|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
هرگونه ارتباط محبتآميز و قلبى مبتنى بر معرفت و شناخت است، اگر عشقى بر اثر يك آشنايى و ديدار زودگذر حاصل شود احتمال زوال و فروپاشى آن بسيار زياد است، چنانكه با ملاقات نكردن طرف مقابل و يا ديدن يك حالت و يا حركت ناپسند از وى، علاقهاش برگشته و احياناً به تنفر نيز تبديل شود ولى محبتى كه بين دو يار قديمى و يا دو همسر پس از مدت زمانى ايجاد مىشود چون مبتنى بر معرفت و شناخت از روحيات اخلاقى و ويژگيهاى شخصى وى است، براحتى از هم گسسته نمىشود، هم چنين است علاقه و محبت قلبى به اهل بيت (علیهم السلام) كه اگر پس از معرفت مقام و جايگاه ايشان (علیهم السلام) بدست آيد هيچگاه زايل نشده و بلكه هر لحظه رو به تزايد بوده و صاحب آن را به فلاح و رستگارى و همنشينى با ائمه اطهار (علیهم السلام) در دنيا و آخرت موفق مىسازد. اگر شخص منصفى بدون پيش داورى خاصى تاريخ صدر اسلام را مطالعه كند برجستگى و رفعت مقام و شخصيت امام على (علیه السلام) را بخوبى و روشنى درك مىكند، كلمات حكمتآميز، خدمات بيشمار، حمايت قاطع از پيامبر اكرم (ص)، تقدم و سبقت در اسلام و ايمان شخصيت ممتازى از امام را جلوهگر مىسازد، اگر تنها به جملات و كلمات پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نسبت به امام (علیه السلام) (كه در منابع اهل سنت و شيعه آمده است) توجه و با كلماتى كه پيامبر درباره صحابه جليل القدر مثل سلمان فارسى، ابوذر، عمار ياسر فرموده مقايسه شود فاصله غير قابل تصور وى با ديگر صحابه مشخص مىشود، هم چنين است توضيحاتى كه از پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) درباره فاطمه زهرا (علیها السلام) و حسنين (علیه السلام) به ما رسيده است، حال اگر به خود اين بزرگواران از ديدگاه خودشان نگاه كنيم و توضيحات آنان را درباره خود ببنيم رفعت مقام آنان بيشتر بر ما آشكار مىشود، اخلاقى كه به ما ارائه كردهاند اخلاقى مترقى و پاكيزه و متناسب با روح و عقل انسانى است، كلام و عقايدى كه بيان فرمودهاند بسيار منطقى و عقلانى است، ارتباط عميق و عاشقانهشان با خداوند متعال (كه در مناجات و دعاهاى سوزناكشان مشهور است) عرفانى خالص و منطبق با فطرت الهى است. مطالعه احاديث نورانى آنها و تاريخ سرگذشت غمبار و عبرتآموزشان در معرفت مقام بلند ايشان بسيار موثر است. يكى از بهترين متنى كه از ائمه درباره امامشناسى صادر شده زيارت جامعه كبيره است كه از امام هادى (علیه السلام) روايت شده، در اينجا فقراتى از اين زيارت عظيم القدر ذكر مىشود: سلام بر دعوتكنندگان بسوى خدا و راهنمايان بسوى آنچه كه رضايت خدا در وى است، كاملان در محبت الهى و اخلاص ورزندگان در توحيد خدا و اظهاركنندگان امر و نهى خدا. خداوند شما را براى علم خود برگزيد و براى غيب و نهان خود رضايت داد و براى سرورانش انتخاب نمود. خداوند شما را از گناه و ناپاكى دور گردانيد و از فتنهها ايمن بخشيد، پس شما هم او را بزرگ داشتيد و ذكرش را ممتد گردانيديد و بخاطر او در آشكار و نهان مردم را نصيحت كرديد و براه راستش راهنمايى نموديد و جانهايتان را در راهش فدا نموديد و بر مصائبى كه در راهش فرود آمد صبر كرديد. پس هر كس از شما روى گرداند از دين فارغ شد و هر كس همراه شد به مقصد رسيد و حق همراه شما و در شما و از شما و بسوى شما است، بازگشت خلق بسوى شماست، حساب آن بر عهده شماست، هر كس شما را دوست دارد خدا را دوست داشته و دشمن شما دشمن خداست، شما صراط و راه قديم خدا هستيد، هر كس بسوى شما آمد نجات پيدا كرد و هركس روى گردانيد هلاك گشت خوشبخت كسى كه دوستى شما كرد و نگون بخت كسى كه با شما دشمنى كرد. هر كس متابعت شما كرد بهشت جايگاه او و هر كس با شما مخالفت نمود دوزخ منزلگاه اوست، هر كس شما را انكار كرد كافر و هر كس با شما جنگيد مشرك است. كلام شما نور و امرتان رشد و وصيت شما تقوى و كارتان خير وعادت شما احسان و روش شما كرم است، هر كس خداى را قصد و آهنگ كند از شما شروع كرده و هر كس متوجه او باشد شما را اراده مىكند. من ثنا و وصف شما را نمىتوانم برشمارم، بخاطر شما است كه قطرات باران فرو مىريزد و بجهت شما غصهها برطرف شده و
مشكلات و خطرات زايل مىشوند.» خود آن بزرگواران نيز مقام نورانيت خود را «امام اهل زمين»، «ستون دين»، «دعوتكنندگان بسوى حق»، «امامان خلق»، «امينان خداوند بر مردم»، «محل رفت و آمد ملائكه»، «معادن علم»، «چراغهاى روشن در ظلمات»، «سرچشمههاى حكمت»، «كشتى نجات»، «لسان صدق» و «گنجينه ايمان» معرفى كردهاند، ادعيههاى وارده از آن بزرگواران نيز مملو از تعبيرات بلند و عبارات رسا در معرفى مقامات و فضايل ايشان است، خداوند متعال چهار هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم (علیه السلام) اين ذوات مقدس را بصورت نورانى خلق و نام آنها را در ساق عرش نمايان ساخته بود،(1). و تمام موجودات و ملائكه با اين ذوات نورانى آشنا بودند، چنانكه آدم (علیه السلام) پس از ارتكاب خطا و اخراج از بهشت برزخى براى استغفار با توسل به نام اين بزرگواران توبه كرد، يك توجه دقيق در روايات اين بزرگواران ما را متوجه اين نكته مىسازد كه خداوند براى جريان فيض خود در ميان خلايق و موجودات و ساختن الگو براى انسان كامل يعنى خليفه خود در روى زمين و تشويق ديگران براى رسيدن به اين مقامات، اين ذوات مقدس را خلق نموده است و معرفت آنان را به مقام نورانيتشان همان معرفت خود و معرفت خود را همان معرفت مقام نورانيّت آنان دانسته است،(2). شايد ذكر اين مقامات و فضايل از نظر اهل سنت و معتقدين به ساير مذاهب غلوآميز و افراطى باشد، ولى علاوه بر اينكه پاسخ آنها بايد بنحوى داده شود دقت به اين نكته شايان توجه است كه انسان مطابق فطرت خود در مىيابد كه بين خداوند ربالارباب كه وجود مطلب و مطلق وجود است و بين انسان خاكى ملكى و ناسوتى كه تمام رفتار و كرماتش مطابق خلقتش ظلمانى و تيره است سنخيّت و تناسبى نيست و رسيدن اين دو به هم بدون وجود واسطهاى كه نشانى از هر دو وجه نورانيت و ظلمانيت داشته باشد ممكن نيست، بعبارتى ديگر با وجود اينكه انسان خود جنبهاى الهى و روحى ملكوتى دارد ولى بجهت انس با عالم طبيعت و ماده غبار غليظى روى آن فطرت نورانى را پوشانده است و علاوه بر پيامبران و عقل كه هادى انسان بسوى توحيد هستند، وجود ائمه اطهار (علیهم السلام) بعنوان حد واسطه كه جنبه ملكوتى بسيار قوى و فعالى داشته و در عين حال همانند ساير مردم زندگى مىكردند در بيدارى انسانها ونزديكى آنها به خداوند بسيار ضرورى و حياتى است، همانند پادشاهى كه بخاطر فاصله بسيار بين آنان و مردم عادى وسيله ارتباطى بين آنان كم است ولى وجود واسطهها و شفيعان اين ارتباط را برقرار مىكند.
در پايان توصيههاى كاربردى چندى براى ايجاد رابطه قلبى با ائمه معصومين بيان مىشود: 1. ايجاد معرفت و شناخت از طريق مطالعه تاريخ زندگى، جريانات سياسى آن زمان، سخنان حكمتآميز آن بزرگواران، مطالعه و قرائت ادعيه و زيارات وارده درباره آنان، مطالعه روايات وارده درباره فضايل و مناقب آنان و نيز كتابهايى كه در شرح اين روايات و يا بيان اين گونه مطالب نوشته شدهاند. 2. توسل و توجه به بارگاه قدس امامان (علیهم السلام) در زمانها و مكانهاى خاص و خوشحالى و شادمانى در ايام ولادت آنان و گريان و غمناك شدن در ايام شهادتشان 3. ايجاد سنخيّت روحى بين خود و آنان از طريق تهذيب نفس، ترك معاصى، انجام واجبات و نزديكى هر چه بيشتر به خداوند متعال.
پىنوشت
(1) (بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 43، ص 52)
(2) (همان، ج 26، ص 1)
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|