|
با توجه به اينکه شما از معدود عالمانى هستيد که در کنار فقه و اصول و درسهاى متداول حوزه، عمر خويش را در تفسير و علوم قرآنى گذراندهايد. بنابراين خواهشمند است بفرماييد عدالت در قرآن چه مفهومى دارد؟ فرق آن با قسط چيست؟ابعاد عدالت را نيز تبيين فرماييد. مقصود از عدالت اجتماعي، ايجاد توازن در جامعه است. منظور از توازن هم همان تناسب است. تناسب به معناى اين است که هر چيزى در جاى خودش و در محدوده مناسب جاى بگيرد. اميرالمومنين فرمود: «عليکم بتقوى الله و نظم امرکم» در اين کلام «نظم» به همين معناست؛ يعنى هر چيزى بايد طبق معيارهاى خاص خود ارزيابى شود. اين تناسب بايد در همه امور رعايت شود. ما مکرر اين نکته را گفتهايم که اصلا زيبايى همان نظم است. برخى گفتهاند:«زيبايى را نمىتوان تعريف کرد» ولى به نظر ما تعريف زيبايى اين است: «وجود تناسب ميان امورى که در کنار هم قرار گرفتهاند» صورتى زيباست که ابرو و چشم و... آن متناسب باشد. اگر بينى کسى دراز باشد آن صورت ديگر زيبا نخواهد بود. انبيا همه آمدهاند تا در جامعه توازن برقرار کنند. توازن هم به اين معناست که هرکس به حق خود برسد. هدف امام زمان هم همان هدف انبياست؛ او تلاش مىکند تا هر حقدارى به حقش برسد.يکى از معانى آزادي، بهره و نصيب بردن از حقوق مشروع است. اگر افزون برحقوق خودش حق ديگرى را هم استفاده کرد، آزادى را زيرپا گذاشته است. معناى آزادى اين است که در محدوده قانون حرکت شود. قانون هم به معناى مرزبندى است؛ يعنى مشخص شود که هرکس چه حقوقى دارد. يکى از اين حقوق، حق تعليم و تربيت است. اگر کسى بگويد:«فلان کس به خاطر اينکه از فلان نژاد است، پس حق ندارد آموزش ببيند»، آزادى او را سلب کرده است. اينکه برخى آزادى را «رهايى از هر قيدي»معنا کردهاند، درست نيست. در تاريخ طبرى آمده است: وقتى مسلمانان به ايران لشکر کشيدند، فرمانده لشکر ايران از فرمانده لشکر اسلام پرسيد: «براى چه آمدهايد؟» او پاسخ داد: «ما براى اينکه سرزمينى را به سرزمينمان بيفزاييم، به ايران لشکر نکشيدهايم. ما براى گسترش عدالت آمدهايم.» از او مىپرسند: «گسترش عدالت يعنى چه؟»پاسخ مىدهد: «پادشاهانتان از شما آزادى را سلب کردهاند و شما حق انتخاب نداريد. ما آمدهايم تا شما را آزاد کنيم و کارى کنيم که بتوانيد حقوقتان را استيفا کنيد.» مىخواهم بگويم عدل و آزادى و زيبايى و... به گونهاى هم معنا و هم مفهومند.
رابطه قسط وعدل چيست؟ قسط يک نوع خاصى از عدالت است؛ نه اينکه چيزى باشد در مقابل عدل، قسط هم به معناى اين است که هرکس به سهم خودش برسد. در آن صورت عامى است که بعد از خاص مىآيد. ابنعربى يک بيان خوبى دارد. مىگويد از اين سخن حضرت رسول که فرمود: «يملا به الارض عدلا و قسطا» معصوميت امام زمان به دست مىآيد.
يعنى فقط معصوم مىتواند مجرى عدالت باشد؟ او مىگويد ما از اين سخن، عصمت حضرت را مىفهميم. وى مىگويد عصمت پيامبر را با عقل اثبات مىکنيم ولى عصمت امام زمان را با نقل. دليل او اين است که غيرمعصوم نمىتواند عدالت اينچنينى را برپا کند.
