کد مقاله : 12924        مسیر مقاله در نقشه سایت : , مهدویت , (مباحث مهدوی (آموزشی , معرفت امام عصر علیه السلام

توسل به ولایت ائمه (علیهم السلام ) یا طریقه ارتباط با غیب عالم


نحوه حضور حضرت حجت (علیه السلام ) درهستی

قسمت دوم

توسل به ولایت ائمه (علیهم السلام ) یا طریقه ارتباط با غیب عالم

تااین جا تئوری مسئله روشن شد که یک وجود غیبی کلی به نام عین الانسان درهستی وجود دارد واین عین الانسان هویتی انسانی دارد . شما برای انسان شدنتان یک راه بیشتر ندارید وآن این است که از طریق باطن ، یا باطن انسانی ویا باطن هستی وبا محور وقطب هستی مرتبط شوید وانسانیت بگیرید . این را توسل انسان به ولایت کل گویند . 1
درتمام ادوار هستی ، همیشه انسان کامل داشته ایم باظهورات مختلف .
درنبیّ آمد بیان راه کرد *** درولیّ ازسرّ حق آگاه کرد
وقبل ازآن که درآخر الزمان ظهور کامل کند ،
گاه موسی وگهی عیسی شود *** گاه کوه قاف وگه عنقا شود
ظهوربیرونی حضرت ، وجهی ازوجود مبارک اوست ، اصل وجودی ایشان که مدد رسان همه انسان ها می تواند باشد ، وجه کلی غیبی ایشان است هیچ قلبی درمدد گرفتن از انسان کامل محروم نیست . وهیچ قلبی نیست که از انسان کامل انسانیت نگیرد . تئوری رادقت بفرمایید . اگر شما رسیدید به این مسئله که یک کلّ الانسان یا یک انسان کل درصحنه است ، حالا آیا می خواهید انسان شوید یا می خواهید یک قهرمان المپیک باشید ؟ ! انسان کامل ، یعنی درتعادل انسانی ، یعنی درانسانیت ، تعادل محض داشتن ، تعادل محض درانسانیت یعنی هیچ بعدی از انسان چنان رشد نمی کند که مانع ازرشد دیگر ابعاد انسانی گردد . اگر انسان درتعادل انسانی ، جامع شود هراستعدادی ازاو به سطح انسانی رسیده است ، وفقط ازطریق انسان کامل است که می توان درتمامی ابعاد وجودی به سقف نهایی انسانی رسید . 2 حال این انسان کامل چه بیدار باشد وچه پنهان . شما برای مددگرفتن ازوی ، نیازمند حیات جسمانی او نیستید ؛ یعنی وجود مقدس جسمانی حضرت ، تاثیر اصلی رادرمیزان مددگرفتن شما از آن وجود مبارک ندارد، هرچند برای طالبان او ظهورووجود جسمانیِ مقدس آن حضرت ، دریچه ارتباط بهتری با آن حضرت است . قرآن در آیه شریفه 73 سوره انبیاء می فرماید : « وجعلناهم ائمه » مااین پیامبران وفرزندان معصوم ابراهیم (علیه السلام ) را – که شامل ائمه ما هم می شود – امام قرار دادیم ، « یهدون بامرنا » که به امر ما هدایت می کنند ، وهدایت به « امر » یعنی هدایتی که ازطریق « کن فیکون » انجام می گیرد ، یعنی بدون ابزار وتعلیم وتعلّم های عادی هدایت کند . یعنی شما راازدرون نجات می دهند . فرمود : « بامرنا» ؛ امر ، یعنی ایجاد بی زمان ، چون درآیه
54 سوره اعراف می فرماید : « الا له الخلق والامر » یعنی بدانید که خدا را دو ایجاداست ؛ ایجاد زمانمند که به آن « خلق » گویند مثل خلق زمین یا جسم انسان ، وایجاد بی زمان ، مثل روح انسان یا خلق ملائکه که به آن « امر» می گویند . پس امر آن نوع ایجادی است که شأن آن « کن فیکون » است ؛ یعنی با باطن وجنبه بی زمان شما سروکار دارد که درآیه 82 سوره یس به آن اشاره دارد ومی گوید : « انما امره اذا اراد شئیا ان یقول له کن فیکون » . حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه ) به عنوان همان مقام « امام » که درآیه 73 سوره انبیاء مطرح است مقامشان ، مقام هدایت به « امر » یا تصرف درباطن است .3 وامام با چنین مقامی همچنان که عرض شد ، همیشه درصحنه است ومددش هرگز پنهان نیست . کجاست قلبی که این امدادهای غیبی را بگیرد ؟

چگونگی رابطه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ) با عالم

آیارابطه حضرت با عالم ، رابطه ای است که ما با بدن خود داریم ؟ همان طور که بدن ما روی دست ما مانده واز آن درزحمت هستیم ،رابطه امام (علیه السلام ) با عالم ماده این طور است ؟ آن هایی که سعی کرده اند عمر طولانی حضرت را برپایه مسائل زیست شناسی توجیه نمایند به حضرت ومقام آن حضرت توجه کافی نداشته اند چرا که حد فهم بحث طولانی بودن عمر شریف آن حضرت بالاتر ازحد فهم علم زیست شناسی است . کل عالم درقبضه مقام واسطه فیض است . او واسطه فیض بین خدا وعالم هستی است ، یعنی « السبب المتصل بین الارض والسّماء» است وجود عالم به اعتباری ازمقام او سرچشمه می گیرد ودرهر دوره اززمان ، مصداق های آن مقام فرق می کند . یک حقیقت است که جلوه اش تغییر می کند وظهور ائمه (علیهم السلام ) مصداق های ظهور آن مقام اند . آیا واسطه فیض مثل من وشما بدنش روی دستش مانده ونمی داند چه کارش کند ؟ آیا بدنش برایش مشکل ایجادکرده است وگرفتار پیری وفرسایش بدنشان هستند ؟ یا کل هستی درقبضه اوست ؟ دقت بفرمایید .
رابطه حضرت باهستی ، رابطه ایجادی است ودریک لحظه درمکان های متعددی می تواند باشد وهرجایی هم که بود ، تماماً – جسما ً وروحاً – حاضراست مانند «منِ » شما دربدنتان . شما خودتان تماماً می شنوید وهمان زمان تماماً خودتان نیز می بینید . یعنی حضور نفس دربدن به این صورت است که همه جای بدن تماماً هست . اگر قطب عالم امکان ، مغز عالم امکان است ، حضورش درعالم ، مثل حضور نفس دربدن است . پس حضرت همه جاهست وتماما ً هم هست .

نحوه رویت حضرت (علیه السلام )

حالا اگر برای کسی یا کسانی ظهور کرده است – یعنی ظهور عینی – آیا حضرت پایین می آید یا آن هایی که حضرت را دیده اند
مقام انسانیتشان بالا رفته است ؟ آیا حضرت درمقام روح شما ظهور می کند یا درمقام جسم شما ؟ اگر درمقام جسم شما ظهورمی کند پس چرا باید عبادت کنید تا حضرت را ببینید ؟ مگر نه این است که عبادت کردن یعنی متعالی کردن وجود خود ؟ پس جهت وجود شما باید غیبی شود تابا غیب هستی روبه رو گردد . چرا آن هایی که حضرت را می بینند بعداز این که یک مرتبه متوجه می شوند که نکند این آقا ، حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ) باشند درهمان حال دیگر حضرت را نمی بینند ؟ اگر بنا بود که حضرت ظهور مادّی کرده باشد باید وقتی ازجلوی چشم شما غایب شدند ، بالاخره درگوشه ای دراین دنیای مادّی پنهان شده باشند . درموقعی که شما مفتخر به رؤیت حضرت شده اید ، امام ، مادّی شده است یا شما باعبادت وایجاد صلاحیت ، غیبی وغیب بین شده اید ؟ به نظر می رسد آن هایی که حضرت را می بینند حضرت را ازبعدغیب می بینند ، وارزش موضوع هم درهمین جهت است .
آری ؛ آن موضوع دیگری است که وقتی متوجّه ایم حضرت واسطه فیض اند ، هرلحظه اراده کنند هزاران بدن برای خود ظاهر وایجاد می کنند وهرلحظه هم که اراده کنند ، هربدن خود را به غیب می برند . این نحوه ظهور جسمی ومادی حضرت برای درراه ماندگان ممکن است واین غیر رویتی است که دراثر شایستگی روحی وقلب برای افراد حاصل می شود . عرض ما فعلاً درمورد رابطه آن حضرت است با عالم وبدن خود که باید روشن شود . من که محکوم بدن هستم ، بدنم آن چنان درقبضه من نیست که عالم درقبضه حضرت است . چرا که مقام حضرت ، مقام کون جامع است با تمام احاطه کامل برهمه مراتب وجود به طوری که این احاطه آن قدر زیاد است که مقام «من » درتن ِمن با آن همه احاطه ای که دارد ، در آن حدنیست .
همچنان که عرض شد ؛ مقام ائمه (علیهم السلام ) مقام کون وجامع است ودرآیه 73 سوره انبیاء فرموده : « وجعلنا ائمه یهدون بامرنا » فرمود : « بامرنا » ودر جای دیگر فرمود : « انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون » یعنی امر خدا آن چنان که اگر چیزی را اراده کرد که به وجود آورد ، مثل این است که بگوید : بشنو! می شود دقت بفرمایید .
پس حالا که مقام امام (طبق آیه ) مقام هدایت به «امر » است ومقام «امر» هم آن چنان است که بگویید بشو ! ومی شود ، حضرت همین که اراده بفرماید ، بدن برایش خلق می شود مگر خداوند دنیا را چگونه خلق کرده است ؟ ! مثلا سنگ های جهان را از کجا آورده است ؟ اصلا ازجایی نیاورده است ایجادشان براساس « کن فیکون » است یعنی فرمود « بشو» وشد حالااگر دنیا به آخر رسید خداوند این سنگ ها راچه کار می کند ؟
اگربدانی چگونه خلق کرد ، آن وقت می دانی چطور آن ها رامی برد یعنی بایک اراده آنها را ایجاد کرده وبایک اراده هم آنها راهیچ
می کند این روایت را شنیده اید که می فرماید : « سوره مبارکه یس قلب قرآن است » دوآیه دراین سوره است که می فرمایند : مغز این سوره این دو آیه است که می فرماید : « انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون * فسبحان الذی بیده ملکوت کل شیء والیه ترجعون » 4 می فرماید : « امرِ» خدا – که عرض شد امر ؛ ایجاد بی زمان است وخلق ؛ ایجاد کردن با زمان است – آن چنان است که چون شیء ای رااراده کرد که به وجود آید ، مثل این است که بگوید : بشو ، وآن می شود . سپس درآیه بعد می فرماید : منزه وبسیار بلند مرتبه است خدایی که دردست اوست ملکوت هرشیء وبه سوی او برگشت می کنند یعنی برگشت عالم هم برای برگشت به خدا با یک اراده بیشتر نیست . اگر کسی رابطه خداوند را باعالم نفهمد ، محال است این برگشت عالم به سوی خدا را بفهمد . رابطه خداوند با عالم ، رابطه کن فیکون است . مثل این که شما بایک اراده، یک پرتقال درذهنتان ایجاد می کنید وبعد هم بایک اراده آن چیزی راکه ایجاد کرده اید هیچ می کنید ، کافی است ازتوجه به آن منصرف شوید به کلی ازبین می رود . رابطه حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه ) نیز ( درمقام واسطه فیض ) باکل عالم ماده ، رابطه کن فیکون است اگر اراده کند ، نه تنها بدن خود رابلکه هرچه را خواست خلق می کند . حالا آیا درست است رابطه حضرت را بابدنشان طوری تصور کنیم که این بدن روی دست آن حضرت می ماند ؟ ! مگر این دنیا روی دست خداوند مانده است که حالا مثلا اگر قیامت شد این سنگ ها رانداند که چه کند ؟ بااین که نه ؛ سنت « انالله وانا علیه راجعون » قانون ونظام هستی است عالم به اراده حق جلوه کرده است وسپس به سوی حق بر می گردد . درحدیث قدسی داریم : « بنده من ! اطاعت مرابکن تامن تورا مثل خودم قدرت بدهم ، من به شیء می گویم بشو ، می شود ، تو راچنین قرار می دهم که بگویی بشو وبشود » 5 حالا درمورد حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه ) مسئله کاملا چنین است . دقت بفرمایید اگر حضرت اراده بفرمایند که دریک مکان باشند ، آیا می شود درهمان زمان درجایی دیگر باشند ؟ جواب این سوال رادادیم وگفتیم که حضورحضرت مثل حضورنفس شما دربدن شماست ، که نفس دربدن شماست ، که نفس شما درهمه جای بدنتان حاضر است وهمه جای بدنتان هم تماماًهست ؛ یعنی شما تماماً خودتان می بینید درحالتی که درهمان لحظه تماماً می شنوید واین طور نیست که با یک طرف نفس تان ببینید وبا یک طرف آن بشنوید .

