کد مقاله : 4066        مسیر مقاله در نقشه سایت : , تاریخ و سیاست , تاریخ اصفهان , اصفهان در دوران اسلامی

اصفهان از عهد سلجوقيان تا صفوي


اصفهان از عهد سلجوقيان تا صفوي

آخرين پادشاه سلجوقي، طغرل سوم، از خوارزمشاه شكست خورد و سلطان تكش، اصفهان را گرفت. كمال الدين اسماعيل شاعر معروف اصفهان دراين باره گفته است:
مژده كه خوارزمشاه شهر صفاهان گرفت
ملك عراقين را همچو خراسان گرفت
مـاهچــه ي چتــر او قلــه ي گـردون گشـاد
مــورچـه ي تيـغ او ملك سليمـان گـرفت
از آثار مشهور دوره ي سلجوقيان در اصفهان، غير از دو گنبد نظام الملك و تاج الملك در مسجد جامع اصفهان ، مناره ي چهل دختران و مناره ي ساربان در انتهاي محله جوباره و در خارج از اصفهان و حومه ي شهر، مسجد جامع اردستان ، مسجد جامع برسيان، مناره ي گار ، مسجد و مناره ي سين ، مسجد و مناره ي گز، مناره ي زيارو مناره راهروان از بناهايي هستند كه خوشبختانه بر جاي مانده‌اند.بنابراين از آن دوره فقط آثار مذهبي باقي مانده و از آثار ديگر مانند كاخ هاي سلطنتي ملكشاه و جانشينان او و هم چنين از مدرسه خواجه نظام الملك اثري بر جاي نمانده است. اصفهان در دوره سلطنت خوارزمشاهيان از شهرهاي آباد و از مراكز مهم تجارتي ايران بوده و مقارن همين ايام است كه خاقاني، شاعر معروف ايران، اصفهان را بدين گونه توصيف كرده است:
شهري روشن چو فكر دانــا
در وي همـه كاينات پيــدا
چون عارض دوست از نكويي
در وي همه آرزو كــه جويــي
تريــاك ده است مشك ده او
چون چشم گوزن و ناف آهو
ارواح كــه بر درش گذشتند
فردوس مهين بــرو نبشتنــد
آدم بــدل جنــان شمــردش
چون شد به فرشتگان سپردش
از سبزه و آب گشته موجود
دراعه خضر و درع داود
چون غمزه دوست گاه دستان
با سهم و ليك نرگستان
از سبزه چوعارض خط‌آور
خاكش به لباس فستقي در
گويي خط يار و سبزه اوست
دو فستق رفته در يكي پوست
اصفهان با آن كه تا سال 633 هجري از تعرّض نيروي مغول مصون ماند، به علت دشمني خانوادگي كه بين دو خاندان معروف صاعدي و خجندي در اين شهر برقرار بود، به ويراني سوق داده شد. آل صاعد حنفي بودند و آل خجند مذهب شافعي داشتند. اختلاف‌ها و زد و خوردهاي اين دو خانواده، كه طبعاً سلب آسايش و آرامش از مردم شهر كرده بود، كاسه ي صبر شاعر معروف معاصر اصفهان، كمال الدين اسماعيل را نيز لبريز كرده و شاعر را به گفتن اين ابيات وا داشته بود:
تا دَردَشت هست و جوباره
نيست از كوشش و كشش چاره
اي خداوند هفت سيــاره
پادشاهي فرست خونخواره
تا كه دردشت را چو دشت كند
جوي خون آورد ز جوباره
عدد خلق را بيفزايد
هر يكي را كند دو صد پاره
نفرين كمال اسماعيل اجابت شد و در سال 633 هجري مقارن حكومت اوكتاي قاآن، جانشين چنگيز، نزاع شافعي‌ها و حنفي ها بالا گرفت و شافعي ها با آن كه هنوز تا اين تاريخ مغول بر اصفهان مسلط نشده بودند، با آن ها ساختند و قرار گذاشتند كه دروازه هاي شهر را به روي ايشان بگشايند به شرط آن كه پس از ورود به شهر آن ها از حنفي ها قتل عام نمايند ، ولي مغول پس از ورود به شهر از شافعيه و حنفيه به طور متساوي قتل عام نمودند و شهر اصفهان را، كه تا اين تاريخ از دستبرد آن قوم خونخوار محفوظ مانده بود، با خاك يكسان كردند. كمال اسماعيل درباره اين واقعه ي عظيم گويد:
كس نيست كه تـا بر وطن خود گريد
بــر حـال تبـاه مـردم بـد گريـد
دي بر سر مرده اي دو صد شيون بود
امروز يكي نيست كه بر صد گريد
بعد از قتل عام اصفهان، كمال اسماعيل در خانقاهي منزوي شد، ولي دو سال بعد او، خود نيز به طور اتفاقي به دست مغول به قتل رسيد. مدفن كمال اسماعيل امروزه در محله ي قديمي جوباره، يعني در همان نقطه‌اي است كه به قتل رسيده، قرار دارد.
