مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
مداحی محرم87
علوم قرآنی
احکام زنان
اعصاب و روان
تاریخ اصفهان
تعلیم و تربیت
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 61    دوشنبه 18 خرداد 1388 

عفو وبخشش را  از حضرت يوسف(ع) بیاموزیم

عفو وبخشش را از حضرت يوسف(ع) بیاموزیم

حضرت يوسف (ع) كه درياي عفو و بخشش بود، كليّة آن اذيّت و آزارهائي را كه از جمله: از پدر جدا كردن، و به چاه انداختن و كتك‎هائي را كه از برادران خويش خورده و تحمل كرده بود همه را ناديده گرفت و برادرانش را مورد عفو و اغماض قرار داد و به ايشان فرمود:
امروز از ناحيه من هيچ گونه سرزنش و ملامتي نسبت به شما نخواهد شد.
و چون من از شما درگذشتم خداي مهربان نيز از اين جهت شما را مورد مغفرت خود قرار داد. من كه از شما درگذرم، خدا نيز به طور حتم از شما در خواهد گذشت، چرا كه او: ارحم الراحمين است.[1]
«قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ».
در بعضي ديگر از روايات آمده است كه برادران يوسف، بعد از اين ماجرا پيوسته شرمسار بودند، يكي را به سراغ او فرستادند و گفتند:
تو هر صبح و شام ما را بر كنار سفره خود مي‎نشاني، ما از روي تو خجالت مي‎كشيم، چرا كه آن همه جسارت به تو كرديم، يوسف براي اينكه برادران نه تنها كمترين احساس شرمندگي نكنند، بلكه وجود خود را بر سر سفره او، خدمتي به او احساس كنند، جواب بسيار جالبي داد و گفت:
مردم مصر تاكنون به چشم يك غلام زرخريد به من مي‎نگريستند و به يكديگر مي‎گفتند:
«سبحان من بلغ عبداً بيع به عشرين در هماً ما بلغ...»
«منزه است خدائي كه غلامي را كه به بيست درهم فروخته شد به اين مقام رسانيد.» امّا الآن كه شما آمده‎ايد و پرونده زندگي من براي اين مردم گشوده شده، مي‎فهمند من غلام نبوده‎ام، من از خاندان نبوّت و از فرزندان ابراهيم خليل هستم و اين مايه افتخار و مباهات من است.

پی نوشتها

[1] - سورة يوسف: آية 92.

 
 
   اخبار معارف اسلامی 
• برگزيدگان جشنواره قرآن كودك و نوجوان معرفي شدند
• امروز نشست «علم با موضوع آخرالزمان تكنولوژيك»برگزار می شود
• راه‌اندازي پايگاه اينترنتي گنجينه باز نسخه‌هاي خطي اسلامي...
• همزمان با ميلاد رسول اكرم:يك بانوي فيليپيني به دين مبين...
• خاطراتي از آيت‌الله بهجت به نقل از فرزند و شاگرد در همایش...
• مراسم نامگذارى حضرت محمد (صلی الله علیه و آله(
• فردا نشست «ولايت فقيه؛ محور دين امام خميني»برگزار می شود
• خاطره يك طلبه آرژانتيني از ديدار با رهبر معظم انقلاب
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
بارضا نیکویت ، بدکار را اصلاح کن وباگفتار زیبایت برخوبی راهنما باش





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما