|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
در مسئله ى عدل الهى چندين پرسش در باب تبعيض ها، تفاوت ها، فناها، نيستى ها، آفات، مصيبت ها، نقص ها و بلاها و ساير شرور طبيعى و غير طبيعى مطرح است كه در حد توان اين نوشتار به آنها خواهيم پرداخت. انديشمندان در حل اين شبهات دو روى كرد را انتخاب كرده اند:
نخستين روى كرد، از منظر درون دينى و ايمان دينى است كه عبارت است از اين كه خداوند عالم، قادر و حكيم است و هيچ يك از منشأها و انگيزه هاى ظلم، چون: عجز، نادانى، ناتوانى، عقده هاى روانى و مانند اين ها را ندارد; بنابراين، دليلى ندارد تا به كسى ظلم نمايد; و حكمت اين ناملايمات كه با عنوان شرور مورد بحث قرار مى گيرند، از دامنه ى علم ما خارج است. بدون شك فلسفه و حكمتى در آنها هست كه از ما پنهان اند.
روى كرد دوم، از منظر برون دينى و فلسفى است كه مشتمل بر جواب هاى ذيل است:
1. ماهيت شرور از سنخ عدم و نيستى است; زيرا با تحليل فلسفى مى توان كورى، كرى، جهل، ناتوانى، بيمارى و هر نوع شر ديگر را به عدم بينايى، عدم شنوايى، عدم علم، عدم قدرت و عدم سلامتى برگرداند; و عدم، در نظام علت و معلول، به علت حاجت ندارد، تا به انتساب اين ها به خداوند نيازمند باشيم. اين پاسخ، كه از افلاطون نقل شده است، حكمت شرور و اَعدام را تبيين نمى كند; زيرا شايد كسى در جواب بگويد: چرا اين اعدام مرتفع نشدند، در حالى كه قدرت هر كارى به دست خداست و او قدرت نامتناهى دارد.
2. شرور نسبى هستند; ما در اين عالم، شر و بدى مطلق نداريم; سيل و زلزله، حيوانات وحشى، بيمارى و ميكروب براى برخى از موجودات شر محسوب مى شوند و نسبت به پاره اى ديگر خير به شمار مى آيند; زهر مار براى مار بد نيست، براى انسان و موجودات آسيب پذير شر است.
3. تفكيك ناپذيرى خيرات و شرور. جهان طبيعت، جهان حركت و تعارض و برخورد است. موجودات مادى، از حالت بالقوه و استعدادى خود، به سوى حالت بالفعل در حركت و تكامل اند. گاه در اين حركت ها تضاد و تزاحم پديد مى آيد و در آن صورت، شرور در اين عالم قابل تفكيك از خيرات نيستند. خير محض شدنِ اين عالم با نفى حركت و نفى مادى بودن آن ميسر است; يعنى سالبه به انتفاى موضوع، كه در اين صورت، مستلزم نفى خير كثير است كه خود، شر كثيرى است; يعنى با زوال و نابودى طبيعت، از شرور قليل نجات مى يابيم، اما خير كثيرى را نيز از دست مى دهيم; در ضمن، برخى از شرور، مانند تفاوت ها، ناشى از اقليم ها و مناطق جغرافيايىِ متفاوت است و طبيعت، اقتضاى چنين تفاوت هايى را مى كند; يعنى لازمه ى ذاتى اين طبيعت، اين شرور است.
4. افزونى خيرات از شرور: با وجود اين كه در اين عالم شر يافت مى شود، اما هيچ گاه شرور از خيرات تجاوز نمى كنند، كه در غير اين صورت، تمام عالم نابود مى شود. بقا و پايدارى عالم طبيعت، دليل بر افزونى خيرات است.
5. شرور، مقدمه ى خيرات اند: سختى ها، گرفتارى ها، مصيبت ها و شدايد، نقش مهمى در تكامل علمى، معنوى، صنعتى، تكنولوژى و غيره دارند; پس شرور منشأ خيراتِ فراوان اند و از اين رو منظرى از خيرات را دارا هستند.
6. اراده ى بالذات خداوند به امور خير تعلق دارد، گر چه بالعرض به شرور تعلق مى گيرد; پس شرور، بالذات متعلق اراده ى الهى نيست، بلكه بالعرض و بالتبع است.
7. شرور ناشى از جزءنگرى است; اگر انسان از منظر كل نگرى به جهان طبيعت توجه كند، وجود شرور را نيز مناسب و ضرورى مى داند، بلكه شرى مشاهده نمى كند; ما انسان ها به علت جزءنگرى ناملايمات را شر مى بينيم; اگر انسانى با ديد كلى به تمام منزل بنگرد، وجود چاه و لوازم بهداشتى آن را ضرورى مى شمارد و آنها را شر نمى داند; ولى اگر فقط به بوى بد چاه منزل توجه كند، به شر و پليدى آن حكم مى كند.
8. برخى از شرور از اراده ى انسان ها ناشى مى شود; مانند شرور اخلاقى، ظلم، فقر، گرسنگى و صدها مشكل ديگر اقتصادى، سياسى، بهداشتى و غيره ....
9. برخى از شرور با ديده ى دنيانگرى شرّند; ولى اگر به عالم آخرت نيز توجه شود، شرى در كار نيست; براى مثال، مرگ، براى انسان دنياگرا، عدمى و شر است; ولى براى مؤمن به قيامت، انتقال از عالمى به عالم ديگر است.
10. برخى از شرور رابطه ى تكوينى با اعمال ما انسان ها دارند; مانند برخى عذاب هاى دنيوى و همه ى عذاب هاى اخروى; لذا نكته اى كه بايد توجه كرد اين است كه، رابطه ى عمل و جزا در آخرت و برخى جزاهاى دنيوى، از نوع قراردادى نيست; بلكه از سنخ رابطه ى علت و معلولى است; بلكه اگر دقيق تر سخن بگوييم، جزا عين عمل است كه در عالم آخرت ظهور كرده است. (اين بحث در مسئله ى تجسم اعمال به طور دقيق ترى خواهد آمد).
آيات مربوط به شرور
الف) آياتى كه از وجود شرور گوناگون گزارش مى دهند; مانند:
(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِن شَرِّ غَاسِق إِذَا وَقَبَ وَمِن شَرِّ النَّفَاثَاتِ فِي الْعُقَدِ وَمِن شَرِّ حَاسِد إِذَا حَسَدَ);[1] بگو اى پيامبر، پناه مى بريم به آفريدگار شكافنده ى صبح، از شر آنچه آفريده است، و از شر شب تاريك چون در آيد، و از شر زنان سحر كننده كه دمندگان افسون اند در گره ها، و از شر حسدبرنده چون ظاهر مى كند حسد را....
(وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ);[2] و ما مى آزماييم شما را به شر و خير، آزمودنى; و به سوى ما باز گردانيده مى شويد.
(الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكَاناً وَأَضَلُّ سَبِيلاً);[3] آنان كه بر روى هايشان حشر مى شوند به سوى دوزخ، آنها از جهت جاى بدترند، و گم ترند از جهت راه.
ب) دسته ى ديگرى از آيات، بيانگر اين است كه برخى امور از نظر شما خير و شرند; ولى در واقع چنين نيستند; يعنى با نگاه جامع، خلاف آن درك ميشود; مانند:
(وَعَسَى أَن تُكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ);[4] و شايد كه ناخوش داريد چيزى را و آن بهتر باشد براى شما; و شايد كه دوست داريد چيزى را و آن بدتر باشد از براى شما; و خدا مى داند و شما نمى دانيد.
(وَيَدْعُ الْإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ وَكَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولاً);[5] و درخواست مى كند انسان شر را; مثل در خواست كردنش خير را; و انسان شتاب كننده است.
پی نوشتها:
[1]. سوره ى فلق.
[2]. انبياء: 35.
[3]. فرقان: 34.
[4]. بقره: 216.
[5]. اسراء: 11.
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|