در ابتداي قرن هشتم هجري، ايلخان مسلمان مغول، سلطان محمد اولجايتو ، بر تخت ايلخاني تكيه زد و به امر او در اطراف و اكناف ايران مساجد و بناهاي ديگر ساخته شد، از آن جمله در شهر اصفهان و در جامع عتيق قسمتي ساخته شد كه اكنون محراب زيباي گچبري مسجد جامع و از نوادرهنرمندي‌هاي ايراني‌ها در صنعت گچبري را شامل استو صفّه و بقعه ي پيربكران در محلي به همين نام و در 30 كيلومتري جنوب غربي اصفهان و بناي مسجد اُشتُرجان در 40 كيلومتري شهر و ايوان منارجنبان بر روي قبر عموعبداله ، از زهّاد قرن هشتم، از ابنيه ي دوره ي اين ايلخان مسلمان مغول است.
پس از وفات ابوسعيد بهادرخان، سومين ايلخان مسلمان مغول ، كه شاهزادگان و امرا ر اطراف و اكناف ايران استيلا يافتند، چندي اولاد امير چوپان در اصفهان حكومت نمودند و سپس شاه شيخ ابواسحق اينجو بر آن استيلا يافت.
آل مظفر با قتل شيخ ابو اسحق به حكومت خاندان اينجو در اصفهان خاتمه دادند، ولي خان سلطان، دختر برادر شاه شيخ ابواسحق ، كه به ازدواج سلطان محمود آل مظفر درآمده بود، براي انتقام خون عمويش شيخ ابواسحق ، با تدابير مخصوص، بين شاهزادگان مظفري ايجاد نفاق و خصومت مي‌كرد؛ تا زماني كه محمود شاه آل مظفر به اين دسايس پي برد و فرمان قتل آن زن رشيد را صادر كرد. قبر اين زن در بنايي قبّه مانند، به نام گنبد سلطان بخت آغا، جنب سراي و مناره‌هاي دردشت قرار دارد و جزء ابنيه ي تاريخي اصفهان به شمار مي‌رود. بر مزار او سنگ سماق نفيسي با كتيبه و تاريخ قرار دارد.
بناي تاريخي امام زاده جعفر ، مدرسه ي اماميه، مقبره ي باباقاسم و ساختمان صفّه عمر، در ضلع شرقي مسجد جامع و چهلستون بين ايوان شمالي و گنبد تاج الملك در مسجد جامع و اتمام كاشيكاري صفّه عمر، همه از آثار اين دوره است ( قرن هشتم هجري و قرن 14 ميلادي) . ولي نفاق و برادركشي ، دولت مظفريان را بر باد داد و به قول حافظ، شاعر شهير ايران كه زمان اغلب پادشاهان اين سلسله را درك كرده و آن ها را مدح نموده است، طليعه ي حكومت اين سلسله نيز مانند خاندان معروف اينجو خوش درخشيد، ولي دولت مستعجل بود.
