|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
در ابتدا به تعريف منطق مي پردازيم و پس از آن با بيان چگونگي آن از مدون و مبدع آن سخن گفته و فايده اش را گوش زد مي كنيم ، و سعي مي كنيم سوال كننده را سرانجام به پاسخ سوالاتش برسانيم.
تعريف منطق
فکر انسان پيوسته در معرض خطا و لغزش است و ممکن است در مسير تفکر و استدلال و استنتاج که پايه فلسفه و همه علوم بر اين اعمال ذهني آدمي است، به اشتباه بيفتد.
پس انسان، براي کشف حقيقت و مصون ماندن از خطاي درتفکر، نيازمند و محتاج به يک سلسله اصول و قواعد عام و فراگير است که او را در همه جا راهنمايي کند و مانع از گمراهي وي در تفکر گردد.
مجموع اين اصول و قواعد، منطق (logic) نام دارد .
منطق در لغت به معني کلام و گفتار است. اما در تعريف مصطلح فلاسفه و منطق دانان، منطق به معني قانون صحيح فکر کردن است و راه و روش صحيح فکر کردن و درست انديشيدن و نتيجه گيري کردن را مي آموزد.
به همين دليل است که اين علم، منطق ناميده مي شود؛ زيرا از واژه نطق مشتق شده که به معني سخن گفتن، ادراک کليات و نفس ناطقه انساني اطلاق مي شود.
به سخن ديگر، قواعد و قوانين منطقي به منزله يک مقياس و معيار و ابزاري براي سنجش است که هر گاه بخواهيم درباره موضوعي؛ اعم از علمي، فلسفي و يا حتي امور روزمره زندگي، تفکر و استدلال کنيم، بايد استدلال ها و استنتاج هاي خود را با اين مقياس و معيار بسنجيم و ارزيابي کنيم تا به طور غلط نتيجه گيري نکنيم.
منطق يک ابزار است.
منطق در شمار علوم آلي يا ابزاري است. علوم آلي و ابزاري، به آن دسته از دانش ها گفته مي شود که در خدمت علم يا علوم ديگر بوده و اساسا براي همين مقصود به وجود آمده اند.
مثلا علم جبر يک علم ابزاري است؛ زيرا خود اين علم به تنهايي فايده اي ندارد؛ بلکه هنگامي که در خدمت رياضيات درآمده و شيوه ها و قالب هاي حل معادلات رياضياتي را بيان مي کند، کار ساز مي شود.
منطق نيز يک علم آلي و ابزاري است؛ زيرا عهده دار بيان راه هاي صحيحي است که فکر و انديشه بر طبق آن، بر حقايق نامعلوم دست مي يابد و اگر علم و فلسفه و تفکر انساني نباشد، اين علم نيز خود به خود منتفي مي گردد.
اين علم بيش از هر علم ديگري، در خدمت فلسفه است و اساسا اولين قواعد منطقي توسط فلاسفه کشف و تدوين شد.
بر اين اساس، منطق را اين گونه تعريف مي کنند:
منطق، ابزاري است از نوع قاعده و قانون که مراعات کردن و به کار بردن آن، ذهن را از خطاي در تفکر مصون نگه مي دارد.
مصنف و مدون منطق
نخستين کسي که قواعد ذهن آدمي را به دست آورد و با ترتيبي خاص و منظم، مدون ساخت و بسياري از قوانين آن را خصوصا در مبحث قياس، با دقت اعجاب انگيز و ابتکار خويش استخراج کرد، ارسطو است.
بايد به يک نکته مهم توجه داشت و آن اين که درست نيست ارسطو را موسس و سازنده يا خالق منطق بخوانيم؛ زيرا منطق، قواعد ذهن انساني است که همه انسان ها بر اساس اين قواعد، فکر و استدلال مي کنند و زندگي خود را بر پايه آن ها بنا نهاده اند.
به عبارت ديگر، منطق همانند قواعد و قوانين طبيعي است که در تمامي اشيا و جانداران، برقرار است و دانشمندان، مي کوشند تا اين قوانين را به دست آوردند. ا
ارسطو تنها کاري که کرد، اين بود که اين قواعد را با جهد و کوشش فکري بسيار، استخراج کرد و آن ها را منظم و مدون ساخت.
شاهد اين امر، اين که خود وي اين دانش را تحليل ناميد؛ يعني چيزي وجود داشته و سپس او به تجزيه و تحليل آن پرداخته است.
عنوان منطق را اولين بار، شارحان آثار ارسطو به اين فن اطلاق کردند و بعد از اسکندر افروديسي، استعمال لفظ منطق براي اين علم، عموميت يافت.
متفکران مسلمان، براي منطق، ارزش و اعتبار بالايي قائل بودند و گاهي آن را منطق و گاهي ميزان مي ناميدند.
چنانکه در نظر فارابي، اين علم در راس تمام علوم جاي دارد؛ زيرا احکام و قوانين منطقي در تمام علوم و رشته ها جاري و برقرار است.
و در نظر غزالي، منطق، معيار است براي هر علمي و نزد برخي ديگر از فلاسفه، منطق، هنر انديشيدن است.
فايده منطق چيست؟
امتياز انسان بر ساير جانوران، به قوه نطق، يعني قوه تعقل و تفکر است و همين مزيت است که به انسان امکان مي دهد تا حقايق جهان را درک کند موجب مي شود تا وي با استفاده از دانسته هاي خود، به نادانسته ها و مجهول هايش پي ببرد؛ بر وسعت معرفت خود افزوده و دايره علم و تمدن را توسعه بخشد.
بنابراين، تفکر، يک امر فطري در وجود انسان و ناشي از طبيعت انساني است؛ چنانچه هيچ کسي بدون تفکر و به کار گيري عقل، نمي تواند زندگي کند.
با تمام اين احوال، انسان در افکار و انديشه ها و استدلالات خود هميشه در مسير صحيح حرکت نمي کند و بسيار اتفاق مي افتد که به اشتباه چيزي را مي پذيرد و يا نتيجه گيري مي کند.
يعني در موارد بسياري، حق و باطل يا صواب و خطا براي ذهن، يکي جلوه کرده و به اصطلاح، امر بر انسان مشتبه مي گردد.
مثلا آنچه را که در واقع علت يک پديده نيست، علت آن مي پندارد و يا آنچه را که نتيجه افکارش نيست، نتيجه افکارش به شمار مي آورد؛ استدلال سفسطي را برهان صحيح قلمداد مي کند و گاهي نيز مقدمات باطلي را کنار هم نهاده و به واسطه آن ها، به مطلبي نادرست معتقد مي شود و به همين ترتيب... .
بنابراين، مي بينيم که ذهن ما از خطاي در تفکر، مصون نيست. و اساسا به همين جهت است که اختلافي عظيم ميان عقايد و آراء انسان ها و مکاتب مختلف مشاهده مي شود و مکتب هاي متضاد به وجود مي آيند.
چنانکه يکي با يک سري مقدمات به نتيجه اي مي رسد و ديگري، با مقدماتي ديگر، به نتيجه اي مخالف آن نتيجه دست مي يابد. حتي يک نفر، در طي زندگي خويش، افکار متناقص با هم پيدا مي کند و گاه افکار و آراء سابق خود را مورد ريشخند قرار داده و آنها را ناقص يا اساسا باطل اعلام مي کند.
بنابراين، انسان نيازمند ابزار و قانوني است تا مانع از انحراف و خطاي او شود و او را به راه و روش صحيح فکر کردن و درست نتيجه گرفتن راهنمايي کند.
اين قانون که محافظ ذهن انسان از خطاست، علم منطق است.
به عبارت ديگر، ما در خصوص درست سازي افکار و انديشه هايمان و حرکت در مسير صحيح تفکر و تعقل، به منطق نياز منديم.
اساسا تفکر عبارت است از اين که انسان ميان چند معلوم و دانسته خود، براي بدست آوردن معلوم جديد و کشف مجهول، ارتباط برقرار کند. چنان که در تعريف فکر گفته اند: تفکر، عبارت است از سير و حرکت ذهن از دانسته هاي خود به سمت نادانسته ها تا آن ها را کشف کند.
ذهن در اين جريان، يعني آن گاه که فکر مي کند و مي خواهد از ترکيب کردن معلومات خويش، مجهولي را تبديل به معلوم کند، بايد بر اساس راه و روش خاصي حرکت کند. به سخن ديگر، معلومات قبلي ذهن، تنها در صورتي نتيجه بخش مي شوند که شکل خاصي بدان ها داده شود.
منطق، قواعد و قوانين اين نظم و شکل را بيان مي کند. يعني منطق به ما توضيح مي دهد که معلومات ذهني، تنها در صورتي نتيجه مي دهند که بر اساس مقررات منطقي شکل و صورت گرفته باشند.
به طور کلي، چنانچه ذکر شد، عمل فکر کردن، چيزي جز نظم دادن به معلومات و پايه قرار دادن آن ها براي کشف يک امر جديد نيست.
پس وقتي که مي گوييم: منطق، قانون صحيح فکر کردن است و از طرف ديگر مي گوييم که: فکر، عبارت است از حرکت و سير ذهن از مقدمات به سوي نتايج، معني اش اين مي شود که منطق، کارش اين است که قوانين درست حرکت کردن ذهن را نشان دهد.
بنابراين، فايده اصلي منطق اين است: جلوگيري ذهن از خطاي در تفکر.
جدا از اين فايده که فايده اصلي و اساسي اين علم است، منطق فوايد بسيار ديگري نيز دارد که به چند نمونه از اين فوايد اشاره مي کنيم:
1- دانستن قواعد و قوانين منطقي، بسيار بيشتر از وقتي که آنها را نمي دانيم، ما را از خطاي در تفکر مصون نگاه مي دارد؛ چرا که ما را وامي دارد تا آن ها را اعمال کنيم و با دقت بيشتري فکر کنيم.
2- ممکن است گفته شود که: ذهن ما انسان ها در غالب موارد، خود بخود نتايج درست را پيدا مي کند؛ چنانچه بيشتر آدميان، منطق نخوانده اند و با اين حال، در امور روزمره زندگي خويش مشکلي ندارند و ذهنشان به طور خودکار، به نتيجه مطلوب دست پيدا مي کند. يعني همه انسان ها داراي عقل سليم هستند و بنابراين، احتياج خاصي به منطق نيست.
در پاسخ مي گوييم: درست است که انسان در امور روزمره و ساده زندگي که احتياج به تفکر سخت و پيچيده ندارد، خودبخود حقايق را کشف مي کند؛ اما غالبا از چرايي و چگونگي فرايند ذهني خود غافل است. يعني نمي داند چرا و چگونه به اين حقيقت(در هر زمينه اي که مي خواهد باشد) رسيده است.
گذشته از اين، معمولا عقل سليم(يعني عقل همگاني که همه انسان ها دارند) به تنهايي قادر به حل تمام اشکالات و ابطال و رد مطالب ناصحيح نيست.
مثلا انسان ممکن است دريابد که فلان استدلال باطل است، اما نمي تواند بفهمد که بطلان آن به چه سبب است و رد آن چگونه امکان دارد.
در صورتي که منطق موجب مي شود که ما بتوانيم پرده از روي مغالطه ها برداريم و به راز و رمز اشتباه کاري مغالطه کاران پي ببريم و به مدد برهان، ديگران را نيز با عقيده خود شريک و همساز گردانيم. (به اصطلاح موجب مي شود که ما به عقيده خود، هويت جمعي ببخشيم.)
3- ذهن معمولي که با منطق ممارست نداشته است، فقط استخراج نتايج ساده برايش امکان پذير است و يا تنها مي تواند براهيني را که اشتباهشان به طور نماياني آشکار و واضح است، رد کرده و اشتباهشان را معلوم سازد. اما اگر رشته مقدمات و استدلالات به درازا بکشد و پي در پي و متوالي گردد، عاجز مي ماند.
در صورتي که منطق از ادامه استدلال و دنبال کردن سير استدلالات تا نتايج دور، واهمه اي ندارد و وظيفه خود مي داند تا استدلال را تا آن جايي که امکان دارد، تعقيب کند؛ مبادا چيز اشتباهي در آن باشد و به علت پيچيدگيش، براي آدمي حق جلوه نمايد.
خلاصه كلام :
خلاصه آنکه منطق، ذهن افراد را به حد اعلي مي پرورد و در اعمال ذهني سريع و استوار مي سازد. آنچه را که آدمي پيش از آموختن منطق به نحو ناقص و مبهم مي ديد، پس از آموختن اين علم آن به طور کامل در مي يابد و حقايقي تازه را که وصول بدان ها بدون استمداد منطق ميسر نبود، در مي يابد.
بنابراين، دانستن منطق براي کسي که بخواهد به مطالعه علم و معرفت و دانش بپردازد و در جستجوي حقيقت باشد، ضروري است. ما اينك با حاصل دست رنج علما و دانشمنداني مواجهه هستيم كه تلاش كردند تا اصول و روش درست انديشيدن را به ما معرفي نمايند و كوره راه هاي مغالطه و سفسطه را نشانمان دهند و يكي از اينها همان كتاب منطق مظفر است.
علاوه بر فوايد مذکور ، تحصيل منطق و ممارست در آن، نوعي ورزش فکري است و همچنان که ورزش بدني، موجب تقويت بدن و تناسب اندام مي شود، بررسي قواعد منطق و مطالعه و به کار بستن آن ها، موجب تقويت تعقل و تفکر مي شود. گذشته از اين، منطق کليد فلسفه است و بدون آن، تحصيل فلسفه امکان پذير نيست؛ زيرا اصطلاحات و مطالب آن، پيوسته در فلسفه و حکمت به کار مي رود.
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|