آيا از اينکه مجرى آن عدالت بايد معصوم باشد، نمىتوان فهميد که معناى آن عدالت، چيزى فراتر از نظم و توازن و... است؟در قرآن آمده است: «ان الشرک لظلم عظيم.» از اين آيه مىفهميم تنها توحيد است که عدالت است. من در ابتدا گفتم قاعدتا منظور شما عدالت اجتماعى است و سپس عدالت را آن گونه معنا کردم. من نگفتم عدالت به طور مطلق اين است. عدالت امام جماعت با عدالت قاضى و ... تفاوت دارد. هر کدام معناى خود را دارند. عدالت در ولى فقيه معنايى فوق اين دو عدالت دارد. عدالت مراتب دارد.
آيا مىشود عدالت حضرت را در يک زمينه برجسته کنيم؟ مثلا بگوييم حضرت عدالت اعتقادى را گسترش مىدهد؟ اساس هم همين جا است. اين همه ظلم، براى اين است که خدا فراموش شده است. شروع کار حضرت از همين جا است . رسول الله هم از اعتقاد مردم شروع کرد. به آنان گفت: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» شما عدالت را به معناى تناسب و زيبايى و توازن و ... دانستيد. اين واژهها تفسيرهاى مختلفى دارد. من تناسب را اين گونه مىدانم و ديگرى طورى ديگر. اينکه آزادى را معنا کردم براى جلوگيرى از اين گونه مسائل بود. براى اجراى عدالت، به يک قانون جهانى نياز است. حقوق بشر را که نوشتند براى پاسخ داد ن به همين نياز بود. بايد مشخص شود که چه چيزهايى حقوق طبيعى انسان است. وقتى اينها مشخص شد، مىتوان گفت دولتى که حاکم است، عادل است يا نه. اگر انسانها در بهرهگيرى از حقوق خود با مانع و مشکلى برنخوردند و حقشان ضايع نشد، آن نظام، نظام عادلى است؛ اما اگر در جامعه تبعيض بود، معلوم مىشود که آن حکومت عادل نيست؛ زيرا، «کل شى فى موضعه» تحقق نيافته است. از عبارت «بعد ما ملئت ظلما و جورا» مىفهميم تا پيش از ظهور حضرت، آزادى کامل و جهانى نيست؛ توازن کامل و جهانى نيست؛ زيبايى کامل و جهانى نيست.
آيا در نظام عدل علوي، اين اتفاق افتاد؟ حضرت تلاش خود را کرد؛ اما به طور کامل نتوانست آن را پياده کند؛ چون نگذاشتند حضرت اين کار را بکنند. مردم آن زمان رشد کافى براى اجراى چنين عدالتى نداشتند.
چه تضمينى هست که امام زمان بتواند؟ يکى از حرفهاى اساسى که من درباره حضرت دارم، اين است که آن حضرت آن قدر در ظهورش تاخير مىکند تا مردم آماده ظهور شوند. بايد سطح فکر مردم به اين حد برسد. اگر نرسد، حضرت هم ظهور نخواهد کرد. الان، اين حاصل نشده است. شما ببينيد، کسى آمده و به من آخوند چيزى گفته است. برخى مىگويند: «او مشرک شده است و يجب ذبحه من القفا!» اين نشان مىدهد که ما براى خودمان امتيازى را معتقد هستيم! تا وقتى اين طور است، زمينه براى ظهور حضرت آماده نيست.
آيا بشر مىتواند آن قانون جامع جهانى را بنويسد؟ نه، نمىتواند، آن قانون جهانى را بايد کسانى بنويسند که از همه تعلقات حزبى و گروهى و نژادى و ... رها باشند. بشر اين گونه نيست. تعلقات او زياد است . بنابراين شارع مقدس براى بشر قانون فرستاده است. دين آمده است تا مرز حقوق را مشخص کند تا در سايه آن، مردمان آسوده زندگى کنند.
آيا حضرت، عدالت را در همه زمينهها گسترش مىدهد يا فقط در زمينه عدالت اجتماعي؟ وظيفه حضرت اين است که عدالت را در زمين بگستراند؛ يعنى همه مىتوانند از حقوق خود استفاده کنند. حضرت اين زمينه را فراهم مىکند که کسى به کسى ظلم نکند، اما اينکه در جايى اصلا ظلم نشود، معلوم نيست که وظيفه حضرت باشد. آري، اگر کسى شکايت بکند، حقش از ظالم گرفته مىشود. اينکه گفتم حضرت جلوى ظلمهاى فردى را نمىتواند بگيرد، براى اين است که او کسى را نمىتواند مجبور کند. انسان هم موجودى است مختار. اگر بحث اجبار بود، با اين همه اين کار پيامبر ممکن بود. درروايت است: «حضرت ترازوى عدالت رامىگذارد و لا يظلم احدا احدا.» اين روايت، معنايش اين است که مقتضى ظلم را برمىدارد. گناهانى که مىشود، از رشوهخوارى و فساد و قتل و دزدى و ... به سبب اين است که زمينه اين کارها وجود دارد. چون حقوق کارمند به اندازه نيازش نيست، زمينه براى رشوهخوارى فراهم است. حضرت کارى مىکند که کارمند نيازش برطرف شود. پس زمينه رشوهخوارى را از او گرفته است، ولى اگر زمينه گناه برداشته شد، نمىتوانيم بگوييم ديگر اصلا گناه نمىشود! در انگلستان، پس از استخدام يک کارمند بلافاصله به او خانه مىدهند و پول آن را کمکم از حقوقش برمىدارند، حضرت امير، سلام الله عليه، به مالک مىگويد به کارمندانش پنهانى رسيدگى کند تا گرفتار نباشند.
مثلا زياده خواهىها سبب ظلم مىشود؛ بله.
اينکه در روايات داريم عقل بشر کامل مىشود، به گونه اعجاز است يا نه؟ به اعجاز نيست. اگر مىخواست به اعجاز باشد، از روز اول اين کار مىشد.
آيا اکنون حضرت براى زمينهسازى کارى انجام مىدهد؟ بله، يکى از کارهاى حضرت دعا کردن است. ايشان هم براى ظهور دعا مىکند. به نظر من، الان زمينه دارد کمکم آماده مىشود. با اينکه اين همه عليه اسلام دارند تبليغ مىکنند، ولى اسلام دومين دين رسمى در اروپاست! سبب رشد اسلام، انقلاب اسلامى است. بزرگترين کارى که امام- رضوان الله عليه- کرد، اين بود که چهره حقيقى اسلام را به جهانيان نشان داد. چهره حقيقى اسلام، مردم خسته از همه مکاتب را به اين سو آورد.
در برخى از روايات آمده است که وقتى حضرت تشريف مىآورد، جوى خون راه مىاندازد. اينها خيالات همان کسانى است که اينها را نوشتهاند. اينها درست نيست. حضرت وقتى مىآيد که زمينه آماده باشد. وقتى زمينه آماده بود، نياز به خونريزىهاى اينچنينى نيست. انقلاب اسلامى چرا پيروز شد؟ آيا براى پيروزىاش خونريزى آن چنانى شد؟ آمار شهدايى را که براى پيروزى اين انقلاب داده شد، با کشتهگان ديگر انقلابها بسنجيد! مردم از ظلم آن رژيم سفاک به ستوه آمده بودند و ديدند امام حرف دل آنان را مىزند و در ادعايش هم که نجات مردم بود، راستگوست؛ لذا تبعيت کردند و با کمترين تلفات پيروز شدند. مردم آن زمان هم چون به اين درجه از تبعيت رسيدهاند، با کمترين تلفات به پيروزى مىرسند. حضرت را بايد به عنوان «رحمت الهي» مطرح کرد، ايشان مانند پيامبر - صلى الله عليه و آله- است. او رحمه للعالمين بود؛ ايشان هم اينچنين مىباشد.
از شما سپاسگزاريم. موفق باشيد.
روزنامه رسالت – شماره 6284 |