|
آن حضرت در اين زمينه فرموده : «ما شَكَكتُ فِي الحق مُذْ أٌرِيْتُهُ» (نهج البلاغه، خطبه4، بند5)؛ [از آن لحظه اي كه حق را به من نشان داده و به شهود و رؤيت قلبي ام رسيد من هرگز در حق شك نكردم].
مطالبي كه از اين جمله كوتاه مي توان استنباط كرد عبارت است از:
يكم: علم عليّ بن ابي طالب(ع) از سنخ رؤيت قلبي است، نه روايت نقلي يا درايت عقلي و تعليم وي نيز از قبيل ارائه است، نه نقل و حكايت يا عقل و دِرايت.
دوم: چنين رؤيتي چون كار قلب است نه قالَب و رسالت دل است نه وظيفه چشم، منزّه از خصيصه طبيعت است و از وجود جمعي و تجرّدي برخوردار است.
سوم: چيزي كه از تجرّد تامّ برخوردار باشد و انسان كاملي چونان اميرالمؤمنين(ع) به آن نايل شود از قلمرو وسوسه، اغواء، اِضلال، اِزلال، اِسهاء، اِنساء و مانند آن برتر است. از اين رو هرگز شيطان را به آن محدوده كه منطقه الفراغ مُخْلَصين است راه نيست؛ زيرا خداوند سبحان آن منطقه را حِمي و حَرَم امن قرار داد و مجالي براي ابليس نگذاشت و هم خود شيطان اعتراف كرد كه مرا به قلّه آن هِرَم راه نيست: «إلّا عبادك منهم المخلَصين» حجر/40 و ص/83 وقتي ابليس و جنود او در منطقه حراست شده اي راه نيافتند مجالي براي باطل، كذب، زور، غرور، فِرْيه، و بالاخره مغالطه نخواهد بود؛ زيرا همه انحاي مغالطه از اِيحاي شيطان نشأت مي گيرد: «إِنَّ الشَياطين لَيوُحون إِلي أَوليائهم لِيُجادلوكم» انعام/121.
چهارم: محدوده اي است كه در آن جز حق و صدق چيز ديگري نيست مجالي براي پديد آمدن شك نخواهد بود؛ زيرا همواره شك در جايي پديد مي آيد كه دو چيز در آن منطقه راه داشته باشد و شخص بيننده و ادراك كننده چيزي را ادراك كند و در تطبيق آن بر هر كدام از آن دو چيز ترديد حاصل كند، ولي اگر در جايي فقط يك چيز (شخصي يا صنفي يا نوعي يا جنسي) وجود داشت و از غير آن شخص يا صنف يا نوع يا جنس، اصلاً خبري نبود هر ادراك كننده اي يقين دارد كه آن شئ ادراك شده از همين قسم خاص (شخص، صنف، نوع، جنس) است كه اين منطقه مخصوص آن است و چون باطل در مقام اخلاصِ محض اصلاً راه ندارد، از اين جهت مجالي براي شك علمي يا ترديد عملي نخواهد بود و هر چه در آن محدوده يافت مي شود فقط جزم علمي يا عزم عملي است.
از اين رو عليّ بن ابي طالب(ع) هماره از جهتِ ادراكِ حقْ صاحب جزم علمي (شهودي) و از لحاظ تصميم حقْ صاحب عزم عملي (اخلاص) بوده است و اين حالت درباره آن حضرت تحوّل نيافت و استحاله نشد؛ زيرا استحاله حق به باطل و صدق به كذب و شهود به شبهه براي انسان معصوم مستحيل است.
|