|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| طرح سوال : | |
تاریخ گواه این است که بزرگان اصحاب در آنچه بر آنان دشوار مى آمد، رو به سوى حضرت على(علیه السلام)مى آوردند و از او استمداد مى جستند، و تنها عمر بن خطاب در بیش از هفتاد مورد گفت: (لولا على لهلک عمر)(1) «اگر على(علیه السلام)نبود، قطعاً عمر به هلاکت مى رسید»، در حالى که او هرگز از هیچ یک از آنها سؤالى نکرد و مطلبى نپرسید.
تاریخ شاهد این است که على بن ابى طالب(علیه السلام)شجاع ترین و نیرومندترین اصحاب بود واگر بسیارى از قهرمانان از اصحاب در مواقع کارزار پا به فرار گذاشتند، او در تمام مواقع ثابت و پابرجا ماند، و او را بس است مدال افتخارى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)به او عطا فرمود، آنگاه که فریاد بر آورد: «فردا پرچم را به دست مردى مى دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست مى دارند، مردى شجاع و حملهور که هرگز فرار نمى کند و خداوند قلبش را براى ایمان آزموده است» که ناگهان گردنهاى اصحاب کشیده شد ولى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)پرچم را به دست پر اقتدار على(علیه السلام)سپرد.(2)
و بى گمان خداوند على(علیه السلام)را نسبت به تمام اصحاب، افزونى در علم و دانش بخشیده که به حق درِ شهر علم پیامبر(صلى الله علیه وآله)و تنها پایگاه اصحاب پس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بود، و هرگاه اصحاب در حلّ مسئله اى دچار مشکل مى شدند، ندا مى دادند که: «هیچ مشکلى نیست جز این که مشکل گشایش على است».(3)
پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیز فرمود: (على باب مدینة علمى و أبو ولدى).(4) «على درِ شهر علم من و پدر فرزندان من است».
و بى شک خداوند به او توانائى جسمى بیشترى داد، و در طى نسلها شجاعت و توانائیش ضرب المثل شده تا آنجا که تاریخ نویسان داستانهائى در شجاعت و پهلوانیش نقل مى کنند که به معجزه نزدیک تر است. مانند: کندن در خیبرى که بیست مرد نیرومند از اصحاب از کندنش ناتوان ماندند و کندن بت بزرگ «هبل» از پشت بام کعبه،و گرداندن سنگ بزرگى که تمام سپاهیان از حرکت دادنش عاجز ماندند(5)، و روایتهاى دیگرى که در این زمینه بسیار است.
و همانا پیامبر(صلى الله علیه وآله)پسر عمویش على(علیه السلام)را در هر مناسبتى، وصف و مدح کرده و خصوصیات و ویژگى هایش را بر مى شمرد. گاهى مى فرمود: «این برادر من، وصى من، و جانشین من پس از من است; پس او را اطاعت کرده و گوش به سخنانش فرا دهید».(6)
و گاهى مى فرمود: (أنت منى بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبى بعدى)(7)«نسبت تو به من مانند هارون است به موسى، جز اینکه پس از من پیامبرى نیست».
و در جاى دیگر فرمود: «هر که مى خواهد چون من زندگى کند و مانند من بمیرد و در همان بهشت جاودانى که خدایم وعده فرموده، سکونت گزیند، پس ولایت على بن ابى طالب(علیه السلام) را داشته باشد; چراکه او هرگز شما را از هدایت خارج نسازد و بسوى گمراهى رهنمون نگردد».(8)
و همچنین فرمود: (حب على ایمان و بغضه نفاق)(9) «دوستى على(علیه السلام)ایمان است و دشمنى اش نفاق».
و فرمود: (علىٌّ منّى و أنا من علىّ)(10) «على از من است و من از على هستم».
ونیز گفت: (علىٌّ ولىّ کل مؤمن بعدى)(11) «على، ولىّ هر مؤمنى پس از من است».
و همچنین فرمود: (على سید المسلمین و امام المتقین وقائدالغرّالمحجلین)(12)
«على سرور مسلمانان و پیشواى تقواپیشگان و رهبر نورانى صورتان است».
کسى که سیره پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را دنبال مى کند، مشاهده مى کند که حضرت به سخنان و احادیث اکتفا نکرده، بلکه در عمل نیز، این سخنان را به اثبات رسانده است، مثلاً هرگز در تمام دوران زندگیش، کسى را بر على ریاست و فرماندهى نبخشید على رغم فرماندهى دادن به برخى از اصحاب بر برخى دیگر، مانند: ریاست دادن عمرو عاص بر ابوبکر و عمر در غزوه ذات السلاسل.(13) و ریاست دادن یک نوجوان که همان اسامة بن زید باشد بر تمام آنان، پیش از رحلتش، و اما على بن ابى طالب(علیه السلام)در هیچ اعزامى نبود جز اینکه او امیر و فرمانده بود، تا آنجا که یک بار حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)دو گروه را اعزام کرد، على(علیه السلام) را امیر یک گروه و خالد بن ولید را ریاست گروه دیگر داد و فرمود: اگر دو سپاه متفرق شدید، هر یک بر سپاهیان خود فرماندهى کند ولى اگر یکجا جمع شدید، على(علیه السلام)فرمانده کل سپاهیان باشد.(14)
1-مناقب خوارزمى، ص 39، استیعاب، ج 3، ص 1103، تذکره سبط، ص 147، فیض الغدیر، ج 4، ص 357.
2-صحیح بخارى، ج 4، ص 5 و 12، صحیح مسلم، ج 4، ص 1872.
3-مناقب خوارزمى، ص 51، تذکره سبط ابن الجوزى، ص 148، ابن المغازلى، ص 79.
4-مستدرک حاکم، ج 3، ص 126.
5-شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید (مقدمه).
6-تاریخ طبرى، ج 2، ص 321، تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 63.
7-صحیح مسلم، ج 4، ص 1870.
8-مستدرک حاکم، ج 3، ص 128 و ج 5، ص 24.
9-صحیح مسلم، ج 1، ص 86، مستدرک حاکم، ج 3، ص 126.
10-صیح بخارى، ج 5، ص 22، مسند احمد، ج 4، ص 164، مستدرک حاکم، ج 3: ص 111.
11-مسند احمد، ج 5، ص 25، مستدرک حاکم، ج 3، ص 111.
12-منتخب کنزالعمال، ج 5، ص 34، مطالب السؤال، ج 2، ص 44.
13-سیره حلبیه، غزوه ذات السلاسل (حاشیه)، ص 231.
14- همراه با راستگویان، ص 171.
| جواب : | | | |
|
|
|
|
|
|