حضرت (علیه السلام ) بدن خود را ایجاد می کنند

پس ملاحظه کردید که اراده حضرت کافی است تابدنشان راایجاد کنند نه این که فکر کنیم مثل بنا که اجزای ساختمان راکنار هم می آورد ، حضرت (علیه السلام ) هم این طوری بدنشان را جمع می کنند . چرا که روشن شد مقام حضرت مقام « اَمر» است بنابراین
حضرت می توانند هم زمان درچند جا بدنشان راایجادکنند وهر جا اراده کنند جسماً وروحاً حاضر باشند ودرهرجایی هم با تمام وجود حاضر باشند . 6 به طوری که اگر الان این جا باشند ونظر به این جا داشته باشند وحواسشان به شما واطراف شما ، ازخود شما بیشتر وجمع تر است . ودرعین حال همه جاهم هستند ودرهمه آن جاهایی هم که هستند ازهمه افراد حاضر درآن جا حاضرتراند . چون ازهمه مخلوقات درجه تجردشان بیشتر است ، پس حضورشان درهرجا ازهمه بیشتر است .7 درواقع همزبان بامولوی باید گفت :
ای غایب ازاین محضر ، ازمات سلام الله *** ای ازهمه حاضرتر، ازمات سلام الله
چون ماه تمام آیی ، آنگاه به بام آیی *** ای ماه تورا چاکر ، ازمات سلام الله
هم جان جهانی تو ، هم گنج نهانی تو *** هم امن وامانی تو، ازمات سلام الله

ختم نبوت وختم ولایت

تئوری مسئله « نحوه حضور حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ) درهستی » همراه با دلایل عقلی برای این نسل قابل بحث است، البته همان طور که درمقدمه عرض کردم از آن جهت که عموم ما مقدّمات موضوع را نداریم ، ممکن است به خوبی نتوانیم آن را بفهمیم وتصور کنیم ، ولی این طور نیست که قابل بحث واثبات نباشد ، آری نیاز به مقدمات عقلی دارد وتا آن مقدمات عقلی را نگذرانیم ، تصور خوبی از موضوع نخواهیم داشت . این موضوع از بس دقیق وظریف است وموضوعی صراطی است ؛ یعنی « از موباریک تر واز شمشیر تیزتر است » باید مدتی ازعمرمان را صرف فهم نحوه حضور اماممان درهستی ، بکنیم .
به خوبی درجای خودش روشن است که جان هرانسانی برای اشباع انسانیتش فقط با انسان کامل روبه رو است وباید ازاو مدد بگیردواو صاحب ولایت کامله وخاتمه ولایت است . یک ختم نبوت داریم ویک ختم ولایت . نبوت ازحضرت آدم (علیه السلام ) شروع شد وبه حضرت رسول (صلی الله علیه وآله ) ختم گشت وولایت مخصوص اسلام ازحضرت علی (علیه السلام ) شروع شد وبه حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه ) ختم خواهد شد .
نبی (صلی الله علیه وآله ) به حکم نبوت ، حکم شرعی وتکلیف شرعی به شما می دهد و«ولیّ » مدد غیبی می کند . البته ؛ پیامبر (صلی الله علیه وآله ) هم « نبی» است وهم «ولی » ؛ اما امامان فقط «ولی » هستند چه امام مثل حضرت ابراهیم (علیه السلام ) که بعداز پیامبری به مقام امامت نائل شدند وچه امام مثل امیر المومنین (علیه السلام )که بدون آن که نبی باشند ، امام وولی هستند . 8
زمانی که مقام امامت به حضرت ابراهیم (علیه السلام ) داده شد وخدا فرمود : « انی جاعلک للنّاس اماما » حضرت خیلی آن مقام را
پسندیدند وملاحظه فرمودند بعداز نبوت برای درست به نتیجه رساندن نبوت ، مقام « امامت » نیاز است ولذا برای فرزندانشان آن مقام را تقاضا کردند تااین نبوت را آن ها بتوانند به نتیجه وثمر برسانند وگفتند : « ومن ذریتی ؟ » یعنی خدایا ! آیا ممکن است این مقام « امامت » رابه فرزندان من هم بدهی خداوند وعده داد که این عهد من به فرزندانی که ظالم هستند نمی رسد « لاینال عهدی الظّالمین » پس اگر فرزندی ازابراهیم (علیه السلام ) درهستی باشد که به هیچ وجه ظالم نباشد ، یعنی هیچ نقصی نداشته باشد وبه واقع معصوم باشد طبق صریح این آیه قرآن می شود امام باشد . وقتی ازنظرتاریخی ، بررسی می کنیم می بینیم حضرت رسول (صلی الله علیه وآله)
فرزنداسماعیل (علیه السلام ) است وبرطبق قرآن ایشان معصومند وقرآن به عنوان نمونه درمورد حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله ) می فرماید : « ما ینطق عن الهوی » یعنی هیچ کلامی ازروی هوس نمی گوید ، فرزندان پیامبر نیز ازنسل پیامبرند وطبق آیه تطهیر9 ، اهل البیت پیامبر (صلی الله علیه وآله ) ازهرگونه رجس وپلیدی وگناهی پاکند . فرمود : « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا » ( ما اراده کردیم شما اهل البیت درنهایت طهارت ، یعنی درمقام عصمت قرار گیرید ) طبق این مقدمات نتیجه می گیریم ؛ حضرات ائمه همگی امامند ، به همان معنایی که حضرت ابراهیم (علیه السلام ) وفرزندانشان مثل اسحاق ویعقوب و... امام شدند . ( البته دربحث های امامت ، روی این مقدمات ونتیجه گیری باید بیشتر بحث شود ).

برکات توجه به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه )

باتوجه به این مقدمات ؛ مقام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ) مقام ختم ولایت وصاحب ولایت کلّیه الهیّه درزمین است . امامی که صاحب ولایت الهی است ، یعنی کسی که ازطریق باطن شما رامدد می کند . درهمین راستا عاشقان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه ) بیدارانی هستند که متوجه اند یک انسان کاملی جهت افاضه مددهای غیبی وبرای ریزش انسانیت برجان هرانسانی ، درهستی هست وخودشان را به او سپرده اند که البته مفصل این موضوع درجای خودش بحث شده است .
جامعه ای که متوجه قطب برین انسانی بشود روزمرگی های اجتماعی راافق خود قرارنمی دهد. . یکی ازخبرنگاران ایتالیا پس از آن که ابرقدرت ها ، صدام را به سلاح شیمیایی مجهز کردند ونیروهای انقلاب اسلامی ازمنطقه فاو عقب نشینی کردند ، مصاحبه ای بایکی از مسئولین جمهوری اسلامی انجام داد . خبرنگار می پرسد : « همه می دانند این حرف هایی که شما می گویید حرف های خوبی است ؛ اما آیا شما فکر می کنید حرف های شما عملی هم هست ؟ ! توجه بفرمایید جامعه کنونی دنیا می دانند که سخن ما دروغ نیست ولی معتقد است که عملی نیست . جهان را یاس گرفته است ولذا به باطل تن داده است ، چون حق راعملی نمی داند آن
مسئول درجواب او دقیقا انگشت گذاشتند روی مشکل آن ها وجواب دادند : « ما مثل شما مایوس نیستیم » .
جامعه ای که متوجه قطب برین انسانی شود ، روزمرّگی های اجتماعی راافق خود نمی گیرد ودرتحرک به سوی حیاتی بلند ازپای نمی نشیند . وظلم طاغوت ها را به عنوان یک واقعیت پایدار درحیات زمینی حک شده نمی داند واین ظلم ها شعله امیدش راخاموش نمی کند .
چون این فکر با اعتقادبه وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه ) نمی سازد یاس وسکون وسکوت چشم برگردان است ازیک واقعیّتی به نام پیروزی حق برپیشانی نظام الهی . باید بدانیم که افق حیات انسانی تاریک نیست وامید به آینده ای روشن ، خود فریبی نیست؛ بلکه چشم دوختن به یک واقعیّت مسلم است وبرعکس ، نظر رااز حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه ) برداشتن ، فرار کردن ازیک واقعیت حتمی است .

یقین ؛ مقدمه تحقّق وایجاد

این یک قاعده است که اگر به حقیقتی یقین پیداکردید آن حقیقت محقق می شود - البته شرطش آن است که آن چیزی که ما بدان یقین پیدا می کنیم وجودش حقیقی باشد ونه وَهمی – خدمات حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله ) مطرح شد که یاران حضرت عیسی (علیه السلام ) روی آب راه می رفتند حضرت فرمودند : « اگر یقینشان بیشتر بود درهوا سیر می کردند .» این مطلب خود بحثی مفصل نیاز دارد ولی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) می خواهند بفرمایند درعالم چنین قاعده ای هست ، حالا اگر شما هنوز به آن نرسیده اید ، نه از آن جهت است که خداوند چنین قاعده ای خلق نکرده است بلکه لازمه بدست آوردن آن ، یقین بیشتر به چنین لطفی ازطرف پروردگار است تادراثر وجود چنین یقینی آن لطف متعالی واقع شود توجه بفرمایید ! آیاشما می توانید درحالت عادی اراده کنید وچیزی را درعالم خارج ایجاد کنید ؟ درذهنتان چطور ؟ درحالت عادی درذهن خود می توانید هرچیز را که خواستید ایجاد نمایید چون ذهن شما باشما یک ارتباط غیر مادی دارد شما به راحتی این کار را می کنید . اگر شما ازنظر توحیدی ومعنوی خیلی قوی شوید هرچه رابا آن اراده توحیدی خود ، اراده کنید دربیرون ایجاد می شود . همان طور که شما درقیامت این گونه می شوید .کاری که شما الان درذهنتان انجام می دهید، اگر حکم بدن ضعیف شود ویا ازبین برود (مثل قیامت ) هرچه اراده کنید دربیرون محقق می شود چون رابطه شما باخارج ودنیای بیرونی ، مثل رابطه شما با ذهنتان می شود یک عارف سالک که حکم بدنش را ضعیف کرده است ، هرچه را با آن اراده معنوی خود ، اراده کندبه اذن الهی دربیرون خلق می شود .
درمورد ائمه (علیهم السلام ) نیز حتما شنیده اید . « ابوهاشم » نقل می کند : به دنبال امام حسن عسکری ( علیه السلام ) سوار مرکب بودم ودرهمان حال به فکر قرض خود افتادم که موعدش رسیده بود وبا خود می اندیشیدم که آن را ازکجا ادا کنم ، امام (علیه السلام) روبه من کرده وفرمودند : « خدا آن را ادامی کند » ، آنگاه حضرت درحالی که برزمین مرکب سوار بودند خم شدند وبا تازیانه ای که دردست مبارکشان بود خطی به روی زمین کشیدند وفرمودند « ای ابوهاشم پیاده شووبردار وپنهان کن » من پیاده شدم ومشاهده کردم یک شمش طلااست . 10– نمونه هایی ازایجاد کردن درسیره ائمه معصومین (علیهم السلام ) به خصوص ودربقیه عرفا به صورت نازل تر به چشم می خورد – رابطه حضرت را بابدنشان وبا بقیه عالم وبا قلب مومنین ، رابطه ایجادی یا « امری » بدانید وخوب مسئله را بشناسید تابه راحتی باور کنید واز این شعور برین یعنی اعتقاد به وجود حضرت خود را محروم نکنید .
اگر ملتی به واقع وبا تمام وجود ظهور حضرت را اراده کند وآن را جزء تقاضای خود قرار دهد تاخداوند آن حضرت را ظاهر کند ، آن غیبِ بزرگ ِ عالم ، ظهور می کند دوری حضرت ، ریشه درضعف اراده وتقاضای ما دارد همین باورِ اصیل شیعه خود وسیله ای برای ظهور حضرت است باید تقاضا راشدید کرد ، نظام دینی یک نظام لطیفی ا ست وباید به ظرائف آن توجه داشت .
درجمله قبل عرض کردیم ؛ شما برای نجات زندگی اجتماعی ، سیاسی خودباید راجع به حضرت فکر کنید . ولی بنده معتقدم تا مسئله ازبعد نظری وعقیدتی حل نشود طرح مسئله ازجهت اجتماعی ، سیاسی مفید نیست . پس باید ابتدا ابعاد وجود مبارک حضرت درهستی ، ازجنبه های نظری بررسی شود درروایات بااین مضمون داریم که هرکس راجع به مسائل دینی خوب فکر نکرده است ولی درمسائل دینی خیلی تحرّک دارد ، احتمال بدهید منافق است چون منافق خوب فکر نمی کند واهل « تَفَقّه » دردین نیست ، ولی خیلی کار می کند . این خطرناک است که افراد جامعه درمسائل دینی خوب فکر نکنند ولی ادعای دینی داشته باشند . مسئله معرفت به وجود حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه ) نیز باید از جهت علمی حل شود . بنده ؛ این موضوع را دردستگاه فکری خاصّی مطرح کردم . ازطریق دستگاه های فکری دیگری نیز می توان مسئله رابررسی کرد خود قرآن برای اثبات امامت ، مبانی فوق العاده خوبی دارد چراکه اگر اثبات کردیم قرآن سخن صدق است ونبی حقیقتا نبی الله است خود قرآن وسیله ای می شود برای اثبات ادعاهای بعدی . به قول صدر المتالهین (رحمه الله علیه ) سخن معصوم (علیهم السلام ) وقرآن نمی تواند حدّ وسط قضیه قرار گیرد به شرطی که ابتدا برای قلب شما اثبات شود که قرآن حق می گوید ویا آن سخن ، سخن امام معصوم است . 11 بنابراین ؛ بعداز معرفت به چگونگی وجود حضرت ، جهت سیاسی مسئله هم چیز خوبی است اعتقاد به جنبه اجتماعی ، تاریخی وسیاسی وجود مبارک حضرت
که بقای جامعه را تضمین می کند ، نکته ای است که باید روی آن کار کنید ولی دیگر دراین جلسه نمی توان به آن پرداخت . 12

برکات ارتباط قلبی باامام زمان (عجل الله تعالی فرجه )

