کد مقاله : 22102        مسیر مقاله در نقشه سایت : , معارف اسلامی , اخلاق اسلامی , مقالات

اخلاق از منظر  اسلام و سعدي


اخلاق از منظر اسلام و سعدي

بيان وترويج اصول اخلاقي درهر دوره نيز دربسياري از آثار مهم ادبي غرض وهدف اصلي شاعران و نويسندگان است. گلستان وبوستان سعدي مثال هاي برجسته ومعروف اين شيوه است. وي در حوزه علم اخلاق - که روشنايي فضايل اخلاقي که از کليه ي آثار او ساطع وآشکار است - دست چيره دارد. او نه تنها شاعر و نويسنده اي کم نظير است، بلکه فرزانه اي است آگاه درعلم دين، اخلاق، عرفان، سياست وشناخت اجتماع تبحر و احاطه اي کامل دارد.

بررسي اخلاق درباب هاي بوستان:

يکي ازآثارسعدي به نام « بوستان» شناخته شده است. اين کتاب با حکايت هايي که دارد يک حماسه ي اخلاقي است که با حمد وثناي خداوند ونعمت پيغمبر(ص) وچهار وظيفه ي اول شروع مي شود. وي درابتدي آن مي گويد:
چون اين کاخ دولت بپرداختم
براو ده در از تربيت ساختم
يکي باب عدل است وتدبير و راي
نگهباني خلق وترس خداي
دوم باب احساس نهادم اساس
که معم کند فضل حق را سپاس
سوم باب عشق است ومستي وشور
نه عشقي که بندند برخود بزود
چهارم تواضع، رضا پنجمين
ششم ذکر مرد قناعت گزين
به هفتم دراز عالم تربيت
به هشتم درازشکر برعافيت
نهم باب توبه است وراه صواب
دهم در مناجات و ختم کتاب
پسندها وآرزوي سعدي دربوستان بيش از ديگرآثار او جلوه گر است، به عبارت ديگر، سعدي مدينه فاضله اي را که مي جسته، در بوستان تصوير کرده است. دراين کتاب پرمغز از دنياي واقعي که آکنده است از زشتي وزيبايي، تاريکي و روشني، و بيشتراسير تباهي وشقاوت، کمتر سخن مي رود، بلکه جهان بوستان همه نيکي، پاکي، دادگري وانسانيت است يعني عالم چنانکه بايد باشد، وبه قول مولوي « شربت اندرشربت است.»
اگرچه بوستان لبريز از مطالب است ولي بعضي ابواب آن به طور خاصي جذاب وزيباست، فعل چهارم در فضيلت تواضع است، اما تنها در فضيلت تواضع نيست، در انصاف، گذشت وجوانمردي تمثيل هاي ارزنده اي دارد که گاهي دستورهاي حضرت مسيح(ع) را به ياد انسان مي آورد.
درعالم بوستان همه انسان ها با يکديگر همدلي وهمدردي مي کنند. درحقيقت، آن کسي که ازاين فضيلت بي بهره است, شايسته ي اين مدينه ي فاضله نيست، به همين سبب در قحط سالي دمشق مردمي که با مکنت است و جاه و زر ومال دارد از رنج ديگران از او استخواني پوسيده ماند وغم بينوايان رخ وي را نيز زرد کرده است.
بوستان عالم انسانيت و تسامح است، به معني کامل کلمه، بي آنکه اين مفهوم عالي وشريف در مرز نژاد کيش وآيين محصور بماند. دراينجا خداوند، ابراهيم خليل را ملامت مي کند که چرا گبرپير را ازخود رانده است. نه تنها همه انسان ها دوست داشتني اند و درخور شفقت اند، بلکه هرموجود زنده نيز چنين تواند بود، پس نه عجب کسي که تشنه را دربيابان آب دهد و پاداشش آن باشد که خداوند گناهان او را عفو کند.
باب هاي اول ودوم بوستان درباره عدل واحساس عمدتا به پادشاهان مي باشد. وي درباب اول، دادگري وعدالت را توصيه مي کند وعنوان مي کند که پادشاه چگونه بايد عدالت را اجرا کند. سپس درمورد رفتار پادشاه با کارگزاران، اطرافيان، فرمانروايان ايالت ومقامات اداري، اندرزهايي داده مي شود. سعدي پس از آنکه تکاليف پادشاه را در زمينه دادگري يادآور مي شود، او را به « احسان» که موضوع باب دوم بوستان است، فرا مي خواند و درآنجا از سخاوت ونيکوکاري صحبت مي کند.
باب سوم صحبت تربيت وپرورش باطن آدمي را مي گشايد، اين باب با مدخلي بزرگ که صفت والاي فرد را دارا است، شروع مي شود. اين صفت « عشق» است. «عشق» خصوصيتي کاملا ويژه دارد که دراين باب تاکيد بسيار برآن شده است. براي مثال، آدمي را کروکور مي کند، شکيبايي و آرامش را از انسان مي گيرد و... بدين سان عشق رفتار وهنجاري است که نگرش آدمي را دگرگون مي کند.
