|
پاداش و مجازات آخرت، تجسم يافتن عمل است. نعيم و عذاب آن جا، همين اعمال نيك و بد است كه وقتى پرده كنار رود، تجسم و تمثل پيدا مىكند. تلاوت قرآن صورتى زيبا پيدا مىكند و در كنار انسان قرار مىگيرد. غيبت و رنجانيدن مردم به صورت خورش سگان جهنم در مىآيد.
به عبارت ديگر اعمال ما صورتى، مُلكى دارد كه فانى و موقت است و آن همان است كه در اين جهان، به صورت سخن يا عملى ديگر ظاهر مىشود و صورت و وجههاى ملكوتى دارد كه پس از صدور از ما، هرگز فانى نمىشود و از توابع و لوازم و فرزندان جدا ناشدنى ماست. اعمال ما از وجهه ملكوتى و چهره غيبى باقى است و روزى، ما به آن اعمال خواهيم رسيد و آنها را با همان وجهه و چهره مشاهده خواهيم كرد. اگر زيبا و لذتبخش است، نعيم ما خواهد بود و اگر زشت و كريه است، آتش و جحيم ما خواهد بود.
در حديث است كه زنى براى مسألهاى به حضور رسول اكرم (ص) مشرف شد. وى كوتاه قد بود، پس از رفتنش عايشه كوتاه قدى وى را با دست خويش تقليد كرد. رسول اكرم (ص) به وى فرمود: خلال كن، عايشه گفت: مگر چيزى خوردم يا رسول اللَّه؟ حضرت فرمود: خلال كن عايشه خلال كرد و پاره گوشتى از دهانش افتاد.
در حقيقت حضرت با تصرف ملكوتى، واقعيت ملكوتى و اخروى غيبت را در همين جهان به عايشه ارائه دادند. قرآن كريم درباره غيبت مىفرمايد: وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً، أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ
مسلمانان از يكديگر غيبت نكنند، آيا كسى دوست مىدارد كه گوشت برادر خويش را در وقتى كه مرده است، بخورد؟ نه، از اين كار تنفر داريد،(1).
اما آياتى كه تصريح بر تجسم اعمال دارد آيات 6، 7 و 8 سوره زلزال مىباشد كه مىفرمايد: يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ اَلنَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ در آن روز مردم به صورت گروههاى مختلف از قبرها خارج مىشوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود پس هر كس به اندازه سنگينى ذرهاى كار خير انجام داده آن را مىبيند و هر كس به اندازه ذرهاى كار بد كرده آن را مىبيند.
براى آگاهى بيشتر ر. ك: 1- آيات بقره، 272- كهف، 49- آل عمران، 30 و 180- زمر، 47 و 70- تكوير، 14- 12 2- پيام قرآن، ج 5 و 6، مكارم شيرازى 3- ولايت تكوينى، حسن زاده آملى مولوى در اين زمينه مىگويد:
اى دريده پوستين يوسفان گرگ برخيزى از اين خواب گران
گشته گرگان يك به يك خوهاى تو مىدرانند از غضب اعضاى تو
زآنچه مىبافى همه روزه بپوش زآنچه مىكارى همه ساله بنوش
گر زخارى خستهاى، خود گشتهاى ور حرير و قز درى، خود رشتهاى
چون زدستت زخم بر مظلوم رست آن درختى گشت و زآن زقوم رست
اين سخنهاى چو مار و كژ دمت مار و كژدم مىشود گيرد دمت
حشر پرحرص خس مردار خوار صورت خوكى بود روز شمار
زانيان را گنده اندام نهان خمرخواران را بود گنده دهان
كند مخفى كان به دلها مىرسيد گشت اندر حشر محسوس و پديد
بيشهاى آمد وجود آدمى بر حذر شو زين وجود از آدمى
ظاهر و باطن اگر باشد يكى نيست كس را در نجات او شكى
در وجود ما هزاران گرگ و خوك صالح و ناصالح و خوب و خشوك
حكم، آن خور است كان غالبتر است چونكه زر بيش از مس آمد آن زر است
سيرتى كاندر وجودت غالب است هم بر آن تصوير حشرت واجب است
پىنوشت
(1) (بحار الانوار، چاپ كمپانى، ج 15، جزء 4، ص 188)
|