تاکید بنده این است که ارتباط حضوری بین عاشقان ولیّ الله الاعظم ، با آن حضرت یک ارتباط ملموس شیرینی است که هرکس از آن محروم شود ازعیش بزرگی محروم شده است . آیا شما دراین باره فکر کرده اید که همین حالا می شود قلباً باحضرت ارتباط داشت ؟ آیا روی این مسئله وقت گذاشته اید ؟ البته ؛ نه به یک شکل ارتجاعی انحرافی که انجمن حجتیه فقط شعارش راداد واز عقاید خرافی مردم ، بنای خود را ساخت ، یا این که امروزه گروه هایی مردم را مشغول این موضوعات کرده اند که چه کسی امام را ملاقات کرده ودرواقع مردم را مشغول افراد می کنند تا متوجه مقام امام (علیه السلام) این نوع برخوردها باموضوع ، برخوردهای خطرناکی است ولذا آن ها عموماً طعمه بازی های سیاسی غرب واستعمار می شوند ازهمان ها بپرسند حضرت راچگونه قبول دارید ؟ معلوم نیست تصور واندیشه صحیحی ازحضرت (عجل الله تعالی فرجه ) داشته باشند.
یک وقت عشق به حضرت حجّت دکان داری است ویک زمانی یک بیدارباش است . نسل نو که نسلی بیداراست حیف است که ازارتباط قلبی با انسان کامل محروم باشد . اگر شما رسیدید به این که کسی هست که به شما کمک جدی می کند ، یعنی تمام انسانیت شما را هدایت می کند پس باید با او ارتباط داشته باشید آن هم ارتباطی ارداتمندانه ، حداقل روی این مطلب فکر کنید .
عده ای هستند که باچشم باطن ، مثل زمانی که شما درخواب ، چیزی را می بینید ، حضرت را می بینند ، بعضی ها درحدّ رؤیت باطنی نیستند ، ولی قلبشان آماده است وازانوار وهدایت های آن حضرت مدد می گیرند . زمان ، زمانی نیست که این دنیا وقراردادهایش ، برای زندگی به تنهایی کافی باشد وازامام زمان (عجل الله تعالی فرجه ) محروم باشیم . صاحبِ امر برای مدد به ما انسان ها حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه ) است هنگامی که شما بامقدّماتی توانستید مسئله را برای خودتان حل کنید ، آرام آرام ، چشم قلب شما نسبت به توجّه به آن مقام عزیز بینا می شود آن وقت خود امام وجود خودش رابرای قلب شما ثابت می کند مگر خدوند نمی فرماید: « اگر شما باعبادات خود به سوی من آمدید من آن چنان شما را دیندار می کنم که به یقین برسید » 13 این وعده حق است که شمابا ایمان بیایید ، من شما رابه یقین می رسانم شما مسائل علمی ومعرفتی امامت را حل کنید ، بعداً ازطریق بندگی خداوند به سمت این قطب عالم امکان بروید ، ببینید چه مددهایی می کند که بنده شرمنده می شوم ازاین که از آن مقام برین ، به طور سطحی برایتان سخن گفتم ، والله شرمنده ام .
مرحوم آیت الله طهرانی ازقول آیت الله قاضی طباطبائی (رحمه الله علیه ) نقل می کند که : « اگر کسی درست سیر وسلوک کند
حتما خداوند اورا به مسیر اهل البیت می کشاند » .
درهر صورت ، مقام آن حضرت بسیار بالاتر ازاین ها بود واز حضرت عذر می خواهم چون بنای این بحث ، طرح اولیه ای ازنحوه حضور حضرت است ، ولی آنچه شان موضوع بود آن نیست که ما گفتیم . ما به عنوان مقدمه بحثی را جهت عزیزان مطرح کردیم .
امیر المومنین (علیه السلام ) می فرمایند : « ما لله آیه اکبر منّی » 14 ؛ یعنی برای خداوند آیت ونشانه ای بزرگ ترازمن نیست ، بنابراین با شناخت مقام ومرتبه امام معصوم – که درحال حاضر حضرت مهدی اند – بسیاری ازمراحل خداشناسی را می توان طی کرد ، ولی ابتدا باید به نحوه حضور آن حضرت آگاهی پیدا کرد تادرمراحل دیگر به بی راهه نرویم .
خدایا ! بارالها ! پروردگارا ! ما را به معارف اسلامی بیش از بیش آشنا بگردان .
خدایا ! قلب مارا ظرف معارف قرآنی قرار بده .
خدایا ! آمادگی برای مددگرفتن ازانسان کامل، حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه ) رابرما ارزانی بدار .
خدایا! قلب آن حضرت راازماراضی بگردان .
خدایا ! ما را لیاقت دریافت الطاف غیبیه انسانِ کامل عطا بفرما .
خدایا ! فرج پربرکت آن حضرت را تسریع فرما
« والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته »

پی نوشتها :

1- درزیارت جامعه داریم : « من اراد الله بدء بکم » یعنی شما عین بندگی هستید وهرکس خواست بنده خدا شود ، باید از عین آن بهره گیرد واز شما شروع کند .
2- ذوات مقدس معصومین ، خودِ برتر انسان است وتاکسی ره به سوی آن بزرگواران پیدا نکند ، هنوز راه ایمان را پیدانکرده است ولذا رسول الله می فرمایند : « لایومن عبد حتی اکون احب الیه من نفسه ویکون عترتی احب الیه من عترته ویکون اهلی احب الیه من اهله وتکون ذاتی احب الیه من ذاته » (بحارالانوار ج 27 ص 86) ؛ یعنی هیچ بنده ای ایمان به خداوند ندارد تااین که من درنزد خودش ، ازخودش محبوب تر باشم ، وعترت مرابیش از عترت خودش وخانواده ام رابیش از خانواده خودش ، وذات مرا بیش از ذات خودش دوست داشته باشد . ( چون آنها نزد خودِ برترِ ما هستند )
3- تفسیر مفصل این آیه را می توانید درتفسیرقیّم المیزان دنبال بفرمایید.
4- سوره یس ، آیات 83 و82
5- عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی انا اقول للشی کن فیکون ، اجعلک تقول للشی کن فیکون (عده الداعی ص 310 باکمی تفاوت )
6- درمورد این که انسانِ کامل قدرت ایجاد دارد – اعم از ایجاد بدن خود یا ایجاد هرچیز دیگری راکه اراده کند – محی الدین بن عربی درفص اسحاقی می فرماید : « وبالوهم یخلق کلّ انسان فی قوه خیالیه ما لاوجود له الاّ فیها ، وهذا هو الامر العام ، والعارف یخلق بالهمّه ما یکون له وجود من خارج محل الهمه » یعنی هر انسانی به کمک وهم درقوه خیال خود چیزهایی راکه بخواهد خلق می کند که این نوع خلق کردن درمحدوده خیال واقع می شود وتحقق خارجی ندارد ولی عارف ( کاملِ متصرِف ونه عارف به حقایق ) براساس همّت واراده خود ، درخارج ازخیال خلق می کند ، چیزی را که بخواهد وهرجا که بخواهد ( چناچه در بُدَلا مشهور است به این که دریک زمان درمکان های مختلف حاضر می شوند وحوائج مردم را برآورده می کنند ) .
محی الدین درادامه می فرماید :
«ولکن لاتزال الهمه تحفظه ، ولا یودها حفظه ، ای حفظ ما خلقته ، فمنی طرأت علی العارف غفله عن حفظ ما خلق عدم ذلک المخلوق ، الا ان یکون العارف قد ضبط جمیع الحضرات وهو لا یغفل مطلقا » یعنی : ولکن زایل نمی شود همت عارف ازمحافظت آن مخلوق، وبرای همت او سخت وسنگین نمی آید حفظ آن مخلوق وپیوسته همت اوآن را حفظ می کند ، مادامی که متعلق به همت اوست پس هرگاه که عارف ازحفظ مخلوقش غافل شود ، آن مخلوق معدوم می گردد به جهت انعدام معلول به انعدام علتش ، مگر آن که آن عارف جمیع حضرات رادرخود جمع کرده باشد ( یعنی حضرات خمسه کلیّه ، که درعالم معانی واعیان ثابته وعالم ارواح وعالم مثال وعالم شهادت باشد که این مقام انسان کامل است ) که اورا مطلقاً هیچ غفلتی نباشد .
7- این قاعده که « هرکه مجردتر است، حاضرتراست » را می توانید ازنکته 7 درکتاب ِ « ده نکته درمعرفت نفس » استفاده فرمایید .
8- مبحث « ختم ولایت » رادربحث « آخر الزمان » شرایط ظهور باطنی ترین بعد هستی دنبال بفرمایید .
9- سوره احزاب ، آیه 33
10-« بحارالانوار » ج50 ص 259
11- دراین مورد می توانید به تفسیر قیّم المیزان ، به خصوص به تفسیر آیات 59 نساء ، 44 مائده ، 59 آل عمران ، 33 احزاب و124
بقره رجوع فرمایید .
12- برای بررسی جنبه تاریخی – سیاسی موضوع می توانید به کتاب فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت ( عجل الله تعالی فرجه ) رجوع بفرمایید .
13- سوره حجر، آیه 99
14- « بحارالانوار » ج 23 ، ص206

نویسنده : اصغر طاهر زاده
منبع : مبانی معرفتی مهدویت صفحه 65 -84