کد مقاله : 4569        مسیر مقاله در نقشه سایت : , معارف اسلامی , عقائد اسلامی , آشنایی با اصول دین , عدل الهی

حسن و قبح عقلي



حسن و قبح عقلي

اصل حسن و قبح عقلي در كلام عدليه جايگاه برجسته‎اي دارد، و به عنوان مبنا و شالوده بحث‎هاي عدل در كلام اسلامي به شمار مي‎رود. بدين جهت، متكلمان عدليه در آغاز مبحث عدل الهي به بحث درباره اين اصل پرداخته‎اند.

تبيين قاعده حسن و قبح عقلي

مفاد قاعده حسن و قبح عقلي دو چيز است:
1. افعالي كه از فاعل‎هاي آگاه و مختار صادر مي‎شوند در نفس الامر از دو قسم بيرون نيستند، يا صفت حسن و يا صفت قبح (مقام ثبوت).
2. عقل انسان به طور مستقل مي‎تواند حسن و قبح برخي از افعال را تشخيص دهد (مقام اثبات).
توضيح مطلب نخست اين است كه بر افعال انسان دو گونه عناوين مترتب مي‎گردد: عناوين اوليه و عناوين ثانويه.
عناوين اوليه عناويني‎اند كه افعال را از جنبه تكويني از يكديگر جدا مي‎سازند، مانند عناوين أكل، شرب، قيام، قعود، تكلم، حركت، سكون و نظاير آنها كه افعال از نظر اين عناوين به حسن و قبح وصف نمي‎شوند و فقط حسن تكويني دارند. عناوين ثانويه عناويني‎اند كه بر عناوين نخست مترتب مي‎شوند، و به اعتبار آنها افعال به حسن يا قبح وصف مي‎شوند مانند عناوين، عدل، ظلم، صدق، كذب و عمل به عهد، نقض عهد، وفاي به وعده، خلف وعده و نظاير آنها. اين عناوين را به اعتبار اين كه منشأ اتصاف افعال به حسن و قبح بر مي‎گردند، عناوين مُحسِّن و مُقبِّح نيز مي‎گويند. و حسن و قبح ذاتي مربوط به همين عناوين است، نه عناوين اوليه.
بنابراين مفاد حسن و قبح عقلي اين است كه اولاً: از نظر عقل افعال فاعل‎هاي آگاه و مختار با توجه به عناوين ثانويه آنها يا صفت حسن دارند و يا صفت قبح. ثانياً: عقل انسان به طور مستقل مي‎تواند برخي از اين حسن و قبح‎ها را بشناسد و برخي ديگر را از طريق وحي و شرع مي‎شناسد.

عقل نظري و عقل عملي

عقل، ‌از «عقال البعير» گرفته شده است. عقال البعير ريسماني است كه بازوان شتر را بدان مي‎بندند تا در جاي خويش بماند. پيشاني‎بند را نيز عقال گويند. بنابراين عقل قوه‎اي است كه انسان را از انحراف از مسير اعتدال منع مي‎كند. البته، بازدارندگي عقل در حد تشخيص و داوري است، نه منع عملي.
آنچه عقل مي‎شناسد دو گونه است:
الف: خارج از قلمرو خواست و توان انسان است. مانند معارف و ادراكات عقلي مربوط به جهان طبيعت يا ماوراء طبيعت، اين گونه شناخت را كه به جهان بيني مربوط مي‎شود. حكمت نظري گويند، و آن گاه كه به عقل نسبت داده شود آن را عقل نظري مي‎نامند.
ب: در قلمرو اراده و اختيار انسان است، يعني افعال اختياري انسان. اين گونه شناخت و معرفت عقلي را كه مربوط به ايدئولوژي است، «حكمت عملي» گويند، و آن گاه كه به عقل نسبت داده شود آن را عقل عملي مي‎نامند.
بنابراين، قوه عاقله يك چيز است، و نقش آن شناخت و ادراك است، ولي مدركات آن دو گونه است، برخي مربوط به جهان بيني است و معرفت و شناخت به خودي خود مطلوب است. (ادراكات نظري) عقل را به اين اعتبار «عقل نظري» گويند و برخي مربوط به ايدئولوژي است و معرفت و شناخت مقدمه عمل است. (ادراكات عملي) عقل را به اين اعتبار «عقل عملي» گويند. و در بحث حسن و قبح عقلي، عقل عملي مقصود است.[1]

