|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
از زمانى كه حيات بشرى در اين كره خاكى شكل گرفته، هميشه سؤال مهمى ذهن او را مشغول ساخته كه هدف از خلقت انسان و مجتمع بشرى چيست؟ آيا زندگى همين جلوه صورى و ظاهرى آن يعنى خوردن و خوابيدن و شهوترانى كردن است؟ يا در پشت اين حركات، غايت رفيع و هدف بلندى خوابيده است، در ادامه همين تفكرات و تاملات است كه مىتوان دريافت كه ارسال پيامبران الهى آنهم در تمام عصرها به چه جهت و هدفى بوده است، آيا پس از اين عالم خاكى، جهان ديگرى كه در آن به حساب اعمال مردم رسيدگى مىشود، نخواهد بود، در اين صورت هر لحظه با تصور مرگ و نابودى، زندگى در كام انسان تلخ شده و با هر تأملى در عاقبت كار خود پشتش خواهد لرزيد و دستش به هيچ كارى پيش نخواهد رفت، واقعيت اين است كه خداوند راز خلقت انسان را در هنگام خلق آدم (علیه السلام) به ملائكه بيان نمود: « إِنِّي جاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً» فلكها اين كه پيش از وى آدمى را نديده و از كارها و اعمال وى اطلاعى نداشتند (البته مطابق يكى از اقوال) ولى از تركيب ساخت وى كه تلفيقى از خاك و ماده و روح الهى بود توانستند حدس بزنند كه انسان كارش فساد در روى زمين و خونريزى خواهد بود، ولى سجده آنها در برابر آدم (علیه السلام) نشان داد كه در پشت اين اعمال احتمالى ظاهرى رازى بزرگ نهفته و آن مقام عبوديت انسان در مقابل خداوند، با وجود دارا بودن بُعد مُلكى و طبيعى وى است، چندان كه هر لحظه او را به فساد، گناه و غفلت مىكشاند، از همان ابتداى خلقت دو نيروى ظاهرى و باطنى در درون انسان صفآرايى كرده و هر كدام سعى كرده قلب انسان را كه مطابق برخى روايات عرش خداوند و حرم الهى است تسخير نمايند: شيطان و نفس اماره در مقابل پيامبران الهى و عقل كه هر كدام بنا به تناسب حقيقت ظلمانى و نورانى خود انسان را در اين مرحله از وجودش- حيات ملكى و طبيعى- به تسخير خود در مىآورد، حال اگر اين انسان در مقابل خداوند متعال خاضع و خاشع شده و تنها او را پرستش كند به جهت دارا بودن قوه شهوانى و شيطانى و تحت تأثير آنها واقع نشده بر ملائكه (كه تنها بُعد روحانى و الهى بر وجود آنها سيطره دارد و كارى جز خير و نور نمىتوانند انجام دهند) برترى دارد، ولى چون اين انسان هر لحظه در حال نسيان و غفلت قرار دارد و عقلش به تنهايى در مقابل شيطان و نفس سركش درونى ياراى مقابله ندارد، خداوند متعال با ارسال انبياى بىشمار و ابلاغ احكام و فرامين الهى و تشويق وى در انجام آنها و رسيدگى به مقام بندگى وى را در مقابل شيطان يارى نمود. و با اين ديدگاه مىتوان دريافت كه ارسال پيامبران الهى يكى از الطاف عظيم خداوند متعال بر ايشان است، از همين روى بدست آوردن معرفت و بصيرت در منابع روايى ما از اهميت بسيار زيادى برخوردار است، يك ساعت تفكر در صنع خداوند، عاقبت انسان و آينده جهان كه مىتواند فكر انسان را تصحيح كرده و او را براه راست رهنمون سازد از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. در مقابل، شيطان بزرگترين دشمن انسان معرفى شده است إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ*
و مخالفت با وى راه نجات دانسته شده است و كشاكش و تضاد اين دو مقوله (اطاعت- معصيت) است كه انسان را مىتواند به هدايت و رهنمون و يا در وادى ضلالت سرگردان سازد، براى استحكام در امر طاعت و بندگى خداوند قبل از هر عمل بايد بصيرت و معرفت بدست آورد، همانند عمارت رفيعى كه تمام زينتها، زيبائيها و ظرافتها در آن بكار رفته و بچشم بسيار زيبا مىآيد در نگاه افراد عادى زيبائيهاى اين عمارت به تزئينات داخلى، دكوراسيون، گچبريها و نماهايش ديده مىشود ولى از نظر گاه يك مهندس و معمار حرفهاى ارزش اين ساختمان به اسكلت بندى و مواد استفاده شده در پىريزى آن است و اگر چارچوب و اسكلتبندى عمارت سست و ضعيف باشد اين ساختمان با تمام زيبائيهايش به هيچ نمىارزد، چون اولين باد سخت بنيانش در هم فرو خواهد ريخت، در ايمان و اعتقاد افراد هم كه اعمال خير و صلاح آن را زينت مىدهند اگر بر روى بنيانى اساسى و پايهاى راسخ يعنى عقل و استدلال مبتنى شده باشد، اعمال او هر چند كم و جلوهاش
اندك باشد او را در نجات اين دنيا و دنياى پسين كافى است، معرفت مستحكم و متين او را به هدف خواهد رسانيد، اين معرفت همان «چشم دل» است كه در سؤال به آن اشاره شده است، يعنى شخص چشم حقيقتبين و نظرى باطنى به طبيعت و اطرافيان خود نگاه مىكند، نعمتى كه در نهان همه انسانها بوديعت گزارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبههاى فلكى و طبيعى آن را كند و ضعيف و ديد آن را كم سو ساخته است و با اعتقاد راسخ و عمل صالح و اقبال به خداوند آن دوباره فعال و احياء شده و باعث نجات وى خواهد شد در روايات منقول از على (ع) از معرفت و بصيرت به عنوان «نور قلب»، «غايت فضايل»، «اصل هر خير»، «گنج عظيم فناناپذير»،(1) ياد شده است. نكته قابل تأمل اين كه در روايات ما از عقل طورى تعبير و تعريف شده كه با تعريف عرفى بسيار متفاوت است، در عرف مردم هر كس زيرك و زرنگ در كارهاى مادى و امور دنيوى باشد عاقل شمرده مىشود هر چند در كارهاى اخروى و الهى ضعيف و ناتوان باشد، در حالى كه از نظر قرآن و روايات كسى كه بتواند آخرت خود را تضمين و خود را بخدا نزديك سازد عاقل و زيرك است هر چند در امور دنيايى و مادى ضعيف و ناتوان بوده باشد، العقل فاعبد به الرحمن و اكتسب به الجنان عقل آن است كه به واسطه آن خداوند پرستش و بهشت عدن بدست آورده شود، از نظر گاه على (علیه السلام) «كم سخنى و گزيده گويى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دين»، «همنشينى با نيكان»، «انجام عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزيدين»، «عفت ورزيدن»، «عفو و گذشت كردن از مردم»، «تجاهل كردن به خطاهاى مردم»، «غيبت نكردن»، «زهد ورزيدن در دنيا»، «موقع سكوت ذكر گفتن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال و مراء نكردن»،(2) نشانههاى عقل و بصيرت شمرده شده است، قرآن مىفرمايد: إِنْ تَتَّقُوا اَللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً هر كس تقوا پيشه كند خداوند به او فرقان «قدرت تميز بين حق و باطل» عطا مىكند» اين فرقان كه همان چشم دل و چشم حقيقتبين است مومن را از مهلكههاى گوناگون نجات داده و بسوى رستگارى رهنمون مىنمايد.
پس معلوم شد كه چشم دل در اثر عادت و انس به طبيعت و عالم ملكى كم سو شده و توان ديدن حقايق را ندارد، تنها راه چاره روشن نمودن آن از طريق اطاعت خداوند (انجام واجبات و ترك محرمات) مىباشد كه آنهم بمرور زمان و بتدريج به دست مىآيد، چنانكه كند شدنش نيز بتدريج و در طول زمان متمادى بوده است، از طرفى حقايق زندگى نيز همان حقايق هستى و خلقت است كه براى كشف آن حقايق پيامبران الهى مبعوث شده و عقل ما را به آن راهنمايى و دلالت مىكند، از جمله حقايق زندگى فانى بودن حيات دنيوى و كوتاه بودن مدت آن و دل نبستن بدان است كه هر شخص عاقلى با اندك تامل و دقتى آن را تائيد و تصديق مىنمايد، شخص عاقل اين دنياى كوتاه مدت را بسان مزرعه و كشتزارى مىداند كه بايد محصول مورد نياز را در آن كاشته تا پس از كمال آن را در دنياى ديگر، چنين شخصى در سايه فرقان و بصيرت معنوى آن ديدگاه و برداشت عرفى از زندگى و هدفهاى آن را از ذهن خود دور ساخته و خود را بخاطر افكار و عقايد است و بى پايه در وادى هلاكت نمىاندازد، چرا كه تمام عمرش را- كه از مدت دقيق آن هم بى اطلاع است- براى رسيدن به هدف بلند باز هم كوتاه مىداند، او از تمام ساعات و عمرش براى ذخيره ثواب و بالا بردن درجاتش در بهشت تلاش مىكند و اين است معنى زيرك بودن مؤمن: المؤمن كيّسٌ.
پىنوشت
(1) (غررالحكم و درر الكلم، عبدالواحد آمدى (چاپ دفتر تبليغات)، ص 41- 42 و 52- 55)
(2) (همان)
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|