باب چهارم بوستان به تعيين تواضع اختصاص يافته است. تواضع از طبيعت و ماهيت انسان که ازخاک درست شده است، نشات مي گيرد. همانگونه که غرورخاص طبيعت شيطان است که ازآتش آفريده شده، در اول تمامي اين باب، انسان افتاده و فروتن اين گونه تعريف شده است: کسي را تحقير نمي کند، ضعف کوچک ترها را مي فهمد، مهربان وخوش سخن است، خوشخو وملايم طبع است، رفتارهاي زشت را برمي تابد و...
در باب پنجم بوستان ديگر سخن از تعيين آداب و معاشرت و قانون رفتار آدمي درميان هم جنسانش درميان نيست. بلکه سخن از رفتار آدمي دربرابر تقدير ازلي ونسبت به شخص خودش درميان است. سعدي در برابر حکم آسماني فقط يک رفتار را ممکن مي داند وآن « رضا» است. زيرا که تقديرحاکم برسرنوشت وزندگي انسان است. بديهي است که آدمي داراي اختيار است، اما نه اختيار مقابله با سرنوشت و تقدير. بهترين کار اينست که آنرا به شيوه اي مسالمت آميز بپذيرد.
سعدي درباب ششم بوستان به گفتگواز رفتارهاي مناسب آدمي - که نيازهايي دارد - پرداخته است. رفتاري که برمبناي صورت ظاهر ميانه روي پيشنهاد مي شود، قناعت است.
نيازهاي انساني که دراين باب برشمرده اند، عبارتنداز: نيازهاي حکم، آميزش، خواب ومسکن. قاعده اين است که برخورداري ازحد ضروري کفايت مي کند وهرچه بيشتراز آن باشد، زايراست.
قناعت فضيلتي است که بر اعتماد به خدا و قدرت او دربرآوردن نيازهاي بشر استقرار است. قناعت عبارت ازاين است که آدمي کار تامين آتيه رابه خدا واگذارد. جز به زمان حال ننگرد، تا از روزي روزانه وسرنوشت کنوني خشنود باشد وبه آن بسازد.
باب هفتم به تربيت اختصاص دارد. تربيت برحسب مقدمه اي باب هفتم بوستان عملي است که عقل به وسيله آن هوي وهوس را برانتظام درمي آورد واين کار برهمه کس واجب است.
تربيت با حفظ زبان آغاز مي شود. « حفظ زبان يا خاموشي» موضوع اصلي اين باب است. آدمي بايد کم حرف بزند وچون لب مي گشايد، نيکو گويد، غيبت نکند، ازخود تعريف نکند واز زبان بد بيمناک باشد.
باب هشتم بوستان درامر تامل درباره ي کل تفکر اهميتي خاص دارد. اين باب بي گمان حاوي بالاترين و برجسته ترين ديدگاه سعدي است وازهمين رهگذراست که او رفتاري را که ازهرانسان توقع دارد، ترسيم مي کند. موضوع اين باب عبارتست ازشکر که ازايمان نشات مي گيرد وهدف آن دانستن قدر نعمت هاي الهي است.
چه انديشي که فعلم نکوست
ازاين درنگه کن که توفيق اوست
برد بوستان، بان به ايوان شاه
به نوباوه گل، هم زبستان شاه
دراين باب ازبوستان، بيشترازهرجايي ديگر درمي يابيم که ايمان اسلامي سعدي به او کمک کرده است، تا در زندگي رفتار ومنشي مثبت درپيش گيرد.
سعدي درباب نهم ودهم نشان مي دهد که نگران نزديک شدم مرگ ولزوم توبه است ودر همين زمينهي خاص است که فرصت مي يابد تا به تاملاتي بپردازد، که به مسئوليت اخلاقي انسان مربوط است. وي عنوان مي کند که:
چو پاک آفريدت، بدهش باش وپاک
که ننگ است ناپاک رفتن به خاک
و اذعان مي کند که آدمي درخود ازيک اصل فاسد کننده برخوردار است وآن نفس اماره است. بدبختي اينست که انسان اجازه ي رشد به نفس بدهد، زيرا که به بچه گرگي مي ماند که چون بزرگ شود پرونده ي خود را ازهم مي درد.
عرفان در خدمت اخلاق
از مطالعه ي بوستان وبعضي حکايت هاي گلستان مي توان استنتاج و استدلال نمود که سعدي عقيده به تصوف داشته ومشرب عرفان را پسنديده است.
تعاليم عرفاني تا آنجايي مورد پسند سعدي است که براي تعديل اخلاق اجتماع نافع واقع شود وليکن بطور کلي اين حکيم ارجمند خواسته است بين علل و عوامل تربيتي واخلاقي باحصول قدرمشترک، روابط نامناسب ايجاد کند وفضيلت درخور مقتضيات زندگي بشر قرار دهد. سعدي راجع به عقايد تصوف آنچه را پسنديده، معاني اخلاقي آنهاست، نه خود نمايي وتظاهر به درويشي، وي در تعاليم تصوف بيشتربه معناي باطن، جمعيت خاطر، بذل عاطفه وايثار نفس نظرداشته وخواسته است، بغض، حسد، کينه، حرص، غصب وخود پرستي در نهاد بشري بدين وسيله ازميان برود.

استاد : دکتر حسن احدي