مثبتان و منكران

متكلمان اماميه و معتزله از طرفداران جدي حسن و قبح عقلي مي‎باشند. آنان بر اين باورند كه عدل الهي را جز بر پايه اين اصل نمي‎توان تفسير كرد، و انكار اين اصل را مستلزم انكار عدل الهي مي‎دانند. از اين روي، عدل را از اصول مذهب خود قرار داده‎اند تا بدين وسيله به ديگران اعلان كنند، كه تنها آنان هستند كه عدل الهي را گرامي داشته‎اند. همان گونه كه پيش از اين يادآور شديم، متكلمان عدليه در آغاز مبحث عدل الهي به اثبات حسن و قبح عقلي پرداخته‎اند. علامه حلي (متوفاي 726 هـ) گفته است:
«اماميه و معتزله بر اين عقيده‎اند كه حسن و قبح پاره‎اي از افعال را عقل به صورت روشن و بديهي درك مي‎كند».[2]
احمد امين مصري گفته است:
«از آنجا كه معتزله خداوند را عادل و حكيم دانسته‎اند، مسأله حسن و قبح اعمال را مطرح كرده‎اند».[3]
گذشته از اماميه و معتزله، ماتريديه نيز حسن و قبح عقلي را پذيرفته‎اند، اگر چه در پاره‎اي از مسائل با تعابير اماميه و معتزله همداستان نيستند. چنان كه تفتازاني (متوفاي 793 هـ) گفته است:
«برخي از اهل سنت يعني حنفيه بر اين عقيده‎اند كه حسن و قبح برخي از افعال را عقل درك مي‎كند، مانند وجوب نخستين واجب، و وجوب تصديق پيامبر و حرمت تكذيب او».[4]
اشاعره از منكران عمده اصل حسن و قبح عقلي مي‎باشند. اصولاً همه كساني كه عقل و معرفت عقلي را ارج نمي‎نهند و نمي‎پذيرند، به حسن و قبح عقلي نيز اعتقاد ندارند، براين اساس اهل الحديث از اهل سنت، و اخباريون شيعه نيز منكران حسن و قبح عقلي‎اند. البته برخي از اخباريون احكام عقل در بديهيات را پذيرفته‎اند، و در غير بديهيات، راه درك حقايق (اعم از نظري و عملي) را شرع دانسته‎اند.[5]

مدح و ذم، و ثواب و عقاب

مفاهيم مدح و ذم و ثواب و عقاب، از مفاهيمي است كه در مسئله حسن و قبح عقلي مورد گفتگو قرار گرفته‎اند، زيرا اشاعره گفته‎اند: آن چه در اين مسئله مورد انكار ماست، اين است كه فعل حسن را فعلي بدانيم كه فاعل آن مستحق مدح در دنيا و پاداش در آخرت باشد، و فعل قبيح را فعلي بدانيم كه فاعل آن مستحق ذم در دنيا و كيفر در آخرت باشد. اما اين كه فعلي به دليل اين كه از صفات كمال و نقص است مايه ستايش و نكوهش عقلي باشد، مورد انكار ما نيست. ما نيز بر اين عقيده‎ايم كه دانايي كمال نفس است و فرد دانا شايسته ستايش است، و ناداني نقص نفس و نادان سزاوار نكوهش است. اما اين كه دانا مستحق پاداش اخروي و نادان مستحق كيفر اخروي باشد، جز از راه شرع معلوم نمي‎شود.
در مقابل، عدليه بر اين باورند كه ماهيت مدح و ثواب، و ذم و عقاب يك چيز است، مدح و ثواب از مقوله جزاي خير، و ذم و عقاب از مقوله جزاي شر است، ولي هرگاه جزاي خير يا شر از جانب انسان باشد، آن را مدح و ذم گويند، و هرگاه از جانب خداوند باشد، آن را ثواب و عقاب نامند.و شيخ محمد تقي اصفهاني گفته است:
«مدح و ثواب و مطلوب بودن فعل مساوق يكديگرند، چنان كه ذم و عقاب و عدم مطلوب بودن فعل نيز يك معنا را افاده مي‎كنند».[6]
حكيم لاهيجي نيز گفته است:
«بدان كه فعل اختياري متصف شود به حسن و قبح، مانند عدل و احسان،‌ و ظلم و عدوان، و شك نيست كه معني حسن عدل مثلاً آن است كه فاعل آن مستحق مدح و تحسين گردد، و سزاوار جزاي خير شود، و جزاي خير چون از خداي تعالي باشد آن را ثواب گويند. و هم چنين معني قبح ظلم مثلاً، آن است كه مرتكب آن مستحق مذمت و ملامت شود. و سزاوار جزاي بد گردد، و جزاي بد چون از حق تعالي صادر شود، آن را عقاب گويند».[7]
يادآور مي‎شويم: درباره افعال الهي مدح و ذم قابل فرض است، ولي ثواب و عقاب قابل فرض نيست، ‌البته در مورد مدح و ذم آن چه درباره افعال الهي تحقق دارد همانا مدح و ستايش است، زيرا از خداوند فعل قبيح صادر نمي‎شود، بلكه همه افعال الهي حسن است، چنان كه مفاد عدل همين است.[8]

وجوب عَلَي الله

از مفاهيمي كه در بحث حسن و قبح عقلي مطرح شده است، مفهوم «وجوب علي الله» است، زيرا مثبتان حسن و قبح عقلي انجام كارهاي حسن را بر خداوند واجب مي‎دانند. و مثلاً مي‎گويند، بعثت پيامبران بر خداوند واجب است، يا عمل به وعده‎هايي كه خدا به بندگان داده، بر او واجب است.
منكران حسن و قبح به شدت با اين اصطلاح مخالفت كرده و گفته‎اند لازمه آن اين است كه انسان بر خداوند مولويت داشته باشد تا بتواند كارهايي را بر خداوند واجب كند. و چون اين لازمه باطل است، بنابراين حسن و قبح عقلي نيز باطل خواهد بود.[9]
متكلمان عدليه در پاسخ گفته‎اند:
مقصود از وجوب علي الله در مسأله حسن و قبح عقلي، وجوب در اصطلاح فقها نيست، تا چنان لازمه نادرستي را داشته باشد. بلكه معناي اين وجوب اين است كه چون خداوند از هر گونه عيب و نقصي در مقام ذات و صفات منزه است، لازمه كمال ذاتي و صفاتي خداوند اين است كه فعل او نيز از هرگونه عيب و نقصي منزه باشد. وجوب علي الله يعني ملازمه ميان كمال در ذات و صفات، با كمال در فعل و نقش عقل در اين مسئله، شناخت و ادراك است، نه جعل و اعتبار. عقل، ‌انجام كاري را بر خداوند واجب نمي‎كند، بلكه وجوب و بايستگي آن را درك مي‎كند. بنابراين، منشأ اشتباه اشاعره اين بوده است كه وجوب كلامي و فقهي را يكي دانسته‎اند، و از اشتراك لفظي آن غفلت نموده‎اند.[10]
شيخ محمد عبده (متوفاي 1323 هـ) نيز به نادرستي اين سخن اشاعره توجه نموده و گفته است:
«مذهب سلف صالح اين بوده است كه بر خداوند، جز آنچه خود واجب كرده، چيزي واجب نيست، و آنچه خداوند خود واجب كرده همان است كه مقتضاي صفات كمال او است. همان گونه كه به حكم عقل اتصاف خداوند به صفات كمال لازم است، اتصاف او به آنچه متعلقات آن صفات است مانند عدل و حكمت و رحمت نيز واجب است. ولي اين وجوب از جانب كسي جز خداوند نيست، زيرا سلطاني برتر از سلطان او وجود ندارد. اما اشاعره سخن معتزله را به گونه‎اي نقل كرده‎اند، كه گويا آنان خداوند را مكلف و مسؤول دانسته‎اند، در حالي كه آنان به چنين مطلبي عقيده ندارند».[11]

براهين اثبات حسن و قبح عقلي

متكلمان عدليه بر اثبات حسن و قبح عقلي دلايل بسياري اقامه كرده‎اند،[12] ما در اين جا به بيان سه دليل بسنده مي‎كنيم:
1. كساني كه به شرايع آسماني عقيده ندارند نيز حسن و قبح افعالي چون عدل و ظلم، و احسان و عدوان، و صدق و كذب را قبول دارند، اگر منشأ اعتقاد به حسن و قبح افعال، منحصر در شرع بود مي‎بايست اعتقاد به حسن و قبح افعال به پيروان شرايع اختصاص داشته باشد. و از طرفي، آداب و رُسوم ملل و اقوام نيز متفاوت است. بنابراين، اتفاق آنان در حسن و قبح افعال ياد شده ريشه در فطرت و خرد آنان دارد. و چون فطرت و خرد همگاني است، حسن و قبح افعال نيز همگاني است. البته از آنجا كه درك و داوري عقل محدود است، حسن و قبح بسياري از افعال از طريق شرع روشن مي‎شود، و آن موارد مورد اتفاق همه اقوام و ملل نيز نمي‎باشد.[13]
2. انكار حسن و قبح عقلي مستلزم انكار حسن و قبح شرعي نيز خواهد بود، و در نتيجه حسن و قبح افعال به طور مطلق انكار خواهد شد زيرا حسن و قبح شرعي مبتني بر اين است كه نسبت به آنچه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از جانب خداوند مي‎گويد يقين داشته باشيم، و احتمال كذب در آن راه نداشته باشد، در حالي كه احتمال كذب داده مي‎شود. براي ابطال اين احتمال نمي‎توان به گفتار پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ استناد كرد، زيرا مستلزم دور خواهد بود. در نتيجه حسن و قبح هيچ فعلي ثابت نخواهد شد. با اين كه وجود حسن و قبح مورد قبول همگان است. بنابراين، از آنجا كه انكار حسن و قبح عقلي مستلزم خلف (انكار مطلق حسن و قبح) است، باطل است. پس حسن و قبح عقلي ثابت است. محقق طوسي اين استدلال را اين گونه بيان كرده است.
«و لإنتفائهما مطلقاً لو ثبتا شرعاً».[14]
3. با انكار حسن و قبح عقلي راه تشخيص صدق دعوي نبوت بسته خواهد شد، ‌و در نتيجه ارسال پيامبران براي هدايت بشر لغو خواهد بود، چون راه شناخت راستگويي مدعي نبوت، آوردن معجزه است، استدلال به معجزه بر صدق دعوي نبوت در گرو اين است كه سپردن معجزه به دست دروغگو قبيح باشد، تا به حكم اين كه خداوند ازهر گونه فعل ناروايي منزه است، اثبات شود كه آورنده معجزه در ادعاي نبوت راستگو است.[15]
برخي از اشاعره در رد اين استدلال گفته است: سپردن معجزه به دست دروغگويان، اگر چه از نظر عقلي محال نيست، ولي بر خلاف عاده الله است، زيرا عادت و رويه خداوند بر اين است كه معجزه را به دروغگويان ندهد.[16]
بايد پرسيده راه تشخيص عاده الله چيست؟ و بر چه اساسي مي‎توان به چنين معرفتي دست يافت، اگر مقصود، استقرار مطالعه زندگي پيامبران گذشته است.
اولاً: استقرار مفيد يقين نيست، تا در مسئله نبوت كه مبتني بر يقين است به آن استناد شود.
ثانياً: در مورد نخستين پيامبران اجرا نمي‎شود. در اين صورت تكذيب كنندگان پيامبران نخست، معذور خواهند بود، چون هنوز از طريق استقرا، عاده الله را درباره بعثت پيامبران نمي‎دانستند!

حسن و قبح عقلي در قرآن و روايات

در قرآن كريم و احاديث اسلامي شواهد و دلايل بسيار بر حسن و قبح عقلي يافت مي‎شود كه برخي را يادآور مي‎شويم:
1. قرآن كريم آشكارا بيان كرده است كه مشركان عصر رسالت با اين كه به شريعت اسلام ايمان نداشتند،‌ به زشتي برخي از كارهايي كه انجام مي‎دادند اعتراف مي‎كردند، و هرگاه مورد اعتراض قرار مي‎گرفتند، ‌به عمل نياكان خود را كه به زعم آنان مطابق امر الهي بوده است، اعتذار مي‎جستند. قرآن در رد پندار آنان مي‎فرمايد: خداوند به كار ناروا دستور نمي‎دهد چرا چيزي را كه نمي‎دانيد به خدا نسبت مي‎دهيد. چنان كه مي‎فرمايد:
«وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»[17].
دلالت اين آيه بر اين كه برخي از افعال در نفس الأمر متصف به قبح مي‎باشند، و عقل بشر قبح و زشتي آنها را درك مي‎كند، آشكار است. علاوه بر متكلمان عدليه كه چنين برداشتي از آيه دارند، مؤلف المنار نيز گفته است:
«اين آيه عليه كساني دلالت دارد كه به انگيزه مخالفت با كساني كه در حكم عقل در باب حسن و قبح، زياده روي كرده‎اند به كلي منكر حسن و قبح در احكام شرعي شده‎اند».[18]
2. قرآن كريم در مقام تقبيح شرك، آن را ظلم بزرگ مي‎شمارد، يعني قبح شرك را به اين كه ظلم عظيم است تعليل مي‎كند:
«وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ».[19]
3. قرآن كريم ياد آور مي‎شود كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مأموريت دارد تا مردم را به معروف امر نمايد و از منكر نهي كند. يعني افعال در نفس الأمر يا معروفند و يا منكر و اوامر و نواهي الهي تابع آن دو مي‎باشد:
«يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ».[20]
4. قرآن كريم به اين دليل معاد را لازم مي‎داند كه نفي آن مستلزم عبث بودن آفرينش انسان است. يعني قبح فعل عبث را امري مسلم دانسته و براساس اين كه خداوند از فعل عبث منزه است، بر ضرورت معاد استدلال مي‎كند،
«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ».[21]
گذشته از اين قبيل آيات كه بر حسن و قبح عقلي دلالت مي‎كنند، آيات بسياري نيز كه بيانگر فلسفه و غايت احكام و افعال الهي‎اند، گوياي اين مطلب مي‎باشند.
تعليل احكام و بيان فلسفه آنها اين حقيقت را روشن مي‎سازد، كه احكام الهي تابع يك سلسله ملاقات واقعي و نفس الأمري است و اين ركن نخست قاعده حسن و قبح عقلي است. فلسفه و غايات احكام الهي در روايات نيز بيان شده است. «كتاب علل الشرايع» شيخ صدوق مجموعه‎اي از اين روايات را در بر دارد.[22]

پی نوشت ها:

[1] . آنچه در متن درباره عقل نظري و عقل عملي گفته شده نظريه مشهور است، در اين باره اقوال ديگري نيز وجود دارد. براي آگاهي از اين اقوال به كتاب القواعد الكلاميه، ص 20ـ28 از علي رباني گلپايگاني رجوع شود.
[2] . نهج الحق و كشف الصدق، ص 82.
[3] . ضحي الإسلام، ج 3، ص 47.
[4] . شرح المقاصد، ج 4، ص 293.
[5] . شيخ محمد تقي اصفهاني، هدايه المسترشدين، ص 432؛ شيخ محمد رضا مظفر، اصول الفقه، ج 1، ص 235.
[6] . هدايه المسترشدين، ص 433.
[7] . گوهر مراد،‌ص 343.
[8] . القواعد الكلاميه، ص 38.
[9] . ابو اسحاق اسفرايني، التبصير في الدين، ص 171؛ ابن تيميه، مجموعه الرسائل الكبري، ج 1، ص 333.
[10] . محقق طوسي، تلخيص المحصل، ص 342؛ حكيم لاهيجي، گوهر مراد، ص 348ـ349؛ بحث‎هاي استاد سبحاني،‌حسن و قبح عقلي، نگارش علي رباني گلپايگاني، ص 91.
[11] . تفسبر المنار، ج 8، ص 50ـ51.
[12] . علامه حلي در كتاب «نهج الحق و كشف الصدق» مجموع اين ادله را آورده است.
[13] . ابواسحاق نوبختي، الياقوت في علم الكلام، ص 45؛ علامه حلي، انوار الملكوت، ص 104؛ كشف المراد، مبحث حسن و قبح عقلي؛ نهج الحق و كشف الصدق، ص 83؛ ابن ميثم بحراني، قواعد المرام، ص 104.
[14] . كشف المراد، مقصد سوم، فصل سوم، مبحث حسن و قبح.
[15] . نهج الحق و كشف الصدق، ص 84؛ ابن ميثم بحراني، قواعد المرام، ص 104.
[16] . دلائل الصدق، ج 1، ص 368 به نقل از فضل بن روزبهان اشعري.
[17] . سوره اعراف/ آيه 28.
[18] . تفسير المنار، ج 8، ص 59.
[19] . لقمان/ آيه 13.
[20] . اعراف/ 157.
[21] . مؤمنون/ 115.
[22] . جهت آگاهي بيشتر درباره دلايل قرآني، و روايي حسن و قبح عقلي و بحث‎هاي گسترده درباره اين قاعده به كتاب «القواعد الكلاميه» رجوع شود.

سایت اندیشه قم