تيمور لنگ در تركتازي‌هاي خود به ايران، در اواخر قرن هشتم هجري (اواخر قرن چهاردهم ميلادي) ، آخرين پادشاه اين سلسله، شاه منصور را حوالي شيراز از پاي درآورد و جميع شاهزادگان اين خانواده را دستگير نموده و در ركاب خود به سوي اصفهان به حركت آورد، اما چون به قريه ي مهيار كـه نزديك شهـرضـا در سر راه اصفهـان است، رسيد بـه تاريـخ دهم مـاه رجب سال 795 هجـري ( 1393ميلادي) دستور داد جميع افراد اين خانواده را از كوچك و بزرگ، كه حدود هفتاد نفر بودند، به قتل رسانيدند و پس از اين فتح و غلبه نواحي جنوب ايران هم در قلمرو تيمور لنگ درآمد. يكي از شاعران آن عهد در باب برافتادن آل مظفر گفته است :
به عبرت نظر كن به آل مظفر
شهاني كه گوي از سلاطين ربودند
كه در هفتصد و پنج و تسعين ز هجرت
دهم شب ز ماه رجب چون غنودند
چو خرما بنان در زمان ها برستند
چون تّره به اندك زماني درودند
در حملات تيمور به اصفهان، ابتدا اصفهان در محاصره ي قشون او قرار گرفت و بزرگان شهر با تدابير خاصي با تيمور از در مسالمت درآمدندو تيمور هم رفع محاصره از شهر نموده، دسته‌اي از سپاهي‌ها خود را براي گرفتن باج به شهر وارد نمود، ولي اهالي اصفهان بر سپاهيان تيمور شوريده و جمعي از آن‌ها را كشتند. تيمور نيز افواج خود را به داخل شهر آورده و قريب هفتاد هزار نفر مردم را قتل عام كرد.
اما دوره ي جانشينان تيمور در قرن نهم هجري ( قرن پانزدهم ميلادي ) از هر جهت يكي از ادوار مشعشع تاريخ ايران است و شاهزارگان تيموري كه در مهد تمدن ايرانيان تربيت شدند، به خلاف سردودمان تركتاز و خون آشام خود به راهنمايي وزرا و نديمان خويش غالباً مردمي با تربيت و مطلّع به علوم و فنون زمان خود و مشوّق فاضلان و دانشمندان و هنرمندان و صنعتگران و از هر جهت مروّج علم و صنعت بودند و به عمران و آبادي شوقي وافر داشتند و نه تنها در سمرقند و هرات و مشهد بناهاي عالي ساختند، بلكه در اصفهان نيز آثاري نيكو بر جاي گذاشتند و از آن جمله است: عمارت معروف به تالار تيموري كه فعلاً محل باشگاه افسران است و تاريخ ساختمان آن نوشته نشده، ولي به ظنّ قوي بناي دوره ي حكمراني ميرزا رستم بن عمر شيخ بن تيمور محسوب مي‌شود و بيت الشتاء مسجد جامع اصفهان كه در ضلع غربي مسجد واقع شده و در دوره سلطان محمد بن بايسنقر نواده ي شاهرخ تيموري در سال 851 هجري (1448 ميلادي) به وسيله عماد بن مظفر ورزنه بنا شده و از نظر سبك ساختمان و نوع آن از بناهاي منحصر به فرد است . طاق هاي اين شبستان به شكل خيمه بنا شده و به همين مناسبت مردم آن را شبستان چادري مي‌نامند.
سر در خانقاه نصرآباد نيز موّرخ به سال 855 هجري از آثار اين دوره است.
اواخر دوره ي تيموري، اصفهان قلمرو نفوذ تركمانان قراقويونلو گرديد. بناي مقدّس و تاريخي درب امام و سر در آن، كه يكي از آثار تاريخي عالي و بي نظير اصفهان است، در دوره ي حكومت جهانشاه تركمان ساخته شده و در دوره ي شاه سليمان و شاه سلطان حسين تعميراتي شايسته از آن به عمل آمده است.
در سال 872 هجري، رئيس تركمانان آق قويونلو معروف به اوزون حسن ، جهانشاه را در ضمن جنگي غافلگير و مقتول نمود و حكمران قسمت هاي مهمي از نواحي غربي و مركزي ايران گرديد. اوزون حسن ، كه مردي دلاور و علاقه‌مند به عمران و آبادي بود، در مسجد جامع اصفهان دست به كار تعميرات مهمي شد و از آن جمله مقداري از كاشيكاري‌هاي داخل صفّه جنوبي مسجد مزبور، معروف به صفّه صاحب، و ساختمان و تزيينات مناره‌ها را تمام كرد و ديوارها و طاق نماهاي حياط مسجد را از كاشي‌هاي زيبا پوشانيد.
يك كتيبه ي تاريخي از اواخر قرن نهم هجري در مسجد اشترجان اصفهان نيز حاكي از تعميراتي است كه در دوره حسن بيك تركمان در مسجد مزبور به عمل آمده است.
در زمان جانشين حسن، يعني سلطان يعقوب آق قويونلو، سر در خانقاه شيخ ابو مسعود كه تزيينات كاشيكاري آن از معرّق هاي نفيس اصفهان است، ساخته شده و در زمان پسر يعقوب رستم آق قويونلو نيز زاويه ي درب كوشك بنا گرديده است.
طلوع كوكب درخشان عهد صفوي در تاريخ ايران با افول ستاره ي اقبال جانشينان تيمور توأم شد. باني استقلال و وحدت ملي و مروّج مذهب تشيّع در ايران، شاه اسماعيل اول، مؤسس سلسله ي باشكوه صفوي، تبريزرا پايتخت قرار داد و ايراني متحد و متفق و مقتدر به وجود آورد. بناي مقدس و تاريخي هارون ولايت و مسجد روبه روي آن به نام مسجد علي، كه اساس و شالوده ي سلجوقي دارد، در زمان اين پادشاه از نو ساخته شده و با كاشي‌هاي معرّق نفيس و قطاربندي هاي زيبا تزيين گرديده است.
تعميرات و تزيينات مذكور در كتيبه‌هاي ايوان جنوبي مسجد جامع و سر در مسجد قطبيه و سر در مسجد ذوالفقار. و مسجد درب جوباره از بناهاي زمان شاه طهماسب اوّل است.
در سال 1000 هجري ( 1591 ميلادي) پايتخت صفوي از قزوين به اصفهان انتقال يافت. پنجمين و بزرگ‌ترين پادشاه اين سلسله ، شاه عباش اول ملقب به كبير، كه همتي بلند و قدرتي به سزا داشت، مصمم شد كه پايتخت خود اصفهان را از هر جهت تزيين نموده و آن را شهر اول دنيا به شمار آورد. پادشاه صفوي طي 42 سال سلطنت باشكوه خود، با وجود آن كه اغلب اوقات در جنگ با ازبكان و عثمانيان روزگار مي‌گذرانيد ، ولي از عمران و آبادي پايتخت آني غافل نبود. احداث ميدان عظيم نقش جهان يا ميدان شاه، عمارت هفت طبقه ي عالي قاپو، مسجد بي نظير شيخ لطف الله، سر در قيصريه، بازار شاهي، مسجد جامع پادشاهي يا مسجد شاه، احداث خيابان طويل و عريض چهارباغ، كه در ابتدا گردشگاه سلطنتي بوده و امروز بهترين گردشگاه اصفهان محسوب مي‌شود، و ايجادقصبه ي جلفا و ساختمان بعضي از كليساهاي تاريخي آن نتيجه ي اقدام هاي آن پادشاه بود. (تصوير شماره ي 3)
وقتي پادشاه آن همه علاقه به عمران و آبادي به خرج مي‌داد ، نديمان گماشتگان و اميران لشكر او هم ناچار به او اقتدا نموده و هر يك به فراخور حال و مكنت خود بنايي برپا مي‌كردند. از آن جمله سپهسالار ارتش او، الله وردي خان، به فرمان پادشاه در ساختمان پل سي و سه چشمه بر روي زاينده‌رود مراقبت نمود و مقصود بيك، ناظر او، مسجد مقصود بيك را در كوي تكيه ي ظلمات و سفره‌چي او ، خلف مسجد سفره‌چي ( مسجد سرخي امروز) و جارچي باشي او ، مسجد جارچي و حمامي به همين نان را در بازار بنا كردند.
شاه صفي، جانشين شاه عباس، هم با آن كه از پادشاهان خونخوار اين سلسله بود و بسياري از شاهزادگان صفوي و اميران را به قتل رسانيد،باز در كار ايجاد يا تعمير بنا سهمي داشت و بناي امامزاده اسماعيل را در محل آن به طرزي مجلّل تعمير و تزيين كرد و دَرِ بزرگ مسجد شاه را نقره پوش و طلاكاري نمود. باقيمانده ي ساختمان مسجد شاه، كه در حيات شاه عباس كبير به اتمام نرسيده بود، اوايل سلطنت اين پادشاه ادامه يافت و سنگ هاي مرمري از اره ها نصب گرديد.
چون نوبت سلطنت به شاه عباس دوم رسيد به پيروي از جد كبير خود، شاه عباس اول، اقدام به بناي عمارت هايي نمود كه مهم ترين آن‌ها اتمام كاخ پادشاهي چهلستون ، ساختمان پل خواجو و بناهاي سلطنتي ساحل زاينده رود مانند عمارت هاي هفت دست و آيينه خانه و نمكدان و احداث باغ وسيع سعادت آباد است.
شاه سليمان كاخ هشت بهشت را بنا نمود و آخرين و ضعيف ترين آن ها، شاه سلطان حسين نيز، كه پادشاهي خوش نيت ولي بي‌كفايت و بدبخت بود، بناي مدرسه ي معروف سلطاني يا مدرسه ي چهارباغ را كه مجموعه‌اي نفيس از زيبايي‌هاي غير قابل تصور را در بر دارد و در حقيقت مجموعه ي نمونه‌هاي مختلف صنعت كاشيكاري در ايران است، به انضمام سراي فتحيه ( محل امروزي مهمانسراي شاه عباس كبير) و بازارچه شاهي را فرمان داد.
جاي تأسف است كه از آثار و ابنيه ي باشكوهي كه در ساحل جنوبي زاينده رود وجود داشته و سياحان اروپايي كه تا صد سال پيش به اصفهان آمده‌اند، آن ها را توصيف كرده و تصويرهاي آن‌ها را در كتاب هاي خود براي ما به يادگار گذاشته‌اند، غير از چند قطعه پايه ي ستون هاي شكسته و آسيب ديده كه در باغ چهلستون پراكنده است، چيز ديگري باقي نمانده و از ساير عمارت ها و كاخ هاي سلطنتي نيز مانند عمارت عالي قاپو، چهلستون و هشت بهشت آنچه موجود است به شكل عجيبي صدمه خورده و نقوش آن‌ها سترده شده است ولي با تمام اين احوال، شهر زيبا و پر نقش و نگار اصفهان، كه در حقيقت آن را بايد نگارستان ناميد، معرف درجه ي كمال ذوق و هنرمندي نياكان ارجمند ما در سه چهار قرن پيش است و شاهكارهاي بديع آن با وجود آسيب هايي كه ديده‌اند، هنوز خيره كننده ي ديد تماشاچي‌ها و سياحان و زايراني است كه از اطراف و اكناف عالم به اين سامان رهسپار مي‌شوند.
اصفهان از دوره ي زنديه آثاري ندارد، ولي در دوره ي قاجاريه چندين بناي قابل توجه به همت مردان خيّر بنا شده است كه مشهورترين آن ‌ها مسجد معروف به حاج محمد جعفر آباده‌اي در بازار است؛ اين مسجد از نظر استحكام بنايي قابل توجه است و بعلاوه تزيينات كاشيكاري و قطاربندي‌هاي زيبا دارد . مسجد معروف به سيد كه تزيينات كاشيكاري فراوان دارد و نوع كاشيكاري آن با مساجد عهد صفوي متفاوت است و مسجدي بسيار باشكوه محسوب مي‌شود و مسجد رحيم خان و مسجد ركن الملك .
بايد اضافه كرد كه در شهر اصفهان منازل قديمي بسيار زيبايي هم از عهد صفوي و قاجار موجود است كه از نظر تزيينات داراي اهميت مي‌باشند و به وسيله ي صاحبان آن‌ها محافظت و مراقبت مي‌شوند.

منبع: اصفهان، لطف الله هنر فر، انتشارات علمي فرهنگي،‌چاپ سوم 1383