مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
مداحی محرم87
علوم قرآنی
احکام زنان
اعصاب و روان
تاریخ اصفهان
تعلیم و تربیت
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 93    چهارشنبه 8 آبان 1387 

لطف حضرت معصومه(سلام الله علیها) به مداحش


لطف حضرت معصومه(سلام الله علیها) به مداحش

آیت الله العظمی اراکی(رحمت الله علیه) فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سيد جعفر احتشام كه هر دو از منبريهاى قم بودند) نقل مى كرد از آشيخ ابراهيم صاحب الزمانى تبريزى (كه مرد با اخلاصى بود) كه من شبى در خواب ديدم به حرم مشرف شدم خواستم وارد شوم گفتند حرم قرق است براى اينكه فاطمه زهرا(سلام الله علیها)و حضرت معصومه(سلام الله علیها)در سر ضريح خلوت كرده اند و كسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سيده است و من محرم هستم, به من اجازه دادند, رفتم ديدم كه بله اين دو نشسته اند و در بالاى ضريح با هم صحبت مى كنند از جمله صحبتها اين بود كه حضرت معصومه(سلام الله علیها)به حضرت زهرا(سلام الله علیها)عرض كرد: حاج سيد جعفر احتشام براى من مدحى گفته است و ظاهرا" آن مدچ را براى حضرت مى خواند.
آشيخ ابراهيم اين خواب را در جلسه دوره اى اهل منبر كه حاج سيد جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل مى كند; حاج احتشام مى گويد: از آن شعرها چيزى يادت هست؟
گفت: بله در آخر آن شعر داشت (دخت موسى بن جعفر) تا اين را گفت, حاج احتشام شروع كرد به گريه كردن و گفت: بله توى اشعار من اين كلمه است.(سرود ايشان در بخش اشعار, ص 96 آمده است)
((حاج سيد جعفر احتشام منبرى با حالى بود و موقع روضه خواندن خودش هم گريه مى كرد و بكاء بود و بسيار گريه مى كرد)).
آقا حسن احتشام فرزند ايشان مى گويد به ايشان گفتيم شما در آخر شعرتان يك تخلصى داشته باشيد مانند ساير شعرا, قبول نكرد تا با اصرار اين شعر را گفت:
اى فاطمه بجان عزيز برادرت
بر احتشام نما قصر اخضرى
ايشان گفت: قصر اخضر را لطف كردند. گفتم چطور؟ گفت: همـــانجــا كــه آقاى مرعشى(رحمت الله علیه) سجاده مى انداختند, آنجا را گچ كارى كردند و سنگ مرمر سبز رنگ, و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالاسر است (اين بود قصر اخضرى كه به ايشان عطا شد).*

* واحد تبلیغات آستانه مقدسه قم، سال 1373 شمسی

 
 
   اخبار معارف اسلامی 
• راه‌اندازي پايگاه اينترنتي گنجينه باز نسخه‌هاي خطي اسلامي...
• همزمان با ميلاد رسول اكرم:يك بانوي فيليپيني به دين مبين...
• خاطراتي از آيت‌الله بهجت به نقل از فرزند و شاگرد در همایش...
• مراسم نامگذارى حضرت محمد (صلی الله علیه و آله(
• فردا نشست «ولايت فقيه؛ محور دين امام خميني»برگزار می شود
• خاطره يك طلبه آرژانتيني از ديدار با رهبر معظم انقلاب
• مسابقات قرآن دانشجويان دانشگاه‌هاي ارتش شروع شد
• دانشنامه كلام اسلامي پنجم اسفند رونمایی می شود
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
دلی که درآن چیزی ازحکمت نباشد مانندخانه ای مخروبه است





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما