|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
آرى واقعاً گمشده انسان خدا است و تا انسان دريافت درست و حقيقىاى از مبدأ و معبود خود نداشته باشد، دلش آرام نمىگيرد. انسان به دنبال اين حقيقت است كه به نوعى حضور حقتعالى را در زندگى خويش احساس نمايد و از اين كه مىبيند در بسيارى از موارد قادر نمىباشد كه حضور او را در زندگى خويش ادراك نمايد، به شدت غمگين مىشود و احساس مىكند كه از او دور افتاده است.
اصلىترين راه رسيدن به احساس حضور خداوند در زندگى، چيزى جز معرفت صحيح و تصور و شناخت حقيقى از حقتعالى كه همان هستى محض، فراگيرى و يكدانه عالم است، نمىباشد. با ادراك وجود حقتعالى است كه انسان درمىيابد او حقيقت تمامى زندگى است، حقيقت انسان است و حقيقت هر چيزى است كه وجود دارد.
اگر اين حقيقت را باور نماييم و ببينيم كه حقتعالى، همان هستى و وجودى است بر درون و بيرون ما احاطه دارد و هر چه كه هست، هستىاش از او وابسته به اوست و تأثير هر چيز از سوى اوست، در اين صورت است كه حضورش را در تمامى زندگى احساس مىنماييم و همچون حضرت ابراهيم (ع) از سوزندگى مشكلات و حسدها و حسرتها نمىهراسيم و گلستان شدن زندگى در ميان آماج خطرات را به چشم مشاهده مىكنيم.
در هر صورت براى درمان غفلت اولين مرحله به تعبير اصحاب سيرو سلوك «يقظه و بيدارى از خواب غفلت و توجه به غافل بودن خويش» مىباشد. خوشبختانه شما اين احساس را داريد كه ان شأالله شروع خوب و مباركى برايتان خواهد بود. پس از آن مىبايست انسان عزم خود را جزم كرده و تصميم قاطع بگيرد هميشه تابع خواست خداوند بوده و همواره در صدد انجام تكاليف الهى باشد. چه در امورى عبادى و چه در امور اجتماعى و ديگر ابعاد زندگى. هر قدمى كه بر مىدارد و هر سخنى كه مىگويد و هر برنامهاى كه دارد نخست ببيند آيا رضاى خداوند در آن مىباشد يا نه والا از آن صرف نظر نمايد. در حديثى آمده است: «كمال در اين است كه انسان خواستههايش را در مسير الهى قرار دهد ونيرويش را در جهت رضايت حضرتش صرف كند. در مرحله اول بايد انسان خود را مقيد به انجام واجبات و ترك محرمات نمايد و پس از مدتى كه بدين كار عادت كرد و انجام آن برايش آسان شده خود را مقيد به انجام مستحبات و ترك مكروهات نمايد و گرنه چنين تقيدى در قدمهاى اوليه آثار سوئى به دنبال خواهد داشت. به هر حال رعايت تقوا و انجام تكاليف الهى در هر مرحلهاى خود زمينه ساز درك بيشتر و توفيق افزونتر و توجه و تقرب والاترى به ذات بارى تعالى خواهد بود. چنانكه در سوره «انفال آيه 29» آمده است: يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اَللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اَللَّهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِيمِ اى اهل ايمان اگر پرهيزگار بوده و تقواى الهى پيشه كنيد خداوند براى شما نيروى تشخيص حق از باطل قرار داده و بدىهاى شما را پوشانده و شما را بيامرزد و خداوند داراى فضل و رحمت بزرگ است. آرى اگر قدمهاى اوليه برداشته شود زمينهاى براى دريافت برنامه ادامه مسير فراهم مىشود. به قول شاعر:
گر مرد رهى ميان خون بايد رفت از پاى فتاده سرنگون بايد رفت
تو پاى در راه نه و هيچ مترس خود راه بگويدت كه چون بايد رفت
و به تعبير خداوند تبارك و تعالى در قرآن كريم: وَ اَلَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا كسانى كه در راه ما تلاش نمايند ما ايشان را به راههاى خويش هدايت مىكنيم،(1).
براى تقويت اين حركت و رشد آن توجه به چند نكته لازم است: 1- پرهيز از مجالست و همنشينى با اهل دنيا و دور از معنويت. چه آنكه از رسول اكرم (ص) نقل شده است كه فرمود: «به خاطر برخورد با اهل دنيا قلبم زنگار گرفته و مكدر مىشود و براى جبران آن روزى هفتاد مرتبه استغفار مىكنم». خداوند نيز در سوره «نجم آيه 29» مىفرمايد: فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلاَّ اَلْحَياةَ اَلدُّنْيا
پس از كسانى كه از ياد ما روى گرداندند و جز زندگى دنيا را نخواستند اعراض كن و روى بگردان.
2- محاسبه نفس كه هر شب يا هر هفته و يا لااقل هر ماه گذشته خود را بررسى نمايد و به تعبيرى به خود نمره بدهد. اگر كار شايستهاى انجام داده سپاسگزار بوده و از خداوند ادامه توفيق را بخواهد و اگر مرتكب خلافى شده استغفار نموده و تصميم بر ترك آن بگيرد.
3- بهرهگيرى از ثقل اكبر و قرآن كريم و انس با آن. چه اين كه هم تلاوت و حفظ قرآن به انسان نورانيت بخشيده و معنويت مىدهد و هم آشنايى با معارف آن (هركسى در حد خودش حتى در حد ترجمه) موجب رشد روحى مىباشد. زيرا معارف قرآن و آياتش نسخههايى است براى درمان دردها و مشكلات. گرچه در برداشت از آيات متشابه بايد جانب احتياط را پيشه كرد و آن را به اهلش واگذار نمود و گرنه ممكن است خود آن موجب گرفتارى گردد.
4- بهرهگيرى از ثقل اصغر و ائمه هدا (ع) و توسل به ايشان. بايد توجه داشت كه توسل به حضرات معصومين (ع) هم خود توجه به حق تعالى و عالم ملكوت است و هم زمينه ساز بهرهگيرى بيشتر از فيض ربوبى و كسب توفيقات بيشتر. بنابراين نمىتوان چنين پنداشت كه به ائمه (ع) توسل داشتهايم ولى جوابى نگرفتهايم. زيرا همان توفيق توسل خود توجه به حق بوده است و مايه دورى از غفلت. پس خود جواب بوده است و چه بسا كه همين روحيه كمال خواهى و به دنبال معنويت بودن از آثار و بركات همان توسلات باشد كه بايد ادامه يابد. چه بسيارند كسانى كه از غفلت خود نيز غافلند و يا پس از توجه در صدد درمان بر نمىآيند. از اين رو بايد سپاسگزار نعمتها و معنويات به دست آمده بود و درخواست استمرار و افزايش آن را از خداوند داشت.
پىنوشت
(1) (عنكبوت، آيه 69)
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|