کد مقاله : 20433        مسیر مقاله در نقشه سایت : , معارف اسلامی , اهل بیت علیهم السلام , امام رضا علیه السلام , داستان وشعر

 اعطاي ده هزار سكه ولايتعهدي حضرت رضا(علیه السلام)به دعبل خزاعي

اعطاي ده هزار سكه ولايتعهدي حضرت رضا(علیه السلام)به دعبل خزاعي

پس از سقوط خلافت بني اميه، عباسيان روي كار آمدند و از سال 132 تا 656 هجري، به مدت پنج قرن حكومت داشتند تا در سال 656 هجري، به دست هلاكوخان منقرض گرديدند. عباسيان از سال 132 هجري در عهد عبدا... سفاح تا پايان حكومت المستكفي خليفه بيست و دوم (334 هـ) و از دوره خليفه المستنجد بالله خليفه سي و دوم (555هـ) تا پايان حكومت المستعصم بالله خليفه سي و هفتم (656 هـ)، به ضرب سكه اقدام كردند.
 
در فاصله سالهاي 334 تا 555 هـ كه دوران نه خليفه عباسي به نامهاي المطيع، الطايع، القادر، القائم، المقتدي، المستظهر، المسترشد، الراشد و المقتضي است، امراي آل بويه و سلجوقيان زمام قدرت عباسيان را به دست داشتند. آنها مقام خلفا را با اهميت نمي شمارند و هرگاه مقتضي مي ديدند، خليفه را خلع و ديگري را به جاي او مي نشاندند. بنابراين، در اين فاصله يعني خلافت نه خليفه فوق، امراي آل بويه و سلجوقي سكه به نام خود ضرب مي كردند؛ البته گاهي خليفه (المطيع) چندين سكه به نام او ضرب شده ولي نام ضارب مشخص نيست؛ يا مثلاً خلافت به المقتضي لامرا... در سال 530 رسيد؛ او تحت نفوذ سلاجقه بود تا وفات سلطان مسعود بن محمد بن ملك شاه (547 هـ). دراين سال، قدرت سلجوقيها نسبت به خلفاي عباسي كاهش يافت و خليه (المقتفي) به نام خودش ديناري در مدينه السلام ضرب كرد و يا "المستنجد" توانست چند سكه به نام خود بزند.(1)
در روي دينارهاي عباسي تا سال 170 هجري نام شخصي ذكر نشده و اين سال دوران حكومت مشترك هادي و برادرش هارون الرشيد است. گفته شده اولين وليعهدي كه نامش روي دينار ذكر شده محمدالامين در سال 179 هجري و اولين خليفه اي كه نام او روي سكه ذكر شده، هارون الرشيد در سال 190 هجري است. و مأمون در سال 196 هجري دينار به اسم خود ضرب كرد؛ يعني دو سال قبل از فوت امين. مأمون اولين خليقه اي است كه در روي دينارش محل ضرب سكه را كه "مدينه السلام" است در سال 198 هجري ذكر كرد. پول رايج زمان مأمون از طلا بوده كه روي آن شهري كه سكه ضرب شده، ذكر مي شده است. البته، در زمان او ضرب دينار در بيشتر نقاط انتشار يافته بود.
از زيباترين سكه هاي دوره عباسي از لحاظ خط و مطالب آن، سكه ولايتعهدي حضرت علي بن موسي الرضا(ع) است كه با نام مأمون و ذكر ولايتعهدي حضرت رضا(ع) ضرب شده است.
روي سكه. متن:
الله
محمد رسول الله
المأمون خليفةالله
مما امر به الاميرالرضا
ولي عهدالمسلمين، علي بن موسي
ذوالرياستين
در حاشيه:
محمد رسول الله ارسله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لوكره المشركون.
عبارات پشت سكه:
دايره وسط
لااله الا
الله وحده
لاشريك له
المشرق
حاشيه دور دايره وسط
بسم الله ضرب هذاالدرهم بمدينه اصفهان سنه اربع و ماتين.
حاشيه خارجي:
لله الامر من قبل و من بعد و يومئذ.
يفرح المؤمنون بنصرالله.
سكه هاي صله و جايزه
برخي از خلفا و امرا در مناسبتهاي مختلف چون اعياد و جشنها، دينارهاي بزرگ و با وزن زياد ضرب مي كردند تا آنها را به دوستان و نديمان و گاهي فقرا هديه كنند. اين دينارها به همين مناسبت به نام "دنانيرالصله" يا دينارهاي صله يا اهدايي، معروف شده بود.
نقل شده پس از كشته شدن جعفر برمكي، محلي را در خانه اش يافتند كه در آن چهار هزار دينار طلا كه هر دينار برابر صد مثقال بود وجود داشت و روي سكه ها نوشته شده بود:
واصفر من ضرب دارالملوك يلوح علي وجهه جعفر
و در روي ديگر نوشته شده بود:يزيد علي مائه واحداً إذا ناله معسر ييسر
و زماني كه اميني وليعهدي را به فرزندش موسي المظفر داد، به جاي مأمون دينارهاي بزرگ و پروزن ضرب كرد براي دادن صله و هديه كه وزن هر يك ده مثقال بود و روي آن نوشته شده بود:كل عز و مفخر- فلموسي المظفر ملك خص ذكره- في الكتاب المسطر
و امير بجكم در خلافت الراضي بالله، دينارهايي كه هر يك به وزن چند مثقال بود به مناسبت يكي از اعياد ضرب كرد و در روي سكه نوشته شده بود:بحكم و هو شاكي السلاح
و در زير سكه نوشته شده بود:انما العز فاعلم- للاميرالمعظم- سيدالناس بجكم .و در روي ديگر سكه، تصوير شخصي در حال تفكر نقش شده بود.وابن ابي ذهل الضبي الهروي، دينارهايي به وزن يك مثقال و نيم ضرب كرده بود تا به برخي صدقه دهد و نظرش اين بود، من از خوشحالي فقير خرسند مي شوم.
اعطاي ده هزار سكه ولايتعهدي امام رضا(ع) به دعبل خزاعي
موضوع تشويق و تقدير از افراد كه به نوعي موجبات سرافرازي و افتخار بودند، در بين بزرگان و امرا و خلفا، رايج بوده است. آنها افراد را با اهداي زر و سيم يا خرقه و يا نشان خاص، مورد تفقد و تحسين قرار مي دادند.
مأمون از محبوبيتي كه امام هشتم(ع) در بين مردم داشت، همواره بيمناك بود؛ لذا در يك اقدام جسورانه مقدمات سفر آن حضرت را از مدينه به مرو فراهم ساخت.
دعبل خزاعي پس از خالي شدن مدينه از نور وجود آن حضرت، به ياد مظلوميت خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام) در دو قرن گذشته افتاد و جفاها و ظلمها و حق كشي هايي كه بني اميه و بني عباس بر علي(ع) و آل علي (عليه السلام) روا داشتند به ياد آورد و سوز دروني خود را با قصيده جاودانه "مدارس آيات" ظاهر ساخت و چون از سرودن آن فراغت يافت، با خود عهد كرد قصيده اش را براي اولين بار جز براي امام رضا(ع) نخواند، لذا آماده سفر خراسان شد. بنا به نقل برخي از مورخان، دعبل قرائت قصيده اش را در محضر امام رضا(ع) از اين بيت آغاز كرد: "مدارس آيات علت عصمت من تلاوة ".
- مدارس آيات قرآن، خانه هاي اهل بيت و منزلگاه وحي در خيف و مسجدالحرام.
- و عرفات و جمرات از تلاوت آيات خالي و خاموش مانده است.
- اين ويرانه هاي خاموش و متروك خانه عبدا... پدر پيامبر در خيف است و خانه پيامبر.
- آن سرور مردمان كه مردم را به نماز فرا مي خواند.
- خانه هاي علي(ع) و حسين(ع) و جعفر صادق(ع) و حمزه و امام سجاد(ع) خانه هاي عبدا... بن عباس و برادرش فضل كه محرم راز رسول خدا(ص) بود.
- حسن و حسين(ع) دو فرزندزاده پيامبر - آن دو فرزند وصي پيامبر، علي(ع) كه وارث علم خداوندي و صاحب همه خوبيها بود. اين خانه هاي ويران و متروك، جايگاه.
- نزول وحي الهي بر احمد(ص)، موعود كتب آسماني بود.
اينها آثار خانه هاي متروك كساني است كه مردم با نور هدايتشان راه مي يافتند و لغزش از آنان دور بود. خانه هايي كه ستمگران گردنكش ويرانشان كرده است، نه گذر روزها و سالها. بپرسيم: كجايند كساني كه دست بيدادگر غربت آنان را پراكنده ساخته است.
كجايند شاخه هاي درخت نبوت كه دستهاي جفاكار آنها را شكسته و هر يك را به سويي افكنده است. اگر در نمازهاي خود خداوند را به نام آنان نخوانيم، نمازمان را قبول نمي كند.
اي فاطمه، اگر به خاطر مي آوردي كه روزي حسين تو در كنار شط جاري فرات لب تشنه جان خواهد داد، بي دريغ بر چهره مي كوفتي و سيل اشك از ديده جاري مي كردي.
فاطمه، برخيز و مويه كن بر گورهاي غريبي كه در كوفه و مدينه و فسخ است. درود و سلام من بر آنها باد!
گويه كن بر مزار غريب آن پاك نهاد امام موسي الكاظم(ع) در بغداد كه خداوند او را در غرفه هاي بهشتي جاي داده است.
چون دعبل به اين فراز از قصيده رسيد، امام(ع) به او فرمود:
"آيا مي خواهي در اينجا دو بيت به قصيده تو افزون كنم تا شعرت كامل گردد؟" دعبل جواب داد: آري اي فرزند رسول خدا. حضرت اين دو بيت را فرمود:"مويه كن بر قبر غريبي كه در توس است! واي از اين مصيبت كه تا صبح حشر دلها را در آتش اندوه مي گذارد تا آنكه خداوند قائم(ع) را برانگيزد و او بار سنگين دردها و رنجها را از دوش ما برداد.
چون دعبل از قرائت قصيده اش فارغ شد، امام سه بار آفرين گفت.(2)
ابوالفرج اصفهاني در كتاب اغاني نقل كرده است: هنگامي كه دعبل اشعار خود را به پايان رسانيد، امام رضا(ع) ده هزار درهم از سكه هايي كه نام مباركش بر آنها نقش بود به او جايزه مرحمت فرمود و يكي از جامه هاي خود را به او خلعت داد. (3)
دعبل از خراسان به قم رفت و در مسجد جامع شهر براي مردم، قصيده "مدارس آيات ..." را خواند. مردم قم حاضر شدند در برابر آن جامه كه حضرت به او داده بود، سي هزار درهم به او بدهند و او نپذيرفت و آن را به آنها نداد و بالاخره راضي شد كه جامه را به آنها بدهد و آنها پاره اي از آستين را به او بدهند.
او به ياد سخن امام رضا(ع) بود كه به او فرمود: "به شهر قم سفر كن. از اين سفر بهره ها خواهي برد. پيراهن را به تو داده ام، خوب از آن نگهداري كن زيرا هزار شب، هزار ركعت نماز در آن خوانده ام و هزار ختم قرآن كرده ام."
گفته شده دعبل قصيده "مدارس آيات ..." خود را بر جامه اي نوشت و با آن احرام كرد و پس از آن توصيه كرد آن را در كفنش بگذارند.
عضو هيأت علمي دانشگاه فردوسي مشهد

پی نوشتها

1- نقشبندي، "الدينارالاسلامي، ص32
2- ترجمه اشعار برگرفته از: مصطفي قلي زاده، "دعبل خزاعي"، ص63-82
3- ابوالفرج اصفهاني، "الاغاني"، ص29

دكتر علي منتظمي-روزنامه قدس