معارف اسلامی 
• برگزيدگان جشنواره قرآن كودك و نوجوان معرفي شدند
• امروز نشست «علم با موضوع آخرالزمان تكنولوژيك»برگزار می شود
• راه‌اندازي پايگاه اينترنتي گنجينه باز نسخه‌هاي خطي اسلامي...
• همزمان با ميلاد رسول اكرم:يك بانوي فيليپيني به دين مبين...
• خاطراتي از آيت‌الله بهجت به نقل از فرزند و شاگرد در همایش...
• مراسم نامگذارى حضرت محمد (صلی الله علیه و آله(
• فردا نشست «ولايت فقيه؛ محور دين امام خميني»برگزار می شود
• خاطره يك طلبه آرژانتيني از ديدار با رهبر معظم انقلاب
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
دلی که درآن چیزی ازحکمت نباشد مانندخانه ای مخروبه است





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما