|
خود آن حضرت هنگام تشريح اوضاع سياسي، اجتماعي زمان خود و تبيين سياستبازي سياسيكاران عصر خويش، اينگونه پاسخ ميدهد: از آشنايي مردم با اسلام، زمان چنداني نگذشته بود. از اين رو نه خاندان ما را ميشناختند و نه مزايا و ملاكهاي برتري ديني را ميدانستند. در اين جو غبارآلود و آشفته سقيفهاي بيپايه سايهٴ شوم گستراند و در زير آن سايه، حق مسلّم من، كه محور سنگ آسياي خلافت بودم، غصب شد. با احتجاج، استيضاح، قهر كردن و مِهرورزيدن اتمام حجت كردم ولي چون بسياري از افراد به حقيقت امر پينبردند و اقدامات من مؤثر واقع نشد. به طور طبيعي بايد براي احقاق حق خود دست به قبضهٴ شمشير ميبردم و اقدام نظامي ميكردم، ليكن اقدام نظامي را مصلحت نميدانستم؛ چون غير از اهلبيت من و عدّهٴ كمي از اصحاب و يارانم، كسي مرا ياري نميكرد و اگر قيام ميكردم اينها نيز كشته ميشدند و خونشان هدر ميرفت. از اين جهت ضنّت و بخل ورزيده، خار در چشم و استخوان در گلو يك ربع قرن صبر كردم تا اينها كشته نشوند و بساط دين و دينداري برچيده نشود[1].
اما وقتي به حكومت رسيد و زمينهٴ جنگيدن با جبههٴ باطل را فراهم ديد، نه در مقابل ناكثان و ميثاقشكنان صبر كرد و نه در مقابل مارقان و از دين خارجشدگان و نه در مقابل قاسطان و اعوجاجپيشگان، بلكه در مقابل هر گروه جبههٴ دفاعي مناسب گشود. اين، نمونهاي از وقتشناسي و تحمل علي (عليهالسلام) است كه اصل آن در سيرهٴ رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وجود داشت و مشابه آن در زندگي فرزندان او نيز فراوان است. امام حسن (عليهالسلام) با اعتماد بر بيعتي كه با او شده بود به دفاع مسلحانه اقدام كرد اما وقتي كه بسياري از اصحاب بيوفا دست از ياري او كشيدند و آن سردار بيسپاه احساس كرد با ريخته شدن خون او و اصحاب اندك وي اسلام احيا نميشود، از روي ناچاري به سوزش تحميلي، و نه سازش تن داد.
ادب فناي مقربان ج1/198
--------------------------------------------------------------------------------
1. نهج البلاغه، خطبهٴ 26. در كتاب الغارات، ص 199 اين خطبه به صورت مفصل آمده است. اين خطبه مضامين مشتركي با خطبهٴ شقشقيه دارد.
|